• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 3713
  • دوشنبه 1384/6/28
  • تاريخ :

سوار می آید


به شکوه جوانه ها سوگند

به تب سبز دانه ها سوگند

که ز پا هیچ و هیچ ننشینیم

تا شکوفای فجر را بینیم

عاقبت آن سوار، می آید

بی قراران! قرار می آید

راهی دگر ندارد

دلم شکسته است و زین جماعت کسی ز حالم خبر ندارد

به جز که سوزد، به جز که سازد به خویش راهی دگر ندارد

نشسته زخمی بر استخوانم که برده هم تاب و هم توانم

طبیب پیر زمانه گوید که لطف مرهم، اثر ندارد

نه صحبت یارآشنایی، نه قاصدی نه صدای پایی

چه گویم از کوی خاطر خود که بویی از رهگذر ندارد

دگر هوای پریدن آری پریده از خاطر خیالم

پرنده من به بستر خون تپیده و بال و پر ندارد

بیا و محو کرانه ام شو، بیا و شور ترانه ای شو

بیا به محمل که بی تو دیگر دلم هوای سفر ندارد

حدیث چشمت چه خواندنی شد ز لطف اِعراب ابروانت

اشارتی کن که فراق زیر و زبر ندارد

پرویز بیگی حبیب آبادی

اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
غمشادی پنهان

غمشادی پنهان

غمشادی پنهان
خبری در راه است

خبری در راه است

خبری در راه است
جامِ جَمِ آل عبا

جامِ جَمِ آل عبا

جامِ جَمِ آل عبا
این جشن ها...

این جشن ها...

این جشن ها...
UserName
عضویت در خبرنامه