• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 1107
  • چهارشنبه 1384/7/20
  • تاريخ :

گاهى در تئاتر مرتكب جنایت مى شویم


حسین احمدى نسب فعالیت تئاترى خود را از میناب آغاز كرد و پس از آن در سال 58 به تهران آمد و در اداره تئاتر فعالیتش را ادامه داد. وى نمایش هاى «زار»، «گندم درو در فصل جنگ»، «غم غریب غربت»، «باد سرخ»، «در پوست شیر»، «چهار صندوق»، «عاقبت قلم فرسایى»، «روز بخیر كشیش» و... را روى صحنه برد. وى در حال حاضر پس از سال ها دورى از صحنه، نمایش «زن مستقل یا مرد و غرورش» را در خانه نمایش روى صحنه دارد.

شما سال ها از تئاتر دور بوده اید، چرا؟ چطور شد كه پس از این سال ها دوباره خواستید نمایشى را به اجرا ببرید؟

خب، من در این سال ها نقاشى مى كردم و دغدغه هاى تئاترى ام را روى بوم مى آوردم، البته دو سال پیش متنى را با عنوان «باد ما را خواهد برد» كه دیدگاهى نو از زار را ارائه مى داد به هیات بازخوانى جشنواره ارائه دادم كه تصویب نشد. داستان بر اساس یادداشت هاى یك دانشجوى تئاتر كه براى تحقیق زار به جنوب رفته است و در نهایت مى میرد، شكل مى گیرد. ما حتى یك ماه روى این متن كار كردیم و تقریباً نیمه آماده بود اما خب تصویب نشد. یك كار هم چند سال قبل به نام «افسانه سرى» را در جشنواره اجرا كردم اما به دلایلى با اجراى صحنه آن موافقت نكردم.

در نمایش هاى قبلى تان شما از بازیگران حرفه اى و صاحب نام استفاده مى كردید اما این بار بازیگرانتان از غیرحرفه اى ها و حتى آماتور تشكیل شده، چرا این بار به سراغ بازیگران حرفه اى نرفتید و با بازیگران غیرحرفه اى مجموعه تان را بسته اید؟

من همیشه بازیگرانم آمیخته اى از حرفه اى ها و آماتورها هستند. مثلاً در نمایش «غم غریب غربت» من بازیگر حرفه اى مانند شجاع زاده را داشتم كه در كارهاى بیضایى اكثراً نقش اول را داشته است اما در آن نمایش نقشى ده دقیقه اى را بازى مى كرد و در كنارش رویا نونهالى بود كه براى اولین بار روى صحنه مى آمد. البته این را هم باید اشاره كرد كه در میان بازیگران حرفه اى هم بد و خوب زیاد داریم.

قبول، اما در كارهاى قبلى تان به قول خودتان مجموعه اى از بازیگران حرفه اى و آماتورى با هم بودند اما در نمایش فعلى بیشتر بازیگران غیرحرفه اى و آماتور انتخاب شده اند.

من قبل از آنكه به حرفه اى شدن مجموعه فكر كنم، مسائل پشت صحنه برایم مهم است. در یك ماه اجرا، شاید فقط سه شب آن برایم جذاب باشد اما در زمان تمرین چون مى توانم تمرین ها را قطع كنم و بازى را آن طور كه مى خواهم از بازیگر بگیرم برایم بسیار دلچسب تر است. من بسیار پایبند جمله ماكسیم گورگى به استانیسلاوسكى هستم كه مى گوید:«من سپاسگزارم كه تو در تئاتر روسیه ارتشى منظم ایجاد كرده اى.» و همین طور از حرف نیما كه مى گوید: «در بى نظمى هم نظمى باید وجود داشته باشد.» به نظرم با بازیگران غیرحرفه اى كه هنوز بازى برایشان كلیشه اى نشده است، مى توان راحت تر كار كرد. گاهى اوقات از این حیث كار كردن با گروه غیرحرفه اى را بیشتر دوست دارم.

من این طور از حرف هاى شما استنباط مى كنم كه به خاطر بعضى از مشكلات بازیگران حرفه اى مانند كلیشه اى شدن، با تصمیم قبلى از بازیگران غیرحرفه اى استفاده كردید، درست است؟

بله، ما به وضوح این را در كارها مى بینیم. انگار بازیگران با سابقه و صاحب نام شهامت این را ندارند كه گارد خود را باز كنند و مانند كودك دوباره چیز تازه اى خلق كنند. گاهى اوقات حتى دیده شده كه آنها بیشتر از كارگردان در تمرین ها اعمال نفوذ مى كنند كه این به نظر خطرناك مى آید، البته این درباره همه بازیگران حرفه اى صدق نمى كند.

متن «زن مستقل یا مرد و غرورش» در چه سالى نوشته شده است؟

این متن متعلق به دهه 60 در آمریكا است. این گروه مسائل روز را به تصویر مى كشیدند مانند اعتصاب تاكسیران ها و یا كارگران فلان كارخانه و... البته نمایش هایشان همه خیابانى بوده كه من با حذف و اضافاتى براى صحنه آماده اش كردم. نمایش هاى خیابانى آنها در زمان خود كارهاى موفقى بوده است، تماشاگران را در آخر آن قدر به هیجان مى آورده كه شعار مى دادند یا حتى همین نمایش به تظاهر خیابانى كشیده شده است.

متن به نظرم متنى پرهیجان، تند و متعلق به جنبش هاى اولیه فمینیستى است و همان طور كه خودتان گفتید آن قدر هیجانى بوده كه بعد از اجرایش در خیابان تظاهرات مى شده یا به شعار دادن ختم مى شده است، مى خواهم بدانم به نظر شما این متن با این ویژگى ها چقدر قابلیت اجرایى در زمان فعلى را دارد؟ ما مسائل فمینیستى از این قبیل را پشت سر گذاشتیم.

نمى دانم، ببینید مثلاً درباره عدالت اجتماعى حرف زدن همیشه لازم است، البته من اصرارى در دفاع از این متن ندارم و انتخابش هم خیلى آگاهانه نبوده. من خودم اگر اعتراف به شكست كنم، ابایى ندارم و از این حیث از خود راضى ام. دوباره تاكید مى كنم كه تاكیدى به ضرورى بودن اجراى این متن ندارم. شاید ریتم، فضا و رنگ اش برایم جالب بود.

من جواب سئوالم را نگرفتم، ببینید این نمایش با آن ویژگى هایى كه گفتم به نظر مى رسد كه از زمان مطرح كردنش گذشته و دیگر دغدغه زمان ما نیست به خصوص این كه این نمایش در تئاترشهر یا تالار وحدت به اجرا نمى رود. از نمایش هاى خانه نمایش اكثراً خود تئاترى ها استقبال مى كنند كه آنها هم مسائل مطرح شده در متن مدت ها برایشان حل شده است، مى خواهم ضرورت انتخاب این متن را بپرسم.

ببینید من فكر كردم اگر بتوان شورى را ایجاد كرد، كافى است یا توازن رنگى را نشان بدهم یا هر چیز دیگر. البته اینها همه حرف هایى نیست كه باید در تئاتر زده شود.

من هنوز جوابم را نگرفتم، این متن را براساس چه دلایلى انتخاب كردید؟ چیزهایى كه شما گفتید بیشتر مربوط به اجرا بود.

ببینید من فكر مى كردم در این كار خیلى پرواز مى كنم كه البته این طور نشد. تئاتر مثل هنرهاى دیگر نیست كه با بازیگران، صحنه، نور، لباس و عناصر دیگر معنا پیدا مى كند. هماهنگى بین این عناصر با توجه به اوضاع تئاتر امروز بسیار كار سختى است. خودتان مى دانید نمایش هایى كه در خانه نمایش برگزار مى شود با آنها قراردادى از سوى مركز بسته نمى شود بنابراین دلسردى خواه ناخواه در میان بازیگران، حتى غیرحرفه اى ها هم ایجاد مى كند. من اوایل بازیگرانم را مرتب تغییر مى دادم تا به دلخواهم برسم اما بعد به این نتیجه رسیدم كه یك رویاست. حالا فكر مى كنم اگر چیزهایى كه مى خواستم و در ذهنم وجود داشت در صحنه تحقق مى یافت، اتفاق بهترى مى افتاد یعنى بهتر بگویم باید مى افتاد. من نسبت به خودم بسیار مستبد هستم. یك روز جمله خوبى منیرو روانى پور از صادق چوبك نقل كرد. چوبك به او گفته بود به خودت رحم نكن، این قدر بنویس و پاره كن تا بشوى نویسنده. تئاتر گروهى همدل و همراه مى خواهد كه شبانه روز با هم كار كنند و مرتب با هم همفكرى داشته باشند. مى دانید من گروهى داشتم كه سال ها پیش با آنها كار مى كردم كه حالا جزء حرفه اى ها و ستاره ها شده اند كه شاید حتى به سلامم هم جواب ندهند. آخر این جا همه بعد از مدتى فكر مى كنند كه از اول بازیگر خوب بوده اند. خب نتیجه این كه در نمایش من هم تفكر همه بازیگرها یك كاسه نشد. از انتخاب متن خوب گرفته تا انتخاب بقیه چیز ها همگى مهم است. مثلاً شاید یك نمایشنامه انتخاب من نباشد، یك عبارت یا یك جمله یا طرح را در گروه مطرح كنم اما گروه تئاترى باید بتواند از آن اجراى كامل به روى صحنه بیاورد. پیكاسو جمله قشنگى دارد: بعضى ها یك كله كوچك را به خورشید تبدیل مى كنند و بعضى ها خورشید را به كله كوچكى تبدیل مى كنند، مثلاً نبود مترجم در تمرین ها و یا نبودن بده و بستان هاى میان بازیگران و عوامل صحنه اى دیگر.

تصمیم به اجراى این نمایش را كى گرفتید؟

من متن دیگرى را براى كار كردن مد نظر داشتم كه درباره زار بود كه نیازمند تمرین هاى طولانى مدت بود. اما شما بگویید با توجه به مسائل تئاتر امروز آیا گروهى پیدا مى شود كه مدت زیادى تمرین سخت داشته باشد. مثلاً چند ساعت دست زدن یا راه رفتن زن جنوبى را تمرین كند و یا مطالعه داشته باشد بر روى خلقیات جنوبى ها؟! تئاتر ما مجالى براى این كارها ندارد. مشكل اساسى قرارداد بستن است؛ با توجه به این موضوع خیلى از بایدها اتفاق نمى افتد.

چه زمانى این متن را خوانده بودید و كى تصمیم به اجرایش گرفتید؟

من وقتى متوجه شدم كه نمى توانم نمایش مورد نظرم را به روى صحنه بیاورم، به سرعت این نمایش را خواندم و به سرعت كار كردم. خب، گاهى اوقات در تئاتر مرتكب جنایت مى شویم!

نمایش شما نگاهى كاملاً فمینیستى دارد و یك جنبش زنانه را مطرح مى كند، چقدر مسائل زنان جز دغدغه كار حرفه اى تان است؟

بدون اینكه خودم زیاد اعتقاد داشته باشم این اتفاق مى افتد. اما باز هم فاصله هاى در جهان است كه من را آزار مى دهد، مانند فاصله ها و ممنوعیت هایى كه در حق زن در جهان اعمال مى شود. بله، مسائل زنان هم به نوعى دغدغه من است.

منبع : شرق

UserName