• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
مطالب مرتبط
  • خرس بنفش
    خرس بنفش
    صبا نقّاشی‏های کتاب قصّه‏ای را که بابا برایش خریده بود، نگاه کرد؛ اما حوصله‏اش سر رفت و با خودش گفت: «تنهایی چی کار کنم؟ مامان و بابا که با هم قهر کرده‏اند.» در همین لحظه بابا صدا زد: «صبا می‏آیی با هم برویم. بیرون؟» صبا با خوشحالی گفت: «بله، خیلی دوست دا
  • باغ وحش
    باغ وحش
    صبا با مامان و بابایش رفته بود باغ وحش. آنها توی باغ وحش حیوانهای زیادی را دیده بودند. بابا دوربینش چند تا هم عکس از حیوانها انداخته بود. صبا وقتی آمد خانه به بابا گفت: «بابا! میشود یکی از آن عکسها را بدهید به من. میخواهم به در اتاقم بزنم.»
  • من چتر هستم. رنگارنگ و زیبا
    من چتر هستم. رنگارنگ و زیبا
    امروز پیش تو آمده‏ام تا در کنار هم، مدتی راخوش باشیم این آقا موشه یکی از دوستان من است ما باهم زمانهای خوبی را زیر باران داشته ایم حالا جورچین را کامل کن تا ما رو ببینی
عضویت در خبرنامه
  • تعداد بازديد :
  • 6530
  • دوشنبه 15/6/1389
  • تاريخ :

 فرشته های نقاش
فرشته های نقاش

یکی بود یکی نبود غیر از خدا هیچکس نبود. فصل زمستان بود و همه چیز کمی بی رنگ بود، اما یواش یواش باید بهار می آمد، برای همین همه ی فرشته های مهربان و نقاش آماده ی نقاشی بودند.

یک روز فرشته ی زرد گفت: من دیگر نمی توانم صبر کنم. می روم پیش خانم خورشید و رنگش می کنم.

فرشته ی سبز گفت: من هم چمن ها را با رنگ سبزم نقاشی می کنم.

فرشته ی قرمز گفت: پس من هم به گل ها یک رنگ قرمز قشنگ می زنم.

اما فرشته ی آبی که یک کم تنبل بود گفت: من نمیام، می خواهم کمی استراحت کنم.

فرشته ی زرد قلمویش را برداشت و خورشید را زرد طلایی کرد. خورشید تابید و تابید و همه جا را گرم کرد.

فرشته ی سبز هم با قلمو و رنگ سبزش چمن ها را رنگ آمیزی کرد. حالا چمن های سبز قشنگ زیر نور خورشید تکان می خوردند.

فرشته ی قرمز گل ها را با رنگ قرمز نقاشی کرد.

فرشته ی زرد و سبز و قرمز خیلی خوشحال بودند، چون خورشید، گل ها و چمن ها خیلی زیبا و قشنگ شده بودند، ولی هنوز یک کار مانده بود.

فرشته ی زرد گفت: پس فرشته ی رنگ آسمان کجاست؟ شما فکر می کنید فرشته ی آبی هنوز خواب است؟

فرشته ی قرمز گفت: بریم ببینیم.

فرشته های نقاش

آن ها همه با هم پیش فرشته ی آبی رفتند و گفتند: زود باش، فرشته ی آبی. ما همه جا را رنگ کردیم. حالا تو باید با رنگ آبیت، آسمان را آبی و زیبا کنی.

فرشته ی آبی به همه ی رنگ ها نگاه کرد. آن ها خیلی قشنگ و درخشنده بودند.

فرشته ی آبی با عجله از تختش بیرون آمد و آسمان را با رنگ آبی قشنگش نقاشی کرد. اون همه جا را نگاه کرد، همه چیز خیلی قشنگ و زیبا شده بود.

منبع:مجله ی ladder

ترجمه:نعیمه درویشی_تصویر،مهدیه زمردکار

مطالب مرتبط

خرس بنفش

باغ وحش

من چتر هستم. رنگارنگ و زیبا

دست های به درد بخور

یعنی شادی و سبزی و زندگی

دماسنج 

کتاب

در قندون لب خندون

قصه های پنج انگشت

مرغ مگس خوار

 

UserName