• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 5303
  • چهارشنبه 1384/5/12
  • تاريخ :

کنکوری ها... دریا دلی ها، چه شد؟!!...


مسابقه بار دیگر به پایان رسید. فرصتی برای سنجش فضل ها. برخی سرخورده و مغموم به پایان می اندیشند و برخی به پیروزی نفس گیرشان تا مدتی کوتاه، دل خوشند و باز این دایره، تا سال دیگر همچنان سرگشته تر از پیش، می گردد و می گردد و جز سرگیجه و سرگردانی چیزی نمی آفریند.

انگار کسی را جرئت بازبینی نیست. پس کسی که مثل هیچ کس نیست، کی از راه می رسد و بر این نمایش بی سرانجام، نقطه پایانی خواهد بود؟! این بازی از کجا آغاز شد؟ کنکور  از چه هنگام غول شد؟! ما از چه تاریخی، به تاریخ تکرار و ملال پیوستیم؟ از پرسش ها، نترسیم، کمی به عقب برگردیم، شاید هنوز، اندکی هوایی، تازه، برای تنفس باقی مانده باشد. این جوانان مشتاق و سرگردان از کدام دروازه عبور کرده اند، تا به قلعه غول بی شاخ و دم  کنکور  رسیده اند!

ماجرا شاید از لحظه ورود جوانان ما، به سال اول دبیرستان آغاز می شود. گویی برای این عزیزان که وارد عالم نوجوانی می شوند، پایان دوران معصومیت و آغاز رنج های نوجوانی است. از آغوش گرم خانواده، به دوران، دوران سوز جوانی پرتاب می شوند. در گروه های به هم فشرده، برای چند سال آینده و عبور از هفت خان کنکور  ، تربیت می شوند. از یک طرف، جوان امروز بار آرزوهای بر باد رفته خانواده خود را به دوش می کشد، از سوی دیگر برای اولیای دبیرستانی که در آن درس می خواند، افتخار می آفریند. جوانان برای به اصطلاح، رقابت سالم، ترغیب می شوند. سیستم آموزشی در مدارس چنان طاقت فرساست که جوان هوشمند امروز، راهی جز اطاعت از فرامین بی چون و چرای اهل علم، نمی بیند و به جای تفکر و تعمق و بازبینی و پرسش، فقط تقلید و اطاعت می کند، چرا که این راه را بی خطرتر تشخیص می دهد. نمره تعیین می کند چه کسی موفق تر است پس به فکر نمره باش. نه به فکر فهمیدن و درک درست از هر علم و دانشی. به فکر عبور از این مرحله باش به مرحله بعد. بخوان و بخوان.

راز موفقیت  در همین است. این راهکارها به ذهن فرزندمان خطور می کند. چرا که مسیر با این نوع نگرش، هموارتر به نظر می رسد. کم کم، جوان خلاق دچار رکود در خلاقیت می شود و این رکود به شکل لکه های تاریکی از نگرانی  و ترس، بدبینی و یاس و دو دلی و تردید، در روح لطیف جوانان، نمایان می شود. آن که بیشتر می خواند، بیش تر می ترسد. انگار درس و امتحان، یک جدال بی وقفه در صحنه، دبیرستان و مدارس است. اولین پتک با این شعار بر سر جوان تازه به دوران رسیده وارد می شود. اگر می خواهی در کنکور  قبول شوی، باید بیشتر تلاش کنی. کلاس های تقویتی پشت هم، با مخارج بعضاً سرسام آور، فشار مربیان و معلمان، که تو باید بتوانی. ناآگاهی خانواده ها، از میزان توان فرزندانشان و شناخت از استعدادهای حقیقی آنان، همه و همه موجب می شوند جوان بیشتر بخواند و کمتر بفهمد و زندگی را بشناسد. تنها هدف، بالاترین امتیاز و نمره در کارنامه تحصیلی آنان است. هیچ راهی برای روشنگری جوانان پیش پای آنها نیست. مدارهای سرگیجه هر روز با شعاع های بزرگتر روح تشنه یادگیری جوانان را می بلعد و آنها را هر روز گیج تر و گیج تر می کند.

سال دوم دبیرستان با فشارهای مجدد خانواده ها، برای انتخاب رشته تحصیلی دلخواه آنان، با توجه به حیثیت و آبروی خانوادگی جوانان، آغاز می شود. کابوس تکرار می شود دومین ضربه در مسیر علم و دانش، کاری تر از قبل، هوش و حواس جوانان را مخدوش می کند. بی هدف به دنبال آن چه بر آنها دیکته می شود، پیش می روند. چه بسیارند جوانانی که ناخواسته به رشته های تحصیلی پناه می برند، تا از دست خاندان خویش در پناه باشند. این تصور که رشته های ادبی، فرهنگی، فنی و حرفه ای و هنری قسمت تنبلان و بی سوادان است. از برخوردهای بی تأمل برخی خانواده ها در ذهن پاک دانش آموزان رخنه کرده است. تا جایی که جوان جویای هدف، نمی داند در برابر تحمیل و تهدید خانواده و ذوق و سلیقه و استعداد خود، کدام راه را بر گزیند. با احساس ناتوانی و استیصال و با کمترین توان عزت نفس  ، راهی را که ناخواسته به او تفویض شده، می پذیرد. اعتراض هایش یا بی اثرند یا کم اثر. گاه به عصیان رو می آورد و با افت شدید درسی، اعتراض های پنهانش را به نمایش می گذارد. گاه با بی تفاوتی به این سناریوهای ملال آور، دهن کجی می کند و بسیاری مواقع تن به روش زورگویانه اطرافیان می دهد و در همان رشته ای که دوست ندارد، ادامه تحصیل می دهد تا روزی که به دروازه های کنکور برسد و شب ها خواب های پریشانی از غول کنکور ببیند.

روز موعود فرا می رسد. جوان با عنایت خانواده و کلاس های تقویتی تشویق می شود. تست پشت تست، شب تا صبح بیدار خوابی. بی آنکه بداند چه می خواهد پیش می رود. با این تصور که سرنوشت سایر همگنانش نیز همین گونه رقم خورده است، روح ملتهبش را التیام می دهد و به آرامش دعوت می کند، تا لحظه اعلام نتایج می رسد. کسی نمی داند و شاید نمی پرسد که تا آن زمان که نتایج اعلام شوند، بر روح این جوانان حساس چه می گذرد؟ بارها و بارها، هویت و ارزش وجودی خودشان را با ورود به کنکور قبولی در آن، سنجیده اند، حال اگر قبول نشوند چه جایگاهی نزد خانواده، دوستان و اقوام خواهند داشت. عاقبت یک روز، یک ورق روزنامه، عاقبت او را رقم می زند. قبول یا مردود. پیروزی برای لحظاتی، جوانان کامیاب را، مسرور و سرمست می کند. «مهم نیست کجا باشد همین که قبول شدم کافیه!؟ مهم نیست این رشته مورد علاقه من نیست، فقط برم دانشگاه.» اما آن عده که خود را هنوز پشت کنکوری می دانند، پشت درهای بسته به انتظار هیچ، تمام می شوند. با چشمانی خیس و دستانی لرزان به خانه بر می گردند. هر کس با برخوردی سرد یا گاه دلجویانه، روبه رو می شود. جوان احساس سرخوردگی و بی لیاقتی می کند. برخی عصبی و خشمگین  به آسمان و زمین، دشنام می دهند و گروهی خود را در اتاق های شخصی، حبس می کنند و با همه در حالتی قهرآمیز، وداع می گویند.

چرا؟ از تو می پرسم، جوان، چرا؟ آیا این جا دیگر وقت رو به رو شدن با حقیقت نیست. تا کی به دنبال مقصر می گردیم. جایی، لحظه ای در مکانی باید از خودمان شروع کنیم در غیر این صورت هرگز رشد نمی کنیم. قد نمی کشیم. حالا از تو می پرسم، آیا همه وجود تو منتظر همین نتیجه بود. تا احساس خوشبختی و موفقیت کند؟! شاید حق تو همین باشد. حق کسی که همیشه منتظر است تا دیگران آینده و اقبالش را رقم بزنند؛ حق کسی که اراده و همت والای انسان را بی ارج و بی ارزش می شمارد؛ حق کسی که منتظر است همیشه کسی از راه برسد و او را نجات دهد. چرا همواره آماده نشست هستی نه آماده پریدن! سهم تو در این مسابقات کور، چیست؟! آیا می دانی تو کیستی؟! چه نیروهای ژرفی، چه استعدادهای درخشانی در تو نهفته است و منتظر یک اشاره از توست تا شکوفا شود؟!

آیا می دانی برای چه کاری خلق شده ای؟! آیا باور داری که هر کسی را بهر کاری ساختند؟ تو را بهر چه کاری ساخته اند؟ تا به امروز کدام یک از استعدادهایت را پر و بال داده ای؟ آیا تو و امثال تو، به این آتش های خانمان سوز، دامن نزده اید؟ آیا به تعریف درستی از علم و دانش و فن، رسیده ای؟ آیا نمی توان هم پیش رفت و هم آموخت و هم به دام مدرک گرایی نیفتاد؟ به جوانانی که امروز و دیروز فارغ التحصیل شده اند، نگاه کن چند نفر تا به حال به تو گفته اند، در تمام این دوران، هیچ علاقه ای به رشته دانشگاهی خود نداشته اند. چند درصد رامی شناسی که به محض دریافت کارشناسی ارشد، مدرک خود را در گنجه خانه می گذارند و خود را برای همیشه فارغ از تحصیل و یادگیری می دانند و گروهی که مدرک تحصیلی را برای رفع حوائج قوم و خویشی، لازم و ضروری می دانند. اگر خواندن درس و تحصیل ما را برای همه عمر به یادگیری هر چه بیشتر علم و دانش ترغیب نکند، دانش کور و بی فضل است. پس چگونه باور می کنی رفتن به دانشگاه، تو را برای همیشه از هر معضلی می رهاند. آیا در هیچ رشته و حرفه و شغلی، در هیچ هنری و فنی، راهی برای کشف وجود تو نیست؟! اگر خودت را نشناسی، هرگز قادر نخواهی بود به خودت کمک کنی. امروز که پشت درهای کنکور، چمباتمه زده ای، لحظه رو به رو شدن با حقیقت است. با خودت رو به رو شو. با خواست های معنوی ات، بی پرده ملاقات کن. کدام راه را بر می گزینی؟ راهی را که هزاران بار دیگران رفته اند یا راهی خلاق، تا در آن راه خودت را بیازمایی. و توانایی هایت را محک بزنی؟! شاید اگر ورود به دانشگاه، منوط به امتحانات دشوار ورودی نبود، جوانان بهتر در ادامه تحصیل، استعدادهای خود را باز می یافتند. ولی تا آن زمان که سیستم های آموزشی به سیاستی نوین و سالم دسترسی پیدا کنند، خودت فکری به حال خودت بکن. به دنبال آسان ترین راه بودن، یعنی به دنبال امنیت کاذب. راهی که بدانی اکثریت جامعه همان را بر می گزینند، شاید مسیر الهی تو در زندگی نباشد. به اندازه هر انسانی، راه های خلاق موجود است. تو می توانی با اراده و همت خودت و با توجه به استعدادها و توانایی هایت و با در نظر گرفتن علایق شخصی ات، راهت را انتخاب کنی. و در راه هدف منتخبت با تمرکز پیش بروی و راه موفقیت را بیافرینی. هزاران راه خلاق برای موفق شدن هست که لازمه رسیدن به هر کدام، جرئت و جسارت اندیشیدن به آن راه هاست.

زمانی جوانان سرزمین ام، انسان های بزرگی بودند که با دست های خالی به کشف سرزمین های ناشناخته می رفتند. به دریاها و کوه ها و دشت ها، می زدنند و با ابتدایی ترین امکانات به اکتشافات بزرگی می رسیدند که هنوز جامعه بشری مرهون افتخارآفرینی این بزرگان است. انسان هایی که در دل برف و یخبندان، تا انتهای زمین پیش رفتند. رنج ها کشیدند تا ما از گنج شان با خبر شویم. معماهای بسیاری را با خطر کردن و روبه رو شدن با دشواری های فراوان، برای ما، حل کردند. این دریا دل ها، چه کسانی بودند؟

آن ها هرگز به نام و تبار و سرزمین خود، فکر نمی کردند. از نظر آن ها، پیروزی هر کدام، پیروزی و فتح انسان بود. هنوز من و تو از حاصل تلاش و کوشش آن دریا دل ها، بهره ها می بریم بی آن که ذره ای از دردهای بی شمار آن بزرگان را لمس کرده باشیم. بسیاری از اختراعات و اکتشافات در جهان، در اوج ناکامی ها، خلق و کشف شده است. چرا که آن بزرگان هرگز خود را کوچک نشمردند و همواره به دنبال کشف نیروهای مرموز انسان و جهان بودند. هرگز پرسش های آن ها، پایان نداشت. حتی در لحظه مرگ، به دنبال فراگیری علم و دانش و یافتن پاسخی برای پرسش های  خویش بودند. کسانی که بر این حقیقت باور داشتند که دانسته بمیرند بهتر است یا ندانسته!

حالا... از تو می پرسم، آن دریا دلی ها چه شد؟

اگر پختن یک وعده غذای گرم در خوابگاه کوچکت، باری سنگین بر دوشت باشد، چگونه انتظار داریم بر ترس هایمان غلبه کنیم؟! زمانی که ذهن ما، تربیت شده تا ترس بیافریند، به کدام راه ناشناخته، قدم خواهیم گذاشت؟! جرئت کنید. به آینده بی هراس بنگرید. جوانی... ثروت بی کرانی در اختیارتان نهاده است. با جسارت اندیشه های خلاقتان را بارور کنید.

دنیا بزرگ تر و اعجاب انگیزتر از آن است که به یک دریچه پناه ببرید. به دنبال راه های هزار بار فتح شده، نگردید. قله ها با نگاه شما خلق می شوند و با اراده تان فتح. با شناخت از خویشتن خویش، اعتماد به نفس را در روح و جانت، احیا کن. نظام آموزشی نادرست، با اندیشه های پرتوان و خلاق قابل تغییر است. تاثیر بر روی روش های بی اثر، با جرئت فکر کردن به راهکارهای تازه، میسر است. بیان دردها، قسمتی از درمان است. اما آینده از آن توست که می اندیشی و می جویی. با پیگیری و تلاش راه دور نیست. دلتان را جوانان دریا کنید. با شادمانی و شعف به پیش رو بنگرید. هیچ روزی را به بطالت و انتظار برای هدف مقدر، حرام نکنید. هم اینک بر خیز بر روی کاغذی بنویس. چه استعدادهایی در توان شماست. چه کاری را از همه بیشتر دوست می داری؟! آرزوی رسیدن به چه هدفی را در سر داری؟ چه فن و هنری در توان ذوق توست؟ به نظر شما اولین قدم به سمت یک زندگی هدفمند چیست؟ با دقت به پرسش ها پاسخ بدهید. کم کم با اعتماد به توانایی هایت! این غول بزرگ، کوچک و کوچک تر می شود و تو به زودی به کوچکی این سایه هولناک خواهی خندید. فراگیری دانش، با آگاهی و درک و عشق ممکن است نه با اجبار و ترس. به دنبال شناخت و یادگیری، جهان برایت کوچک خواهد شد. آن چه تو را از اهدافت دور می کند، تصویری بی هویت از خاستگاهی بی هویت است.

به دنبال دلت باش. هر راهی را که بر می گزینی راهی باشد که احساست آن را تایید می کند. دلت با آن مسیر همراهی می کند و خِردت آن را راهی شفاف و سلامت می پندارد.

از فکر کردن، نترس. یاد دریا دل ها باش، به خوت وعده بده که روزی یکی از آن دریا دل ها خواهی شد. هر کس به دنبال راه موفقیت، قدم بردارد، بی آن که بخواهد پا بر روی کسی بگذارد. یا حق کسی را برای بالا رفتن خود، پایمال کند. دل به الهاماتش او را یاری می کند و احساسی گرم از اعتماد و درستی او را هدایت می کند. راه تو، به نگاه تو وصل است. بگذار خلاق و آفریننده باشی. تو می توانی، روزی زندگی را از بودنت سرشار کنی. پیروزی لایق انسان خردمند است. به باورهایت، عشق و محبت و مهر، هدیه کن. تا با شکوفایی خویشتن ات، دیگران نیز تو را باور کنند.

خودت را جوان، تنها نگذار. تو می توانی به راه تازه سفر کنی. راهی که هیچ کس جز تو، آن را نپیموده و هیچ کس جز تو، نمی تواند آن را فتح کند.

پایان مسابقات بی سرانجام را جشن بگیر . تو پیروزی، چون می توانی و چون عاقبت، انسان پیروز است.

منبع : ماهنامه موفقیت

اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
UserName