• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 1566
  • سه شنبه 1384/7/12
  • تاريخ :

پشت پرده مه ؛ جایی که عشق و عرفان به هم می رسند


دنیای حساس کودکان، به ویژه کودکان استثنایی درسینمای ایران، درفیلم " پرنده کوچک خوشبختی " پوران درخشنده (1366) بر روی پرده نمایش موضوع و سرفصل فیلم هایی قرار گرفت که در داخل و خارج، با استقبال روبروشدند. فیلم هایی چون " رنگ خدا " ، " بچه های آسمان " و...

اما استثنایی بودن وعشق زمینی وآسمانی را، پیوند موضوعی زدن، برای اولین بار در فیلم " پشت پرده مه " نمایش داده شده است. احساساتی چون کنجکاوی مورد توجه واقع شدن ، رقابت ، حسادت و بیش ازهمه، داشتن جسارت به اندازه ای که بزرگ ترها ندارند، درفیلم شیخ طادی خودنمایی می کند.

اینکه آِیا هنرپیشه ای چون علیرضا شیخ الاسلامی (مرتضی) همچون کودک ونوجوان فیلم های "قصه های مجید" ، "باشو غریبه کوچک" ، "پرنده کوچک خوشبختی" و... فراموش خواهد شد و دیگر تماشاگران او را هرگز نخواهند دید، به آینده مربوط است . شاید هم دریادها ماندن چنان هنرپیشه هایی درنقش های استثنایی به تکرارنشدن شان بستگی داشته باشد .

***

فیلم با کلاس درس انگلیسی و " من یک دانش آموزهستم " شروع می شود. فتاحی ازشهری دوربه روستایی درشمال کشورآمده است تا درمدرسه کودکان استثنایی ومعمولی مفید واقع شود . جوانی خود را پای مادری پیرگذاشته است که اونیزچون خودش درخدمت مردم است . به بچه ها درس قرآن می دهد وداروهای گیاهی وضماد رایگان به دردمندان روستایی می دهد وتا جایی که می تواند ازدعا وتوسل برای کمک روحی وتقویت باورایمانی آنان استفاده می کند . مرتضی یتیم است ومادرش با دوختن دستمال ها وپارچه های پرده ای وپرنقش ونگار، بافتنی و.. وفروختن شان دربازارشهراو را سرپرستی می کند. فتاحی با جدیت می خواهد درمدرسه شبانه روزی رفتارهای خشن اوودیگران را اصلاح کند وتیروکمان وچاقودرجیب وکیف کسی نباشد ، مرتضی را وادارمی کند تا مادرش را برای توجیه شدن به مدرسه بیاورد . اما مرتضی با وسوسه " رحمان " که خود را سرخورده ازمحبت پدرش احساس می کند وآن را آینه ذهن خود را سرخورده ازمحبت پدرش احساس می کند وآن را آیینه ذهن خود قرارداده است، نسبت به فتاحی کینه ای به دل می گیرد. فتاحی به بازار و جایی که مادر مرتضی بساط کرده است می آید و با مزاحمت چند نفر ولگرد روبرو می شود. با آنان کتک کاری می کند و دستمالی هم از مادر مرتضی می خرد و ساعاتی دیگرهمان آدم ها درراه مدرسه فتاحی را کتک می زنند ومرتضی به رغم دلسوزی ، همچنان کینه اش را نسبت به اوتقویت می کند چون رحمان گفته است : " او دروغ می گوید و می خواهد با مادرش ازدواج کند و او را (مرتضی) ازسرراه بردارد .

وقتی مادرمرتضی بیشتردرباره فتاحی تحقیق می کند و نسبت به اواحساس مثبت وتحسین کننده ای پیدا می کند ، مرتضی بیشترکینه ای می شود وبا راه کاری که رحمان نشان می دهد به بی بی (مادرفتاحی ) مراجعه می کند ودرد خود را با زحمت بیان می کند ( مرتضی کرولال است وتنها با لب خوانی وبا لکنت حرف می زند ) وطلسم برای نابود شدن معلم ( فتاحی ) می خواهد.

بی بی می گوید : "عشق سفید است وشیطان سیاه است . هرکسی عاشق نباشد و دروغ بگوید، سیاه خواهد شد " و گرد سفیدی را نشان می دهد که مثل عشق است برای پا درد مادرش هم پماد می دهد .

مرتضی همه چیزرا به مادرش می گوید . توضیحات مادر، مرتضی را قانع نمی کند واوبا دوربینی که دارد، پیوسته مادرش وفتاحی را ازهرفاصله ای تعقیب می کند. مادرمرتضی وقتی به مدرسه مراجعه می کند با صحنه ای روبرو می شود که فتاحی اورا به خاطرشکستنی شیشه های قاب های تشویقی اش تنبیه کرده است واو با فرغون باید دوردایره ای بچرخد . همان لحظه مادرمرتضی را برداشته وبه خانه می برد . وقتی فتاحی مراجعه می کند ومی خواهد مرتضی را به مدرسه برگرداند مادرمرتضی به چوبدستی که همیشه دردست فتاحی است اشاره می کند وفتاحی تازه می فهمد که روش کارش غلط بوده است . فتاحی می خواهد مادرش را راضی کند وازآنجا بروند ومادرش همان شب می میرد ومرتضی ناظرصحنه است. و به خانه برمی گردد وازمادرش می خواهد به خواستگاری فتاحی برود .

مادرش می گوید برای زن ممکن نیست و این بار خود مرتضی دنبال فتاحی می رود که درحال بار زدن وسایل خود است و هرچه اصرار می ورزد و شیشه سفید پودر را که مادر فتاحی آن را نماد عشق معرفی کرده بود، به فتاحی نشان می دهد، نتیجه اش نمی گیرد. پودر را بر سرش می ریزد و دنبال ماشینی می دود ومی گوید :" من سفیدم عشق سفیده توهم دروغ می گفتی و.. " وگریان برجای می ماند . کنجکاوی ، سوء تفاهم ،حسادت روش آموزش غلط وغرور به همان اندازه که درمرتضی هست دردوقطب بزرگسال ( مادرش وفتاحی ) نیزهست. اما شهامتی که مرتضی دارد ، آنها ندارند .مرتضی دراول فیلم ازمادرش یاد گرفته بود که ازدروغ بی زارباشد و وقتی مادرش و فتاحی را با غرورشان دروغگو می بیند، نسبت به عشق آنها بی زار می شود .

***

پرویزشیخ طادی، ساختن فیلم سینمایی بلند را با فیلم " دختری از آسمان 1378" شروع کرده است و در "پشت پرده مه" به چنان سینمایی دست یافته است که به بازی های زبانی فایق آمده و به عمد مرتضی را با لکنت و لب خوانی معرفی می کند . استفاده ازفضاهای بکر طبیعت ، در شاعرانه کردن مفهوم بی اندازه تاثیرگذاراست . صحنه ای که فتاحی برای حمل وسایل کمک می کند تا به خانه شان برساند اطراف شان پراز گل های رنگارنگ است . صحنه ای که مرتضی با اندیشه های مشوش به خانه بی بی می رود تا طلسم بگیرد راهش ازمیان گندم زارهای نارس است که تغییرخواهند یافت. همه تلاش مرتضی برای آن است که مادرش وفتاحی اگرتحت هرعنوانی دروغ می گویند به عنوان عاشق دروغ نگویند . روبروشدن با حقیقت عشق، ازعهده مرتضی برمی آید. اوست که دروغ های رحمان را برملا می کند . غرور دروغین مادر و فتاحی را برملا می کند . حسادت خود را لگام می زند وبا دل پاک وبی غل وغش کودکانه خود همانند پودرسفید بی بی می شود . فتاحی با همه خدمت گذاری به مادر و تلاش برای آموزش وپرورش بچه ها، تنها با یک دل شکستن ( مادرمرتضی به اومی گوید با چوبدستی داشتن نمی توان با بچه ها دوست بود . مرتضی یتیم است ) که آن را درآخرین شب زندگی مادرش نقل می کند ازعظمت عشق فراری می شود. فتاحی که در اول فیلم تنها با شنیدن اوصاف مادرمرتضی (کاری بودن وپاک زندگی کردن) بی مهابا به سراغ او رفته بود .

مطالب مرتبط

 حسین یادگاری - فیلمنامه نویس: پشت پرده مه دریچه ای به صداقت و درستی است 

مجتبی حبیبی

UserName