• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 1837
  • دوشنبه 1384/8/16
  • تاريخ :

از عشق وعاشقی پرهیز کردیم


در نیمه های پخش سریال "مرده متحرک" رضا کریمی ، کارگردان سریال همچنان درگیر تدوین سریال و انجام دیگر مراحل فنی است.عصر یکی از روزهای پایان مهرماه در آشپزخانه آپارتمانی که محل تدوین این سریال بود ، با او به گفتگو نشستیم.

رضا کریمی در حالی ساخت دومین سریال تلویزیونی خود را به پایان برده که به اعتقاد خودش برای سنجیدن میزان توفیق این سریال نیاز به اندکی صبر تا پایان زمان پخش سریال است ؛ البته این هم از ویژگی های سریال های ماه رمضان امسال است که رقابت میان آثار بسیار به هم نزدیک است و تا روز آخر پخش آنها نمی توان درباره میزان موفقیت و جایگاه هر یک از آنها در نظر مخاطبان قاطعانه سخن گفت.

معمولا متن به دست کارگردان می رسد، آن را سبک سنگین می کند و می سنجد که تا چه حد قابلیت به تصویر کشیده شدن دارد. وقتی متن مرده متحرک به دستتان رسید از این زاویه چه برخوردی با آن داشتید؟

وقتی این فیلمنامه به دستم رسید، به موازات آن کارهای دیگری هم در سینما و تلویزیون به من پیشنهاد شد، اما پس از خواندن همان متن های اولیه حس کردم خیلی جای کار دارد و در صورت ساخت می تواند قصه پر کششی باشد.

فیلمنامه هایی که امسال دستمایه ساخت آثار ماه رمضان قرار گرفت یا کاملا طنز است یا کاملا جدی. این که هر دو فضا را در سریال مرده متحرک با هم داشته باشید، این خطر را نداشت که سریال نتواند به هر دوی این فضاها آن گونه که باید بپردازد؟

پیش از پذیرفتن کار در این باره ارزیابی کردم تا ببینم آیا این فضاها در می آید یا نه ؟ حدسم این بود که این فضا ایجاد می شود؛ البته این سختی ، من را به ساخت این سریال ترغیب کرد.

در سریال ، گاه فضا کاملا فانتزی است و گاهی کاملا جدی. این بخشها به صورت مجزایی از هم تفکیک شده است. بهتر نبود در تدوین این رویدادها را موازی ببینیم؟

تا پیش از فرا رسیدن شبهای قدر به طور همزمان این وقایع را کنار هم و به موازات هم می دیدیم. البته این مساله هم برخاسته از خود قصه است.

ما در شروع قصه چون ماجرا شکل می گیرد، فضایی طنز را ایجاد می کنیم ، اما به فراخور قصه فضا خیلی طنز نیست. از قسمت 3و 4 به بعد طنز داستان پررنگ تر می شود، اما این فضا در قسمت 18به بعد دیگر طنزی را نمی طلبد و کاملا جدی می شود. پس از آن هم اگر جدیتی در داستان است برای تحول آدمهاست.

برای مشخص شدن پرسشم به دو شخصیت آقا اشرف و صفر آخرت اشاره می کنم. زمانی که این دو شخصیت در داستان حضور دارند، فضا کاملا جدی است ، اما از جایی به بعد دیگر در داستان حضور ندارند و جز چند سکانس کوتاه دیده نمی شوند و داستان بر شخصیت جلال متمرکز و فضا طنز می شود.

طنز این سریال براساس شخصیت ها شکل گرفته است. یک شخصیت این حال و هوا را دارد و دیگری ندارد. صفر و اشرف امکان شکل دادن به فضای فانتزی را ندارند.

صفر قرار است پیام فیلم را ارائه کند. بعد هم جنازه اشرف دزدیده می شود و ما دیگر او را نمی بینیم. در داستان هم این قاعده هست که روح نزدیک جنازه باشد و وقتی جنازه دزدیده می شود منطقی است که روح اشرف هم چند قسمتی در داستان نباشد؛ البته تمام تلاش من این بوده که منطق این ماجرا در داستان وجود داشته باشد و چیزی تحمیلی نباشد.

سریال شما بر عنوان بندی ابتدا و انتهای خود ترانه دارد. با این مساله موافق بودید؟

من در 3کار قبلی ام که در سینما ساختم ، این مساله را تجربه نکرده بودم. در تنها سریالم شبی از شب ها هم عنوان بندی این گونه نبود؛ اما برخی چیزها در تجربه به دست می آید و من هم در این مساله به تجربه دوستان دیگرم اتکائ کردم.

آنها گفتند این نوع موسیقی و ترانه بر عنوان بندی خوب است و من هم قبول کردم.

دستمایه سریال شما روح است. بیننده در سریال های مختلف روح را به صورت موجودی با اختیارهای نامحدود دیده که گاه فانتزی هم بوده است. وسوسه نشدید که ای کاش می توانستید به این سمت بروید؟

البته در کارهای ایرانی فضایی که شما می گویید وجود نداشته است.

فیلم روز فرشته بود.

البته این فیلم هم در فضایی غیر ایرانی به تصویر کشیده شد و بیشتر، چنین فضاهایی در کارهای خارجی بوده است.

من البته تلاش کردم کنار خلق چنین فضایی در یک اثر ایرانی به فیلمنامه وفادار بمانم.

به عنوان کارگردان ، دخل و تصرفی در فیلمنامه نداشتید؟

وجود روح در داستان حساسیت های زیادی به دنبال داشت. به همین دلیل باید به قصه وفادار بمانیم. به همین دلیل به سراغ فانتزی نرفتم.

روحی که هنوز جنازه اش خاک نشده و حالا برای نجات به سراغ جوانی می آید، با این هدف در داستان به تصویر کشیده شده تا مضمون تحول را نمایش دهد.

شخصیت صفر آخرت کمی فرا واقعی است. چرا او با روح در ارتباط نیست؟

نمی خواستیم صفر را خیلی درگیر ماجراها کنیم. او واسطه ای است که جلال را به ماجراها ببرد. او گاه هست و گاه نیست و حضور او منطقی خاص در داستان دارد.

حضور کوتاه کامران در داستان از سویی و تعدد شخصیت ها از سوی دیگر، گاه تمرکز را از بیننده می گیرد.

داستان ، شخصیتی محوری به نام جلال دارد که به موازات او جلو می رویم. البته نیازی به حضور همه شخصیت ها در طول داستان نیست.

اگر حضور آنها منطقی باشد ماجرا از طرف بیننده قابل قبول است. سیر داستان هم این گونه است که کامران جایی دنبال پیدا کردن جنازه است.

او جایی می فهمد که دارند اموال پدر را می فروشند و از آن زمان وارد داستان می شود. همه شخصیت ها به داستان می آیند، اما این ورود باید به اقتضای داستان باشد.

کامران نمی توانست در آن اتحاد 4نفره حضور پیدا کند؟

اگر این طور بود دیگر نمی شد تضادهای داستان را شکل داد. باید یکی بیرون از اتحاد 4نفره باشد تا تضادهای آنها قصه را پیش ببرد. همیشه اختلاف هاست که قصه را پیش می برد.

به نظرتان بالانس قصه به هم نخورده است؟ 4نفر یک طرف و کامران طرف دیگر؟ ضمن آن که کامران با مسائل ساده برخورد می کند و بسادگی دو نفر غریبه را برای نقاشی به خانه خود راه می دهد.

البته اینها خیلی دو قطب قصه نیستند. میان 4نفر هم تضادهایی است. مثلا وکیلی سر آنها را کلاه می گذارد. شوکت و شراره هم با اعمال خود قصه را پیش می برند.

مجید صالحی در ایفای نقشهایی که تاکنون به عهده داشته ، توانایی هایش بیشتر به دیالوگ متکی بوده است. او در این سریال هم با استفاده از یک سری تکیه کلام های خاص گاه بازی اغراق شده ای ارائه می کند که حتی بازی دیگران را تحت تاثیر قرار می دهد.

میان بازیگران پرویز فلاحی پور بازی نسبتا یکدستی دارد؛ اما در مورد بازی کتایون ریاحی هم چندان توقع مخاطب برآورده نمی شود. به نظرتان بازی مجید صالحی بیش از حد متکی بر بداهه نبوده است؟

این تفاوت بازی به دلیل تضادهای شخصیتی اوست. بر خلاف شخصیت های دیگر داستان او در موقعیت های بخصوصی قرار می گیرد که نمی تواند یکدست بازی کند. طبیعی است که او دچار تغییر زیادی شود.

اما این مساله متناسب با اوج و فرودهای داستان نیست.مثلا جایی که خانه را به نام او می زنند نوع ذوق زدگی او کاملا کودکانه است.

بله چون او تا به حال آدمی آس و پاس بوده است. وقتی برای نقش ، بازیگری انتخاب می شود این بازیگر با نقش تلفیق می شود و چیز جدیدی خلق می شود که هم باید به نقش وفادار باشد و هم به نوع بازی آن بازیگر.

به نظرم تعریف درست از ارائه نقش این است. صالحی ویژگی خاصی دارد که به همین دلیل مردم به او علاقه مند هستند. جلال هم ویژگی هایی دارد که می خواهیم به آن وفادار باشیم.

حالا ترکیب آنها چیزی شده که اتفاقا خیلی هم بداهه نداشته است. از سوی دیگر مجید صالحی کمدینی است که وقتی به او نقشی را می دهیم نباید او را زیاد محدود کنیم. باید یک جاهایی او را آزاد بگذاریم.

محدودیتی که در مورد او وجود داشته این بوده که به شخصیت جلال لطمه نخورد، اما باید مشخصات بازی صالحی هم حفظ شود.

طنزها و تکیه کلام های او هم خیلی ظریف است. او همه این تکیه کلام ها را با من کنترل می کرد. بخشهایی از کار آنقدر تلخ است که به این تکیه کلام ها نیاز داشت تا فضا از آن تلخی در بیاید.در قسمتهای آغاز سریال ، نوع خاص بازی جلال در خدمت کار است.

وقتی جنازه پیدا می شود، نوع بازی او کاملا متناسب با دستپاچگی اوست ، اما زمانی که وارد فضای روابط شراره و وکیلی می شود، مثلا مزه پرانی های او در مقابل عکس روی دیوار کار را از خط اصلی خود خارج می کند یا پس از بردن دایی به بیمارستان ، بازی او با تابلوی سکوت روی دیوار چندان با معنی نیست.

ما به این موضوع این جور نگاه کردیم که اگر جایی هم بحث خیلی جدی بود، ما از جدیت ها کم کنیم و واسطه ای باشد تا کار را کمی از آن حالت خارج کند.

این کار مثل رنگ آمیزی داستان است. تلاش کردیم این اصل را در کل داستان رعایت کنیم.

فکر نمی کنید بازی پر رنگ جلال روی بازی دیگر بازیگران سایه انداخته است؟

نه ، من چنین حسی ندارم. بازی شخصیت ها خیلی مکمل هم پیش می روند و گاه این رفتار جلال به دیگران زمینه می دهد؛ مثلا طنز جلال به عصبیت وکیلی موقعیت ایفای نقش می دهد.

اگر خودتان متن را می نوشتید همین شخصیت را به عنوان محور داستان انتخاب می کردید؟

باید فکر کنم. اما انتخاب این شخصیت بود که مرا جذب قصه کرد.

چرا این اتفاق درباره شراره نمی افتد. او خیلی عبوس است و هیچ واکنش عاطفی ای از او در داستان نمی بینیم. ریاحی تا کنون در نقش زنهای عاطفی و حسی زیادی حضور داشته است.

شب دهم ، شام آخر و... اما اینجا بازی تختی دارد.

بازی او در این کار کاملا متناسب با شخصیت شراره بوده است. بر خلاف شما فکر نمی کنم او عبوس است. او جاهایی مقابل دیگر شخصیت ها نقش بازی می کند، اما از جایی به بعد در مقابل جلال شیوه خود را تغییر می دهد.

جمع شدن شخصیت ها برای فروش اموال اشرف باعث شده آنها هیچ رابطه عاطفی ای با هم نداشته باشند. در بستر داستان هیچ اتفاق حسی ای تا دو سوم داستان رخ نمی دهد. چرا؟

این که کار با عشق و دوست داشتن جذابیت پیدا کند، شیوه ای کاذب است. جلال یک رابطه عاطفی در داستان دارد و آن حضور دختری به نام نرگس است.

نمی شد بین شراره و وکیلی هم این رابطه را ایجاد کرد؟

می شد، اما ما پرهیز کردیم.

اگر روزی جنازه ای را پیدا کنید با آن چه می کنید؟

امیدوارم این اتفاق پس از پخش سریال بیفتد، چون الان خیلی گرفتار تدوین و آماده کردن سریال هستم و ممکن است این مساله باعث شود کار به پخش نرسد.

به تلفن همراه جنازه پاسخ می دهید؟

امیدوارم تلفن همراه نداشته باشد، اما من زود تکلیفش را روشن می کنم و به صاحبش برمی گردانم و به سراغ زندگی خودم می روم.

منبع : جام جم

کفشهایم کو؟

کفشهایم کو؟

کفشهایم کو؟
عروسك های ماندگار

عروسك های ماندگار

عروسك های ماندگار
کدام عروسک را به خاطر داری؟

کدام عروسک را به خاطر داری؟

کدام عروسک را به خاطر داری؟
یك لقمه خنده بر سرسفره ی ایرانی

یك لقمه خنده بر سرسفره ی ایرانی

یك لقمه خنده بر سرسفره ی ایرانی
UserName
عضویت در خبرنامه