• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 1774
  • پنج شنبه 1384/6/31
  • تاريخ :

آن شب كه آب، كابوسم شده بود...


جنگ جهانى دوم و مصایب بشرى ناشى از آن به عنوان منبع بى پایانى براى خلق آثار هنرى مختلف، هنوز بعد از گذشت نیم قرن انگار حى و حاضر در اختیار و در یك قدمى ماست و با گذشت سالهاى متمادى هنوز چیزى از ظرفیت هاى بسیارش كم نشده است. شاید تنها نكته قابل ذكرى كه دیگر كمتر توجه خالقان آثار و مخاطبان را به خود جلب مى كند، توجه به ظواهر ماجرا و درگیرى هاى «اكشن»دار طرفین جنگ است و حتى در فیلم هاى جنگى هم توجه به عمق قضایا و تلاش براى كاویدن باطن حوادث بیشتر در دستور كار فیلمسازان قرار دارد. اما سوى مهمى از آثار سینمایى مرتبط با مسائل جنگ دوم جهانى، خصوصاً آنها كه به ظاهر نقد روابط غیرانسانى حاكم بر جوامع تحت سیطره رژیم ناسیونال سوسیالیست آلمان را در پیش دارند، در سالهاى اخیر و به بهانه امكان افشاى اسناد و نام بردن از اشخاص و وقایع مستند راه روایت هاى شخصى و محكوم كردن هاى كوركورانه افراد را در پیش گرفته اند بدون آنكه چندان در بند ترسیم شرایط وبن بست انتخاب هاى انسانى بوده باشند. به عبارت دیگر تعقل را به نفع احساسات فرو گذاشته اند و بیشتر از آنكه مایل به ترسیم ابعاد درونى فاجعه باشند، دل در گرو نمایش فیزیكى فجایع دارند.

شلوندروف در رویكرد دوباره اش به نمایش سالهاى سیاه جنگ (بعد از ربع قرن فاصله اى كه میان «روز نهم» و اثر تحسین شده اش «طبل حلبى» واقع شده) كوشید كه حتى المقدور از سقوط در این دام خوددارى كند و هر چند جاهایى هم نتوانسته چندان كه باید از كلیشه هاى رایج احتراز كند اما در عوض روند عمومى حاكم بر داستان و روایت فیلمش كاملاً با اغلب آثار مشابه تفاوت دارد.

«روز نهم» هر چند با نمایش خشن و خردكننده تبعات جنگ آغاز مى شود (ورود هولناك زندانیان جدید و قهرمان فیلم به بازداشتگاه داخائو و صحنه هاى مخوف مصایب روزمره آنان كه از توهین و تحقیر تا شدیدترین شكنجه هاى جسمى در نوسان است) ولى خیلى زود عرصه را بدل به آوردگاه ماهوى نبرد میان دو قطب متضاد مى كند: یك طرف ماجرا «پدر كریمر» است؛ كشیشى كه پس از دستگیرى به جرم فعالیت علیه آلمان نازى در فرانسه به ناگاه مشمول مرخصى ? روزه اى مى شود كه به كشور اشغال شده اش لوكزامبورگ برگردد. طرف دیگر: «گبهارت» فرمانده جوان ولى زیرك گشتاپو كه قرار است با تحت فشار گذاشتن كریمر او راوادار كند كه اسقف اعظم لوكزامبورگ را متقاعد به كنار گذاشتن مقاومت منفى علیه اشغالگران نازى نماید و مهمترین ویژگى فیلم در میانه كشمكش هاى جدلى بى پایان این دو شكل مى گیرد: یعنى شلوندروف موفق مى شود كه از محكوم كردن عمال رژیم هیتلرى به خاطر جنایاتشان علیه بشریت فراتر رفته، ماهیت غیرانسانى ایدئولوژى نازیسم را در قبال این كه مصادره افكار و اعتقادات فردى اشخاص را به نفع مطلوب خود مشروع مى داند، به چالش گرفته و نقد كند.

تقابل گبهارت و كریمر كه بخش اصلى فیلم را تشكیل مى دهد بیش از آنكه جدال دو شخصیت باشد، نبردى ایدئولوژیك است. ضمن آنكه ویژگى هاى انسانى هر دو كه در شخصیت پردازى فیلمنامه لحاظ شده، سویه دراماتیك فیلم را حفظ مى كند. در عین حال كارگردان به تدریج پس زمینه ملاقات هاى این دو را از روشن به تاریك مى كشاند تا بر تجرید مورد نظر فیلم و تأكید بر درونى بودن آورد اصلى تأكید كند (اولین ملاقات این دو در روزى برفى در خیابان هاى لوكزامبورگ و آخرین دیدارشان در شب و دفتر نیمه تاریك گبهارت است) «گبهارت»در عین حال كه یك افسر بازجوى گشتاپو و مجرى فرامین بالادست است، به لحاظ شخصى نیز دلایل زیادى براى محكوم كردن كریمر و خرد كردن اراده او دارد: پس از اولین ملاقات آن دو در دفتر كار مجلل گبهارت، بلافاصله با موقعیت لرزان او آشنا مى شویم (تأكید روى «جانشین فرمانده به عنوان سمت ادارى او، بیانگر عدم اطمینان از ثبات شغلى اوست و فرماندار نظامى نیز صراحتاً تهدیدش مى كند كه چنانچه در واردكردن كریمر به بازى آلمان ها موفق نشود، دوباره به اردوگاهى در شرق دور بازگردانده خواهد شد) تأكید بر این همسانى در وضعیت متزلزل، او و كشیش كریمر را در جایگاه مشابهى قرار مى دهد( هر دو موقتاً و براى تحكیم موقعیتى سیاسى از جهنم به برزخ آورده شده اند) و مكث هاى فراوان دوربین بر چهره نحیف و روح مانند «اولریخ ماتس» عامل قابل توجهى در بى اثر جلوه دادن تهدیدات گبهارت است (درواقع كشیش چیزى براى از دست دادن ندارد) اما در عوض افسر گشتاپو به تدریج تمایل درونى خود را در وسوسه مدام كشیش براى تن دادن به خیانت به مثابه نوعى فداكارى در حق سایر دوستان دربندش ظاهر مى كند. او كه اطلاعات وسیعى از الهیات كاتولیك دارد مى كوشد كریمر را قانع كند كه اهمیت «یهودا» كم از «مسیح» نبود و بلكه بیشتر، چرا كه عامل اصلى شهادت مسیح و تحقق یافتن رسالت رستگارى بندگان به شمار مى آمد. ضمن آنكه با همسان گرفتن موقعیت یهودا به عنوان یك انقلابى مبارز و كریمر كه او نیز دست به مبارزه سیاسى زده است، وجوه اشتراك این دو را برجسته تر كرده و بیش از پیش كریمر را به قبول خیانت و تبدیل شدن به عامل دست نشانده آلمانى ترغیب مى كند و جالب اینجاست كه در پایان، با اعتراف به اینكه خودش قبلاً یك «طلبه» بوده و به عنوان عصیان علیه خانواده، عضویت حزب نازى را بر كشیش شدن ترجیح داده، نشان مى دهد كه عملاً خودش یك «یهودا» است و شاید وسوسه شخصى او براى غلبه بر ایمان كریمر به همین دلیل باشد.

اما در عین حال، شلوندروف از افتادن به دام مظلوم نمایى و قدیس سازى از كریمر به عنوان كسى كه خطر مرگ خود و خانواده اش را به جان خرید و از همكارى با نازى ها سرباز زد به سلامت گذر مى كند. از نگاه او مهابت لحظه هاى تردید انسانى به مراتب با شكوه تر از ایمانى كوركورانه است، به همین دلیل روندى را بر فیلم حاكم كرده كه نقاط اوجش را تأكید بر ضعف هاى انسانى كریمر تشكیل مى دهند. عرصه حضور و جولان او بیش از آنكه روح و معنویت باشد، ماده و جسم است و بى دلیل نیست كه شلوندروف در نمایش دوزخى كه كشیش از آن جان به در مى برد با نماهاى درشت بر لحظات شكنجه جسمانى تأكید كرده: دندانى كه از كوبیدن پیاله فلزى خرد مى شود، فرورفتگى كه از كوبیدن میله آهنى بر فرق سر به جا مى ماند و پیكر نحیفى كه بر فراز صلیب، از مچ هاى به پشت بسته آونگ است. وقتى فرمانده اردوگاه، صبح روز بعد از اعدام نمادین یك كشیش، كریمر را فرامى خواند، اسلوموشن شدن نماهاى خروج او از بند و رفتن اشتباهى اش به سمت سكوى اعدام، به خوبى اوج هراس و اضطراب درونى اش را نمایش مى دهد. تصاویر سرد و ماتى كه «توماس ارهارت» براى جلوه دادن این دنیا انتخاب كرده و بین طیف خاكسترى و قهوه اى سوخته در نوسان است به خوبى نمایشگر معنایى است كه كریمر در ملاقات نهایى اش با اسقف به زبان مى آورد: «من از جایى آمده ام كه خدا در آن وجود ندارد» و در تفسیر همین دنیاست كه وقتى در اوج مباحثات به فرمانده گبهارت مى گوید: «شما باید كشیش مى شدید؛ استعدادش را دارید!» مانند صحنه هاى اردوگاه، دوربین روى دست در كار القاى اضطراب و تنش مضاعف صحنه است و البته كار با مایه تقابل نور و تاریكى با شدت تمام، در حد سوختن بخش هاى سفید تصویر نیز از دیگر ویژگى هاى قابل ذكر در فیلمبردارى فیلم است. یعنى امتداد همان مایه اى كه شلوندروف در بخشیدن معنایى متضاد به عناصر آشناى زندگى انتخاب كرده: اولین دیالوگ فیلم «ستایش از آن خداست» را افسر فرمانده بازداشتگاه با دیدن كریمر در میان خیل تازه واردین تحت فشار با تمسخر به زبان مى آورد و در پى آن كشیش را ضرب و شتم مى كند؛ شراب شب سال نو(هدیه پاپ به كشیشان زندانى) عملاً تبدیل به وسیله شكنجه شان مى شود؛ محیط گرم خانوادگى كشیش كریمر، خصوصاً شخص خواهرش به جاى تلطیف فضا موجب اضطراب بیشتر (تأكید بر آسیب پذیرى كشیش در قبال تهدیدات گشتاپو) است و حتى تنها كسى كه در میان خیل آدم ها و نشانه هاى مذهبى فیلم از الهیات دم مى زند فرمانده گبهارت است. اما شاید برجسته ترین عنصرى كه در بخشیدن معناهاى مضاعف و چندگانه به سویه بیرونى داستان كاركردى ایده آل یافته، عنصر «آب» و استفاده مؤثر كارگردان از تأكید روى آب براى ساختن جلوه هاى مختلف از موقعیت هاى عمدتاً یكسان است: در اولین دقایق فیلم، پس از آنكه كریمر توسط فرمانده اردوگاه مضروب شده و به زمین مى افتد، سطل آب كنار صورتش هم با لگد افسر آلمانى سرنگون شده و امكان نوشیدن آن از كشیش دریغ مى شود. درواقع در جهانى كه شلوندروف براى تماشاگرش خلق و ترسیم كرده است، مذهب و دستورالعمل هاى معنوى نمى توانند در برابر پیچیدگى هاى فكرى، سیاسى و كلاً الزامات دنیاى جدید كارى بكنند. نكته اى كه اسقف هم در ملاقات با كریمر و در پاسخ به اعتراض او علیه سكوت كلیسا در قبال مرگ و شكنجه كشیش هاى زندانى عنوان مى كند( اینكه قبلاً اعتراضات رسمى به قتل عام مردم بى گناه توسط نازى ها انجامیده) بنابراین موضع شلوندروف واقع بینانه تر از كسانى است كه به پیروى از مد چند ساله اخیر به دنبال نشانه ها و افشاى موارد همكارى كلیسا و رایش بوده اند و به خوبى از پس طرح تناقضات حاكم بر وضعیتى پیچیده و غیركلاسیك برمى آید. وضعیتى كه جایگاه خرد و اختیار انسانى را در قبال سرسپردگى به فرامین آسمانى معنا مى بخشد و كشیش ما را هدایت مى كند تا دست از تردید پیرامون مواضع كلى بردارد و به پیروى از خرد و وجدان خود به جهنمى بازگردد كه حضورش در آن مى تواند تسكینى هر چند مختصر بر آلام دیگران باشد(واپسین تصاویرى كه از او مى بینیم، نماهایى درشت اند كه در آنها دارد با دقت یك سوسیس پخته را به پنجاه قسمت مساوى تقسیم مى كند تا میان سایر زندانیان تقسیم كند) تأكید نام فیلم بر عدد ? كه رمز دانش و حكمت است مؤید همین مطلب به نظر مى رسد كه شلوندروف در آخرین ساخته ماندگارش تجلیل تمام عیارى از عظمت عروج انسان به عمل آورده است.

پیمان شوقى

UserName