• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
  • قصه مرد بازرگان و طوطی
  • یکی دیگر از حکایت های دفتر اول مثنوی معنوی مولانا که یکی از نقش های اصلی آن را دوباره یک طوطی ایفا می کند، داستان مرد بازرگانی است که قصد سفر به هند را دارد.
  • حکایت طوطی و بقال
  • ومین حکایت از دفتر اول مثنوی معنوی مولانا، حکایت زیبای طوطی و بقال است که در این حکایت مولانا به زیبایی در مورد انسان های ظاهر بین و کسانی که مقایسه های بیجا انجام می دهند...
  • مرا نام بهتر که تن مرگ راست
  • شرحی براساس تربیت صحیح درنظر فردوسی که شامل خرد، فرهنگ، هنروگوهر است، پندهائی ازاو دررابطه با: اهمیت وقت شناسی، روش زندگی، انتخاب شغل، افراط وتفریط، شناسائی دوست خوب، نیکی و نیکوکاری.
  • گل با نگاه تربیتی در شعر فارسی
  • زیبایی گل در همنشینی با طبیعت بی نظیر هستی لحظه ای از دید شاعران خوش ذوق رها نمی شود چون هم ظرافتی شاعرانه را دربردارد و هم می تواند نمادی برای تعلیم و تربیت باشد به مثابه اینکه، دانش آموزان عزیز، مثل گل باشید سرشار از طراوت و زیبایی، دوستدار طبیعت آدمی؛
  • در بدترین شرایط ممکن اسیر باش
  • دربین شاعران امروزخراسان علیرضا سپاهی لایین نامی سرآمد است.شعرش همه شوراست وزندگی، همه امید است وصداقت . زیباسرایی های این روح بی قرار هزارمسجد ی او رابلند آوازه کرده است.
  • قصاص روزگار
  • حکایتی روان از گلستان سعدی فرمانده مردم آزاری، سنگی بر فقیر صالحی زد ، در آن روز برای آن فقیر صالح توان و فرصت قصاص و انتقام نبود ولی آن سنگ را نزد خود نگهداشت تا...
  • پیامک های نوروز
  • با نسیمی که زندگی در اوست / باز چشم جوانه ای وا شد/بردرختی شکوفه ای خندید/ در کتابی ،بهار معنا شد با بهاری که میرسد از راه/سبزشو،تازه شو، بهاری شو/ مثل یک شاخه گل جوانه بزن/ مثل یک چشمه سار جاری شو
  • فرهنگ و هنر و دانایی
  • دیگر، تندی و تیزی عادت مکن و زحلم خالی مباش ولکن یکباره چنان مباش نرم که از خوشی و نرمی بخوردندت و نیز چنان درشت مباش که هرگز به دست نسپاوندت.
  • مشق شب
  • این توصیه را این بار -عملیاتی تر- در 3 گام به شما پیشنهاد می کنم. اگر مایل بودید، بسم الله: ابتدا یک دفتر مناسب انتخاب کنید دفتری که از لحاظ صحافی و جلد، محکم باشد (سیمی و منگنه ای نباشد) با قطع ویزری و یا یک سررسید استفاده نشده ی امسال یا پارسال. ....
  • اصلاح الگوی مصرف از نظرگاه سعدی
  • سعدی در ابتدای بوستان، خدایی را كه روزی مار و مور را مهیا می سازد، می ستاید و در ابتدای گلستان، نعمات پروردگار را برمی شمارد از باران رحمتی كه بی حساب می رساند و از خوان نعمتی كه بی دریغ می گستراند. وی در گلستان، خوردن بیش از رزق مقسوم را محال عقل ...
  • سعدی ومرد عزلت گزین
  • هر دم از عمر مي‌رود نفسي/ چون نگه مي‌کنم نماند بسي/ اي که پنجاه رفت و در خوابي/ مگر اين پنج روز دريابي/ ...
  • مردم ! هشدار !
  • مردم ! هشدار ! که زیبایی زندگانی ست ، آن زمان که پرده گشاید و چهره برنماید .لکن زندگی شمایید و حجاب خود ، شمایید .زیبایی قامت بلند ابدیت است ، نگران منتهای خویش در زلال آینه . اما صراحت آینه شمایید و نهایت جاودانه شمایید . ...
  • شکوه ها از مردم کوته نظر دارد بهار
  • بهارها آمده و رفته و ما بهوش نبوده ایم . خونها از این چرخ غفلت ساز زمانه بر کاسه دل ما ریخته و ما آگاه نبوده ایم . آگاه نبوده ایم از راز مهر و کیمیای عشق ، آگاه نبوده ایم از هستی و حضوردر آن و سر آخر آگاه نبوده ایم به حضور در این واقعه شور انگیز . آگاهی..
  • آموخته هایت را به دست باد نسپار
  • آموخته ام ...... كه همه مي خواهند روي قله كوه زندگي كنند ، اما تمام شادي ها و پيشرفتها وقتي رخ مي دهد كه در حال بالا رفتن از كوه هستيد ...
  • آرزوی ویکتور هوگو
  • و در پایان، اگر مرد باشی، آرزومندم زن خوبی داشته باشی و اگر زنی، شوهر خوبی داشته باشی که اگر فردا خسته باشید، یا پس‌فردا شادمان باز هم از عشق حرف برانید تا از نو بیاغازید. ...
  • نصایح حکیمانه جناب شیخ
  • پامنبری رو به شیخ : آقا ما اینا رو دویست و پنجاه هزارو ششصدو چهل و هشت بار گفتیم . بازم بگیم؟چشم برای بار دویست و پنجاه هزارو ششصدو چهل و نهمین بار می گویم :کسی خسبد آسوده در زیر گل که خسبند ازو مردم آسوده دل !...
  • حقیقت مفرد است
  • ما که نه معلم ادبیاتیم نه ادیب معلم ! مجبوریم راه 1/5 ام را برویم ، یعنی نه راه اول و نه راه دوم ...
  • نسخه ای برای "بی دلیل" بودن
  • باز به طب قدیم که وقت نسخه پیچیدن با یک نسخه هر درد بی درمانی را دوا می کردند گرچه امروز ما مشکل طبیب نداریم مشکل ما این است که درد بی درمانمان هم کم شده!...
  • ادبیات زندگی خوب
  • برای زندگی خوب مودب بودن البته ضروری است اما ادبیات چیزی بیشتر از ادب را برای خوبتر شدن زندگی شما ذخیره کرده است چیزی که "تا نخوری ( ببخشید نخوانی )ندانی"...
  • انسان ،هان خودت !
  • ای مرغ عجب ! ستارگان چینه تست در روز الست عهد دیرینه تست گر جام جهان نمای می جویی تو در صندوقی نهاده در سینه تست ...
  • آخه چرا باید بخوابم؟
  • خواب براي كودك همانند تغذيه لازم و ضروري است. بسياري از كودكان براي به خواب رفتن مشكل دارند و به موقع نمي خوابند،
  • آن کژت راست است
  • همچنان که معلم کودکی را خط آموزد. چون به سطر رسد، کودک سطر می نویسد و به معلم می نماید. پیش معلم آن همه کژ است و بد. با وی به طریق صنعت و مدارا می گوید که جمله نیک است و نیکو نبشتی، احسنت! احسنت! ...
  • مجنونامه سوم : یک سطل عشق لطفا!
  • آورده اند که اهل قبیله مجنون گرد آمدند و به قوم لیلی گفتند : این مرد از عشق هلاک خواهد شد ،چه زیان دارد اگر یک بار دستوری باشد تا او لیلی را بیند . گفتند : ما را ازین معنی هیچ بخلی نیست ولیکن خود مجنون تاب دیدار او ندارد ...
  • 2فیل با 1 فنجان
  • دیدم موضوع چراغ و لامپ اضافه هنوز روشن است ،گفتم یک شمع هم به مجموعه اضافه کنیم تا نور علی نور ...
  • لامپ اضافه خاموش
  • ای عزیز! همانا که در خاطرت گذرکند که چندین بلا که در جهان است اگر او قادر است که بر گیرد ، ارحم الراحمین کجا بود ؟ این اشکال از آن می افتد ترا که کار های الهی را به ترازوی عقل مخصوص خود می سنجی ...
  • حرف شیطان را باور می کنی؟
  • : این هم بد عادتیست که ما داریم ! اینکه تا نیایشی می کنیم یا دو صفحه دعا می خوانیم کمی مکث می کنیم این طرف و آن طرف را نگاهکی می اندازیم کمی هم جابجا میشویم صدایی صاف می کنیم ،منتظر که فرشته ای به ما نازل شود ...
  • سوال از حضرت علي
  • از حضرت علي (ع) پرسيدند : واجب و واجبتر چيست؟ نزديك و نزديكتر كدامند؟ عجيب و عجيب تر چيست؟ ...
  • اهل منطق
  • يكنفر اهل منطق به شهري وارد شد و تصميم گرفت نزد سلماني برود و سروصورتش را اصلاح كند. آن شهر دو سلماني بيشتر نداشت. وقتي مرد بسراغ نخستين سلماني رفت ...
  • مزد غيبت
  • شيخ شبلي را يکي غيبت کرد.شيخ براي غيبت کننده يک طبق رطب فرستاد و گفت : شنيدم که تو عبادت خود را براي ما هديه فرستاده ...
  • چه چيز بهتر است؟
  • از بزرگمهر پرسيدند كه چه چيز است كه اگر خداي تعالي به بنده دهد، هيچ چيز به از آن نباشد؟ گفت: خرد طبيعي ...
  • غم دنیا
  • زنون حكيم ، مردى را بر ساحل دريا، اندوهگين ديد كه بر دنيا غم مى خورد. حكيم ، او را گفت : بر دنيا غم مخور ...
  • عیب پنهانی
  • حكايت شده است كه : عارفى ، پارچه اى بافت و در بافت آن دقت به كار داشت . چون آن را فروخت ، به علت عيب هايى كه داشت ، به او باز گرداندند و او گريست ...
  • حكايت ابليس و فرعون
  • مي گويند ابليس، زماني نزد فرعون آمد در حاليكه فرعون خوشه اي انگور در دست داشت و مي خورد ...
  • آخرين آرزوي سقراط
  • پيش از آنكه سقراط را محاكمه كنند از وي پرسيدند: بزرگترين آرزويي كه در دل داري چيست ...
  • برابری
  • پادشاهي با خدم وحشم از صحرايي مي گذشت . كنار ويرانه اي ديوانه اي را خفته ديد . نزدش رفت. ديوانه همچنان پاي راست كرده وبر زمين دراز كشيده بود وبي اعتنا به پادشاه وكوكبه اش مي نگريست ...
  • هارون الرشید و شقیق بلخی
  • حكایت می كنند از شقیق بلخی كه چون در راه كعبه به بغداد رسید، هارون الرشید او را طلب كرد. شقیق با اكراه نزد هارون رفت. هارون از او پرسید...
  • نیکی کن و نیک اندیش
  • آورده اند که در روزگار نوشیروان دو مرد بیامدند و بردرگاه او بایستادند . یکی به آواز [ صدای] بلند گفت: " بد مکن و بد میندیش ." و یکی گفت:" نیکی کن و نیکی اندیش، تا تو...
  • ناشکیبایی قاضی و پند ترسا
  • آورده اند که درعهد ماضی ، قاضیی بود و پسری داشت جوان ، عالم و متقی . ازاتفاق آن جوان را وفات رسید . پدر در وفات او بسوخت و جزع بسیار می کرد و به هیچ ...
  • گوهراخلاق
  • روزی حاتم طایی در صحرا عبور می کرد، درویشی راه بر حاتم گرفت و از او ده هزار دینار کمک بلاعوض خواست. حاتم گفت: ده هزار دینار بسیار خواستی...
  • گشاده دستی و فتوت حاتم طایی
  • حاتم طایی فرزند عبدالله بن سعد بن مکنی معروف به « ابوسفانه» ، از قبیله « طی » مردی بخشنده و جوانمرد بود . نوشته اند او این صفت عالی را از مادرش « عتبه» دختر «عفیف» به ارث برده بود ، زیرا با وجود ...
  • غلام پارسا
  • مردی بود در شهرمرو كه او را نوح بن مریم گفتندی، و قاضی و رئیس مرو بود و نعمتی بسیار داشت و او را دختری بود با كمال و جمال و بسیار كس از رئیسان و...
  • صورت و سیرت
  • وقتی حکیمی را سؤال کردند که از صورت ظاهر بر طبیعت و سیرت مرد ، استدلال توان گرفت؟ گفت : " این معنی حکما را میسر بوده است، که ایشان کتاب فراست تألیف کرده اند. اما ارباب ظاهر را ، آن میسر نشود. ...
  • صلوات و شیرینی عسل
  • روزی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در نخلستانی نشسته بودند و حضرت علی (ع) نیز در خدمت ایشان حضور داشتند. ناگاه زنبور عسلی...