• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 1586
  • يکشنبه 1384/8/8
  • تاريخ :

این نقش من نبود


قسمت اول این گفت و گو كه در روز دوشنبه به چاپ رسید گفت و گوكنندگان ـ فریدون جیرانى و علیرضا محمودى ـ با طرح سئوالاتى درباره علایق و چگونگى شكل گیرى كارنامه بازیگرى ایرج قادرى با او به گفت و گو نشستند. در قسمت دوم تلاش مى شود تا تصویرى از بازى قادرى در نقش هایش در دهه ?? و بازى او در فیلم تازه اش آكواریوم ارائه شود.

•••

•ع.م: به نظر من كارنامه بازیگرى شما قبل از انقلاب به دو بخش تقسیم مى شود. قبل از فیلم «كوچه مرد ها» (????) و بعد از این فیلم. چرا كه در این فیلم رل مكمل خوبى داشتید كه در كنار مرحوم فردین خوب دیده شد و قابلیت هاى تازه اى به بازیگرى شما اضافه كرد. قبل از «كوچه مرد ها» شما اغلب نقش جوانان تحصیلكرده و مرفه را بازى مى كردید. بعد از كوچه مرد ها اغلب رل هاى شما را مى توان با عبارت «مرد ناآرام» توصیف كرد. این حفظ رل و شخصیت بازى در این دوره خیلى كم و حتى به ندرت عوض مى شود. برخلاف بازیگرانى مثل مرحوم رضا بیك ایمانوردى كه هم كمدى بازى مى كرد و هم نقش هاى جدى و خشن. این شرایط خواسته كارگردان ها و بالطبع اجتماع و شرایط اقتصادى سینما بود یا اینكه شما با توجه به كارگردان و تهیه كننده بودنتان حفظ این شرایط را به صلاح خودتان تشخیص داده بودید؟

این انگى بود كه قبل از انقلاب در سینما به پیشانى بازیگران مى زدند كه این بازیگر فقط باید كمدى بازى كند. این بازیگر زن فقط باید نقش زن اغواگر را بازى كند. یا این بازیگر نقش زن شریف را بازى كند.

• ف.ج: فكر نمى كنید انگ كلمه مناسبى نیست و باید بگوییم این ژانر بازى است و در همه دنیا هر بازیگرى در یك ژانر بهتر بازى مى كند؟

فكر مى كنم همین درست است. به بیك ایمانوردى مى شد تیپ هاى گوناگون داد ولى به فردین نمى شد.

•ع.م: شما در گفت وگویى در نشریه ستاره سینما در دهه ?? هم به همین نكته اشاره مى كنید. آنجا مى گویید وقتى یك بازیگر در یك رل جا مى افتد نباید این جاافتادگى را به هم بزند بلكه باید این جاافتادگى و شناخته شدن را گسترش بدهد. چون كه جابه جایى تیپ ها ارتباط مخاطب با بازیگر را قطع مى كند. برخلاف بازیگران امروز كه به جابه جایى نقش ها و تیپ ها اعتقاد دارند. جمله معروف شما در آن گفت وگو این بود كه بازى كردن ملك مطیعى در نقش هاى كمدى كار درستى نیست.

هنوز هم معتقدم. من هم در فیلم كمدى جایى ندارم. نه اینكه نتوانم بازى كنم، منظورم این است كه براى فیلم كمدى ساخته نشده ام.

• ف.ج: به فیزیك بازیگران هم مربوط است؟

صددرصد. مثلاً بازیگرى كه قد بلند و گردن درازى دارد در نقش هاى اشك انگیز شاید خیلى جواب ندهد. اینكه ما در بعضى از نقش ها ثابت شدیم به این خاطر بود كه شرایط مى طلبید. مثلاً اگر به من بگویند كه سرت را از ته بتراش و یك چشمت را كور كن و در فیلمى از كمپانى فوكس قرن بیستم بازى كن من قبول نمى كنم.

• ف.ج: تقسیم بندى اى كه محمودى كرد را این اینطور تحلیل مى كنم. در دوره اول كه تو فیلم هاى بسیارى براى استودیو عصر طلایى بازى كردى دوره شهرت تو نیست. به طورى كه شایع است عكس تو را در این دوره توى ویترین سینماها نمى گذاشتند؟

تكذیب مى كنم.

• ف.ج: چون كه مى گفتند تو بازیگر نفروشى بودى.

چقدر آ دم ها زرنگند. این طور نیست. اگر واقعاً من بازیگر نفروشى بودم چرا براى من سر و دست مى شكستند.

• ف.ج: این مال بعد از كوچه مردها است. مى خواهم بپرسم كه تغییر كاراكتر بازى تو از نقش جوان هاى آرام و تحصیلكرده بعد از سال ???? و تبدیل شدنت به بازیگر نقش جوان هاى عاصى، ناآرام، یه كم خل و دیوانه آیا به خاطر شرایط اجتماعى هم بود؟

نه. چون كه من جامعه را نمى شناختم.

• ف.ج: تاثیر قیصر (????) و موفقیت آن نبود؟

من نمى فهمم یعنى چى.

•ع.م: اتفاقاً آقاى سعید مطلبى در گفت وگویى با ستاره سینما تاثیر از قیصر را نفى مى كند. ولى اتفاقى كه هست تغییر كاراكتر بازى شما كه در «كوچه مردها» اتفاق مى افتد به نفع كارنامه بازیگرى شما است. آیا این تغییر حاصل دگرگونى هاى اجتماعى نبود؟

نمى دانم. فقط مى دانم كه اگر الان هم كوچه مردها اكران شود مردم استقبال مى كنند.

• ف.ج: یعنى تو معتقدى كه فیلم ها تغییر مى كردند نه شرایط اجتماعى.

آقاى جیرانى تو خودت توى كارى. «خیلى دور، خیلى نزدیك» بساز، «شارلاتان» هم بساز. شارلاتان كار مى كند.

• ف.ج: در هر شرایطى اجتماع تاثیر خودش را مى گذارد.

من كه مى گویم قربان قلمت. توى شب افتتاح فیلمم هم گفتم كه من قربون اون قلم هایى هستم كه هم از من تعریف مى كنند هم مرا نابود مى كنند.

• ف.ج: از ترس این حرف را نمى زنى؟

من... غلط مى كنم بترسم. من از هیچ كس نمى ترسم. دروغ هم نمى گویم. من مى گویم سینما راه خودش را مى رود و نمى شود این راه را با زور عوض كرد.

•ع.م: ببینید اسم شخصیت هاى شما قبل از سال ???? مثلاً رامین و چنگیز و ایرج است. بعد از ???? اسم شخصیت هایى كه بازى مى كنید مى شود مهدى پلنگ، ولى، هاشم، ناصر، حیدر، در دو فیلمى مثل «براى كه قلب ها مى تپد» و «بیدار در شهر» هم كه نقش وكیل و دكتر را بازى مى كنید آنقدر این كاراكتر ها تغییر كرده اند كه مى توان گفت هیچ سنخیتى با هم ندارند. در این نقش ها شما وكیل ناآرام از بى عدالتى و دكتر عاصى از فقر را بازى مى كنید. مورخ هاى سینمایى نوشته اند كه این تحولات بعد از ???? و بعد از نمایش قیصر به وقوع پیوسته است. به هر شكل مخاطبى كه از قیصر استقبال كرده بود از شما خواست كه تغییر موضع بدهید. به این مى گویند تاثیر شرایط اجتماعى.

این چیز هایى كه مى گویید یعنى اینكه تماشاگران ما پروفسور و تحصیلكرده بودند و ما خبر نداشتیم. فیلم هاى ما را مردمى مى دیدند كه با پاكت تخمه وارد سالن مى شدند. تاثیر كجا بود؟

• ف.ج: آقاى قادرى شما در سال ?? بازى كردى كه آن شرایط در سال ?? نبود و همین طور دهه ??. این تغییر شرایط نبود كه دوره هاى بازیگرى شما را تعیین مى كرد؟

نه. براى من كه در این سینما بدبختى كشیده ام نه. همه كه از دور نگاه مى كنند مى گویند آقاى قادرى! خوش گذشته ها. به شما بگویم كه من بازى خودم را قبول ندارم. علتش هم این است كه همه دوران بازیگرى من با بدهكارى و نگرانى گذشت. اگر من بدون نگرانى و با خیال راحت بازى مى كردم شاید شما الان حرف هاى دیگرى مى زدید. ببینید همین فیلم آكواریوم. مشغول كار هستى هم كارگردانى مى كنى، هم بازى مى كنى. یك دفعه آقاى سرتیپى مى آید سر صحنه كه اى واى دوغ شده دوزار. این یعنى نگرانى. در حالى كه آكواریوم فیلم منه. آقاى سرتیپى چقدر سهم دارد، كه اگر برد كنیم چیزى نمى شود. البته این مصاحبه نیست. این درگیرى است. البته همین خوبه و دل نگرانى و اضطراب همه چیز را به هم مى ریزد.

• ف.ج: یعنى شما هیچ وقت آرامش نداشتید كه كارتان را براساس میل و هنر خودتان جلو ببرید؟

من تمام این سال ها دربه در بودم. درحالى كه همه فكر مى كردند ??? میلیون پول تو جیبم است.

• ف.ج: یعنى تو به خاطر این اضطراب هیچ وقت نتوانستى روى كارت به عنوان بازیگر تأمل كنى؟

هیچ وقت نتوانستم.

• ف.ج: این هیچ وقت را نمى خواهید توى پرانتز بگذاریم؟

مطمئن باش هیچ وقت.

• ف.ج: پس مى توان این طور گفت كه تو یك بازیگر عزیزى هستى كه فنون بازیگرى را بر اثر استمرار در سینما به دست آورده است. كارگردانى بود كه روى بازى ات تاثیر بگذارد؟

اصلاً.

• ف.ج: سعید مطلبى به تو بازى كردن یاد نداده است؟

مطلبى یار من بود. من به او اعتماد دارم و این اعتماد اندازه اى ندارد. او مثل بچه من است كه مواظب باباش است.

• ف.ج: علیرضا داوودنژاد كه جلوى دوربین او بازى كردى چیزى به تو یاد نداد؟

نه اولین فیلمش بود و من او را به سینما آورده بودم و خیلى چیزها را نمى شود گفت.

•ع.م: با توجه به اینكه شرایط بیرونى و وضعیت اقتصادى پروژه ها را در كیفیت كارتان خیلى دخیل مى دانید، آیا نمى توانیم این نتیجه را بگیریم كه فیلم «بت» (????) كه تهیه كننده اى مثل على عباسى داشت و دو سوپراستار بزرگ سینماى آن موقع یعنى بهروز وثوقى و ناصر ملك مطیعى در آن بازى مى كردند و خودتان به عنوان كارگردان در آن حضور داشتید مانیفست شما در بازیگرى محسوب مى شود چون كه فیلم پرفروش ترین فیلم آن سال هم شد.

من به بهروز وثوقى اصلاحیه مى دادم، هرجاى دنیا كه هست بخواند. من خیلى از حركات و نگاهش را تصحیح مى كردم. درحالى كه خیلى ها مى آمدند سرصحنه و مى گفتند چرا خودت بازى نمى كنى. چون كه من بازى مى كردم و به بهروز مى گفتم این جور ایستادن و حرف زدن درست است. در فیلم پشت و خنجر من حتى دست هام معتاد بود. دست هام قیصر نبود چهره ام معتاد باشد. من البته بهروز وثوقى را ستایش مى كنم و تنها بازیگرى كه قبول دارم بهروز وثوقى است. ولى سرصحنه من او را اصلاح مى كردم. ولى توى این سینما كسى به من اصلاحیه نمى داد. جز سعید مطلبى كه با هم بزرگ شدیم كسى به من هشدار نداد كه چه كار بكنم.

• ف.ج: یعنى تنها كسى كه به تو در بازیگرى اصلاحیه داد سعید مطلبى بود.

بله.

•ع.م: در بت تقابل دو نوع بازیگرى است. ملك مطیعى كه مثل شما در بازى اش همه چیز نمایش داده مى شود و همه چیز شكل بیرونى و عیان دارد و بازى بهروز وثوقى كه به نوعى بازى پنهان تر و درونى تر دارد. شما به عنوان كارگردان كدام را بیشتر مى پسندید؟

همه اش كه نمى شود زیرپوستى باشد. همه چیز به موقع.

• ف.ج: شما در بازیگرى به فرمول خاصى اعتقاد دارى. یا به عبارت دیگر كم كم یاد گرفتى كه بازیگر در مسئله جذب مخاطب باید چگونه باشد؟

بله.

• ف.ج: مثلاً یاد گرفتى كه مخاطب تو را در نیم رخ بیشتر دوست دارد تا در تمام رخ؟

نه. سوفیا لورنى نمى خواهم جلوى دوربین باشم. طبیعى. مثلاً اگر گوش من شكسته من جورى دوربین را مى گذارم كه گوش شكسته دیده نشود.

• ف.ج: مثلاً اینكه تماشاگر قادرى را با كت روى دوش، یقه باز و كفش پاشنه خوابیده كه كمى كج راه مى رود دوست دارد را رعایت كردى.

در آكواریوم كه یقه ام بسته بود؟

• ف.ج: دهه ?? را مى گویم.

دهه ،?? دهه ?? بود.

•ع.م: مثلاً یك دوره اى در دهه ?? در چندین فیلم پیاپى شما اوركت آمریكایى بر تن مى كردید.

چون كه من چهارشانه هستم و اوركت آمریكایى هم به آدم چهارشانه كادر خوبى مى دهد.

• ف.ج: و آیا این درست بود كه تماشاگر آن سال ها از آدم فكلى، كراواتى با كت و شلوار خوشش نمى آمد.

بله. چون كه با این سر و وضع غریبه بودند. مردم باید هنرپیشه را از خودشان بدانند.

• ف.ج: پس ریش گذاشتن ایرج قادرى در دهه ?? هم بر این اساس بود.

چون كه وقتى ریشم را سه تیغه مى كردم زیادى خوش تیپ مى شدم و وق مى زدم توى فیلم. از طرف دیگر همه بازیگران اون موقع ریش نداشتند و این ریش داشتن من كمك مى كرد كه گرم تر باشم.

• ف.ج: پس نتیجه این است كه پوشش و آرایش تو براساس علاقه به مخاطب در شرایط مختلف شكل مى گرفت. حتى انتخاب كوچه پس كوچه هاى قدیمى و نرفتن به شمال شهر و مناطق شیك شهر هم از این نظر بود. یعنى مخاطب این لوكیشن ها را مى خواست.

صددرصد. البته الان برعكس شده. الان از لوكیشن هاى شیك و تر و تمیز خوششان مى آید.

• ف.ج: تماشاگر اول دوست نداشت كه قهرمان پولدار باشد.

اصلاً. یه دوره اى ژیگول بودم. ولى بعداً از خودشون شدم. به همین خاطر اگر در خونه اى را مى زدم منو راحت توى خونه راه مى دادن.

• ف.ج: خیلى ممنون كه حرف هایى كه ما دنبالش بودیم گفتى. تو تا سال ?? نقش ژیگول را داشتى. از سال ?? به بعد تماشاگر دوست دارد آدم هاى عاصى را ببیند.

یعنى اگه دكتر توى فیلم ژیگول بود مردم اونو دوست نداشتند.

•ع.م: نمونه عینى این ماجرا فیلم «بیدار در شهر» (????) است كه دكتر فیلم مثل هیپى ها است. كراوات نمى زند و مطبش در پایین شهر است و وقت دعوا و مرافعه هم خوب یقه گیرى مى كند.

الان همه چیز برعكس است. امین حیایى و مهناز افشار شیك پوش هستند ماشین گران قیمت سوار مى شوند و در لوكیشن هاى شیك و شمال شهرى بازى مى كنند.

•ع.م: در دهه ?? شما اغلب نقش ضدقهرمان را بازى مى كردید تا قهرمان رایج قاچاقچى ها، حاشیه نشینان و آدم هاى بى توجه به قانون و اوضاع رسمى احقاق حق. این شرایط آیا نمود بیرونى داشت یا خواسته مخاطب بود؟

همه فیلم هاى ایرانى آن سال ها این طور بود.

 •ع.م: بد نیست بحث را این طور ادامه بدهیم كه نظر شما درباره بازیگران همه دوره تان چه بود؟

به نظر من همه كیلویى بودند، جز بهروز وثوقى.

• ف.ج: آیا در آن سال ها به تئاتر سنگلج مى رفتى و نوع كار بازیگران تئاتر را دنبال مى كردى؟

اولاً آنها ادعاى زیادى داشتند. من در فرانسه مى روم تئاتر مى بینم. اما در ایران نمى روم. همه اش ادعا و ژست و خاك صحنه خوردن است.

• ف.ج: اصلاً رفتى ببینى.

من نرفتم چون كه حالم بد مى شد.

• ف.ج: فیلم گاو (????) موفق شد و بازیگران تئاتر وارد سینما شدند. به نظر تو حضور این گروه از بازیگران در سینما چگونه بود؟

كسى نبود از اینها بپرسد چرا وارد سینما شدید. مگر بازیگر تئاتر نیستید. شما وقتى اینها در تلویزیون بازى مى كنند ولوم تلویزیون را ببندید، معلوم نیست بازیگر از عشق حرف مى زند یا از نفرت. البته یك چیزى بگم عزت الله انتظامى بازیگر خوبى است.

•ع.م: اهمیت همذات پندارى مخاطب و بازیگر مثل اینكه مهم ترین اصل شما در بازیگرى است.

در فیلم «سرب» (????) مسعود كیمیایى كى دلش براى مرگ شخصیت اول نمى سوزد. چون كه شكل و قیافه آن بازیگر مرحوم (هادى اسلامى) در آن فیلم طورى است كه وقتى مى میرد كسى دلش نمى گیرد. ولى وقتى بهروز وثوقى در فیلم هاى كیمیایى كوچكترین زخمى برمى داشت، تماشاگران گریه مى كردند. چون كه مردم دوست داشتند.

• ف.ج: من مى خوام نتیجه بگیرم كه بازیگرى شما در آن سال ها بسیار وابسته به ژست و قیافه و تیپ است. این نتیجه گیرى این طور درست تر است كه تماشاگر این را مى خواست و این خواسته تماشاگر بود.

اگر نبود و نمى خواستند كه حتماً قطع اش مى كردیم و جور دیگرى بازى مى كردیم. چون كه در همه دنیا مردم قهرمان را دوست دارند و قهرمان پردازى براى خودش راه و روش و اصولى دارد.

• ف.ج: اولین صحنه اى كه در آكواریوم جلوى دوربین رفتى كدام بود؟

در هتل بود و چون كه هتل را باید پول مى دادیم براى اجاره لوكیشن وضع خوبى نبود. به اعتباریان زنگ زدم كه بازیگر نقش قراب را چه كسى بالاخره بازى مى كند و او گفت كه فعلاً هیچ كس را پیدا نكردیم و خودت بازى كن. به امید خدا مشكلى پیش نمى آید.

• ف.ج: قرار بود پرستویى این نقش را بازى كند یا شكیبایى؟

با پرستویى صحبت كرده بودیم ولى براى شكیبایى نقش مناسبى نبود.

• ف.ج: قریبیان یا جمشید هاشم پور در ذهنت نبود.

جمشید هاشم پور تا حدودى.

• ف.ج: پس همه اینها در ذهنت بود اما نشد كه بیایند سرصحنه.

همه درگیر فیلم بودند و خودم مجبور شدم بازى كنم.

• ف.ج: چطورى فهمیدى كه خودت باید این نقش را بازى كنى؟

من توى ماشین بودم. به اعتباریان زنگ زدم كه من هنوز مى توانم فیلمبردارى این سكانس را عقب بیندازم تا بازیگر مناسب پیدا شود. او گفت هیچ كس را پیدا نكرده و به امید خدا كه مشكلى پیش نمى آید و خودت بازى كن و اولین پلانى كه بازى كردم سكانس رودررویى با مهناز افشار است و اولین دیالوگى كه گفتم این بود: بشین.

• ف.ج: توى لوكیشن گریه ات نگرفت؟

رومانتیكش نكن. سرصحنه گریه ام نگرفت. ولى وقتى خودم را روى پرده دیدم و تماشاگران كف زدند چرا گریه ام گرفت. البته اشك ریزان و این خبرها نبود. متاثر شدم براى خودم كه براى این احساس این همه عذاب كشیدم. ولى وقتى خوب فكر مى كنم مى بینم علت متاثر شدنم این بود كه براى خودم نگران بودم كه مبادا بازى ام توى آكواریوم بعد از این همه سال، محبت و علاقه اى كه مردم به من دارند را از بین ببرد. بازى كه مى كردم نگران بودم و تا آخرین لحظه این نگرانى با من بود كه مبادا كارى بكنم كه اعتبارم پیش مردم تلف شود.

• ف.ج: من فكر مى كنم این ترس و نگرانى كه از آن صحبت مى كنى روى كارت تاثیر مثبت گذاشته و باعث شده تو از خیلى از اغراق ها پرهیز كنى.

اصلاً این طورى نیست. من خیلى آگاهانه این كار را كردم.

• ف.ج: من كه معتقدم نظر من درست است. شاهد مدعا هم اینكه وقتى ترست مى ریزه و در سكانس هاى نهایى فیلم بازى مى كنى، دیگر قادرى لحظات اول فیلم نیستى.

من به عنوان بازیگر به خودم نمره قبولى مى دهم.

مطالب مرتبط

g>

 بازیگرى در گفت وگوى فریدون جیرانى با ایرج قادرى 

 سالاد فصل درسینما 

 چشمان سیاه 

 مصاحبه كارگردان فیلم «چشمان سیاه» 

منبع : شرق

UserName