• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 6440
  • پنج شنبه 1384/5/13
  • تاريخ :

 نقش احزاب در پیشبرد مشروطه خواهی در ایران 


 مقدمه 

 نخستین بارقه 

تشكل های زیرزمینی

 فراموشخانه و مجمع آدمیت 

 انجمن مخفی 

انجمن ملی

 شكل گیری احزاب 

 دموكرات ها 

 اعتدالیون 

 احزاب كوچك 

 مقدمه 

تشكیل و فعالیت احزاب در ایران به شكل امروزین و متعارف آن، به دوران مشروطه بازمی گردد، در آن روزهای پرالتهاب، فضای نسبتاً بازسیاسی ناشی از دربند شدن غول استبداد مطلقه، احزاب و تشكل های مردمی را در دامان خود پرورد و ثمراتی چون افزایش سطح آگاهی مردم و رشد آگاهی های سیاسی را به همراه آورد، ولی با شروع استبداد رضاخانی به محاق رفت. بر خلاف سابقه یك صد ساله احزاب در ایران، دیگر كشورها به ویژه كشورهای اروپایی سابقه ی طولانی تری در فعالیت های حزبی دارند. " نخستین احزاب نوین در جوامع دموكراتیك، دار و دسته ها و كانون هایی از نمایندگان مجلس در درون حكومت ملی بودند." توری ها" و " ویگ ها" ی سده هجدهم انگلستان مثال بارز مرحله آغازین رشد احزاب بشمار می روند."(1)در زبان انگلیسی، واژهparty(به معنی حزب) ازpart  به معنای جزء و قسمت گرفته شده است و به شكاف یا مخالفت در درون تشكیلاتی سیاسی اشاره دارد. این واژه، نخست در اواخر سده های میانه به گفتمان سیاسی راه یافت. تلقی از احزاب، به مدت چند سده با بدگمانی و سوءظن همراه بود و قدرت ها و حكومت ها، احزاب و اعضای آن را در زمره دشمنان بالقوه خود به شمار می آوردند. كشور ما نیز از این قاعده مستثنی نبوده و نیست. از زمان مشروطه به جز ایام كوتاهی پس از سرنگونی رضا شاه، یا فعالیت احزاب ممنوع بود و یا به یك یا چند حزب فرمایشی مانند حزب رستاخیز فروكاسته شده بود.

در این سال های اخیر نیز شاهدیم كه برخی، از فعالیت های حزبی با واژه ی " باند بازی" یاد می كنند كه اگرچه منظور از آن كار گروهی عده ای با هدف مشخص است ولی در آن تحقیری نهفته است كه نقش احزاب و لزوم آن در جامعه ی دموكراتیك را نشانه می رود.

در این مقاله سعی برآن است كهتاثیر احزاب و گروه های مردمی را در نهضت مشروطه خواهی و پیشبرد آن بررسی كنیم، تا از این طریق صفحه ای از تاریخ كشورمان را بازخوانی كرده باشیم. صفحه ای كه یكی از درخشان ترین صفحات تاریخ معاصر است و تاثیرات آن تا زمان حال نیز مشهود است.

  نخستین بارقه 

در ابتدا با یك سوال آغاز می كنیم: "اولین حضور سیاسی مردم ایران طی چه واقعه ای شكل گرفت؟و "چه هنگام مردم كشورمان دریافتند كه می توانند در برابر خودكامگی شاهان بایستند و با نیروی مردمی خواست های خود را به پیش برند؟". بسیاری از تاریخ نگاران معاصر" تحریم تنباكو" را نخستین اعتراض مردمی به خودكامگی ناصری می دانند. در این واقعه مردم با راهنمایی مراجع تقلید و مهمترین آنها میرزای شیرازی، در اعتراض به واگذاری انحصار تنباكو و توتون ایران به یك شركت انگلیسی، قلیان ها را شكستند و استعمال تنباكو را تحریم كردند.  " اولین بار كه مردم در مقابل دولت به سركشی و ابراز نارضایی برخاستند بر سر انحصار تنباكو1307-  1309(ق) برابر با 92-1891(م) بود... كه مخالفت با آن فرصتی شد برای بروز تمامی نارضایتی ها. هدف آن سركشی بسا بیشتر از مخالفت با انحصار نامه یاد شده بود و در عمل نیز از آن فراتر رفت. "(2) احمد كسروی نیز در كتاب تاریخ مشروطه ایران درباره این واقعه چنین می گوید:" پس از 6 ماه كمابیش شور و تكان، داستان به پایان رسید. این را می توان " نخستین تكانی در توده ایران شمرد"(3)در این نهضت مردم  به شهامت و خود باوری دست یافتند. " مردم كه تا آن زمان مرعوب دولت بودند و خود را در مقابل اقتدارات دولت استبدادی و شاه، زبون و ناتوان تصور می كردند به واسطه كامیابی كه در انقلاب انحصار تنباكو نصیبشان شد جرات و جسارت پیدا كردند. ... این نهضت عمومی (كه) بنابر احكام علمای روحانی در سرتاسر ایران برپا شد و با كامیابی آنها خاتمه یافت، اقتدار زیادی نصیب آنها گشت و شاه درباریان كه شكست خورده از این مبارزه بیرون آمدند بیش از پیش مرعوب نفوذ و قدرت روحانیت شدند."(4)

گرچه در ایجاد و پیشبرد این واقعه روحانیان و علمای دینی جلودار بودند، با این حال نمی توان حضور روشنفكران را نادیده گرفت؛ در طی این رویداد، روشنفكران معترض و آزادیخواه به رهبری سید جمال الدین اسد آبادی و میرزا ملكم خان از طریق روزنامه های اختر و قانون به استبداد شاهی معترض بودند و به رغم خشونت سیاسی، عقاید خود را از طریق روزنامه های یاد شده در میان مردم منتشر می كردند، به عنوان مثال روزنامه قانون متعلق به میرزا ملكم خان از نهضت تحریم تنباكو حمایت كرد. با این حال تشكیلات و توان آنها با حوزه های سامان یافته حوزه های علمیه قابل قیاس نبود.

  انجمن های مخفی 

از ویژگی های حكومت خودكامه و دیكتاتوری آن است كه راه را برای دستیابی به جامعه توسعه یافته می بندد و ملت را در لباس رمه یا رعیت بیشتر می پسندد. ملتی چشم و گوش بسته و خاموش. ملتی كه سر در پی خواب و خور دارد و از كار دولت سر در نمی آورد و وظایف دولتیان را تنها تامین معاش و زندگی آرام و روان خود می داند و می خواهد، به مانند قیمی برای یتیمان تحت سرپرستی اش. از سوی دیگر در چنین جامعه استبداد زده ای كه خاموشی نه تنها هنر كه زیركی و زرنگی به شمار می آید، سخن گفتن از حقوق ملت و یا دامنه گسترده اختیارات دولت و لزوم تصویب قوانین امری محال و یا توام با خطرات بسیار است و اگر كسی خطر را بپذیرد و از لزوم تغییرات بنیادین در چنین جامعه ای سخن گوید، با حبس های طولانی و یا تهدیدهای متوالی، در نهایت خاموشی می گزیند و یا مرگ لبانش را به هم می دوزد. در جامعه استبداد زده و در حكومت های خودكامه و دیكتاتوری، با این خطراتی كه برای ورود به عرصه سیاست برشمردیم، به ناچار فعالیت های سیاسی به صورت زیر زمینی و یا مخفی در می آید.

دوره ناصرالدین شاه را می توان نمونه كامل استبداد مطلقه در ایران برشمرد. این دوره با احیای نظام سلطنتی مطلقه (رستوراسیون) در كشورهای اروپایی به ویژه در فرانسه، آلمان، ایتالیا و روسیه همراه بود و ناصرالدین شاه در سفرهای متعدد به این كشورها، به مقاومت دربرابر افكار آزادی خواهانه و تشدید حكومت دیكتاتوری ترغیب شد. " در اواخر سلطنت ناصرالدین شاه همه گونه فعالیت سیاسی و اظهار عقاید اصلاح طلبانه مورد سوء ظن قرار گرفت و رسماً ممنوع شد. ولی در دوران سلطنت مظفرالدین شاه آزادی نسبی بیشتری شده در نتیجه تعدادیانجمن های مخفی تشكیل شد كه هدف آنها اصلاحات و محدود كردن قدرت سلطنت و دولت بود."(5) انجمن های مخفی را می توان اخلاف احزاب سیاسی دانست." این انجمن ها ... سعی شان بر آن بود كه همیاری دستجات مختلف، خاصه علما و تجار را موجب شوند"(6) البته نمی توان این انجمن ها را تشكل های مردمی دانست "عده كسانی كه در این مجامع(سری) شركت داشتند بسیار ناچیز و انگشت شمار بود و علت هم این بود كه طبقه اول ایرانیان كه نسبتاً اطلاع از اوضاع جهان داشتند و با سواد بودند همگی طرفدار استبداد و از آن خوان یغما برخوردار می شدند و از اوضاع راضی بودند. طبقه سوم هم كه در جهل و ظلمت نادانی غوطه ور بودند و بندگی را زندگانی عادی می دانستند. بدین جهت عده معدودی روشنفكران طبقه متوسط در این مجامع ملی شركت داشتند"(7)نخبگان جامعه و برخی روحانیان از اعضای برجسته این گروه ها بودند و تنها این دسته اخیر با مردم ارتباط تنگاتنگ داشتند. وعاظ، روحانیان و علمای دینی در مساجد و مجالس وعظ و یا مراسم عزاداری می توانستند مردم را برای حضور در عرصه سیاسی آماده كنند. نمونه این فرآیند در تحریم تنباكو مشهود است.

شاید بتوان سید جمال الدین اسدآبادی را در حركت های اصلاحی برای محدود كردن سلطنت مطلقه، جلودار دیگران دانست. وی می كوشید دولت ها و سلاطین اسلامی را تحت لوای اسلام متحد كند و از این طریق راه را برای انجام اصلاحات در این كشورها بگشاید. "سید(جمال الدین اسدآبادی) علماء را به نجات ایران و مردم را به برانداختن شاه از سلطنت فرا می خواند. برخی اقوال دلالت بر آن دارند كه پیش از اخراج سید از ایران وی به تشكیل انجمنی مخفی توفیق یافته بود. معهذا... به درستی نمی دانیم كه این انجمن رهبری قیام (انحصار تنباكو) را در دست داشته یا نه. در هر حال نفوذ سید بسیار بود تا آنجایی كه بعدها در انقلاب مشروطه به خوبی می بینیم كه بسیاری از عقاید موجود متاثر از افكار وی هستند."(8)بسیاری از كسانی كه در جریان مشروطه خواهی از فعالین و رهبران این نهضت بودند با سید جمال الدین در ارتباط بودند." ملك المتكلمین، سید محمد طباطبایی و حاج محمدحسن امین الضرب پدر حاج حسین امین الضرب وی را دیده و متاثر از او بودند" (همان ص55)

در زیر به اختصار به برخی از این گروه ها اشاره می كنیم:

  فراموشخانه و مجمع آدمیت 

نخستین تشكیلات مخفی در ایران فراموشخانه، به سبك لژهای فراماسونری اروپا بود كه توسط میرزا ملكم خان تاسیس شد. وی ارمنی ایرانی و تحصیل كرده فرانسه بود. ناظم الاسلام كرمانی در كتاب تاریخ بیداری ایرانیان پس از صفاتی چون ادیب كامل، اریب فاضل و جامع محاسن... درباره ملكم خان چنین می آورد: "اول كسی است كه تخم قانون در این سرزمین كِشت، چنانكه  میرزا ملكم خان قانونی معروف گشت."(9) و احمد كسروی در تاریخ مشروطه ایران درباره وی می گوید:" از جمله كسانی كه در زمان ناصرالدین شاه دلسوزی به توده و كشور نموده و به بیداری مردم كوشیده اند یكی میرزا ملكم خان اسپهانی( اصفهانی) و دیگری سید جمال الدین اسدآبادی شمرده می شود." (10)  به استناد گفته مهدی ملكزاده در كتاب تاریخ مشروطیت ایران " میرزا ملكم خان برای برقراری قانون و عدالت در ایران" می كوشید " تا قبل از پیدایش حزب فراماسون در ایران، ایرانیان از افكار نوین و فلسفه جدید و عقاید احزاب مترقی اروپا و علل اختلافات فكری و انقلابات اجتماعی اطلاع نداشتند"(11)

اقوال متعدد و گاه متناقضی درباره میرزا ملكم خان وجود دارد، برخی او را عامل استعمار انگلیس می دانند و برخی دیگر وی را فردی وطن دوست می نامند كه در فكر آبادانی ایران و سرافرازی ایرانیان بوده است. به ویژه اندكی پس از تشكیل فراموشخانه، این انجمن از اهداف اولیه خود دور شد و بیشتر با سیاست های استعماری انگلیس هم سویی كرد. " یكی ... از افرادی كه از سال 1273 مكرراً خواستار اصلاحلات گشت، میرزا ملكم خان بود. سیمای سیاسی ملكم بسیار گفتگو برانگیز است. معهذا نمی توان منكر سهم عمده وی در بیداری افكار شد. ملكم ارمنی و تحصیل كرده فرانسه بود... در 1273 به فرانسه رفته و در انعقاد قرارداد صلح پاریس بین ایران و انگلستان همكاری نمود. از این پس ملكم در مقالات و نامه های متعدد در طی سالیان متوالی به انتقاد از اوضاع ایران پرداخته و پیشنهادات و طرح های متعددی برای اصلاحات به دولت و شاه ارائه داد. در مراجعت به ایران فراموشخانه را دایر كرد تا از آن طریق برنامه های اصلاحی خود را عملی سازد. فراموشخانه تشكیلاتی مخفی بود شبیه لژهای فراماسونری اروپا... (ولی) ارتباطی با لژهای اروپایی نداشت ولی برخی اهداف آنها مشابه بود، از جمله پیشرفت و توسعه و تحول، اخلاقیات و انسان درستی."(12)

در شرایط استبداد مطلقه هر عملی كه اندكی در قدرت غالب استبداد شبهه ایجاد كند، و خواستار پیشرفت و توسعه باشد، امری ستودنی و ارزشمند است. " اعضای فراموشخانه مخالف رژیم استبدادی و طالب اصلاحات بودند. در فراموشخانه مبلغی حق عضویت می پرداختند و به رازداری سوگند می خوردند كه اسرار فراموشخانه را فاش نكنند و همه كارها و خواسته های خود را بر مبنای اسلام قرار دهند."(13)

هدف ملكم خان آن بود كه جمع مطلوبی میان اصول مذهب و افكار نوین ایجاد كند. آنان می خواستند بدون رویارویی با ایمان مردم راه را برای دستیابی به پیشرفت و تحول بگشایند." هدف ملكم تلفیق مذهب با افكار نوین بود. ولی چون عقاید و اهدافش متناقض بودند به زودی ایجاد سوء ظن كرد. هر چند كه ادعا می كرد افكار وی بدعت نیست، واضح بود كه پیامد آنها تغییر و تحول بسیاری به بار خواهد آورد. بنابراین شاه و روحانیون به او شك بردند و در 12 ربیع الثانی 1275 شاه فراموشخانه را قدغن اعلام كرده، ملكم را تبعید نمود." (14)ملكم به مدت سه سال در خارج از ایران به سربرد و در 1287 به ایران بازگشت و تا 1306 عهده دار پست های دولتی بود. در این زمان، روزنامه قانون را با هدف ایجاد همبستگی در میان روشنفكران چاپ می كرد، كه در بخش های فوق به حمایت این روزنامه از تحریم تنباكو نیز اشاره كردیم.

در این ایام ملكم خان به جای فراموشخانه انجمن مخفی دیگری را با نام "مجمع آدمیت"تاسیس كرد كه همانند فراموشخانه شبیه تشكیلات ماسونی بود. " اعضای مجمع راآدممی نامیدند و آنها می بایست متحداً به فعالیت بپردازند. او (ملكم خان) قبول داشت كه ممكن است افكار خصوصی اشخاص متفاوت باشد ولی بر این اعتقاد بود كه هدف همه می بایستی یكی باشد. اعضای مجمع نمی بایست نسبت به وضع مملكت خود احساس بی علاقگی نمایند. چه، علت اصلی تمامی بدی ها، بی علاقگی است. ایشان می بایست بهاصول هفتگانه آدمیت معتقد باشند و در"اجتناب از بدی"، "اقدام به نیكی"، "رفع ظلم"، "اتفاق"، "طلب علم"، "ترویج آدمیت" و "حفظ نظم" كوشا باشند."(15)

( برای كسب اطلاعات بیشتر درباره اقدامات دیگر ملكم خان در ایران می توانید به اینجا مراجعه كنید.)

  انجمن های مخفی و ملی 

این انجمن ها هر دو به فاصله زمانی اندكی از یكدیگر و توسط علما تشكیل شدند. "انجمن مخفی  در ذیحجه 1322 به پیشنهاد سید محمد طباطبایی تشكیل شد، باید در نظر داشت كه پدر وی سید صادق عضو فراموشخانه ملكم بود و "انجمن ملی به طور مخفی در محرم 1322 با 60 نفر عضو تشكیل شد. یكی از افراد فعال این انجمن ملك المتكلمین بود."(16) نمی توان این دو انجمن را احزاب سیاسی نامید، البته هیچكدام نیز چنین داعیه ای نداشتند" دو انجمن(مخفی و ملی) داعیه احزاب سیاسی را نداشتند و بعد از اعطای مشروطه و تشكیل مجلس به فعالیت خود ادامه ندادند و حتی شمار بسیار اندكی از اعضای آنها وارد مجلس شدند."(17)از میان این دو، انجمن ملی فعالیت گسترده تر و سازمان یافته تری داشته است و به مدد كتاب "تاریخ انقلاب مشروطیت ایران" نوشته "مهدی ملكزاده" (پسر ملك المتكلمین) اطلاعات خوبی از نحوه فعالیت این انجمن در دست است.

ملك المتكلمین از افكار سید جمال الدین اسدآبادی تاثیر بسیار پذیرفته بود و معتقد بود " كه تا وقتی قدرت در دست مردم نباشد هیچگونه اصلاحاتی امكان پذیر نخواهد بود... این انجمن سعی داشت كه بین دو مجتهد بزرگ سید عبدالله بهبهانی و سید محمد طباطبایی ایجاد همكاری كند" از اعضای این انجمن میرزا جهانگیرخان مدیر روزنامه صوراسرافیل، سید محمد رضا مساوات مدیر روزنامه مساوات، ملك المتكلمین و سید جمال واعظ، دولت آبادی ها (یحیی و علی محمد) می توان نام برد، ولی چنانچه از نام این انجمن بر می آید، می توان انتظار داشت كه افرادی از طبقات مختلف در این انجمن شركت داشته باشند" اعضای این انجمن( ملی) از همه طبقات اجتماعی برآمده بودند؛ مجتهدین بزرگ، تجار برجسته، مالكین، كارمندان دولت و حتی یك نفر زرتشتی نیز عضویت داشتند."(18) افرادی چون سالارالدوله پسر مظفرالدین شاه، ظل السلطان برادر او، طرفداران میرزا علی اصغر خان اتابك صدراعظم معزول و آزادی خواهان در انجمن ملی حضور داشتند.

" جبهه ملی كه در آن دوران به قیادت روحانیون آزادی خواه به وجود آمده بود از دستجات و عناصری تشكیل یافته بود كه در مسلك و مرام با هم مخالف بودند و تباین میان افكار آنها بود ولی در یك اصل با هم متفق بودند و آن از میان برداشتن صدرالاعظم مقتدر و دیكتاتور بود(عین الدوله)"(19)تمام مقاصد و اهداف آنان را در این جمله می توان خلاصه كرد" آزادی خواهان آرزومند بودند كه دستگاه ظلم و استبداد و خودسری را از ایران براندازند و به جای او حكومت قانون را كه متكی به اراده ملت و مجلس موسسان باشد برقرار نمایند."(20) اعضای انجمن ملی در روز 12 ربیع الاول 1322در باغ میرزا سلیمان خان میكده گرد هم آمدند و به كلام الله مجید و پرچم ایران كه عدالت و قانون بر آن نوشته بودند، سوگند یاد كردند و هم قسم شدند كه" در راه بدست آوردن قانون و عدالت و بر هم زدن دستگاه ظلم و بیدادگری كوشش نمایند."(21) در این جلسه  54 تن از اعضای این انجمن شركت داشتند ولی در پایان به این نتیجه رسیدند كه گردآمدن این تعداد، خالی از خطر نیست، در نتیجه مجمع عمومی، 9تن را از میان خود برگزیدند، ملكزاده نام این نه تن را چنین ذكر می كند: ملك المتكلمین، سید جمال واعظ، سید محمدرضا مساوات، سید اسدالله خرقانی، شیخ الرئیس ابوالحسن میرزا، آقا میرزا محسن برادر صدرالعلما، میرزا سلیمان خان میكده، حاجی میرزا یحیی دولت آبادی، میرزا محمد علیخان نصرة السلطان. این گروه "كمیته انقلاب " لقب گرفتند. " كمیته انقلاب تشكیلاتی مخفی بود كه اگر چنانچه ملكزاده به آن اشاره نكرده بود چه بسا به كلی ناشناخته باقی می ماند. بدون شك دلیل مخفی نگهداشتن عملیات این كمیته بعد از اینكه آزادی اجتماعات در قانون اساسی شناخته شده به دلیل ماهیت انقلابی آن بود.... تشكیلات این حزب در مجلس اول، در حالتی ابتدایی و مخفی بود. در دوره مجلس دوم بود كه رشد كرده رسمیت یافت."(22) ملكزاده اولین اقدام این كمیته را در روزهای آغازین آن چنین بیان می كند: " اولین اقدام كمیته فرستادن نمایندگانی به حوزه علمیه عتبات و به ویژه نجف بود كه نظر آنان را نسبت به فعالیت های خود جلب كنند."(23)

این اقدام را می توان بسیار هوشمندانه دانست چرا كه پس از صدور فرمان مشروطه، برخی مدافعان استبداد كوشیدند از اهرم دین و مذهب استفاده كنند و مشروطه را مغایر با شرع اسلام بنمایانند  ولی این تمهیداتی كه از پیش اندیشیده شده بود راه این گونه اقدامات را بست.

در مقاله ای با عنوان  "خانه خلق و عصاره ملت"  به وقایع منتهی به صدور فرمان مشروطه و اقدامات علما، مردم و روشنفكران اشاره كرده ایم و در ادامه این مقاله تنها به احزاب و گروه های دخیل در مجلسین اول و دوم خواهیم پرداخت.

  شكل گیری احزاب 

فعالیت های رهبران مشروطه و مردم، نهایتا به صدور فرمان مشروطه از سوی مظفرالدین شاه در چهاردهم جمادی الثانی 1324 انجامید و در رجب همان سال  قانون انتخابات به امضای وی رسید و در 18شعبان مجلس با نمایندگان تهران، افتتاح شد. این رویداد آغاز فعالیت های حزبی در ایران است، احزابی كه از دل مجلس برآمدند و در صحنه سیاسی كشور نقشی اساسی عهده دار شدند.

شمار اندكی از كسانی كه در انجمن ملی و مخفی فعالیت داشتند به مجلس اول راه یافتند. دلیل این امر را در موارد زیر می توان یافت." طبقات علما، تجار و اصناف در صف اول انقلاب قرار داشتند.... ولی اتحادی را كه بتواند هسته تشكیلات سیاسی گردد نداشتند."(24)­البته در میان نمایندگان مجلس می توان نام های آشنایی یافت كه پیش از آن دراین انجمن های فعالیت می كردند." دو نماینده انجمن مخفی، حاج محمود اصفهانی و شمس العلما برادر ناظم الاسلام كرمانی از كرمان بودند و دو نماینده انجمن ملی حاج سید نصرالله اخوی و میرزا محسن. البته امكان دارد كه این عده بیشتر باشند چون همه اعضای انجمن مخفی را نمی شناسیم."(25)از رهبران مشروطه ملك المتكلمین و سید جمال واعظ و دولت آبادی به اتهام بابیگری از انتخاب شدن محروم شدند و از راه یابی به مجلس بازماندند.

" در مجلس سه گروه به وجود آمد: معتدل ها، آزادی خواهان و بی طرفان. معتدل ها، محافظه كار بودند، آزادیخواهان را (كه) با نام های متفاوت ملیون، تندروان و انقلابیون می نامند روش تندرو و گاه افراطی داشتند."(26)ولی این تقسیم بندی بر اساس طبقات اجتماعی نبود با این حال شمار اعیان و تجار و ملاكین بزرگ در گروه اعتدالیون بیشتر بود."در اوایل رهبران این دو گروه افرادی مشابه بودند. رهبر معتدل ها در مجلس صنیع الدوله (رئیس مجلس) بود كه با یكی از دختران مظفرالدین شاه ازدواج كرده بود و ..... رهبری آزادیخواهان را در مدت كوتاهی سعدالدوله بر عهده داشت.... و پس از او تقی زاده كه جوانتر و تندروتر بود رهبراین گروه شد."(27)سیدحسنتقی زاده فهرستی از وكلای مجلس اول و گرایش حزبی و سیاسی آنها تهیه كرده است، طبق فهرست وی "بیست نفر از وكلا، آزادیخواه و 35 نفر را معتدل نامیده و در حدود 60 تن از آنان را كه اكثر از اصناف و وكلای ایالات اند در این فهرست نیاورده."(28)تركیب طبقاتی اعضای گروه معتدل ها به این قرار است:5 نفر از اعیان، 11 نفر از تجار، 7 نفر از علما و طلاب و 8 نفراز اصناف، دو نفر شاهزاده و دو نفر وكلای ایالات قزوین و دماوند. سید محمد طباطبایی و سید عبدالله بهبانی نیزدراین گروه حضور داشتند.

اما گروه آزادی خواهان خواستار تغییرات سریع در ساختار قدرت بودند. " آزادی خواهان را نمی توان یك حزب نامید چون نه وحدت و نظم یك حزب را داشتند و نه تشكیلات آن را. معهذا فعالیت و عملیات آزادیخواهان كه در اقلیت بودند، محدود به مجلس نبود و در خارج از مجلس از طریق انجمن های ملی، نهضت بسیار وسیعی را بر پا كردند كه هم به خواسته هاشان رنگ قانونی می داد و هم شدیداً از ایشان پشتیبانی می كرد."(29)اینان به سه دسته تقسیم می شدند: " یكی دسته آذربایجانی ها، یكی هسته كوچكی كه با كمیته انقلاب یا اجتماعیون عامیون مربوط بود و یك دسته سوم بی طرف كه گهگاه از این دو دسته پشیبانی می كرد."(30)

سابقه تشكیل اجتماعیون عامیون به یك سال پیش از صدور فرمان مشروطه باز می گردد. "اجتماعیون عامیون  به معنی سوسیال دموكرات است و یا به نام "مجاهد" خوانده می شدند. این حزب رابطه نزدیكی با حزب همت(سوسیال دموكرات های مسلمان روسیه در منطقه قفقاز) داشت."(31) كارگران ایرانی كه برای كار به منطقه قفقاز مهاجرت می كردند، تحت تاثیر افكار و عقاید این حزب و به ویژه دو تن از رهبران آن محمد حسین رسول زاده و نریمان نریمانف قرار گرفتند و این ارتباط به تشكیل حزب اجتماعیون عامیون در میان كارگران ایرانی انجامید." در آرشیو آذربایجان روسیه مدركی یافت شده است كه توسط پلیس تزاری در باكو توقیف شد این مدرك برنامه مجاهدین ایران می باشد به تاریخ 1323. این مدرك ثابت می كند كه در آن تاریخ اجتماعیون عامیون در باكو مشغول فعالیت بودند. مدرك دیگری به تاریخ 15 شعبان 1325 در مشهد به چاپ رسیده و نشان می دهد كه فعالیت این حزب به شمال ایران رسیده بوده است."(32) این گروه اهداف خود را در سه شعار خلاصه می كردند: عدالت- مساوات- آزادی.

تاسیس اجتماعیون عامیون در تهران مرهون فعالیت های حیدرخان عمو اوغلی است. وی سوسیال دموكرات و انقلابی بود و تاثیر به سزایی در انقلاب مشروطه ایران داشت. وی در رجب 1321 به تهران آمد و در طی مدت اقامت در تهران در ماشین خانه و سپس در تجارت خانه حمل و نقل و سپس در كارخانه برق مشغول به كار شد و در همین حین با عده ای از علما ملاقات و درباره اصلاحات و حكومت منتخب مردم و قانون و محدود كردن قدرت شاه و تاسیس هیات منصفه صحبت كرد.

ملك الشعرای بهار كه خود یكی از فعالین حزب اجتماعیون عامیون بود در توصیف احزاب این دوره چنین می گوید:" در آغاز مشروطه دو حزب در ایران پیدا شد: مشروطه خواه و مستبد. اعیان و طبقه اول و طبقه سوم یعنی توده مردم، مستبد بودند و مشروطه خواهان را بی دین و انقلابی و هرج و مرج طلب می شمردند و مشروطه خواهان كه عددشان قلیل ولی بیشتر آنان از طبقه باسواد و روشن فكر بودند و می توان آنان را طبقه دوم نامید، مستبدان را جاهل و ظالم و ارتجاعی و غارتگر می شمردند. ... آن روز هر كس بر خلاف آزادی عقیده و آزادی قلم و مجلس و حكومت ملی و قانون دم می زد و این اصول را خلاف دیانت و مخالف مصلحت كشور می شمرد مرتجع و مستبد نامیده می شد. كمترین مجازاتش این بود كه داخل كارهای مملكتی نشود و اگر به مصلحت خود می خواهد رفتار كند در خانه اش بتمرگد یا گورش را گم كند. رفته رفته مرتجعین حس كردند كه مقاومت در برابر این قوه تازه و حزب نوظهور فایده ندارد. اول ساكت شدند بعد خود را داخل مشروطه خواهان كردند یعنی به احزاب سیاسی پیوستند."(33)

اختلاف نظر در آرمان ها و راهكارهای این دو گروه سبب شد كه رفته رفته در مجلس اول بر سر تصویب برخی از قوانین اختلافاتی بروز كند،مواردی چونسوگند نمایندگانبه قانون اساسی، اعتدالیونموافق ادای سوگند در همان ابتدای تشكیل مجلس بودند و آزادی خواهان آن را به بعد ازتصویبمتمم  موكول می كردند، این مشكل باوساطت سید عبداللهبهبهانی برطرف شد.

بر سرمجلس سنا و تعداد سناتورهانیز اختلاف بروز كردآزادی خواهان معتقد بودند كه سهم دولت ازتعداد سناتورها یك سومو سهم مجلسدو سومتعیین شود. درنهایت با شور و مشورتسهم مجلس و دولت در انتخاب سناتورهاهر كدام یك دومتعداد سناتورها تعیین شد.

" در تدوین متمم قانون اساسی اشكالاتی پیدا شد.... علما اصرار داشتند كه اصلی به متمم قانون اساسی اضافه شود كه همه قوانین از نظر پنج نفر مجتهد بگذرد تا مبادا با شریعت تضادی پدید آید. تندروان و برخی از وكلای آذربایجان از جمله تقی زاده سعی نمودند كه از تصویب این اصل جلوگیری نمایند و گفتند كه چون در قانون اساسی آمده است كه قوانین باید با مذهب اسلام مطابق باشند پس احتیاجی به چنین اصلی نیست."(34)یكی دیگر از موارد اختلاف میان دو گروه فعال در مجلس، صدراعظم معزول میرزا علی اصغر خان اتابك بود. اعتدالیون موافق بازگشت وی بودند و آزادی خواهان مخالف." گروه معتدل موفقیت چشم گیری به دست آورد و آن باز آوردن اتابك و قبولاندن وی به مجلس بود. مراجعت اتابك اشتباه بزرگی بود و رابطه طرفین را سخت به هم زد. چون به نظر می رسید كه معتدل ها از شاه(محمدعلی شاه)- كه مایل به مراجعت اتابك بود- جانبداری می كردند. پس از آن اكثر درگیری ها بین این دو گروه بر سر اتابك و نحوه كار وی دور می زد."( 35) ولی اتابك بسیار مورد نفرت مردم بود و فردی با نام عباس آقا تبریزی به قتل وی دست گشود و با این كاراختلافمیان گروه های مجلسبرچیده شد و علاوه بر این سود دیگری نیز به همراه داشت. محمدعلی شاه بر خلاف پدرش مظفرالدین شاه با مشروطه مخالف بود و همواره در صدد بود تا بساط مجلس و قانون و مشروطه را برچیند، به همین دلیل تا این زمان به قانون اساسی سوگند یاد نكرده بود. قتل اتابك، شاه را در موقعیت بحرانی قرار داد. "شاه كه پس از قتل اتابك كاملاً تنها مانده بود مستقمیاً مورد انتقاد تندروان قرار گرفت. بنابراین در ماه رمضان 1325 محمدعلی شاه .... در مجلس حاضر شد و به مشروطه قسم یاد كرد. قتل اتابك مرحله ای موثر در رشد و تقویت موقعیت آزادی خواهان بود آنگاه كه اتابك بر سر كار بود آزایخواهان به طور كلی ضعیف بودند ولی بعد از قتل وی وضع تغییر كرد تقی زاده و گروهش قوی شدند حتی عده ای از هواداران اتابك به آنها پیوستند كه از آن جمله سید عبدالله بهبهانی بود."(36)

قتل اتابك و تنها ماندن محمدعلی شاه، به نتایج زیانباری هم منتهی شد. شاه قاجار به دولت تزاری روس نزدیك شد و آن دولت نیز محمدعلی شاه را به برچیدن مشروطه ترغیب كرد. در نتیجه در 23 جمادی الثانی 1326 محمدعلی شاه به كمك نیروهای قزاق و فرمانده آنها لیاخوف مجلس را به توپ بست. برخی رهبران مشروطه به قتل رسیدند برخی بازداشت و زندانی شدند و برخی به سفارت انگلیس پناه بردند و پس از آن به كشورهای اروپایی مهاجرت كردند. این آغاز استبداد صغیر است كه تا 27 جمادی الثانی 1327ادامه یافت.

بساط استبداد محمدعلی شاه با حركت نیروهای انقلابی از تبریز، رشت برچیده شد و خود وی به سفارت روسیه پناه برد، احمد شاه با نیابت سلطنت ناصرالملك به سلطنت رسید و  با برگزاری انتخابات، مجلس دوم آغاز به كاركرد. در مجلس دوم چهار حزب مطرح وجود داشت: اعتدالیون، دموكرات ها، اتفاق و ترقی. كه در زیر به اختصار به هریك می پردازیم.

  دموكرات ها 

با تشكیل مجلس دوم اجتماعیون عامیون دور اول مجلس كه یك تشكیلات مخفی و با عده ای فدائی مسلح بود به حزب دموكرات تغییر نام داد " حزب دموكرات یك حزب آشكار و رسمی شد كه، بخصوص مایل بود رابطه گذشته اش با انقلابیون فراموش شود. نام خود را دموكرات یا عامیون گذاشت و عنوان اجتماعیون و سوسیالیست را به همین علت از نام خود حذف كرد."(37) دموكرات ها در مجلس دوم در اقلیت بودند و از بین 120 نماینده مجلس، تنها 27 نفر دموكرات بودند، 36 نفر اعتدالی كه با احزاب اتفاق و ترقی ائتلاف داشتند." دموكرات ها، اعتدالیون را ارتجاعی می نامیدند زیرا آن حزب هوادار روش ملایم تر و رعایت سیر تكامل بود و اعتقاد به كشتن و از میان بردن مستبدان و ارتجاعی ها(را) نداشت و از این رو بیشتر اعیان بدان حزب پناه می بردند.... غالب اعیان و روحانیان و اكثریت مجلس دوم طرفدار یا عضو این حزب شدند. اینها دموكرات ها را انقلابی و تندرو می خواندند و در جراید خود از آنان انتقاد می كردند و احیاناً از تهمت های دینی و تكفیر خودداری نداشتند.  "(38)

از مجلس دوم است كه گروه ها، انجمن ها و جمعیت های كوچك به احزاب جدی تبدیل شدند و اهداف خود را در قالب مرامنامه بیان كردند. مرامنامه حزب دموكرات به اختصار بر این موارد تاكید داشت:" قرن بیستم برای شرق دوره تجدد است... ایران باید بشكل مملكت قانونی درآید و حكومت مركزی قوی شود تا خارجیان نتوانند آنرا تضییق نمایند....در مورد حقوق مدنیه، همه افراد باید مساوی باشند و در مقابل قانون متساوی باشند از هر نژاد و مذهب و ملیت كه باشند. آزادی های كلام، مطبوعات، اجتماعات، جمعیت ها و تعطیلات و اقامت و مسافرت را می خواهد. قانون انتخابات باید مساوی، عمومی، مخفی، مستقیم و متناسب باشد....قوه قضائیه از اجرائیه باید جدا باشد... قوه سیاسی باید از قوه روحانی جدا باشد... و تعلیم و تربیت مجانی و اجباری و توجه به تربیت زنان بشود. خدمت نظام نیز باید اجباری باشد."(39)

ملك الشعرای بهار كه یكی از اعضای فعال گروه دموكرات بود، در كتاب تاریخ احزاب خود درباره اهداف و مرامنامه این حزب چنین می آورد:"  دموكرات ها كه یك بند مرامشان "انفكاك كامل قوه سیاسی از قوه روحانی" و بند دیگر "ایجاد نظام اجباری"، "تقسیم املاك بین رعایا"، "قانون منع احتكار"، "تعلیم اجباری"، "بانك فلاحتی"، "ترجیح مالیات غیرمستقیم بر مستقیم" و "مخالفت با مجلس اعیان"... مورد هجوم علما و گروه انبوهی از رعایا و توده قرار گرفتند. اكثر افراد دموكرات افراد روشنفكر و صاحب قلم بودند. روزنامه های ایران نو در تهران، شفق در تبریز و نوبهار در خراسان را چاپ می كردند."(40) دموكرات ها خواستار تغییر در ساختار قدرت و اعلام جمهوری بودند. " روزنامه ایران نو در 21 شوال 1328 ارگان رسمی حزب دموكرات شد."(41) دموكرات ها اگر چه در اقلیت بودند ولی از دو امتیاز برخورداربودند، اول اینكه اغلب اعضای این گروه صاحب قلم توانایی بودند و مقالات تند و تاثیرگذار در حمایت از اندیشه های خود می نوشتند و دوم آنكه از روزنامه های متعدد بهره می گرفتند. یكی از ویژگی های این گروه توجه خاص آنان به موضوع امپریالیزم بود." دموكراتها بیش از سایر احزاب به مسئله امپریالیزم و سلطه دول غرب توجه داشتند. آنها معتقد بودند و بارها تكرار می كردند كه، فقط با ایستادگی علیه روسها و انگلیسیها خواهند توانست جلوی تجاوزات آنها را بگیرند."(42) آنان علاوه بر تشكیلات تهران از گروه ها و دفاتری در شهرستان ها نیز برخوردار بودند. "از جمله در مشهد، رشت، كرمانشاه، اصفهان، همدان، قزوین، ارومیه و تبریز. چنانچه از تعداد انتباه نامه و قطعنامه های كمیته آذربایجان بنظر می آید، كمیته تبریز بسیار فعال بود." روزنامه شفق" هم در تبریز منتشر می شد. در مشهد حیدرخان و ملك الشعرای بهار روزنامه" نوبهار" را دایر كردند. در گیلان نیز " صدای گیلان" منتشر می شد و در اصفهان" زاینده رود" و در قزوین" روزنامه قزوین" و در ارومیه" فروردین". با وجود این تشكیلات نسبتاً وسیع و مرتب، حزب دموكرات همچنان یك حزب اقلیت باقی ماند. در عین حال اعلام می داشتند كه چون حزب اقلیت هستند، وظیفه شان فقط انتقادی است و مسئولیتی ندارند."(43)

سید عبدالله بهبهانی در رجب 1328 به طور مرموزی به قتل رسید، اعتدالیون گناه این قتل را به گردن دموكرات ها به ویژه تقی زاده می دانستند و پس از این ابزاری به دست آوردند تا به حملات خود بر این گروه بیافزایند. " پس از قتل سید عبدالله بهبهانی، دموكراتها بیشتر مورد حمله قرار گرفتند و مجبور شدند كه با احتیاط بیشتری دست بكار شوند و در اعتقادت مذهبی خود بیشتر از پیش اصرار ورزند."(44) پس از این بود كه دموكرات ها بر مواضع دینی خود بیشتر پای فشردند در روزنامه های خود از چیرگی غربیان بر دولت و از دست رفتن نمادهای مذهبی و محدود شدن چاپ قرآن و یا رواج كتب ضاله هشدار دادند و یا با استناد به احادیثی از پیامبر بر تحریم كالاهای خارجی و لوكس تاكید كردند. " این  ارتباط مذهب با ملیت، یكی از مواضع بسیار جالب توجه تئوری حزب دموكرات است كه نشان می دهد، تا چه حد قدرت مذهب را و نقش تاریخی آنرا درك می كردند و می خواستند از آن استفاده كنند."(45) با تمام این تلاش ها حزب دموكرات نه تنها در مجلس دوم كه حتی در مجلس سوم نیز در اقلیت باقی ماند. علت این امر را می توان چنین دانست." ضعف حزب دموكرات در این بود كه نه از حمایت و علاقه طبقه حاكمه برخوردار بود و نه رابطه ای با طبقه پایین اجتماع داشت. با وجود اینكه از منافع آن طبقه دفاع می كرد ولی خود اعضای حزب از آن طبقه نبودند.با وجود اینكه دموكرات ها در اقلیت بودند، ولی دارای تشكیلات و ایدئولوژی محكمی بودند كه به آنها قدرتی بیش از تعدادشان می داد."(46)

رهبران حزب دموكرات و افراد برجسته آن شامل: سیدحسن تقی زاده، حسینقلی خان نواب، سلیمانی میرزا وحید الملك،؛ سید محمدرضا مساوات، بودند.

  اعتدالیون 

این حزب پس از دموكرات ها و برای مقابله با آنان تشكیل شد. " مهمترین حزب بعد از دموكراتها حزب اجتماعیون اعتدالیون بود. این حزب، میانه رو بود كه از گروه معتدل مجلس اول ریشه گرفته بود. عده ای از وكلای معتدل در مجلس نیز عضو این حزب شدند. عده ای از وكلای سابق نیز اكنون مسلك خود را تغییر داده بودند و به این حزب پیوستند از جمله دهخدا"(47)تاریخ تشكیل حزب اعتدالیون به درستی روشن نیست به احتمال قوی و بنا به گفته برخی از نویسندگان هم زمان با تشكیل مجلس دوم، تاسیس شده است. روزنامه مجلس كه درابتدا بی طرف بود رفته رفته  به ارگان این حزب تبدیل شد و بیان داشت" هدف تشكیل این حزب پشتیبانی و تقویت مجلس بوده."(48)افراد متعددی مانند: میرزا محمد صادق طباطبایی، میرزا علی اكبرخان دهخدا، حاج میرزا علی محمد دولت آبادی، حاج آقای شیرازی را به عنوان رهبران این حزب مشخص كرده اند ولی به درستی مشخص نیست كه فرد اول این حزب چه كسی بوده است." بدرستی روشن نیست كه رئیس حزب اعتدالیون كی بود. یكی از نویسندگان سید محمد صادق طباطبائی را رئیس این حزب نامیده. برادر یحیی دولت آبادی، علی محمد نیز بعنوان رئیس نام برده شده(وی در مجلس سوم یكی از رهبران این حزب بود) یحیی خود علاقه به دموكراتها داشت"(49)

بر خلاف دموكرات ها كه همواره دراقلیت بودند، اعتدالیون همیشه در مجلس های اول تا سوم اكثریت مجلس را دردست داشتند" اعتدالیون از پشتیبانی عده بیشتری در خارج از مجلس برخوردار بودند بخصوص كه اكثراً از سیاستمداران با نفوذتری بودند مانند سپهدار( رییس دولتی كه از ذیقعده1327 تا رجب1329 در راس قدرت بود) و یكی از مجاهدین گیلان. ستارخان و باقرخان نیز از این حزب بودند. علمای طراز اول سیدعبدالله بهبهانی و سید محمد طباطبائی بودند. فرمانفرما و ناصرالملك نیز جز این دسته محسوب می شدند."(50)

اگر تاریخ دقیق تاسیس حزب روشن نیست ولی هدف آن روشن است. " در واقع هدف اصلی آن آنقدرها ارائه یك سیاست خاص نبود. بلكه بیشتر تكذیب سیاست دموكراتها بود. برنامه ای هم كه تهیه كرده بودند بیشتر در پاسخ به حملات آنان بود. روزنامه" وقت" یكی از ارگانهای این حزب در جائی كه می خواهد برنامه اعتدالیون را توضیح دهد می نویسد كه دموكراتها همه انقلابی اند و می خواهند مملكت را خراب كنند. آنها اعتدال را از طریق روش طبیعت توجیه می كردند. تعادل و موازنه اساس همه چیز و سر بقا است. هر چیز اگر از تعادل خارج شود منقلب و فاسد و منعدم می شود."(51)

علیرغم اختلافاتی كه برای این دو حزب برشمردیم و تاریخ نیز بر آن تاكید دارد، این دو از برخی جهات با یكدیگر مشابهت دارند كه در زیر به اختصار به آنها اشاره می كنیم:

1-    " وقایعی كه به تشكیل آنها منجر شد یكی بود.

2-    تعداد اعضای هر دو محدود بود و شامل عده ای از وكلا و عده ای در خارج از مجلس.

3-    هر دو كلوب و روزنامه داشتند و مرامنامه و نظام نامه منتشر می كردند.

4-    هر دو به اساس اسلامی و مشروطه و پشتیبانی از مجلس مصر بودند.

5-    هر دو نیز با هیأت حاكمه كار می كردند و از روش های سنتی مملكت پیروی می نمودند.

مهمتراز همه آنكه از خاستگاه اجتماعی یكسانی برخوردار بودند. در واقع شاید اگر دموكراتها از طبقات دیگری بودند، بنظر آنقدر خطرناك نمی نمودند؛ چون طبقات پائین اجتماع را می شد تحت تأثیر قرار داد و یا شركت آنها را در سیاست محدود كرد. ولی اعضای حزب دموكرات با اعتدالیون تفاوت طبقاتی نداشتند و اگر چنانچه نفوذشان بسط می یافت برای طبقه حاكمه خطرناك می شد و برای مقابله با همین خطر بود كه حزب اعتدال را تشكیل دادند"(52)

  احزاب كوچك 

  اتفاق و ترقی 

در كنار دو حزب بزرگ و مطرحی كه در بالا ذكر آن رفت دو حزب دیگر نیز وجود داشتند كه یكی از آنها " اتفاق و ترقی" و دیگری " ترقی خواهان " بودند. " روزنامه " استقلال ایران" ارگان حزب اتفاق و ترقی در 18 ذیقعده 1328 تشكیل حزب را چنین توصیف كرد كه، پنج ماه قبل از این كه تهران فتح گردد، اتفاق و ترقی را در تهران با كمیته مقدس" ستار" تشكیل دادند...این حزب چهار نفر وكیل در مجلس داشت، ولی هیچیك از وكلای مهم مجلس نبودند. "(53)این حزب از نظر مرام و مسلك به دموكرات ها شباهت داشتند ولی با اعتدالیون ائتلاف كردند. " اتفاق و ترقی مانند دموكراتها  با وجود مجلس سنا مخالف بودند و به ملاكین حمله می كردند ...ولی استقلال ایران (ارگان رسمی این حزب) بیش از همه به دموكراتها حمله می كرد."(54) دراین روزنامه اهداف این حزب چنین بیان شده بود" اعلام شده بود كه هدف حزب، كمك به مشروطیت و حفظ استقلال ایران و همراهی با كلیه ملل مظلومه و استعانت با طبقات آزادی خواهان مشرق زمین است"(55)اتفاق و ترقی حزب مهمی نبود و بخاطر ائتلاف صفر 1329 اهمیت پیدا كرد.

  ترقی خواهان 

از این حزب اطلاعاتی بسیار اندكی در دست است. " مرامنامه ترقی خواهان تحت عنوان "دستور اساسی" است و نگهداری از استقلال مملكت، محافظت اصول اسلامی، پایداری مشروطه و حكومت ملی در ایران و رعایت احتیاجات ابنا وطن در كلیه قوانین موضوعه را خواستار است"(56)  وكلای جنوب كه به نظر می رسد شاخه ای از این حزب بوده است دارای 6 عضو در مجلس دوم بود. روزنامه رسمی این حزب نیز جنوب بوده است.

آنچه آمد شرح مختصری بر وقایع پیش و اندكی پس از اعلام مشروطه است. ملت ایران نخستین ملت در مشرق زمین است كه با انقلاب و خواستی آگاهانه برای مشروطه تلاش كرد. یك صد سال است كه ملت ایران برای دستیابی به گونه ای از حكومت كه به دموكراسی شهره است و حكومتی جز نخبگان مردم بر مردم نیست تلاش می كند. در این سال ها بارها از نو آغاز كرده است و هیچگاه برای دستیابی به دموكراسی راستین خسته نشده است. بی گمان یكی از راه های نهادینه شدن دموكراسی در جامعه ای، خواست مردمی است كه در قامت احزاب و تشكل های مردمی نمایان می شود. تشكل های از مردم كه كانالی برای دستیابی همه آحاد ملت را به قدرت فراهم می آورد و از بلوكه شدن آن در دستان عده ای خاص جلوگیری می كند.

سایت تبیان- فریبا كاظم نیا

منابع:

1-      دایره المعارف سیاسی

2-      اتحادیه- منصوره پیدایش وتحول احزاب سیاسی مشروطیت - ص54.

3-      كسروی احمد- تاریخ مشروطه ایران- انتشارات نگاه- ص 25

4-      دكتر مهدی ملكزاده.ج1 همان 126

5-      اتحادیه- ص53

6-       همان همان59

7-      ملكزاده همان ص6 و 245

8-      اتحادیه ص54

9-      ناظم الاسلام كرمانی، تاریخ بیداری ایرانیان،انتشارات امیركبیر1379- ص 117

10-   كسروی احمد، تاریخه مشروطه ایران، انتشارات نگاه1382- ص 18

11-   ملكزاده ص ؟

12-   اتحادیه ص55 و 6

13-   اتحادیه ص56.

14-   همان ص57

15-   همان 58

16-   همان ص61

17-   همان ص63

18-   همان ص62

19-   مهدی ملكزاده تاریخ انقلاب مشروطیت ایران ج2. 1329 - ص35

20-   همان

21-   همان، ج 2ص 11

22-   اتحادیه ص 135

23-   ملكزاده ج 2. ص 16

24-   اتحادیه 125

25-   همان 125

26-   همان ص 126

27-   همان ص 127

28-   همان ص 128

29-   اتحادیه 143

30-   همان ص 132

31-   همان ص66

32-   همان ص68

33-    محمدتقی بهار(ملك الشعرا) تاریخ مختصر احزاب سیاسی ایران- انقراض قاجاریه .امیركبیر 1371. ج1. ص2

34-   اتحادیه ص 109

35-   یبل

36-   همان ص 131

37-   همان ، ص199

38-   بهار، ص 9

39-   اتحادیه، ص201

40-   بهار ص9 و10

41-   اتحادیه، ص204

42-   همان، ص200

43-   همان ص 217

44-   همان ص 222

45-   همان ص 222

46-   همان ص 197

47-   همان، ص 225،226

48-   همان 226

49-   همان، ص227

50-   همان، ص227

51-   همان

52-   همان، ص234

53-   همان، ص235

54-   همان، ص235

55-   همان، ص236

56-   همان 238

  http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%A7%D9%85%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D8%B2+%D9%84%D8%A7%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C 

UserName