• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 2673
  • يکشنبه 1384/5/9
  • تاريخ :

مرگ» و «سفر» و جست وجوى معنا

 خیلى دور خیلى نزدیك را فیلمسازى ساخته كه معتقد است خلق هیچ چیز در این دنیا بیهوده و بى هدف نمی باشدو این نكته را موقع ساخت فیلمش هم رعایت كرده است.

این نه نقد است، نه ریویو و نه حتى یك نگاه گذرا. یك جور پیش درآمد است براى نمایش فیلمى كه هم اکنون اکران شده است و كاش به دیدنش بروید؛ آن هم به دلایلى كه یكى یكى مى خواهم اینجا ردیف شان كنم. باشد كه مجاب شوید. نقد فیلم و صحبت درباره ریزه كارى هاى تماتیك و اجرایى اش باشد براى بعد.

1-تماشاى خیلى دور خیلى نزدیك، به من و شما ثابت مى كند كه مى شود فیلم معناگراى خوب (حتى با تلقى مسئولان سینماى مملكت از چنین فیلمى) ساخت. مى دانم كه به نظرتان محال مى رسد. ولى ماجرا واقعاً این طورى است. به داستانش گوش كنید: یك پدر بى حوصله كه همه فكر و ذكرش پى كار و بار خودش است، بچه اش را فراموش كرده. اما یك دفعه متوجه مى شود كه پسر بیمار شده و دارد مى میرد. پس سفر مى كند تا فرزند بیمار را گیر بیاورد و قدر آخرین لحظات عمر را بداند. بار اولى كه این داستان را در مطبوعات خواندم، هنوز فیلم را ندیده بودم. یعنى كامل نشده بود كه ببینم. این شد كه تكلیفم را با فیلم روشن كردم. «مرگ» و «سفر» و «جست وجوى معنا»و این ها. تازه تولیدش هم این قدر طول كشیده است. داستانش هم كه توى كویر مى گذرد. پس خدا به خیر بگذراند... كه اتفاقاً به خیر گذشت.

2-آنهایى كه مى گویند بالا رفتن استانداردهاى فیلمسازى مملكت با ساخت برخى آثار اتفاق افتاده، باید بیایند و این یكى را ببینند. فیلمبردارى، صدابردارى، بازى، فیلمنامه، كارگردانى، طراحى صحنه و لباس و تدوین؛ كم پیش آمده كه سینماى ایران به چنین حدودى در تولید یك فیلم برسد. مى گویند كه میركریمى و گروهش پول داشته اند و اگر به بقیه فیلمسازهاى این مملكت هم از این پول ها بدهند، از این اتفاق ها زیاد مى افتد. ولى آخر سرمایه گذار همین خیلى دور خیلى نزدیك، امسال یك فیلم دیگر هم با هزینه بالا تهیه كرده. هر دو را ببینید و با هم مقایسه كنید. خضوعى ابیانه به عنوان فیلمساز، بخشى از اتمسفر فضا را به تصاویر فیلم اضافه مى كند و بهمن اردلان، مثل دو سه كار اخیرش (از نفس عمیق به بعد) چه قدر سكوت را مى داند و جذابیت صداى باز شدن قفل درهاى مرسدس بنز را. مرسدسى كه به یكى از اصلى ترین شخصیت هاى فیلم تبدیل شده. تدوین بهرام دهقانى هم كه به داستان وزن بخشیده. داستانى كه در نیمه اول (و حتى دوم اش) ظاهراً اتفاق چندانى نمى افتد. یك گروه و این قدر اعتماد به نفس...

3-خیلى دور خیلى نزدیك، همان قدر صمیمى و دوست داشتنى است كه حساب شده. تماشایش به حل كردن یك مسئله ریاضى و خوردن یك جعبه شكلات مى ماند. این راهنماى تماشاى فیلم است: از كنار هیچ عنصرى روى پرده، بى خیال و بى حساب و كتاب، رد نشوید. بعداً به یك دردى مى خورد. خیلى دور خیلى نزدیك را فیلمسازى ساخته كه معتقد است خلق هیچ چیز در این دنیا بیهوده و بى هدف نبوده، پس این نكته را موقع ساخت فیلمش هم رعایت كرده. هر دیالوگى، هر نگاهى، هر جاده اى، هر نورى، هر قطره اشكى. فیلم از مجموعه اى از این عناصر درهم تنیده تشكیل شده كه به شدت به هم نیاز دارند. همان قدر كه ما به هم نیاز داریم، یا به فیلم ها احتیاج داریم.

4-با تماشاى فیلم میركریمى متوجه خواهید شد كه چه طور همه چیز به ساخته شدن یك فیلم خوب كمك مى كنند؛ از ابر و باد و ماه و خورشید تا حوادثى كه در زندگى عوامل تولید مى افتد. فیلمساز به همین درد مى خورد دیگر. این كه همه این چیزها را از دور و بر جمع كند و بریزد داخل توبره فیلم. مثل هر فیلم خوب دیگرى، خیلى دور خیلى نزدیك هم بخشى از وجود سازندگانش است، از زندگى آدم هایى كه قسمتى از عمرشان را در فیلم جا گذاشته اند. این كه مى گویند فیلمسازى مثل اداره كردن یك مهمانى بزرگ است، موقع تماشاى چنین فیلمى معلوم مى شود.

5-فیلمسازى كار پرزحمتى است. فیلم هاى خوب را كارگرهاى خوب مى سازند. باید صبور بود، دنبال لوكیشن گشت، نور خوب پیدا كرد و صورت هاى زیبا را. همین طور نشست و نوشت. نكته ها و نشانه ها و حرف ها و پیام ها را در یك مسیر داستانى ظاهراً صاف و صوف پنهان كرد. به همین سادگى كه نیست. باید به خود سینما اعتقاد داشته باشى و با تمام وجود در كار خودت غرق شوى. اگر مى خواهى فیلمى درباره كویر بسازى، اول باید عاشق دانه دانه خاكش بشوى. این چیزها را از تماشاى خیلى دور خیلى نزدیك متوجه مى شوید. این كه آدم هاى عجولى مثل من باید دور كار فیلمسازى را خط بكشند، درست به همین دلیل است.

6-آنها كه فیلم را قبلاً در جشنواره دیده اند، حالا یك دلیل دیگر هم براى تماشایش دارند. صداى فیلم، دالبى شده. قول مشهور را فراموش كنید. دالبى بیشتر از توپ و ترقه و سر و صدا، به درد صحنه هاى پر از سكوت مى خورد. تمام این فیلم را هم كه سكوت پر كرده.

7-بعد مدت ها سر و كله فیلمى پیدا شده كه لیاقت گریه كردن را دارد. اگر پارسال به تماشاى شاهكارى مثل مهمان مامان رفتیم تا به وجد بیاییم و زندگى را با تمام شور و حالش حس كنیم، امسال فیلمى گیرمان آمده كه مى توانیم پایش بنشینیم و اشك بریزیم. بعد تازه مى فهمیم كه فاصله آن خندیدن و این اشك ریختن چه قدر كم است. خیلى دلم مى خواست همگى فیلم را دیده بودید تا در چنین شرایطى با هم درباره آن لحظه جادویى اش حرف بزنیم. ولى فعلاً بى خیال، این طورى مزه اش از دست مى رود.

نویسنده: امیر قادرى

UserName