• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 1726
  • دوشنبه 1384/8/2
  • تاريخ :

جلالی از نامه به رییس جمهور و برکناری پروین می گوید

مجید جلالی مربی با دانش فوتبال کشورمان در گفتگوی اختصاصی با ایپنا راجع به مسائل و اتفاقات اخیر به طور مفصل صحبت کرد.

او در خصوص پرسپولیس، نامه به رئیس جمهور و رسالت خود به عنوان مربی ای که به هیچ وجه سوژه خوبی جهت حاشیه سازی نیست صحبت کرد . متن مصاحبه را در ذیل می خوانید :

- قبل از شروع مصاحبه گفتید، سوال های مساله دار نپرسیم.

بله، بعضی وقت ها در مورد چیزی که اصلا به من ربطی ندارد سوال هایی می پرسند و انتظار دارند که حتما یک جوابی بدهم. همین بحث پرسپولیس. خب، من با پرسپولیس به توافق هایی رسیده بودم، شرایطی پیش آمد که نتوانستم فعالیتم را شروع کنم. حالا بعد از هر بازی به من زنگ می زنند. آقا بازی را دیدید. می گویم نه. واقعا نمی بینم که وقتی می گویم نه، دروغ نگفته باشم. خب، آقا نتیجه را که می دانید. می گویم، بله. می گوید حالا نظرت درباره نتیجه بدست آمده چیست. خب، این حرف یعنی چی؟ می خواهد دنبال چهار تا کلمه ای باشد که من بگویم و بعد با برداشت ها و تعابیر مختلف درمورد آن حرف بزنند.

- و این سماجت از نظر شما اشکالی دارد؟

نه، طبیعت رسانه همین است. اما من می گویم رسانه ها باید مخاطب خود را شناسایی کنند. باور کنید من به لحاظ حاشیه ای نمی توانم خوراک خوبی برای رسانه ها باشم. اگر نیستم، پس طبیعی است که نباید سعی کنند از من چنین شخصیتی بسازند.

به مطبوعات ایراد نمی گیرم، اما فاز من حاشیه نیست و توقع دارم همان طور که من رسانه ها را محترم می دانم و برایشان ارزش قائلم، آن ها هم به تمایل و فاز شخصیتی من احترام بگذارند.

- دوست دارید توی چه فازی باشید؟

محور فوتبال. دوست دارم در مورد محتوای فوتبال و مغز فوتبال حرف بزنم، نه در مورد مسائل حاشیه ای.

- صحبت کردن با شما راجع به پرسپولیس اشکالی که ندارد؟

نه، مسئله ای نیست. قرار بود به پرسپولیس بروم که نشد و نرفتم، همین. من اصل قضیه را نمی دانم. نمی دانم که چه اتفاقی افتاد که رفتن من به این تیم منتفی شد، شاید از پشت پرده هایی خبر داشته باشم. اما به احترام علی پروین که از بچگی با هم بزرگ شدیم هیچ حرفی نزده و نمی زنم. حتی تلفن همراهم را مدتی جواب ندادم. البته به مطبوعات حق می دهم، به نظر من آن ها می خواستند شفاف سازی کنند و دنبال حاشیه سازی نبودند.

- آقا مجید، یک واقعیتی وجود دارد و آن این که شما رفتید به پایگاه لیدر مربیان سنت گرا. این انتقادی است که امروز و در طی آن دو سه روز راجع به شما مطرح شد.

ببینید، اگر این اتفاق می افتاد، شک نکنید که برای فوتبال ما مطلوب بود. البته من این جناح بندی ها را قبول ندارم که مثلا یک عده از مربیان ما نوگرا و مدرن هستند و عده ای سنتی.

ما می گوییم آدم های سنتی، مربیان سنتی فقط تجربه دارند، من می خواهم بگویم مگر بدون تجربه می شود رشد کرد. حالا تصور کنید این تجربه در کنار دانش قرار بگیرد چه تاثیر مثبتی ایجاد خواهد شد. من به پایگاهی قدم گذاشتم که به قول شما لیدر آن افتخارات زیادی را در کارنامه خود دارد. خب، به من برچسب هایی زده اند، پای تخته ای، مجید کامپیوتر و ... اما من فکر می کنم تلفیق نظریات دو آدم که یکی تجربه بود و یکی دانش فقط و فقط سوددهی داشت.

- اما این تلفیقی که شما از آن حرف می زنید به راحتی حاصل نمی شد. خودتان هم می دانید.

یک مساله ای هست. باید می دیدیم کدام یک از این دو بعد یعنی تجربه و دانش روی آن یکی اثر می گذاشت. اصل مطلب اینجاست. اگر ما به هم وصل می شدیم و من تحت تاثیر قرار می گرفتم حرف شما درست از آب در می آمد، اما اگر من تاثیرگذار می شدم آن وقت یک تحول بزرگ و البته مطلوب در این باشگاه و باالطبع در فوتبال ما اتفاق می افتاد، باور کنید بی نظیر می شد و من اتفاقا با چنین ذهنیتی جلو رفتم، جلو رفتم که تحت تاثیر قرار بدهم و این کار را می کردم، چون قبلا هم این کار را کرده بودم، در سایپا. خیلی مطمئن بودم.

- شما خطر کردید.

من خطر کردم. من ریسک کردم و کاری کردم که هر کسی جرات انجام آن را نداشت. درست است که در نهایت رفتن من منتفی شد و اگر هزار بار دیگر هم بپرسند می گویم واقعا نمی دانم که چرا نشد، اما امروز خوشحالم از این بابت که توانستم خطر کنم، ریسک کنم و ... خیلی ها، از دوستان و حتی مربیان به من زنگ زدند که شما چرا می خواهید این تیم بحران زده را بگیرید و چنین و چنان. اما یک چیزی را به شما بگویم، من به تحلیل هایم خیلی اعتقاد دارم، خیلی. می دانید چرا؟ چون در مورد تحلیل هایم خیلی تحقیق می کنم و اگر به نتیجه ای رسیدم مطمئن باشید به آن پشت نمی کنم. هر وقت به تحلیل هایم پشت کرده ام، ضربه خوردم. کاری که برای پاس انجام دادم، کار بزرگی بود، صباباتری همین طور واین بار می خواستم این کار بزرگ را در پرسپولیس انجخام دهم که پایگاه مردمی بسیار قوی دارد، کاری که تا سال ها الگو می شد.

- شما تا امروز در مصاحبه هایتان مطرح کرده اید که کار بزرگی قرار بود در پرسپولیس انجام شود و ... اما جزئیات تحلیل خودتان را عنوان نکرده اید؟

راجع به این مساله الان صحبت نمی کنم. چون از حرف من برداشت های متعددی می شود. البته من قرار است در مورد فوتبال حرف بزنم اما برداشت ها متفاوت است و این می تواند مشکل ساز باشد.

- در تحلیلتان این را هم محاسبه کرده بودید که امکان دارد بردهای پرسپولیس برای پروین باشد و باخت هایش برای شما؟

خیلی ها این مساله را عنوان کردند. اما من به این چیزها فکر نمی کنم، به این فکر می کردم که پرسپولیس پس از یک مدت طولانی اگر یک فوتبال متحول شده را ارائه بدهد واقعا چه اتفاق مبارکی است. حالا افتخار این کار مال کیست، مهم نبود، اصلا برای پروین باشد.

- اما باور کردن این مساله کمی سخت است که مثلا من یک کاری را انجام بدهم و بعد افتخارش به شخص دیگری برسد و من در این میان هیچ احساس نامطلوبی نداشته باشم.

نه، برایم مهم نبوده و نیست. به آن تحول فکر می کردم. می خواستم کاری کنم که جمعیت در ورزشگاه آزادی مدام موج بزند، کاری می کردم که دیگر کسی بازی های پرسپولیس را از تلویزیون نگاه نمی کرد و مشتاقانه به استادیوم می آمد. من به این چیزها فکر می کردم. مسلم بدانید که من و پروین تکروی نمی کردیم، مشکلات را با هم حل می کردیم و افتخارات را خودمان به یکدیگر پاس می دادیم. من دنبال کار جمعی بودم.

- این اراده برای انجام یک کار گروهی را اصلا در پرسپولیس می دیدید؟

می شد به وجود بیاید. در موردش فکر کرده بودم. حتی در مورد راه هایی که چطور می شود این انگیزه را در بچه ها ایجاد کرد فکر کرده بودم.

- امروز در مورد پروین تحلیل های مختلفی وجود دارد. خب، پروین آدم بزرگی است اما عده ای که تعدادشان البته کم هم نیست معتقدند او همه چیز را فقط برای خودش می خواهد، به هیچ کس میدان نمی دهد و به طور کلی یا باید اصلا نباشد یا اگر بود درست یا غلط همه در سایه او قرار می گیرند.

بعضی از این تحلیل ها منطبق بر واقعیت نیست. چون از دور انجام می شود. مثل تحلیل هایی که در مورد دایی وجود دارد که او در کار مربی دخالت می کند و ... بعد که من می روم صباباتری می بینم اصلا چنین چیزی وجود ندارد و او یک بازیکن منضبط و دقیق است. در مورد پروین هم به من گفته شد که آقا مجید این آدم مغروری است و همه چیز را برای خودش می خواهد و حرف های این چنینی، من با پروین بزرگ شدم. من به همه حرف های او اطمینان کردم. حرف هایی که بین ما رد و بدل شد و نتیجه ای که من از آن جلسه گرفتم با تحلیلی که شما از قول دیگران مطرح می کنید بسیار متفاوت بود. پروین همه جوره به من اطمینان داد. او قرار بود آرامش را ایجاد کند و من هم کارم را به طور مستقل انجام بدهم.

- تحلیل شما از شخصیت پروین چیست؟

مربیگری قابلیتی است که شما بتوانی در جریان تمرین بازیکن و تیمت را رشد بدهی. به نظر من پروین این کار را بلد است. به این آدم ها می گویند، مدیرانی در نقش مربی. یکی از مهم ترین ویژگی های مربیگری طراحی تمرین است، حالا شما اگر بتوانی بدون طراحی تمرین تیمت را اداره کنی، شما صاحب یک فاکتور مهم تری هستید. فاکتوری به نام مدیریت. کاپلو الان همین سبک است، بکن باوئر دوره KOCHING ندیده است، ریکارد، فان باستن، کلینزمن و خیلی های دیگر همین طوری هستند. پس نمی توان توانایی های امثال پروین را نادیده گرفت. کسی حق ندارد حساب امثال پروین را از حساب فوتبال جدا کند، ما مگر دنبال تفریق هستیم. آلمان الان به این نتیجه رسیده که امثال بکن باوئر و کلینزمن لازمه فوتبال ملی اش هستند. منچستر یونایتد را نگاه کنید، فرگوسن هست. مربی توانایی است اما چون سن بالایی دارد می رود یک دستیاری می آورد به نام کوئیروش که جوان است و البته مربی فوق العاده توانایی است. پروین به نظر من مدیری است در نقش مربی. کار خودش را هم خیلی خوب بلد است.

- گفتید با مرزبندی مربیان به دو بخش سنتی و نوگرا موافق نیستید؟

بله، چون برداشت ما از بخش سنتی برداشت درستی نیست. این واژه بدی نیست. اما یک طوری الان جا افتاده که اگر بگویند فلانی سنتی است یعنی هیچ چیز نمی داند.

- درست یا غلط این نگاه الان وجود دارد.

بله، چون من دوست دارم خودم را از دیگران جدا کنم، یکی این طرف جوی و دیگری آن طرف. در چنین شرایطی نتیجه کارهایمان یک چیز است، توقف. چون دنبال زدن رقیب هستیم، نه رقابت کردن. می خواهیم رقیب را تخریب کنیم، دنبال رشد کردن نیستیم.

- شما دارید از علی پروین حمایت می کنید. درست است؟

دقیقا. نباید اشتباه کنیم. از عمر فوتبال این مملکت سال ها باید بگذرد که یک آدمی مثل پروین داشته باشیم. البته خیلی جاها خود این آدم ها هم مقصر هستند، بکن باوئر یک دور چهار ساله مربیگری کرد، قهرمان جهان شدند و دیگر کنار گذاشت، می داند که دیگر بس است. می نشیند یک جای دیگر، حتی بالاتر، آن جا فراموش نمی شود، بلکه نمادی می شود برای ژرمن ها. یعنی جایگاه خود را با توجه به شرایط زمانی می سنجند. علی پروین در فوتبال ما یک بی نظیر است، یک الگوست، اما خودش هم باید یک چیزهایی را بپذیرد. پرویز دهداری را در استادیوم با برف می زدند، چرا باید آن طور برخورد می شد؟

- در مورد مساله پروین امروز چطور می توانیم یک سوال منصفانه مطرح کنیم؟

ما به شخصیت هایمان جهت نمی دهیم. مراقبت و جهت دهی کار مهمی است که باید انجام بدهیم. ما امروز بازیکن هایی را فراموش می کنیم و در توضیح این فراموشی می گوییم فلان رفتار این بازیکن خوب نبوده و چنین و چنان، نه، این به سود فوتبال ما نیست. اگر فوتبال ما امروز پر شده از آدم های معترض و کسانی که با یک ادبیات منفی حرف می زنند .

باید بپذیریم که ما آن ها را به این سمت و سو کشیده ایم. اگر دنبال جذب بودیم این اتفاق نمی افتاد. جامعه ما نیاز به الگو دارد. اما ما به دلایل مختلف داریم الگوشکنی می کنیم، می گوییم فلانی سنتی است، فلانی پای تخته ای است و فلانی ...

- مراقبت و جهت دهی یک فرآیند است، یک فرآیند فرهنگی.

بله، دقیقا. کار آدم های بزرگ است، سیاست گذاران باید به این مسئله توجه کنند.

- به همین خاطر بود که به رئیس جمهور نامه نوشتید؟

چیزهایی بود که ذهنم را به شدت آزار می داد. تحقیق کرده بودم در مورد آدم های خارجی که به فوتبال ما آمدند، هزینه ای که متحمل شدیم و خروجی حضور این آدم ها و در نهایت نفعشان برای فوتبالمان تحقیق کرده بودم. دیدم یک صدم این هزینه ها خرج تامین نیروی انسانی در بخش مربیگری نشده است. داشتم می سوختم. این نامه برای من تبعاتی داشت. اما فکرش را کرده بودم.

- چه تبعاتی؟

بعضی ها احساس کردند من روبروی آن ها هستم، در صورتی که خدا را شاهد می گیرم من یک بحث کلی و یک درد عمیق را مطرح کردم. حتی فدراسیون شاید این تصور را کرد که چون من یک خارجی دارم او دارد به من کنایه می زند و ... من از پاس رفتم. خب، در یک مقطعی نتیجه نگرفتم. دنیزلی را آوردند. به قول همه مربی میلیاردی که البته اعتباری بود برای من. حالا من رفتم یک تحقیق کردم که از سی سال پیش ما چنین کردیم و چنان و عده ای فکر کردند من می خواهم مقابل کسی بایستم، نه، من اصلا دنبال این چیزها نیستم.

- چرا امروز مجید جلالی در فدراسیون فوتبال همکاری ندارد؟

خب، این بر می گردد به همان مساله جذب شخصیت ها. جذب شخصیت ها کار آسانی نیست. کار کردن با گوسفندان خیلی راحت است اما تو برای همیشه همان چوپان باقی می مانی و متوقف می شوی. خب، کار کردن با آدم های صاحب فکر واقعا راحت نیست، چون زود متقاعد نمی شوند، باید بتوانی آن ها را قانع کنی. اگر صاحب اندیشه ها را جذب کردی، پیشرفت می کنی. اردیبهشت امسال فدراسیون به من پیشنهاد داد که شما بیا تیم ملی جوانان. پذیرفتم. رفتم آنجا، گفتند، ما یک خارجی می آوریم که مدیر تیم های پایه است و شما باید تحت نظر او کار کنی. گفتم اگر آن خارجی که شما می گویید دکتر ونگلوس است من می شوم تدارکاتچی او. اما اگر خارجی الکی باشد من تا صدمتری زمین هم راهش نمی دهم. بعد هم گفتم، هشتاد میلیون برای یک سال می خواهم و اگر تیم به جام جهانی رفت هشتاد میلیون هم پاداش می خواهم. خواستم فدراسیون را تست کنم. چون شش ماه قبلا کار کرده بودم. چقدر به من داده بودند؟ یک میلیون و دویست هزار تومان. عین آن شش ماه را در بیابان ها و شهرستان ها بودم. بنابراین باید این طوری حرف بزنم. خواستم فدراسیون را امتحان کنم که بعد هم دیدم موافقت نکردن. هر کسی دوست دارد با فدراسیون فوتبال مملکتش همکاری کند، اما شان ما هم باید حفظ شود. فقط شان خارجی ها حفظ نشود.

- می خواهید کارتان را در خارج از کشورمان ادامه بدهید.

یکی دو هفته ای است با خودم خلوت کرده ام. من به سه راه فکر کرده ام، در مورد هر کدام از این ها به نتیجه منطقی برسم، دیگر کوتاه نمی آیم.

- چه راه هایی؟

راه اول این که با توجه به ناملایماتی که به من شده، که خیلی هم به من فشار آمده است، کار مربیگری را کنار بگذارم و بروم سراغ کتاب و ساخت فیلم های آموزشی. کار با آرامشی است اما عشقم (مربیگری) را از من می گیرد. دومین راه پوشیدن زره است یا این که پوست کرگدن به تن کنم و بیایم وسط گود و همه مشکلات را هم به جان بخرم و راه سوم این که از این جا بروم، بروم توی یک فضای دیگر مربیگری کنم، آن جا یک طوری کار کنم که باورم کنند، طوری کار کنم که این ها التماس کنند و من بگویم، نه، نمی آیم. توی این سه تا راه مانده ام که به هر حال یکی را انتخاب می کنم. باید فکر کنم.

- می خواهید فرار کنید؟

اسمش فرار نیست. من روحیه ظریفی دارم. می خواهم این روحیه را در خودم حفظ کنم.

- با این روحیه به طور قطع راه دوم به صلاح شما نخواهد بود.

روحیه من یک روحیه معلمی است. یک معلم وقتی می رود توی یک مدرسه به همه احترام می گذارد، توقع احترام هم دارد. من هم همین طوری هستم. اگر این احترام را نبینم به بزرگ ترین سمت دنیا هم پشت می کنم. من روحیه ظریفی دارم. با این روحیه تا به اینجا آمده ام، ولی ... .

- ولی چی؟

رسالت یک آدم با توجه به شرایط زمانی شکل می گیرد. من دارم به رسالت الان خودم فکر می کنم. شاید پوست کرگدن را نداشته باشم، اما می توانم زره بپوشم.

من ادعا ندارم که مثلا یک جواهر هستم برای ملت هند. اما دنبال ادا کردن دین خودم به فوتبال هستم.

- می خواهید قهرمان بشوید؟

دو سه بار قهرمان شده ام، (می خندد) دوست دارم وقتی در این دنیا نیستم هم دیگران قضاوت خوبی در موردم داشته باشند.

- آقا مجید! شما در یک مقطعی در مورد تیم ملی حرف هایی زدید، مقابل شما جبهه گیری شد. حتی چند روزی شاید به طور ناخواسته ادبیات شما تغییر پیدا کرد و با لحن حتی آمرانه ای حرف زدید. چرا؟

به همان مساله احترام بر می گردد. من به همه احترام می گذارم. به مدیر، به تدارکاتچی، به بازیکن و به همه احترام می گذارم و توقع احترام دارم. وقتی آقا صحبت می کند و می گوید این آقا موقعی که حرف نمی زد، بیکار بود و حالا حرف می زند که یک کاری برای خودش دست و پا کند. دیگر چه احترامی ... این بی احترامی به من و جامعه مربیان بود. دو سه روزی واقعا برافروخته بودم.

وقتی فرکی مربی تیم ملی شد من مصاحبه کردم و به او FEALD BACK مناسب دادم، روحیه دادم، تبریک گفتم، در حالی که سوابق او را همه ما می دانیم. البته من در آن برهه باورم را در مورد فرکی مطرح کردم. خب، من سبک خاصی در زندگیم دارم. سبکی بدون حاشیه. یک جاهایی مشکلات روزگار شما را از مسیر اصلی خارج می کند. من نمی خواستم از مسیر اصلی خودم خارج بشوم و کار به جاهای باریک بکشد، با خودم فکر کردم، دیدم نه، باید مراقب باشم. همان دو روزی را هم که عصبانی شدم هم امروز برایم مسئله دردناکی است، از خودم راضی نیستم.

- مگر حق با شما نبود که حالا پشیمان هستید؟

من حق داشتم. حق هم داشتم که جواب بدهم. اما من نمی خواستم وارد جریانات غیر اصلی بشوم. از راه های زیادی می توان حق بودن خودت را نشان بدهی.

- وقتی به قول خودتان شخصیت شما را نشانه گرفته بودند، دیگر سکوت چه معنایی دارد؟

ببینید، این جا بحث افکار عمومی مطرح می شود. جامعه، بینش دارد. مردم قضاوت می کنند. آن ها را نادیده نگیرید. روی سایت من صدها ایمیل آمد که ما شما را می شناسیم و ...

- اما یک واقعیتی وجود دارد. این افکار عمومی می آید شما را آن جایی که باید نجات بدهد؟

بله، در طول زمان. در یک مقاطعی شاید به تو لطمه ای برسد اما اگر کارت را به خوبی انجام بدهی، مردم قضاوت مثبتی در موردت خواهند داشت و چه بهتر که این قضاوت خوب همان زمانی باشد که عده ای دارند تو را به مسلخ می برند.

- آدم های فوتبال ما شما را به مسلخ برده اند؟

شما نمی توانید من را درک کنید. (سکوت). دوبار بیایی تیمت را به جام باشگاه های آسیا برسانی و نتوانی آن جا کنارش باشی. احساس تلخی است، خیلی تلخ. فقط باید طعم تلخ آن را چشیده باشی تا بتوانی با من همدلی کنی. این احساس در من هست. اما باز خودم را سرپا نگه داشته ام. من برای خودم در سه فاز مختلف داخلی، ملی و بین المللی برنامه ریزی کرده بودم. اما قسمت نبود. من به هیچ کس ایراد نمی گیرم. خوب که فکر می کنم، به ایرادهای خودم پی می برم. من در این فوتبال انتظار قدردانی از کسی ندارم. چون هیچ کس این کار را نمی کند. من هم اعتراضی ندارم. توقع کمک ندارم. یک جاهایی مقصر خودم بودم. نباید از سهم اشتباهات خودم به راحتی بگذرم و به دیگران بتازم. بگذریم، صحبت کردن در مورد این مسئله خیلی سخت است.

- آقا مجید! یک روزی به طور خصوصی به من گفتید آن قدر حال ناراحتی دارم که می خواهم سر به بیابان بگذارم.

بگذریم. دوست ندارم در مورد مسائلی که طی این چند سال برایم اتفاق افتاده دست به فرافکنی بزنم، اگر این کار را بکنم از نقش خودم و اشتباهاتم غافل می شوم.

- شما مربی مظلومی هستید؟

مظلوم؟! نه، می خواهم یک کارهایی بکنم، دنبال مسیر هموار می گردم. من یک روزی کارهایم را انجام می دهم.

- این راه کی قرار است هموار شود؟

می شود، می شود انشاء الله خیلی امیدوارم. خودم را می شناسم. به کارم اعتقاد دارم. حمایت خداوند را دارم. مطمئن هستم که او کمکم می کند.

- آقا مجید چند بار در زندگیتان احساس تنهایی کردید؟

خیلی وقت ها این طوری می شوم. (سکوت). خیلی وقت ها. شاید همان وقت ها که در پاس بودم، صباباتری و این یک هفته بعد از نرفتنم به پرسپولیس (بغض می کند)، اما همیشه یک کسی مواظبم هست، دستم را می گیرد و من را بلند می کند.

- به خودتان نمی گویید کاش این قدر اهل فکر کردن نبودم؟

(می خندد) همسرم می گوید اما من نه.

- اگر امروز بخواهید در مورد صباباتری حرف بزنید چه می گویید؟

صباباتری یک تیمی است که پتانسیل زیادی دارد. با همین ذهنیت رفتم و قهرمان هم شدیم. آن ها همه چیز را برایمان فراهم کردند. اما قصه صباباتری هم مثل پرسپولیس، واقعا نمی دانم که چه اتفاقی افتاد. محترمانه با هم خداحافظی کردیم. اما خواسته شان معنایی جز جدایی من نداشت. در صباباتری نمی خواستم ببازم و البته نباختم. اما در مدتی که آن جا بودم هیچ برخورد بدی ندیدم.

- وقتی از صباباتری رفتید، ضیایی از اولین بازی باخت و گفت مسئولیت این باخت برعهده جلالی است؟

جواب نمی دهم. چون حرف ضیایی بود، نه موضع باشگاه صباباتری.

- آقا مجید! برگردیم به پرسپولیس. با مایلی کهن که حرف می زدیم، گفت، آقامجید باز هم ما را قال گذاشت. آقا مجید عجله کرد و ...

مایلی کهن را دوست دارم. او را به لحاظ نوع کاری که در فوتبال می کند و نه به لحاظ نوع ادبیاتش دوست دارم. او آدم مستقلی است و این خیلی خوب است. روال کارش سالم و ساده است. برای مایلی کهن احترام خاصی قائل هستم. به من گفت، عجله نکن. اما من او را قال نگذاشتم. همان طور او در مسائل مربوط به خودش مستقل است من هم در تصمیم هایم استقلال دارم. او نباید اینطوری در مورد من فكر كند. من او را دوست دارم و قالش نگذاشتم. من همیشه دوست داشتم با مایلی‌كهن كار كنم. او مدیر باشد و من مربی، نه پرسپولیس. هر تیم دیگری كه شد.

- پرسپولیس امروز مشكلات زنجیره‌ای دارد. مشكلاتی كه از بالا تا پایین باید مورد رسیدگی قرار بگیرد؟

استقلال به صدر می‌رسد. همان هفته از بی‌پولی می‌نالد، هفته بعد می‌بازد و صدر را از دست می‌دهند. این یعنی چه؟ یعنی بی‌انگیزه بودن. پرسپولیس می‌تواند تبدیل به یك تیمی بشود كه اسپانسرها برای حمایت از آن صف بشكند، دیگر چشم شما به دست سازمان نیست كه پولی بدهد یا ندهد. من از پایین به بالا نگاه می‌كنم. امروز نمی‌توان گفت هوادار فشار منفی وارد می‌كند، نه، اینها برای یك تیم امتیاز است. باید رفت درون این تیم و دردش را فهمید. مصاحبه كریم باقری و حامد كاویانپور را شنیدم، حرف‌هایشان را با میلیاردها تومان عوض نمی‌كنم. كریم گفت، غیب از ماست، یك گروه دیگری بیاورید. این حرف یعنی چی؟ یعنی اینكه بازیكن احساس مفید بودن ندارد. اصلاً شما وقتی خودكشی می‌كنی كه احساس می‌كنی دیگر حضورت مفید نیست. گاهی خودت را می‌كشی كه بگویی من مضرم. مثل آن بچه‌هایی كه به خودشان نارنجك بستند و رفتند زیر تانك، رفتند روی مین. اما یك جایی هست كه چون احساس مفید بودن نمی‌كنی، خودت را می‌كشی. این احساس مفید بودن باید در پرسپولیسی‌ها زنده شود.

- آقا مجید! شایعه‌هایی هست مبنی بر سرمربی شدن شما در تیم‌ملی؟

من به این شایعه‌ها بدبین هستم. SMS هایی می‌فرستند كه شماره ندارد، از هر كسی می‌پرسم می‌گوید از آدم موثقی شنیدم در فلان جا. اینها مرا اذیت می‌كند. نسبت به این مسأله بدبین هستم، چرا اینطور برخورد می‌كنند؟ این اتفاقاتی كه طی این مدت برای من افتاده كافی نیست؟ نمی‌دانم.

- یك جاهایی در این مصاحبه آه كشیدید و گذشتید؟

(سكوت). در دلم اسراری دارم كه هیچ وقت بازگو نمی‌كنم.

جلالی پشت پرده نرفتن به پرسپولیس را فاش کرد 

UserName