• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 3127
  • پنج شنبه 1384/4/30
  • تاريخ :

صدام جاروبرقیه


صبح روز عملیات والفجر10 در منطقه حلبچه همه حسابی خسته بودند، روحیه‌ مناسبی در چهره بچه‌ها دیده نمی‌شد از طرفی حدود 100اسیر عراقی را پشت خط برای انتقال به پشت جبهه به صف کرده بودیم برای اینکه انبساط خاطری در بچه‌ها پیدا شود و روحیه‌های گرفته آنها از آن حالت خارج شود جلوی اسیران عراقی ایستادم و شروع به شعار دادن کردم و بیچاره‌ها هنوز، لب باز نکرده از ترس شروع به شعار دادن می‌کردند مشتم را بالا بردم و فریاد زدم:«صدام جاروبرقیه» فرمانده گروهان برادر قربانی هم کنارم ایستاده بود و باز برای اینکه فضای خموده را به نشاط تبدیل کنم فریاد زدم:«الموت لقربانی» اسیران عراقی شعارم را جواب می‌دادند بچه‌های خط همه از خنده روده بر شده بودندو قربانی هم دستش را تکان می‌داد که یعنی شعار ندهیم او می‌گفت قربانی من هستم «انا قربانی» و اسیران عراقی هم که متوجه شوخی من شده بودند رو به برادر قربانی کردند و دستان خود را تکان می‌دادند و می‌گفتند:«لا موت لا موت» یعنی ما اشتباه کردیم.

   منبع :کتاب فرهنگ جبهه

ماجرای عکاسی بهنام در جبهه

ماجرای عکاسی بهنام در جبهه

ماجرای عکاسی بهنام در جبهه
رزمنده تیپ قمر بنی هاشم (ع)

رزمنده تیپ قمر بنی هاشم (ع)

رزمنده تیپ قمر بنی هاشم (ع)
23 خاطره از غواصان لشگر14 (2)

23 خاطره از غواصان لشگر14 (2)

23 خاطره از غواصان لشگر14 (2)
جراحی که رگ‌های شهید را بوسید

جراحی که رگ‌های شهید را بوسید

جراحی که رگ‌های شهید را بوسید
UserName
عضویت در خبرنامه