• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 1176
  • پنج شنبه 1384/5/6
  • تاريخ :

تو که مهدی را کشتی


آقا مهدی فرمانده گروهان مان درست و حسابی ما را روحیه داد و به عملیاتی که می رفتیم تو جیه مان کرد. همان شب زدیم به قلب دشمن و تخته گاز جلو رفتیم. صبح کله سحر بود و من نزدیک سنگر آقا مهدی بودم که ناغافل خمپاره ای سوت کشان و بدون اجازه آمد و زرتی خورد رو خاکریز. زمین و زمان بهم ریخت و موج انفجار مرا بلند کرد و مثل هندوانه کوبید زمین. نعره زدم: یا مهدی! یک هو دیدم صدای خفه ای از زیر میگوید: «خونه خراب، بلند شو، تو که مهدی را کشتی!» از جا جستم. خاک ها را زدم کنار. آقا مهدی زیر آوار داشت می خندید. خودم هم خنده ام گرفت!

کتاب رفاقت به سبک تانک

اولین مداحی سعید حدادیان در جبهه

اولین مداحی سعید حدادیان در جبهه

اولین مداحی سعید حدادیان در جبهه
خاطرات خورشید جبهه(1)

خاطرات خورشید جبهه(1)

خاطرات خورشید جبهه(1)
رمضان در جبهه‌ها

رمضان در جبهه‌ها

رمضان در جبهه‌ها
خورشید جبهه

خورشید جبهه

خورشید جبهه
UserName
عضویت در خبرنامه