• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 9620
  • شنبه 1384/7/23
  • تاريخ :

بوی جوی مولیان آید همی

عرصه شعر فارسی برای هر فرد ایرانی فارغ از رشته تحصیلی و علایق شغلی جذابیت ویژه ای دارد. چه بسیار می توان دید که دانش آموخته های علوم پایه، فنی مهندسی و یا شاخه های دیگر علوم انسانی به جز ادبیات، چنان استادانه و عاشقانه از مثنوی، دیوان حافظ، دیوان شمس و یاد یگر دواوین شعرای نامی کشور سخن می گویند که آدمی را به حیرت وا می دارد. این کشش و گرایش را نمی توان جز به عمق معانی شعر دلکش فارسی مربوط دانست.

از شعر فارسی پیش از اسلام اثری در دست نیست و در دو قرن ابتدای پس از ورود اسلام به ایران، به دلیل استیلای زبان عربی باز هم از شعر فارسی نشانی نمی یابیم. این دو قرن را شاید به قول استاد زرین کوب بتوانیم "دوقرن سکوت"(1) بنامیم. در اواسط قرن چهارم است که شاعری چیره دست رخ می نماید. در سرزمینی که اینک شاید به سختی بتوان کسی را یافت که به زبان فارسی سخن گوید. رودکی شاعر توانای ایران زمین در سال 329 ق در قریه ای به نام «رودک» در 50 کیلومتری شهر سمرقند زاده شد. شهر سمرقند که این چنین با شعر فارسی در آموخته است امروزه جزء خاک جمهوری ازبکستان است و رودک جزء کشور تاجیکستان. به هر روی رودکی در این قریه بالید و به دلیل آوازه بلندش در شعر و موسیقی به دربار امیر نصر بن احمد سامانی- بخارا- راه یافت.

"پیش از رودکی شعرایی مانند ابوالعباس مروزی و ابوالحسن شهید فرالاوی و جمعی دیگر بوده اند و از راه شعر و شاعری صلت ها یافته اند ولی هیچ یک از آنان به پایه رودکی نمی رسیدند و هیچ یک را دیوان نبوده. به همین جهت او را شیخ الشعرا گفته اند." (2) ادوارد براون در کتاب تاریخ ادبی خود رودکی را بزرگترین شاعر فارسی زبان بیش از عهد غزنوی می خواند. ولی متاسفانه از این شاعر بلند آوازه اشعار زیادی بر جای نمانده است. تذکره نویسان و یا شاعرانی که نزدیک به عصر رودکی می زیستند روایت کرده اند که اشعار زیادی از وی بر جای مانده است ولی امروزه جز اندکی از آن بسیار بر جای نیست. "و چنین گویند و العهدة علی الراوی که اشعار او صد دفتر بر آمده است و قلاید (3) قصاید او مشحون است به فراید (4) فواید و مصداق آن سخن استاد رشیدی گفته است:

گر سری یابد به عالم کس به نیکو شاعری رودکی را بر سر آن شاعران زیبد سری

شعر او را من شمردم سیزده ره صد هزار هم فزون آید اگر چونان که باید بشمری" (5)

رودکی از روحی شاد و طربناک برخوردار بوده است. در اشعار او شادی و نشاط موج می زند و از غم و اندوه در آن اثری نیست شاید علت را بتوان چنین گفت که: "این حالت گذشته از اثر محیط زندگی و عصر حیات شاعر نتیجه سعدعیش و فراغت بال وی نیز بوده است" (6) چنانکه پیش از این آمد رودکی به دلیل آوازه بلندش در شاعری و نواختن رود و آوازی خوش به دربار امیر سامانی نصر بن احمد راه یافت و صله های فراوان از آن امیر دریافت داشت به طوری که از این راه زندگی را در آسایش و تنعم می گذراند. ولی این مال و ثروت دوام نیاورد؛ این شاعر زندگی را در مسکنت و تهیدستی به پایان برد.

شعر رودکی شاید در مقایسه با شاعران نام آور سبک عراقی با آن ترکیبات و تشبیهات بدیع و زیبا ساده بنماید ولی همین سادگی و بی پیرایگی شعر رودکی با قوتی بی نظیر همراه است "از ابیات و قطعات و قصاید و غزل های معدودی که از رودکی باقی مانده به نیکی می توان دریافت که این شاعر در فنون مختلف شعر استاد و ماهر بود و سخنان وی در قوت تشبیه و نزدیکی معانی به طبیعت و وصف کم نظیر است و لطافت و متانت و انسجام خاصی در ابیات وی مشاهده می شود." (7)

قوت شعر و نزدیکی معانی به طبیعت در این شعر مشهور از رودکی به خوبی موید است:

بوی جوی مولیان آید همی یاد یار مهربان آید همی

ریگ آموی (8) و درشتی راه او زیر پایم پرنیان آید همی

آب جیحون از نشاط روی دوست خنگ (9) ما را تا میان آید همی

ای بخارا شاد باش و دیر زی میر زی تو شادمان آید همی

میر ماه است و بخارا آسمان ماه سوی آسمان آید همی

میر سرو است و بخارا بوستان سرو سوی بوستان آید همی

رودکی این شعر را در محضر امیر نصر بن احمد خواند و امیر چنان از این شعر متأثر شد که بدون پای افزار بر اسب بنشست و راه بخارا در پیش گرفت.

از برخی ابیات بر جای مانده از شعرای نزدیک به عصر رودکی چنین برمی آید که وی مذهب اسماعیلیه داشته است.

"این بیت ... دلالت بر تعلق رودکی به مذهب اسماعیلیان می نماید:

از رودکی شنیدم سلطان شاعران کاندر جهان به کس مگرو جز به فاطمی" (10) (معروفی بلخی)

نکته ای که در زندگی رودکی به عنوان علامت سوالی باقی مانده است، بینایی یا نابینایی اوست که در این نوشتار سعی بر آن داریم که با استفاده از نظر اساتید و برخی منابع دست اول بدان پاسخ گوییم.

هم اینک در کشور ما موسسه ای که از نابینایان حمایت می کند به نام رودکی خوانده می شود(11)، ولی آیا این نامگذاری با مسمی است؟ آیا رودکی از ابتدای زندگی نابینا بوده است و یا در بخش پایانی عمر به دلیل کهولت سن نابینا شده است؟

سدیدالدین محمد عوفی در تذکره «لباب الالباب» که شرح حال شاعران نامی ایرانی از ابتدا تا زمان تالیف کتاب 618 هـ ق است در این باره می گوید و "رودکی از نوادر فلکی بوده است و در زمره انام از عجایب ایام اکمه بود، اما خاطرش غیرت خورشید و مه بود، بصر نداشت اما بصیرت داشت.... از مادر نابینا آمده اما چنان زکی و نیز فهم بود که در هشت سالگی قرآن تمامت حفظ کرد و قرائت بیاموخت و شعر گفتن گرفت و معانی دقیق می گفت"(12) همچنین عوفی از دیگر توانایی های رودکی چنین سخن می گوید" او را آفریدگار تعالی آوازی خوش و صوتی دلکش داده بود و به سبب آواز در مطربی افتاده بود.... آواز او به اطراف و اکناف عالم برسید و امیر نصر بن احمد السامانی که امیر خراسان بود او را به قربت حضرت خود مخصوص گردانید و کارش بالا گرفت و ثروت و نعمت او به حد کمال رسیده(13) ولی آیا می تون قول عوفی را بی کم و کاست پذیرفت؟ "سمعانی (14) و نظامی عروضی (15) و صاحب تاریخ سیستان (16) که هر یک سخنانی درباره رودکی گفته اند هیچ یک به کوری او اشارتی ندارند اما از شاعران قریب العهد (معاصر) به او اشارات صریح در این باره در دست است. مانند قول ابوزراعه (17) درباره او:

اگر به کوری چشم او بیافت گیتی را ز بهر گیتی من کور بود نتوانم (18)

نقل شده است که از رودکی پرسیدند: رنگ در نزد تو چگونه است؟ گفت: مانند شتر.

شاعران پس از رودکی نیز در برخی از اشعار خود به نابینایی او اشاراتی کرده اند.

استاد شهید زنده بایستی و آن شاعر تیره چشم روشن بین

تا شاه مرا صریح گفتندی با لفاظ خوش و معانی رنگین

(دقیقی) (19)

اشعار زهد و پند بسی گفت است آن تیره چشم شاعر روشن بین

(ناصرخسرو)

و استاد ابوالقاسم فردوسی آنجا که سخن از نظم کلیله و دمنه گفته، به نحوی سخن رانده است که کوری رودکی از گفتار او دریافته می شود:

گزارنده را پیش بنشاندند همه نامه بر رودکی خواندند

بپیوست گویا پراکنده را بسفت این چنین درّ آگنده را (20)

البته ابیاتی در شعر رودکی می توان یافت که دلالت بر بینایی او دارد:

"پوپک دیدم به حوالی سرخس بانگ برآورده به ابر اندرا" (21)

و یا رودکی در جایی دیگر می سراید:

زلف تراجیم که کرد؟ آنک او خال ترا نقطه آن جیم کرد

و آن دهن تنگ تو گویی کسی دانگکی نار بدو نیم کرد.

در این بیت زلف یار و پیچ و تاب آن به جیم تشبیه شده است و این تشبیه از کسی بر می آید که از بینایی بهره داشته باشد. استاد ذبیح الله صفا در تاریخ ادبیات چنین می آورد:" در اشعار شاعر به اشاراتی بر می خوریم که دلالت بر بینایی او در یک زمان می کند و این اشارات مایه حیرت خواننده می شود. چنانکه یا باید در صحت نسبت این ابیات و یا در صحت نقل آنها تردید کرد و یا پنداشت که رودکی در قسمتی از زندگانی خود بینا بود و بعد کور شد."

رودکی نخستین شاعری است که گوهر شعر فارسی را سُفت و درخشش تابناک آن را به دیده ها نشاند. او سر آغاز سلسله ای است که با قلم و اندیشه با شعر و لطافت لفظ، فرهنگ و هنر ایرانی را حفظ کردند و به یادگار به ما رساندند.

او را به حق سلطان الشعرا و استاد شاعران نامیده اند. مردی که حتی در تاریکی های نابینایی نیز زبان و قلم فرو نگذاشت و شعر و ادب فارسی را به مرتبه ای بلندتر از آنچه بدو رسیده بود بر کشید و به دیگران سپرد تا از آن کاخی برآورند و آنها نیز بر آوردند.

پی نوشت ها و توضیحات:

1- "دو قرن سکوت" عنوان یکی از کتاب های ارزنده استاد عبدالحسین زرین کوب است که هم اینک چاپ جدیدی از آن از انتشارات علمی در بازار کتاب موجود است.

2- هدایت، محمود: گلزار جاویدان. ج اول، چاپخانه زیبا، 1353.

3- قلاید: گردن بندها، گلوبندها.

4- فراید: جمع فرید و فریده، یگانه ها، مفردات، اشیاء نفیس.

5- محمدعوفی، لباب الالباب، به کوشش سعید نفیسی، تهران، کتابفروشی ابن سینا، 1335- ص 246

6- صفا؛ ذبیح الله: تاریخ ادبیات در ایران، ج1 (از آغاز عهد اسلامی تا دوره سلجوقی) تهران، انتشارات فردوس، 1369 ص 378

7- همان ص 378 و 377

8- آموی: آمودریا. نام قدیمی رودخانه جیحون که از کوه های شمال افغانستان سرچشمه می گیرد. سابقاً به دریاچه خزر می ریخته ولی امروز مصب آن در دریاچه آرال است.

9- خنگ: اسب سفیدموی.

10- صفا، ص 377

11- «مجتمع حمایتی نابینایان رودکی» عنوان کامل این موسسه است.

12- محمد عوفی: لباب الالباب ص 245

13- همان ص 246

14- سمعانی: ابوسعید عبدالکریم بن محمد بن منصور تمیمی مروزی، شافعی فقیه و مورخ و حافظ حدیث، وفات وی به سال 562. وی به شهرهای دور سفر و با علما و محدثان ملاقات کرد و از آنان علم آموخت.

15- نظامی عروضی: ابوالحسن نظام الدین احمد بن عمر بن علی سمرقندی مشهور به نظامی عروضی. نویسنده و شاعر قرن 6 هجری. در اواخر قرن 5 در سمرقند ولادت یافت. کتاب وی مجمع النوادر یا چهار مقاله است که بین سال های 2- 551 تالیف شده و شرح احوال چهار طبقه از مردم- دبیر، شاعر، منجم و طبیب- را تا زمان خویش در آن گرد آورده است.

16- تاریخ سیستان: کتابی است که مؤلف آن نامشخص است و در دو مرحله تالیف شده است و در مجموع وقایع تاریخی میان سال های 448 تا 735 را شامل می شود.

17- ابوزراعه: معمری جرجانی از شاعرانی بود که نزدیک به عصر رودکی می زیسته است.

18- صفا. ص 373

19- دقیقی طوسی: نخستین شاعری است که اقدام به سرودن شاهنامه کرد. گشتاسب نامه را که مشتمل بر هزار بیت است پیش از فردوسی سرود ولی مرگ امانش نداد و فردوسی کار او را دنبال کرد. هم اینک هزار بیت دقیقی در شاهنامه فردوسی موجود است.

20- صفا. ص 373

21- هدایت، گلزار جاویدان ص 564


لینک ها

 شعر و قواعد آن 

 دیوان شعرا 

همه بدانند من نمرده ام

همه بدانند من نمرده ام

همه بدانند من نمرده ام
آخر الزمان در کتابهای مقدس و شاهنامه(قسمت اول)

آخر الزمان در کتابهای مقدس و...

آخر الزمان در کتابهای مقدس و شاهنامه(قسمت اول)
تاملی بر اشعار لی پو بزرگترین شاعر چین

تاملی بر اشعار لی پو بزرگترین شاعر چین

تاملی بر اشعار لی پو بزرگترین شاعر چین
ادبیات در مصر باستان

ادبیات در مصر باستان

ادبیات در مصر باستان
UserName
عضویت در خبرنامه