• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 5471
  • پنج شنبه 1384/8/12
  • تاريخ :

بی بی: شوهر برای جوانها نیست چه رسد به بی بی!


هاشم آقا اگزوز ساز بزرگ ؛ یکی یکدانه بی بی خانم است. البته بی بی از او به عنوان "بلبل غزل خوان " خود نام می برد. این مادر و پسر با یک خانواده نسبتا کج و کوله امسال میهمان خانه های ما بودند.

هر شب آنها را در شبکه 3دیده ایم و در این میان بی بی با آن دلسوزی عجیب و غریبش ، با آن عینک ته استکانی و خنده های از ته دلش ، حسابی میان مخاطبان تلویزیون گل کرده است.

شهربانو موسوی یکی از همان بازیگرهایی است که سینما و تلویزیون همیشه به وجودشان شدیدا نیازمند است. روزی که بی بی به روزنامه جام جم آمد، خیلی از همکارهای ما با جملات محبت آمیز درباره بازی او حرف زدند و از او تشکر کردند.

او راهی طولانی را تا اینجا طی کرده و سرگذشتی دارد شنیدنی و خواندنی. مصاحبه ما با او را بخوانید تا بدانید او چگونه فاصله طولانی را مقابل دوربین طی کرده است.

اولین بار سال 83 شما را در فیلم خوابگاه دختران دیدیم. در نقش سکینه خانم که بعدا به دست قاتل کشته می شود. هیچ سابقه ذهنی از کارهای شما نداریم. به همین علت برای شروع شاید بد نباشد از ورود خود به دنیای عجیب و غریب سینما بگویید.

سال 1357 دیپلم گرفتم. به خاطر علاقه زیادم به هنر، بعد از گرفتن دیپلم دوست داشتم در زمینه موسیقی و بخصوص آواز فعالیت کنم ؛ اما به خاطر فضای خاص آن زمان امکان این مساله پیش نیامد.

اما سال 76در رادیو شیراز فعالیتم را در زمینه اجرای برنامه های کودک آغاز کردم. برنامه های صدای کتاب هم دیگر فعالیت هنری من در این زمینه بود.

پس کارمند صدا و سیما هستید؟

نه. کار اصلی من چیز دیگری است. در یکی از دانشکده های شیراز به عنوان تایپیست کار می کردم و به همین دلیل به صورت موردی در رادیو شیراز فعالیت داشتم.

اما فعالیتم از زمانی جدی شد که در سال 81 از محل کارم به عنوان مامور به یکی از وزارتخانه های تهران منتقل شدم.

پس شما اصالتا شیرازی هستید؟

نه، اصالتا بختیاری اما متولد شیراز هستم.

این لهجه خاص را هم از همان جا آورده اید؟

این لهجه از همان جا آمده. اما این بیشتر به محل تولدم مربوط است. من متولد یکی از روستاهای شهرستان اقلید هستم.

این لهجه هم ترکیبی از لهجه شیرازی با لهجه شهرهای دیگر است.

در حالت عادی هم همین طور حرف می زنید؟

نه ، مثل بقیه مردم عادی حرف می زنم.

با چه لهجه های دیگری می توانید حرف بزنید؟

با لهجه لری می توانم حرف بزنم. به شکل کتابی هم حرف می زنم. در سریال حضرت یوسف (ع) در نقش قابله فدان ایفای نقش کرده ام.

او شخصی است که حضرت یوسف (ع ) را به دنیا می آورد.

کلمات خاص لهجه شما چطور؟ در ولایت شما واقعا مرد 60ساله را هم با واژه "ببم" خطاب می کنند؟

در شهر ما اگر پسری 90 سالش هم باشد، باز هم برای مادرش "ببم جان" است. وقتی هم که عزیزی را از دست می دهند، ازهمین واژه ها در عزاداری او استفاده می کنند.

واژه هایی مثل: ببم ، عزیزم و.... بلبل غزل خوان هم از همان واژه ها است که مادر به فرزند می گوید؟

وقتی بچه های یک مادر زیاد باشد، آنها را با واژه های عادی خطاب می کند. در این حالت مادر نمی داند قربان صدقه کدام یکی برود؟

اما وقتی مثل هاشم ، یک بچه حاصل تمام زندگی مادر باشد، برای مادر همین بچه کچل و کج و کوله هم می شود بلبل غزل خوان و گل همیشه بهار!

در سریال متهم گریخت شما یک مادر شوهر هستید. مادر شوهر ها در طول تاریخ سینما و تلویزیون معمولا یا هیولا بودند و یا فرشته. اما اینجا مادر شوهر خیلی سر به سر عروس نمی گذارد. او البته خیلی به پسرش توجه می کند و شاید همین باعث حسادت عروس می شود. این تفاوت از کجا آمد؟

اگر خاطرتان باشد در صحنه ای از سریال ، عباس به بی بی می گوید که اینها گولت زدند و عروست سرور که 30سال می خواسته از دستت فرار کند، حالا با آمدن به تهران به آرزویش می رسد.

بی بی هم تصمیم می گیرد همراه آنها به تهران بیاید. بی بی زن مهربانی است. من برای این که این مساله در او دیده شود و از مادرشوهرهای معمولی فاصله بگیرد و نقش یکنواخت نشود، در کنار غرغرهای بی بی یک خنده هایی هم به او دادم تا کمی دل مشنگ جلوه کند و اخمو نباشد.

به نظر نمی رسد خودتان آدم بد اخلاقی باشید؟

از بد اخلاقی بیزارم. از آدم غرغرو هم خیلی بدم می آید.

برخورد شما با عروسهای خودتان هم همین جور است؟

من نه عروس دارم نه داماد. هنوز مادر بزرگ هم نشدم. فرزندانم متولد سال های 63 ، 64 و 67 هستند.

خودتان متولد چه سالی هستید؟

46- 10/7/1339 سالم است.

اما خیلی شکسته تر به نظر می رسید.

رنگ رخساره گواهی دهد از سر ضمیر. مشکلات و مسائل زندگی من را شکسته کرد.

پس هاشم آقا چند سالش است؟

آقای گرجستانی آن جور که در یکی از مصاحبه هایش گفته متولد 1323 است و 17 سال از من بزرگ تر است.

اعتراضی به این مساله که شما نقش مادر را بازی کنید نداشت؟

نه دیگر. من انتخاب شده بودم البته با گریم چهره ام متناسب با نقش شده بود.

شاید بنده خدا حق داشته که در داستان برای ازدواج شما آستین بالا بزند. راستی بی بی چه ویژگی خاصی دارد که مش قربان و شازده عاشق سینه چاک او هستند؟

عشق مش قربان که البته عشق دیرینه ای است. او از همان ابتدا بی بی را می خواسته و حالا هم که سن و سالی از او گذشته و همسرش فوت کرده ، آتش عشق او خاموش نشده است.

شازده هم که سر پیری عاشق شده. اما شاید بهتر باشد این سوال را از مش قربان و شازده بپرسید. آنها مسوول اعمال و رفتار خودشان هستند. من خیلی از دل آنها خبر ندارم.

بالاخره هر آدمی یک سری ویژگی ها را در خودش می بیند. شما در بی بی چه دیدید؟

این را باید از حضرت عشق پرسید!

به نظرتان شازده کمی غل و غش ندارد؟

شما چقدر عجولید. کمی صبر کنید همه ماجرا مشخص می شود.

نکند پای شخص سومی در میان است؟

نه بابا! شوهر برای دختر جوان بسختی پیدا می شود، بی بی که جای خود دارد.

البته علف باید به دهان بزی شیرین بیاید. از این حرفها گذشته ، به نظر می رسد عینک شما از آن نشانه هایی است که خیلی به شخصیت پردازی شما کمک می کند. گاه بدون آن آدمها را اشتباه می گیرید و بازیهای خوبی با آن دارید. چطور شد که این عینک به صورت شما نشست؟

روزی که برای تست گریم به دفتر سریال رفتم ، یک گیس حنایی هم بود که البته حذف شد. اما این عینک شهربانو موسوی را به بی بی واقعی نزدیک تر می کند.

ضمن آن که این عینک سن مرا بیشتر می کرد.عینکی که به چشم می زدم نمره اش ده بود و با آن افراد را شطرنجی می دیدم. گاه موقع راه رفتن به دیگران می خوردم.

شما چه بخشی را به عنوان بازیگر به نقش اضافه کردید؟

خنده ها و تکیه کلام های خاص. وقتی شازده می گوید: خیلی دلت بخواد و بعد به او می گوید که تو به بهانه های مختلف به خانه من می آیی و بعد بی بی می گوید: من میام که گل هم هم ببینم؟ "گل هم هم" به آدم خیلی عتیقه می گویند.

"آی پیشونی، منو کجا می شونی" هم جمله دیگری بود که وقتی عباس به او می گوید تو روابط عمومی ات ضعیف است، بی بی به کار می برد. جمله های "ببم ببم" و "گلی گم کرده ام می بویم او را"، "بدبختی ما یک جا دو جا نیست." اینها چیزهایی بود که بعد از تایید رضا عطاران آنها را به کار بردم.

راستی در شروع کارتان چه جوری به محمد حسین لطیفی برای فیلم خوابگاه دختران معرفی شدید؟

بعد از آمدن به تهران در مجلس ختم مرحوم رضا ژیان با محمود بنفشه خواه آشنا شدم. آن زمان باغچه مینو بازیگر می خواست. من و محمود بنفشه خواه در این سریال در یکی از قسمت هایش به خواستگاری یک نفر رفتیم.

همان جا دستیار محمد حسین لطیفی مرا دید و بعد هم موقع ساخت فیلم خوابگاه دختران ، مرا برای نقش سکینه خانم معرفی کرد. وقتی هم بازی مرا دیدند گفتند سکینه خانم شما هستید.

پس سوابق کاریتان در شیراز خیلی به شما کمک نکرد؟

بعد از آمدن به تهران از صدا و سیمای مرکز شیراز نامه ای داشتم که با اشاره به سوابقم مرا برای همکاری معرفی می کرد. آن نامه را برای یکی از مدیران تلویزیون بردم.

او هم گفت که خبرت می کنیم و تا حالا که اینجا هستم خبری نشده است. البته خدا را شکر. قربان بزرگی ات برم خدا که با لطف تو من به چیزی که می خواستم ، رسیدم.

جایزه بزرگ چطور پیش آمد؟

قبل از من خانمی در آن نقش حضور داشت که حدود 20 روزی هم کار کرده بود. اما بعد من آمدم و شدم مادر محمود.اولین کار تلویزیونی ام بود و بازتابی که نقش بی بی دارد را نداشت.

به خاطر کم بودن تعداد قسمتها؟

نه. آن سریال اولین کار تلویزیونی بود و من نمی توانستم شق القمر کنم. اما در همان کارخیلی از عیبهای کارم را متوجه شدم.

مثلا؟

هیجان زیادی داشتم. با زوایای دوربین آشنا نبودم و به همین دلیل هر بار که دوربین می آمد حس می کردم که الان عزرائیل آمده جان مرا بگیرد. دلم مثل کبوتر می تپید.

گاه منتظر می ماندم دیالوگ یک بازیگر تمام شود و بعد من دیالوگ خودم را بگویم. اما بعد به خودم گفتم دوربین را هم انسان ساخته و نباید از آن ترسید. یکی از دلایل بهتر شدن کارم در متهم گریخت برخورد خوب رضاعطاران و گروهش بود.

وقتی می آمد حس می کردم یکی از اعضای خانواده ام آمده است. هزار تا سوال هم که از او می کردم یک خم به ابرو نمی آورد. من هرچه دارم مدیون متهم گریخت و رضا عطاران است.

به نظرتان کجا خوب بازی نکردید؟

در شروع کار و اسباب کشی که می گویم دیگر نمی خواهم در این خانه بمانم. فکر می کنم می توانستم بهتر بازی کنم.

کی به کار دعوت شدید؟

خرداد ماه. با دعوت مهران مهام به دفتر سریال رفتم. او گفت از عید دنبال این شخصیت بودیم و تو را انتخاب کردیم. 21خرداد هم جلوی دوربین رفتم.

اوضاع و احوال کار خوب بود؟

بله. منهای تصادفی که وسط کار پیش آمد.اواسط کار در راه رفتن به صحنه تصویربرداری با اتوبوسی در بزرگراه آزادگان تصادف کردیم. چشم که باز کردم ، دیدم ماشین خورده به پشت اتوبوس. انبوه جمعیت را در کنار خودم دیدم.

نمی توانستم نفس بکشم. بعد مرا از ماشین بردند بیرون. چند تا ازدنده هایم شکسته بود. بعد از این تصادف بود که آن صحنه ای را بازی کردم که از تهران به شهرستان می آمدیم تا در مراسم ختم هاشم شرکت کنیم.

در آن صحنه به دلیل شکستگی دنده هایم صدایم در نمی آمد والا جیغ های من در عزای از دست دادن فرزندم به هفت آسمان می رسید.

چیزی از کار حذف نشد؟

نه ، دست و پایم هم قطع شود، باز هم سر کار می آیم. به قول شاعر در ره منزل لیلی که خطرهاست به جان ، شرط اول قدم آن است که مجنون باشی.

لهجه خاص شما به بازیتان هویت خاصی داده است. فعالیت شما دررادیو در این زمینه موثر بود؟

البته ، من هر چه دارم از رادیو دارم.

واکنش ها نسبت به نقشی که ایفا کردید چطور بود؟

همان روزهای اول سیل تلفنها از تهران و شیراز روانه شد. هر مغازه ای که برای خرید می رفتم ، می گفتند زود باش الان بی بی عصبانی می شود.

اگر باز هم بازی کنید دوست دارید چه نقشی به شما پیشنهاد شود؟

دیگر وسواس پیدا کردم. عاشق بازی و دوربین نیستم. اما همین که مردم از دیدن من خوشحال می شوند و ابراز احساسات می کنند انگار که شش دانگ کره زمین به نام من است. نقشهای مثبت را دوست دارم.

مطالب مرتبط

g>

 نقدی بر مجموعه تلویزیونی «متهم گریخت» 

 گفت وگو با «سیروس گرجستانى» بازیگر «متهم گریخت» 

منبع : جام جم

UserName