• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 8186
  • سه شنبه 1384/8/3
  • تاريخ :

ورزش در شاهنامه(13)

انواع ورزش ها

فصل پنجم: شنا

در شاهنامه کلاً 3 بار به واژه «شنا« یا «آشناه» بر می خوریم که مراد همان چیزی است که امروزه از این کلمه می فهمیم و هنر در آب حرکت کردن و روی آب ماندن و غرق نشدن.

در شاهنامه ما هیچ گاه به شنا به عنوان یک ورزش بر نمی خوریم و در هیچ کدام از محافل و مراسم و مناسبت هایی که در آنها پهلوانان و شهریاران هنرنمایی می کنند یا به تفریح و بازی می پردازند، از شنا کردن خبری نمی یابیم. اما همان طور که گفته شد در شاهنامه واژه شنا و عمل شنا کردن سه بار به طور صریح بیان شده است. البته برای اثبات وجود شنا در این کتاب نیاز به طول و تفصیل و آوردن سند و مدرک نیست، چون شنا به عنوان ورزش و هنری که به هیچ ابزار و وسیله خاصی نیاز ندارد و شرایط تشکیل دهند آن انسان است و آب و در واقع انسان و طبیعت، می توان گفت از جمله هنرهایی بوده است که انسان از بدو خلقتش ناچار به فراگیری و آموختن آن برای برطرف کردن مشکلات و موانع زندگی بوده است و شنا یکی از قدیمی ترین هنرهای انسان در مصاف با طبیعت بوده است.

اما در شاهنامه وجود «واژه شنا» نشان دهنده آن است که این هنر که امروز هم چه به عنوان ورزش و چه به عنوان یک نکته مهم فراگرفتن مطرح است در روزگار شاهنامه هم وجود داشت و آموزش ها و مربیان خاص خودش را داشته و از جمله آموزش ها و هنرهایی بود که هر پهلوانی می بایست در کنار سایر آموزش ها و هنرهای رزمی به آن آراسته باشد.

البته مشخص نیست که محل شنا کردن صرفاً برای ورزش یا آموزش در آن زمان در کجا بود، استخر، روخانه، رود، دریا... معلوم نیست اما با توجه به این که در فصل شکار به «شکار ماهی» هم اشاره کردیم می توان گفت در آن روزگار «آب» هم مثل دشت و بیابان و کوه و بیشه و... موضوعی بوده است که جامعه آن روزگار به آن توجه داشته اند و سعی می کرده اند هنر مصاف با امواج خروشان آب و همچنین بهره برداری مادی و معاشی از آن را بیاموزند. به سخن امروزیان گفت در آن روزگار می توان به وجود «ورزش های آبی» قائل بود.

شنا در شاهنامه

همان طور که گفته شد در شاهنامه سه بار به واژه شنا بر می خوریم و در این سه بار، در هیچ کدام از موارد به عنوان ورزش و هنرنمایی مطرح نیست. یک بار جنبه پند و حکمت دارد و در مورد بعدی مربوط به یک موضوع است و آن زمانی است که افراسیاب مورد تعقیب ایرانیان قرار گرفته و برای نجات جان خود در آب دریا می پرد و مورد دیگر رستم است که به دست اکوان دیو به یک دریا پرت می شود و با شنا خود را از چنگ نهنگان نجات می دهند.

پند و حکمت:

بزرگان بر آتش نیابند راه

به دریا گذر نیست بی آشناه(1)

مورد دوم:

بپچید و زو خویشتن در کشید

به دریا درون جست و شد ناپدید(2)

وقتی افراسیاب در آب می پرد یعنی این که شنا بلد است که خود را در دریامی اندازد. پس شنا هم جزو آموزش هایی بوده که لااقل شهریاران و پهلوانان (افراسیاب به عنوان نماینده هر دو طبقه) باید آن را می آموختند و به عنوان یک سلاح به آن مسلح می بودند. در صفحه بعد در ادامه همین داستان صریحاً کلمه شنا (آشناه) به کار برده می شود که افراسیاب به وسیله آن خود را به جایی امن و دور از دسترس تعقیب کنندگان می رساند:

به دستش همی کرد و پای آشناه

بیامد به جایی که بد پایگاه(3)

ابزار لازم برای شنا کردن:آب بوده است و دست و پای سالم و بدن آماده قوی.

مورد سوم:

در این(4) صفحه به داستان جنگ رستم با اکوان دیو پرداخته می شود و مرحله اول جنگ رستم در چنگ اکوان دیو اسیر می شد و او رستم را به «دریای ژرف» می اندازد و آن هم البته با مکر و حیله ای که رستم می بندد، یعنی اکوان دیو در همان حال که رستم را اسیر می کند و برفراز دست ها بالا می برد از او می پرسد که تو را در دریا بیندازم یا به کوه بکوبمت. رستم هم که مایل است در دریا انداخته شود، اکوان را به کوبیدنش به کوه ترغیب می کند و اکوان کار برعکس را انجام می دهد و در واقع موافق میل رستم او را به دریا می اندازد:

به دریای ژرف اندر انداختش

چنان چون شنیدش دگر ساختش

همین کز هوا سوی دریا رسید

سبک تیغ تیز از میان بر کشید

نهنگام که کردند آهنگ او

ببودند سرگشته از جنگ اوی

به دست و چپ و پای کردن شناه

به دیگر ز دشمن همی جست راه

...............

ز دریا به مردی به یک سو کشید

بر آمد به خشکی و هامون بدید

در این جا ملاحظه می شود علاوه بر شنا کردن، هنر رزم در آب را هم بلد است و در حین شنا کردن با موجودات خطرناک دریایی (نهنگان) هم مصاف می دهد.

بدین ترتیب ملاحظه می شود که آموزش های رزمی و جنگی آن روزگار بسیار کامل بوده است و در هر منطقه و وضعیت طبیعی و همچنین در شرایط مختلف کاربرد داشته و قابل استفاده بوده است.

شطرنج برای اولین بار در داستان بهرام گور و لنبک آبکش در شاهنامه مطرح می شود. به شکلی اشاره وار و کاملاً گذرا و بدون هیچ توضیحی:

چو بنشست بهرام، لنبک دوید

یکی دست شطرنج پیش آورید

و پس از آن(5) هم اضافه می کند که لنبک بساط خورد و خوراک بهرام را فراهم می کند. یعنی شطرنج به عنوان یک وسیله پذیرایی و سرگرمی مهمان در اینجا مورد استفاده قرار گرفته است. با این که در داستان لنبک، صرفاً به واژه شطرنج اشاره می شود و این که چنین چیزی موجود بوده است و در خانه آدم های عادی و حتی فقیر جامعه مثل لنبک آبکش موجود بوده است. در پنجاه و شصت صفحه بعد وقتی سخن از دوران انوشیروان است و دانشمند بزرگی چون بزرگمهر، داستان آوردن شطرنج به وسیله فرستاده ای از هند و امتحان کردن بزرگمهر نقل می شود و بزرگمهر به خوبی و با استادی به نحوه بازی شطرنج پی می برد و مهره ها و نوع و طریقه حرکت آنها را بیان می کند و... سپس خود بازی نرد را از روی شطرنج ابداع می کند.(6)

دو صفحه بعد یعنی 440 در بخش جداگانه ای تحت عنوان گفتار در پیدا شدن شطرنج، به چگونگی پیدایش و ابداع شطرنج می پردازد که این داستان در حدود 5 صفحه از شاهنامه را به خود اختصاص می دهد اما نتایجی که می توان از داستان پیدایش شطرنج طبق نقل شاهنامه پیدا کرد این است که اولاد شطرنج خیلی پیش از دوران انوشیروان و بزرگمهر وجود داشته اما به دربار شاهان راه نداشته است و شهریاران بیشتر به ورزش های جسمانی و هنرنمایی های رزمی پهلوانان علاقه داشته اند و کمتر به بازی های فکری رغبت نشان می داده اند. چنان که دیدیم در چند نسل قبل از دوران انوشیروان در خانه لنبک آبکش شطرنج وجود داشته است. نتیجه بعدی این که طبق داستان شاهنامه شطرنج ابتدا در «هندوستان» به وجود آمده است و مهره ها و حرکات مهره ها و ... در آن جا اختراع شده است که در این باره نظرهای متفاوتی ارائه شده است و مثل اکثر ورزش ها از جمله فوتبال که دقیقاً جایگاه و خاستگاه اصلی آنها مشخص نیست و یکی چین و دیگر انگلیس و ... را مطرح می کند در مورد شطرنج هم همین امروز هم بحث هست که جایگاه اصلی آن کجاست و در کدام کشور ابداع شد.

گروهی معتقدند در ایران، طبق گفته شاهنامه در هند و ... رالف لینتون، نویسنده کتاب معروف «سیر تمدن» معتقد است بازی شطرنج در مصر ابداع شده و به سراسر جهان گسترش یافته است. لینتون در بحث تمدن های آفریقایی در دوران پیش از تاریخ و در فصل مربوط به مصر وقتی راجع به «خدایان و مذهب» در مصر سخن می گوید، می نویسد: «در سراسر خاک مصر مجموعاً 42 ایالت وجود داشت که همه دارای حکومتی مستقل و پاره ای اختلافات تمدن محلی بودند» (7) و هر ایالتی خدای مخصوص خود را می پرستید و «با ترقی و تنزل هر شهر و ایالتی اهمیت خدایان آنها نیز اوج و حضیض می یافت.»(8)

سپس او درباره این شهرها و خدایان مخصوص به آنها سخن می گوید تا می رسد به «هرموپولیس».

«در هر موپولیس خدای اصلی توت بود که به شکل آدمی با سر و منقار لک لک نشان داده می شد. وی، گردش فصول وچرخش ماه و ستارگان را در قبضه اختیار داشت و خط هیروگلیف و ریاضیات و حسابداری و زبان های محاوره و جادو و قانون خلاصه بازی شطرنج را اختراع کرده بود(9) و... .»

همان طور که گفته شد ادعای اختراع بازی شطرنج در مصر در زمان تمدن های پیش از تاریخ مصری مطرح شده است، در حالی که می دانیم که دوران انوشیروان و... دوران تاریخی است و البته فردوسی بعد از نقل کامل داستان پیدایش شطرنج در آخرین بیت می گوید:

سرآمد کنونی بر من این داستان

که بشنیدم از گفته باستان

به هر حال آنچه که از شاهنامه بر می آید، خاستگاه شطرنج در ایران نبوده است اما این بازی در ایران هم گسترش و رواج داشته است و البته نکته مهم این است که در شاهنامه شطرنج به عنوان «ورزش»، مطرح نبوده است و پهلوانان آموختن آن را برای انجام وظایف و کارکردهای خود ضروری و لازم نمی دیدند. اما چون شطرنج امروز به عنوان ورزش در جهان و از جمله در کشور ما مطرح است، ما هم در بحث ورزش در «شاهنامه» به آن پرداختیم. در واقع شطرنج در روزگار جدید و ورزش های مدرن به عنوان ورزش مطرح و قلمداد شده و می شود.

نکته آخر در مورد شطرنج در شاهنامه این نکته است که این بازی فکری در دوران آسودگی و فراغت به عنوان یک وسیله تفریحی و سرگرمی به کار می رفته است. آنچنان که چوگان و شکار و... در صفحه 501 و 502 در داستان خسرو و پرویز که خسرو و پرویز پادشاهی خود را به چهار بخش تقسیم می کند و بخش چهارم آن به چهار بهره تقسیم می شود که بهره اول آن:

از آن بهره ای گوی و میدان و تیر

یکی نامور پیش او یاد گیر

دگر بهره زو کوه و دشت و شکار

کز آن تازه گشتی ورا روزگار

و بهره دوم از بخش چهارم:

دگر بهره شطرنج بودی و نرد

سخن گفتن از روزگار نبرد

و البته همان طور که ملاحظه می شود شطرنج در بهره ای جداگانه از ورزش هایی همچون گوی و میدان و تیر مطرح می شود. هر دو در ایام فراغت است ولی در دو بخش و کلاس متفاوت.

پاورقی

1- شاهنامه، ص 301.

2- شاهنامه، ص 253

3- شاهنامه، ص 254

4- شاهنامه، ص 193

5- شاهنامه، ص 381

6- شاهنامه، ص 438

7 و 8- شاهنامه، سیر تمدن – رالف لنیتون، 388 و 387

9- سیر تمدن – ص 288

ورزش در شاهنامه(12) 

ورزش در شاهنامه(11) 

UserName