• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 2842
  • سه شنبه 1384/6/22
  • تاريخ :

به بهانه پخش فیلم " اعتراف به گناه" از شبکه اول سیما


اعتراف به گناه در میان آثار شاخص هیچکاک جایی ندارد. با این حال مثل بقیه آثارش، مهر ویژه مولف را بر پیشانی دارد. " اعتراف به گناه" هم فیلمی معمایی و پر تعلیق است و دلهره ای بر جان تماشاگر می نشاند که تا پایان او را رها نمی کند.

مردی ردای کشیشی به تن می کند و مرتکب قتل می شود. قاتل مستخدم کلیسا است و مورد حمایت کشیش جوانی است. قاتل پس از ارتکاب به قتل به نزد این کشیش جوان می آید و اعتراف می کند شاهدان کشیشی را دیده اند که از خانه مقتول بیرون آمده است. کشیش حقیقی، خرده حسابی هم با مقتول داشته است. حالا کشیش به علت تعهدی که به کلیسا دارد، نمی تواند اعترافات قاتل را فاش کند. از طرفی خودش محکوم به قتل است و همه شواهد هم بر علیه او است. هسته اصلی فیلم در واقع همین است. اگرچه کارگردان هنرمندی مثل هیچکاک تا دقیقه آخر، به تماشاگرش اجازه جنب خوردن نمی دهد.

یک بار دیگر قصه را مرور کنید. مردی مرتکب قتل شده است. برای این که بار گناهش را سبک کند، نزد کسی اعتراف می کند. از قضا این شخص، یک کشیش است؛ که از قضا این کشیش با مقتول هم خرده حسابی داشته است؛ که از قضا قاتل برای این که شناسایی نشود، ردای کشیشی پوشیده است؛ که از قضا...

بد نیست اشاره ای کنیم به فیلم های فارسی وایرادی که منتقدان بر این فیلم ها می گیرند. فیلم های فارسی، فیلم های موفقی در گیشه بودند، ولی منطق حاکم بر روایت می لنگید. گذشته از بازی های آبکی، قصه مسخره و صحنه های مبتذل این فیلم ها. مهم ترین ایرادی که منتقدان در مورد آن اتفاق نظر داشتند، منطقی بود که در اجزای فیلم فارسی غایب بود.

مردی با خانمی تصادف می کند و او را به بیمارستان می رساند؛ از قضا این خانم بعد از سال ها همین امروز به ایران آمده است؛ که از قضا سال ها است دنبال برادرش می گردد، که از قضا همین مرد برادرش است؛ و برای این که فیلم با بزن و بکوب و عروسی و چراغانی تمام شود، از قضا این خانم از طریق اینترنت با خانمی آشنا شده است که خیلی دوست دارد او را ببیند. اما این دوست نادیده در واشنگتن دی سی زندگی می کند. از قضا معلوم می شود که این خانمی که در واشنگتن است، خانم نیست و یک آقای درست و حسابی است که اشتباه گرفتنش با یک خانم، لطمات جبران ناپذیری در پی خواهد داشت؛ و در واشنگتن هم زندگی نمی کند و از قضا در همین ایران خودمان زندگی می کند و از قضا دروغ گفته است.... و عروسی سر می گیرد و عروس در عقدنامه با شوهرش شرط می کند که دیگر در زندگی دروغ نگوید....

نمی خواهیم بگوییم فیلم های نابغه سینما، آلفرد هیچکاک، هیچ شباهتی به فیلم فارسی های وطنی دارد. می خواهیم به نکته ظریفی اشاره کنیم؛ آیا فیلم های آبکی ما به خاطر نداشتن «رابطه علّی» بین اتفاقاتش، آن قدر ضعیف هستند؟ نکته دیگر، که خیلی مهم تر است؛ آیا می شود فیلم مردم پسند ساخت و از الگوهای ذهنی مردم فراتر رفت؟

آیا هیچکاک نمی دانست که منطق روایتش پا در هوا است؟ البته این ضعف، در تمامی فیلم های هیچکاک دیده نمی شود. تعداد فیلم های کم نقص هیچکاک اصلاً کم نیست. اما برای کارگردانی که تمامی اجزای فیلمش را در ذهنش می ساخت و بعد جلوی دوربین می برد، چنین نقایص کوچکی، قابل گذشت است؟ جواب من به این پرسش منفی است؛ حتماً هیچکاک منظوری داشته که فیلم هایش را این طور می ساخته است. و حتماً بین « استقبال پرشور تماشاگر عام» و « منطق پیش پا افتاده» فیلم هایش ارتباطی هست.

آلفرد هیچکاک، استاد بزرگ سینما، در عین حال حکیمی فرزانه بود. کم نیستند کسانی که به حکمت مستتر در آثار هیچکاک اشاره کرده اند. اما من می خواهم از منظر دیگری به این نکته بپردازم؛ هیچکاک حکیم بود، چون قبل از هر چیز انسان را شناخته بود، و بیش تر از هر چیز به انسان احترام می گذاشت و در مقابل انسان متواضع بود. هیچکاک، آدم عادی و منطق حاکم بر ذهن آدم عادی را می شناخت.

آدم ها وقتی شخص زیبایی را می بینند، به راحتی نتیجه می گیرند که آدم خوبی دیده اند. و فقط کودکان این گونه نیستند؛ همه ما چنین هستیم؛ از زیبایی صورت، زیبایی سیرت را نتیجه می گیریم!

هیچکاک این منطق ساده را کشف کرده و از آن در روایت قصه اش استفاده می کند؛ و همین راز گیرایی آثار او است. هیچکاک بزرگ است، چون خودش را تا تماشاگر فیلمش پایین می آورد و از همان زاویه ای به داستان نگاه می کند، که تماشاگرش دوست دارد. هیچکاک، هیچ گاه تماشاگرش و سلایق او را دست کم نمی گیرد.

منوچهر دامغانی

UserName