• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 2230
  • پنج شنبه 1384/8/12
  • تاريخ :

چرا تسخیر لانه جاسوسی !


چیزی نزدیک ربع قرن پیش یعنی دقیقا روز 13 آبان 1358 چند تن از دانشجویان مسلمان انقلاب از دیوارهای سفارت امریکا در ایران بالا رفتند و آن را به اشغال خود درآوردند طبعا چنین کاری در عرف دیپلماتیک جهان نمی گنجید اما از سوی دیگر دانشجویان نیز دیپلمات نبودند.

آنها عده ای جوان تحصیلکرده بودند که در آن زمان در قالب تشکل دانشجویی اسلامی تحت عنوان دفتر تحکیم وحدت گرد آمده و برای حراست از انقلاب اسلامی تلاش و کوشش می کردند. در بحثها و بررسی هایی که در این جمع صورت گرفته بود جای شک و شبهه ای نبود که مرکز هدایت و پشتیبانی بسیاری از توطئه ها و تحرکاتی که علیه نظام جمهوری اسلامی صورت گرفته و می گیرد جایی است تحت عنوان «سفارت ایالات متحده امریکا». در واقع آنجا چیزی جز یک مرکز جاسوسی و توطئه گری نبود به همین دلیل نیز دانشجویان نام و عنوانی لایق این محل را برای آن در نظر گرفته بودند: «لانه جاسوسی امریکا». این چیزی بود که در وجدان آگاه مردم ایران نیز دقیقا وجود داشت و از تذکرات و هشدارهای مستمر حضرت امام (ره) درباره توطئه گری های امریکا به منظور براندازی نظام جمهوری اسلامی ریشه می گرفت.

از سوی دیگر در حافظه تاریخی مردم ایران هنوز خاطره کودتای 28 مرداد 1332که منجر به تحکیم سلطه امریکا بر ایران به مدت 25 سال شد ، تازگی داشت.

در این میان جنبش دانشجویی اسلامی با بهره گیری از رهنمودهای امام و نیز با عنایت به سوابق تاریک امریکا در ایران ، هوشیارانه اوضاع و احوال کشور را تحت نظر داشت و با تیزبینی خاص خود دست مرکز جاسوسی و توطئه گری امریکا در ایران را در پشت پرده اغتشاشات ، شورشها و تحرکات ضدانقلابی در مناطق مختلف کشور مشاهده می کرد. این مسائل از همان روزهای ابتدایی انقلاب و بلکه پیش از آن آغاز شده بود و فشار سنگینی را بر انقلاب و انقلابیون وارد می کرد. شاید به جرات بتوان گفت حجم و سرعت تحرکات مزبور به حدی بود که در کمتر مقطعی از تاریخ کشورمان می توانیم نمونه ای از آن را بیابیم.

در چنین شرایطی انتظار بود که دولت موقت به عنوان مسوول امور اجرایی کشور ، موضعی قاطع در برابر امریکا اتخاذ کند. این اقدام در حادترین شکل خود می توانست به اخراج دیپلماتیک بخوانید جاسوسی و توطئه گری امریکا از ایران ، تعطیل شدن سفارت و قطع روابط دیپلماتیک میان دو کشور بینجامد. اما نه تنها اساسا چنین طرحی در نظر دولت موقت وجود نداشت بلکه حرکتی معکوس قابل مشاهده بود. در نخستین روزهای پس از پیروزی انقلاب اعضای برخی گروههای چپ با حمله به سفارت امریکا برای ساعاتی آن را به اشغال خود درآوردند. طبعا آنچه در آن مقطع توسط چنین نیروهایی صورت گرفت ، به هیچ روی مورد تایید رهبری نظام و نیز مردم مسلمان قرار نداشت و لذا با واکنش منفی دولت موقت و نیروهای انقلاب مواجه گردید و سفارت امریکا از دست این نیروها خارج شد. مرحوم مهندس بازرگان ، نخست وزیر دولت موقت پس از این واقعه در مصاحبه ای با خبرنگار مجله نیوزویک اظهار کرد: «از آنچه اتفاق افتاد خیلی متاسفم.

ما امیدواریم بتوانیم همه چیز را تحت کنترل دربیاوریم تا این گونه حملات بار دیگر رخ ندهد.» «در این مورد اقدام فوری به عمل آمد و ویلیام سولیوان سفیر امریکا در ایران شخصا به خاطر اقدام سریعی که در این مورد صورت گرفت ، از ما تشکر کرد.» تا اینجای اظهارات مرحوم مهندس بازرگان به عنوان نخست وزیر، کاملا قابل فهم و پذیرش است اما پاسخ ایشان به سوال بعدی خبرنگاران مجله مبنی بر این که : «آیا شما قصد دارید کوششهایی در راه بهبود روابط ایران و ایالات متحده صورت دهید؟» قابل تامل است : «ما روابط دوستانه ای با ایالات متحده داشته ایم و میل داریم روابط دوستانه را با ایالات متحده و تمامی کشورهای جهان حفظ نمائیم». (روزنامه کیهان 3 اسفند 1357) حتی اگر بتوان اظهار امیدواری برای پی ریزی روابط دوستانه با امریکا را نیز در قالب اظهارات دیپلماتیک پذیرفت اما پذیرش این که «ما روابط دوستانه ای با ایالات متحده داشته ایم» از زبان نخست وزیر انقلاب پذیرفتنی نبود. در حقیقت این مساله در زمانی مطرح می شد که رژیم پهلوی به عنوان یک حکومت وابسته به امریکا با خشم انقلابی مردم ایران سرنگون شده بود و اساسا همین رابطه «وابستگی و دست نشاندگی» اصلی ترین عامل سرنگونی آن رژیم به شمار می رفت بنابراین کسانی که موفق به سرنگونی چنان رژیمی بودند قاعدتا نمی بایست بر آن نوع روابط عنوان «روابط دوستانه» که حامل بار مثبت است ، بگذارند. شاید بهتر این بود که نخست وزیر انقلاب ضمن محکوم کردن عمل گروههای چپ ، دست کم سخنی از خشم ملت ایران نسبت به نوع عملکردها و سیاست های امریکا در قبال ایران و مردم این سرزمین به میان می آورد و به آنها هشدار می داد تا برای جلوگیری از بروز وقایع مشابه و فوران خشم ایرانیان ، تغییر و تحولی اساسی را در نوع «روابط» خود با ایران به عمل آورند و گامهایی به سوی استقرار «روابط متقابل احترام آمیز و عاری از دخالت های سلطه جویانه» بردارند. به طور کلی مرحوم بازرگان اگر چه بر این باور بود که فتنه ها و آشوب ها در مناطق مختلف ، از سوی قدرت های خارجی برنامه ریزی شده است و از سوی همانها نیز حمایت و پشتیبانی سیاسی و نظامی می شود (که این مساله به وضوح پیام ایشان پس از برگزاری رفراندوم تعیین نظام کاملا مشهود بود) اما در تشخیص مصداق به گونه ای نشانه ها را متذکر می گردید که نگاهها را متوجه همسایه شمالی یعنی شوروی می ساخت این در حالی بود که مفهوم «چپ امریکایی» آن زمان توسط امام بیان شده بود. متاسفانه گذشت زمان و اوج گیری فتنه ها نیز نتوانست به اصلاح رویکردهای سیاسی و بین المللی دولت موقت بینجامد ، به تدریج گروههای مسلح ضدانقلاب در کردستان به گونه ای مورد حمایت سیاسی و نظامی امریکا و عوامل آن قرار گرفتند که اشغال شهرها و جدایی بخشی از خاک ایران از مام میهن به صورت جدی در دستور کار آنها قرار گرفت.

حمله به پاوه و محاصره دکتر چمران در این شهر از جمله وقایع بسیار مهم در این برهه از زمان است و کوتاه سخن این که اگر امام رسما به عنوان فرمانده کل قوا در این ماجرا از خود قاطعیت به خرج نمی داد. بی تردید امروز نقشه جغرافیایی ایران به گونه ای دیگر رسم می شد. این واقعه نگاه خشم آلود امام و مردم را کاملا متوجه امریکا و عوامل آن ساخت اما مجددا نخست وزیر وقت از توجه به این مساله اساسی خودداری کرد. مرحوم بازرگان در سخنرانی خود در مشهد پس از ماجرای پاوه خاطرنشان کرد: «یک زمانی بود که دو دشمن داشتیم ، یکی استبداد داخلی و استیلای خارجی ولی هر دو عقب نشینی کردند اولی سرنگون شد و دومی راه بهتری را در پیش گرفت ولی پس از پیروزی انقلاب یک دشمن سومی هم پیدا شد و آن دشمن سوم کسانی اند که از همسایگان و غیر همسایگان که از این پیروزی انقلاب احساس ناراحتی می کنند و آن هم درصدد کارشکنی اند.» (روزنامه کیهان 14 مهر 1358) به طور کلی از این گونه اظهارات به خوبی پیدا بود که دولت موقت مهمترین دشمن انقلاب را نه امریکا بلکه اتحاد جماهیر شوروی به حساب می آورد و حتی نسبت به امریکا دچار خوش بینی هایی نیز بود کما این که اعتقاد داشت پس از انقلاب «راه بهتری را در پیش گرفته است»! در چنین شرایطی امریکا ، شاه را به بهانه درمان بیماری او وارد خاک خود کرد ، بدیهی است این مساله حساسیت فوق العاده ای را میان نیروهای انقلاب برانگیخت و خاطرات گذشته در برنامه ریزی های عوامل سیا برای براندازی دولت دکتر مصدق و بازگرداندن شاه به تخت سلطنت را در ذهن آنها زنده کرد. در این میان انتظار آن بود که مهندس بازرگان به عنوان یکی از یاران نزدیک دکتر مصدق و کسی از نزدیک شاهد کودتای 28 مرداد بود ، بیش از همه نسبت به این ماجرا از خود واکنش نشان داده و دستکم در این مقطع با اعتراض به این عملکرد امریکا ، نسبت به قطع روابط دیپلماتیک و خروج دیپلمات های امریکا از کشور اقدامی هر چند سمبلیک انجام دهد اما نه تنها چنین نشد بلکه هنگامی که ایشان به منظور شرکت در جشنهای بیست و پنجمین سالگرد انقلاب الجزایر راهی این کشور شد در کمال تعجب با برژینسکی ، مشاور امنیت ملی کارتر که نقش جدی در سرکوب تظاهرات انقلابی مردم ایران و به شهادت رساندن جمع کثیری از آنها و همچنین طرح ریزی توطئه های بعدی داشت ، ملاقات کرد. جالب این که ملاقات مزبور به هیچ روی اتفاقی و تصادفی نبود بلکه طبق اظهارات ایشان در گفتگو با خبرگزاری پارس 2روز قبل از مسافرت ، کاردار سفارت امریکا در ایران هماهنگی لازم را صورت داده بود. به این ترتیب جنبش دانشجویی اسلامی خود را در مقابل یک دو راهی بزرگ و سرنوشت ساز یافت : یا باید شاهد مماشات دولت موقت در قبال امریکا و توطئه گری های آن باشد «کرمیت روزولت» بار دیگر با چمدان پول وارد کشور شده و با استقرار در مرکز جاسوسی امریکا و ایجاد هماهنگی بین عوامل سیا ، ضربه نهایی را به انقلاب وارد آورد کما این که در روزهای پیش از کودتای 28 مرداد ، در حالی که دکتر مصدق به مذاکرات خود با لویی هندرسون ، سفیر امریکا در تهران با خوش بینی کامل نسبت به ایالات متحده ادامه می داد ، عوامل سیا و اینتلیجنس سرویس در حال آماده سازی مراحل نهایی اجرای کودتا بودند و یا این که راسا وارد کار می شد و از تکرار یک تجربه تلخ تاریخی جلوگیری به عمل می آورد. به این ترتیب جنبش دانشجویی از آنجا که به وضوح مشاهده می کرد هیچ گونه انتظاری از مقامات رسمی مسوول برای برخورد با توطئه گری های امریکا نمی تواند داشته باشد به عنوان وجدان آگاه یک ملت مسلمان و انقلابی با تشخیص صحیح مرکز توطئه گری درصدد خاموش ساختن شعله های فتنه برآمد و با تصرف لانه جاسوسی به یک خواست و اراده ملی تحقق بخشید. آنچه در این مرکز جاسوسی کشف شد به خوبی نشان می دهد برنامه های گسترده ای وجود داشت که برای استقرار مجدد سلطه امریکا بر ایران و سرکوب یک ملت استقلال طلب و آزادی خواه تدارکی جدی دیده شده و در دست اجرا بود. اسناد لانه جاسوسی یک واقعیت بزرگ دیگر را نمایان ساخت و آن تیزبینی ، هوشیاری و دشمن شناسی دقیق حضرت امام خمینی (ره) بود که توانست خط و راه صحیح را به یک ملت انقلابی بنمایاند و با زمینه سازی برای وقوع انقلاب دوم ، استمرار انقلاب بزرگ اسلامی را تضمین کند.

مسعود رضائی

جام جم

UserName