• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 2337
  • دوشنبه 1384/5/24
  • تاريخ :

علاقه مندیهای نویسنده کتاب راز داوینچی

از هیچ برنامه‏ تلویزیونی به اندازه سری پلنگ‏صورتی لذت نمی‏برم. پلنگ صورتی مرا از این دنیا رها می‏کند و تمام آشفتگی‏هایم را التیام می‏بخشد. زندگی زیباست، ایندیانا جونز و فیلم داگ ویل را دوست دارم و رومئو و ژولیت مرا یاد جوانی‏هایم می‏اندازد.


این روزها کافی است سری به کتابفروشی‏ها بزنید و سراغ کتاب‏های پرفروش را بگیرید. قطعا در این میان با عنوان راز داوینچی مواجه می‏شوید.راز داوینچی نوشته دن براون این روزها جزو پرفروش‏ترین کتاب‏های سطح جهان محسوب می‏شود که خوشبختانه بالاخره به فارسی هم ترجمه شد.

نویسنده راز داوینچی به واسطه این کتاب به عنوان قدرتمندترین نویسنده چند سال اخیر انتخاب شد و نامش به لیست 100 شخصیت پولدار و هنرمند راه پیدا کرد.

این اثر تا امروز به 42زبان ترجمه شده است: ترجمه فارسی این کتاب را محمد شهرابی با همکاری سمیه گنجی روانه بازار کرده است.

براون فارغ‏التحصیل کالج امهرست و آکادمی فیلیپس است. او قبل از این که تمام تلاش‏اش را متوجه نویسندگی کند، مدتی معلم ادبیات انگلیسی بود. دن از کودکی علاقه زیادی به شکستن فیلترها داشت و تمام وقت‏اش را صرف شکستن کد سازمان‏های جاسوسی کرد. همین روزها بود که اولین اثرش را با عنوان دژ دیجیتالی منتشر کرد که این کتاب به سرعت تبدیل به پرفروش‏ترین کتاب آمریکا شد.

او فرزند یک استاد ریاضی بود و تمام کودکی‏هایش در دنیای معادله و معما گذشته بود.

علاوه بر این پدرش نوازنده حرفه‏ای آهنگ‏های مذهبی بود و علاقه زیادی به کلسیا داشت. همه این‏ها باعث شده بود که دن براون پیش زمینه ذهنی نوشتن اولین رمان‏اش را با عنوان «فرشتگان و شیاطین» داشته باشد. این اثر کشمکش علم و مذهب بود؛ کشمکش میان یک آزمایشگاه شیمی در سوئیس و واتیکان، جنجال زیادی را به پا کرد.دن براون اما تمام موفقیت‏اش را با رمان پلیسی «کد داوینچی» به دست آورد، این رمان جنجال‏های زیادی به پا کرد.

پاپ ژان پل دوم مرحوم این کتاب را تکفیر کرد، کلیسا به مخالفت با این اثر پرداخت، اما مردم برای خرید این کتاب به کتابفروشی‏ها هجوم بردند.

" تفریح من فضولی است. من از کودکی بچه فضولی بودم، دلم می‌خواست رمز تمام گاو صندوق‌های دوروبرم را بدانم. هنوز هم از همه اینها لذت می‌برم، حل جدول را هم دوست دارم...

راز داوینچی حکایت یک ماجرای پلیسی است، نگهبان موزه لوور به قتل می‏رسد، کنار جسد او روی زمین با خونش شماره‏های رمزگونه‏ای نوشته شده است، همین موقع سر و کله رابرت لنگدون کارآگاه پیدا می‏شود و او که عاشق رمزگشایی است، از این رمزها به سمت و سوی تابلوهای داوینچی، مخصوصا مونالیزا سوق پیدا می‏کند.

لنگدون متوجه رابطه‏ای میان آثار داوینچی و کلیسای کاتولیک می‏شود و همین رمزگشایی در نهایت او را به فرقه‏ای می‏رساند که قصد دارد حقایق را درباره مسیح پنهان کنند و همه این‏هاست که کنجکاوی انسان امروز را برانگیخته است.او این روزها مشغول کار روی یک سلسله از نمادهای مذهبی کلیسای کاتولیک است و قصد دارد دنباله‏ای برای راز داوینچی بنویسد.ماجرای آخرین کتاب او در پاریس و لندن و واشنگتن دی‏سی می‏گذرد.

- به عنوان یک نویسنده اولین کتابی که شما را تحت تاثیر قرار داد، چه بود؟

من تا وقتی که از دانشگاه، فارغ التحصیل نشده بودم، هیچ علاقه‏ای به خواندن رمان‏های مدرن نداشتم، اصلا کتاب نمی‏خواندنم یک روز دلم گرفته بود و کنار ساحل قدم می‏زدم، کنار یک تخت تاشو کتابی پیدا کردم. اسم کتاب «توطئه رستاخیز» بود. اثر سیدنی شلدون، صفحه اول کتاب را خواندم.با تعجب دیدم که دوست دارم صفحه دوم این اثر را هم بخوانم!تا آن روز غروب کتاب را تمام کردم، باورم نمی‏شد ، کاملا این کتاب مرا جذب خودش کرده بود.بعد هم با خودم فکر کردم«من هم می‏توانم چنین کتابی بنویسم» بعد هم برگشتم و خیلی زود شروع کردم به نوشتن «دژدیجیتالی» یعنی با اولین رمان مدرنی که خواندم جذب دنیای ادبیات شدم و بعد هم نویسندگی را شروع کردم. به این نتیجه رسیده‏ام که سیدنی شلدون راهگشای من به دنیای ادبیات بود.

- 10 نویسنده و کتاب مورد علاقه‏تان را اسم ببرید؟

* هیچ نویسنده‏ای برای من جای جان‏اشتاین ‏بک را نمی‏گیرد. من به کتاب‏های او علاقه بی‏نهایتی دارم، آثار او ساده پر از تعلیق ، کنایه‏آمیز، بهتر از همه این که اولین صفحه هر فصل از آثار او شاهکاری در عرصه نگارش توصیف‏گرایی

" از موسیقی‏هایی که در کلیسا نواخته می‏شود همیشه بدم می‏آمد، مرا یاد مراسم تشییع جنازه می‏اندازد... "
گابریل گارسیا مارکز را به خاطر دنیای خیال‏پردازی و جریان سیال ذهن دوست دارم و از همه بیشتر به خاطر رمان «صدسال تنهایی» همیشه دوست داشتم به جای مارکز بودم.جفری آرچر ، قلم زیبایی دارد و هرگز نبض داستان را گم نمی‏کند.

ویلیام شکسپیر را هم دوست دارم. تا وقتی که معلم انگلیسی نشده بودم، مجبور نبودم آثار او را تدریس کنم ، نفهمیده بودم نمایشنامه‏های او تا چه حد بامزه است. هیچ جای جهان گفت‏وگوهایی خردمندانه‏تر از آثار شکسپیر رد و بدل نمی‏شود.جان لنگدون یکی از نوابغ حقیقی این اثر است، من همه چیز را درباره سمبل‏ها از آثار او یاد گرفتم.

ارنست همینگوی را هم برای همیشه دوست دارم؛ اما داستان‏های خودم را بیشتر از همه اینها دوست دارم و از خواندنشان لذت می‏برم.

- فیلم‏های مورد علاقه شما؟

* از هیچ برنامه‏ تلویزیونی به اندازه سری پلنگ‏صورتی لذت نمی‏برم. پلنگ صورتی مرا از این دنیا رها می‏کند و تمام آشفتگی‏هایم را التیام می‏بخشد. زندگی زیباست، ایندیانا جونز و فیلم داگ ویل را دوست دارم و رومئو و ژولیت مرا یاد جوانی‏هایم می‏اندازد.

- موسیقی مورد علاقه شما؟

* از موسیقی‏هایی که در کلیسا نواخته می‏شود همیشه بدم می‏آمد، مرا یاد مراسم تشییع جنازه می‏اندازد، به تازگی علاقه‏مند آثار خواننده اسپانیایی به نام فرانکو دوویتا شده‏ام، با آهنگ‏های جیبی کنیگ و ونسا کارلتون هم تعطیلاتم را می‏گذرانم.

- فکر می‏کنید علت محبوبیت شما چیست؟

* قطعا من مریلین مونرو نیستم که بخواهم به خاطر زیبایی‏ام محبوب شوم. من به خاطر رمان‏ام به خاطر رمزگشایی‏هایی که در آن کرده‏ام محبوب شده‏ام، به خاطر این که دست روی کنجکاوی‏های مردم گذاشته‏ام و این را هم مدیون هیچکس نیستم.

- شنیده‏ایم که قرار است یک باشگاه کتابخوانی تاسیس کنید؟

* دوست دارم ذهن مردم کتابخوان را به رمزها و نشانه‏هایی که در اطرافشان وجود دارد جلب کنم. به علامت‏هایی که براحتی از کنارش می‏گذرند. به این ترتیب قصد دارم در باشگاه کتابخوانی‏ام یک سری کتاب مشخص را پیشنهاد بدهم مثل آثار ماریو لایویو.

- دوست دارید، چه کتابی هدیه بگیرید؟

* خیلی سخت است من هیچ وقت به کسی کتاب هدیه نمی‏دهم؛ به نظر احمقانه می‏رسد؟ اما همیشه به نظرم بهترین کتاب برای هدیه دادن یک لغت‌نامه انگلیسی آکسفورد جلد چرمی است. این تنها کتابی است که کسی نمی‌تواند بگوید در انتخابش اشتباه کرده است.

فراموش نکنید همراه این کتاب یک ذره‌بین هم هدیه بدهید!

- 3چیزی که فکر می‌کنید کنجکاوی خوانندگان آثار شما را ارضا می‌کند درباره خودتان بگویید؟

همسرم را دوست دارم، هرگز عمل غیر اخلاقی از من سر نزده است.اگر سر ساعت 4 صبح کنار میز کارم نباشم، احساس می‌کنم پربارترین ساعت‌های روزم را از دست داده‌ام.یک ساعت شنی روی میز کارم دارم، وقتی که شن‌ها در یک طرف انباشته شدند، یعنی این که باید یک استراحت کوتاه بکنم، به بدنم کش و قوسی بدهم. همیشه در ذهنم به رویاهای کودکانه‌ای همچون چکمه‌هایی فکر می‌کنم که من را از سقف آویزان کنند، دلم می‌خواهد یک سفر به ماه یا مریخ بروم.

- تفریح اصلی شما چیست؟

تفریح من فضولی است. من از کودکی بچه فضولی بودم، دلم می‌خواست رمز تمام گاو صندوق‌های دوروبرم را بدانم. هنوز هم از همه اینها لذت می‌برم، حل جدول را هم دوست دارم.

- الان روی چه چیزی کار می‌کنید؟

* این روزها دوباره سراغ شخصیت ثابت داستان‌های پلیسی‌ام، رابرت لنگدون رفته‌ام. او قرار است ادامه راز داوینچی را روایت کند و اینبار سر از آمریکا درمی‌آورد و درباره تاریخچه آمریکا کشفیات تازه‌ای می‌کند.

- چیز دیگری ناگفته نمانده است؟

* تازگی‌ها علاقه عجیب و غریبی به بازی تنیس پیدا کرده‌ام، هر روز عصر نزدیک 2 ساعت با همسرم تنیس بازی می‌کنم. اگر کسی اطلاعات تازه و محرمانه‌ای درباره ضربه بک هند (BACK HAND) چرخشی دارد، خواهش می‌کنم در اختیارم بگذارد.

منبع: روزنامه هموطن سلام

UserName