• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
  • تعداد بازديد :
  • 16494
  • شنبه 1/5/1384
  • تاريخ :

معرفی یکی از آثار بازیافته ی محمد زکریا رازی و نکته ای درباره زندگی او(1)

در فهرست ها و کتاب های تاریخ طب و فلسفه برای محمد بن زکریا رازی ، پزشک بلند قدر ایرانی ، رسائل و کتاب های بسیاری یاد گردیده و از آن میان تنها تعدادی اندک از آثار طبّی و فلسفی او تاکنون به دست ما رسیده و فقراتی از آراء او را نیز که شاید نقل به معنی شده باشد در کتاب ها یافته ایم.

یکی از آثار پر ارج او رساله ایست درباره داء خفی. این رساله در فهرست ابن ندیم ،عیون الانباء فی طبقات الاطباء ( چاپ اول مصر، ج 1- 7 ، صص 320 ) ، فهرستکتب رازی تألیف بیرونی(2) ذکر شده(3) اما تاکنون نسخه ای از آن به دست ما نرسیده و در فهرست کتابخانه ها نشانی از آن نیامده بود.

آقای دکتر نجم آبادی که سال هاست درباره ی زندگی و آثار رازی و تاریخ پزشکی تحقیق می کنند ، پس از ذکر نام رساله نوشته اند: «از عنوان فوق مستفاد می شود که در باب ابنه و درمان آن است. به شخصه آن را تا به حال ندیده ام.»

این بنده چند ماه پیش هنگامی که کتب اهدایی مرحوم سید محمد صادق طباطبایی را در کتابخانه مجلس برای فهرست کردن، بر طبق معمول، بررسی و مطالعه می کردم به مجموعه ای نفیس دست یافتم که همه رساله های موجود در آن نفیس و برخی از آنها نایاب و یا کمیاب اند.

یکی از رساله های این دفترچه رساله ی نادر محمد زکریای رازی است دربارهداء خفی.

ما در این مقاله نخست درباره ی این رساله سخن می گوییم و سپس به معرفی دیگر رسائل این دفتر و بیان مشخصات آنها می پردازیم.


این رساله از دو نظر دارای اهمیت فراوان است:

الف. یکی از آثار بازیافته و مهم پزشک بلند قدر ایرانی است. زیرا همان طور که در آغاز مقاله عرض شد تاکنون از این رساله رازی جز نامی(4) نمی دانستیم و تنها نسخه ی این رساله که از وجود آن اطلاع داشتیم ( به جز نسخه ی ما ) نسخه ایست که در قرن ششم مورد مطالعه ی اسعد بن الیاس پزشک قرار گرفته و در کتاببستان الاطباء(5) خود از این رساله مطلبی نقل کرده که هم زندگانی رازی را برای ما روشن تر ساخته و هم خود سندیست قاطع برای صحت نسبت این نسخه ی ما به او و اثبات این که این نسخه همان رساله یداء خفی محمد بن زکریا است.

دیگر اهمیت این رساله از نظر مطالب و محتویات است. رازی در این رساله، بیماریی را یاد کرده، که از نظر مردم، در شمار بیماری های هزل آمیز و اصولاً سوژه ای فکاهی است ( و نگارنده برای رعایت همین نکته به آقای محیط اقتدا کرد و نام صریح آن را نیاورد ) وی این بیماری را از نظر علم پزشکی کاملاً قابل توجیه دانسته و نشان ها و عوامل آن را یاد کرده و در ضمن استدلال علمی و بیان عوامل بیماری مزبور به یکی از مسائل پزشکی اشاره کرده که اکنون جزء تازه ترین پدیده های طب مترقی به شمار است؛ و این مسئله «امکان مرد شدن زن ها و زن شدن مردها است. بدین بیان که به بعضی از مردان، مرد کامل نیستند و آنان را می توان تبدیل به زن کرد و همچنین به عکس.

البته رازی راهی برای عملی ساختن این نظر نشان نداده و داوری درباره ی درست یا نادرست بودن استدلال های وی در این رساله نیز بر عهده پزشکان است. اما مسلم آن است که اصل نظر علمی رازی در این باب همچون ابسرواسیون و برخی دیگر از افکار علمی که از ابتکارات اوست و هنوز همچنان همپای پزشکی جدید گام برمی دارد، جزء آثار جاویدان نبوغ این طبیب و دانشمند بزرگ است.

ب. اهمیت بیشتر این رساله از نظر تاریخی است. رازی در این رساله در ضمن سخن درباره ی امکان تبدیل جنس زن و مرد و این که بعضی از زنان و مردان تکامل نیافته اند، و زنان یا مردان تکامل نیافته نشان هایی از جنس مخالف با خود دارند، می گوید: « من خود زنی ریشدار دیدم که از کردستان برای تماشای معتضد آورده بودند.» این گفته رازی ثابت می کند که او در عهد خلافت معتضد در بغداد بوده و ما می دانیم که معتضد در 279 خلیفه شد و در 289 هـ. ق درگذشت. نتیجه آن است که رازی در بین سال های 279- 289 در بغداد بوده و این خود بسیاری از سخنان را درباره ی زندگی رازی قابل تردید می سازد، بخصوص گفته ابوریحان را که تاریخ تولد او را در 251 می داند و نیز داستان معروف که آغاز تحصیل او پس از 40 سالگی بوده است.

ولی به عقیده این بنده، تنها بودن رازی در بغداد، در سال های 279- 289 که مقتضای نوشته خود اوست، در این رساله نمی تواند در مقابل عقاید گوناگونی که درباره ی زندگی وی ابراز شده، راهنمای روشنی برای ما باشد؛ مگر این که بدانیم وی هنگامی که به بغداد رفت در آغاز تحصیل طب نبود بلکه بدان پایه از شهرت در طب نایل آمده بود که به ریاست بیمارستان معتضدی برگزیده شود و یا اصولاً برای این سمت و یا برای بنای بیمارستان(6) ( اگر عضدی در نقل ابن ابی اصیبعه را به گفته آقای محیط محرّف معتضدی بدانیم ) دعوت شود.

برای اثبات این مطلب نیز سندی معتبر در دست است. ابن ابی اصیبعه و قفطی نقل کرده اند که رازی پیش از سفر به بغداد ریاست مارستان [= بیمارستان] ری را داشت. (7)

بنابراین یا باید تولد رازی را از 240 نیز زودتر بدانیم و یا معتقد شویم که رازی در کودکی به درس طب پرداخته و حتی در کودکی نبوغ یافته و در آغاز جوانی و شاید در حدود 30 سالگی و یا 25 سالگی به ریاست مارستانِ ری برگزیده شده، و تصور می کنم اشکال احتمال دوم بیشتر باشد. زیرا علاوه بر این که نبوغ وی در جوانی نقل نشده، مسلّم است که وی قبل از پرداختن به تحصیل ، به برزگری و کیمیاگری و شاید به رشته های دیگر پرداخته بوده.

چون مقصود نگارنده در این مقاله تنها معرفی نسخه ی یکی از آثار رازی است نه بحث در ترجمه و زندگی او، و آنچه سخن رفت به خاطر خصوصیت نسخه ی مزبور و از آن روی بود که با معرفی کامل نسخه بستگی داشت، در اینجا از اطاله کلام عذر می خواهم و به معرفی اجمالی دیگر نسخ موجود در این مجموعه ی گرانبها می پردازم:

این مجموعه دفتریست به قطع: 5/23 × 15 که همه رساله های موجود در آن به یک خط و در اواخر قرن دهم هجری نوشته شده.


معرفی دیگر نسخ ضمیمه رساله ی داء خفی

دفتری که رساله ی داء خفی رازی در صفحه 123 – 125 آن نوشته شده دارای 238 صفحه و همه ی آن به جز صفحه ی 126- 162 به خط نسخ تحریری سالک الدین محمد حموی و صفحات 126- 162 به خط محمد امین پسر محمود دستجردانی نوشته شده اند.

صفحاتی که به خط محمد امین است در 993 هـ . ق پایان یافته، اما رساله هایی که به خط سالک الدین است، برخی در 1000 و برخی در 999 و برخی دیگر در 993 و یا 992 کتابت شده. سالک الدین در ذیل یکی از رساله ها ( رساله ی افیونیه صص 70) نام خود را چنین آورده: مؤید الحموی سالک الدین محمد.

این دفتر در خاندان محمد حموی دست به دست گشته و در 1102 در دست یکی از نوادگان وی بود و او در پشت نخستین برگ دفتر چنین نوشته است:

« أنا تراب أقدام العارفین، راجی عفو ربّ العالمین، ابن ابن ابن الحموی السعدی الانصاری ، محمد المدعّو بسالک الدین 1102».

در ذیل رساله ی فصد (صص 113) حموی کاتب، از حمله ی ترکان به شهر یزد یاد کرده. متن نوشته اش این است: « تمت الرسالة – سنة 992 حین نزول الاتراک السفاک الناپاک ببلدة یزد فی ( یا ) من ابرقوه. خذلهم الله تعالی و قهرهم و ابتلاهم بأصعب البلاء.»

از جمله یادداشت های جالبی که در این دفتر هست یادداشتی است درباره ی چای. خط این یادداشت شبیه خط نسخه ها نیست و به نظر می رسد که در قرن 11 نوشته شده. آنچه مسلم است در وقتی بوده است که هنوز چای در ایران حتی برای درمان هم معمول نبوده و از این یادداشت پیداست که هنوز ( در هنگام یادداشت ) اکثر مردم از وجود چای و نام آن بی اطلاع بودند.

صاحب یادداشت که گویا خود ذوق پزشکی داشته از « چای ختایی » به عنوان یک داروی شگفت انگیز یاد کرده و به توصیف شکل و مزه و خواص و طریق استعمال آن پرداخته.

متن یادداشت مذکور چون خالی از فایدت نیست خاصه که نمونه ی یک نثر شیرین و صحیح فارسی است ( البته با حفظ رسم الخط آن ) در اینجا می آوریم:

« از جمله ادویه ی غریبه که اسم آن در کتب صیدنه مذکور نیست و اگر هست اهل زمان را بر آن شعور نه ، دوائیست که از ختا ( کذا ) می آورند و مسمی است به چای ختایی و آن برگ درختی است که در حالت تازگی شبیه است به برگ درخت سیب و در طعم آن عفوصتی فی الجمله هست و در دفع فضول از معده مدخل تمام دارد و زعم فقیر آنست که طبیعت آن معتدل مایل به حرارتست و اعضای رئیسه را مقوی بود و ناقهان را به غایت مفید بود. و اصلاح احشا بکند فی الجمله جماعتی را که شره ایشان در اکل غالبست به غایت موافق است و طریق استعمال آن چنانست که کمابیش دو سه مثقال در دیگ تازه ی قلعی یا سنگی و مقدار دو رطل آب بر سر آن ریزند و به آتش آهسته بجوشانند تا به نصف باز آید و آب آن رنگ نارنجی پیدا کند. آن را در کرباسی پاکیزه بپالایند و نیم گرم چند قدح از آن بر بالای طعام بیاشامند بی آنکه شیرینی اضافه ی آن کنند.

از شخصی ثقه که دو مرتبه سفر ختا کرده بود استماع افتاد که انواع چای مختلف است و نزد ختائیان بغایت عزیز و مکرم است. چنانچه ( کذا ) نوعی از آن باشد که یکمن آن را به یک مثقال نقره فروشند و نوعی هست که مثقالی [ از] آن را به مثقال نقره برابر می کنند.

از مسافری که از ماوراء النهر آمده بود مسموع شد که چای برگ نباتیست که هر سال می کارند و ساق آن مانند نیلوفر و لبلاب بر درخت و چوب می پیچد و چنین استماع افتاد که تخم آن را به جهت نواب اعلی بر سبیل تحفه آورده اند.»

نکته ای که از سطر آخر یادداشت مزبور استفاده می شود در خور تأمل است. زیرا نشان می دهد که تخم چای در زمان صفویه به ایران آمده است.

در این دفتر 15 رساله ی نادر طبی است که در این جا با اختصار از آنها نام می بریم:

1. رساله ی فارسی افیونیه ی محمود بن مسعود ( قطب الدین شیرازی ) ( م 710) ( صص1 – 70)

2. بدیعات اختیاری فارسی – در حل مشکلات اختیارات بدیعی(8) ( صص 74 – 102)

3. گفتار ابن التلمیذ در فصد عربی ( صص 102- 112)

4. گفتار ابن سینا در نبض ، عربی ( صص 114- 123)

5. رساله ی داء خفی محمد بن زکریا رازی ، عربی ( صص 123 – 125)

6. رساله ی هندباء(9) از ابن سینا ( درباره ی کاسنی ) عربی ( صص 126- 129)

7. رساله ای درباره ی عمر داروهای مفرد و مرکب از زهری اندلسی ، عربی ( صص 129 – 130)

8. در قوانین پزشکی بکار بردن داروهای قلبی از نجیب الدین سمرقندی ، عربی ( صص 130- 131)

9. گفتاری در اثبات وجود منی برای زن ، عربی ( صص 135- 151)

10. رساله ای جالب درباره ی قوانین داروشناسی ، عربی ( صص 135- 151)

11. رساله ای منقول از بقراط درباره نشان های مرگ ، عربی ( صص 151- 153)

12. رساله ای درباره ی حفظ الصحة ، عربی ( صص 153- 162)

13. رساله ی سکنجبین از ابن سینا (10) ، عربی ( صص 163-166)

14. لذة السامع فی منتخب الخواص و المنافع ، عربی ( صص 168- 176) این رساله ناقص است.

15. رساله در اصول ترکیبات تریاق فاروق ( صص 178-238) از کمال طبیب شیرازی. وی این رساله را برای شاه نعمت الله ولی نوشته.


پی نوشت ها

1. مجله ی وحید ، سال دوم ، دی 1343، صص 80- 78 ؛ همان ، اسفند 1343، صص 16-14.

2. صص 96، به نقل از پول کراوس در فهرست کتب رازی از بیرونی.

3. یونسکو خلاصه ای از این فهرست را به ضمیمه متن السیرة الفلسفیة رازی و ترجمه عباس اقبال و ترجمه مقدمه پول کراوس و به ضمیمه احوال و آثار رازی به کوشش آقای دکتر مهدی محقق انتشار داده است.

4. نام رساله در مدارک مزبور با اختلاف یاد شده: بیرونی و ابن ندیم رساله فی علاج ... یا علاجات ...، خزرجی و اسعد بن الیاس رساله فی ... آورده اند.

5.بستان الاطباء، تألیف اسعد بن الیاس شامی از پزشکان قرن ششم نخست مسیحی بود و سپس مسلمان شد و در 587 درگذشت. (معجم الاطباء ذیلعیون الأنباء، صص 135- 136).

نگارنده اطلاع خود را بر وجود مطلب مزبور در بستان الاطباء رهین لطف آقای محیط طباطبایی است. ایشان که در باب زندگی محمد بن زکریای رازی تحقیقات دقیق و سودمندی دارند، نوشته بستان الاطباء را برای نگارنده فراهم آوردند و در مقاله ی ممتع خود به فایده مهم تاریخی آن اشارت کردند. به دست آمدن این نسخه مژده ای است برای معظم له و همه دانشمندانی که درباره ی سرگذشت و زندگی محمد بن زکریا تحقیق می کنند.

6. عیون الانباء ، ج 1، صص 310 ، چاپ اول.

7. عیون الانباء ، ج 1، صص 310 ، چاپ اول و تاریخ الحکماء.

8. نگاه کنید به : فهرست مجلس ج 6 ، صص 131

9. فهرست دانشگاه، ج 4 ، صص 813 و فهرست مجلس تألیف نگارنده ، صص261- 263؛ مؤلفات ابن سینا ، دکتر مهدوی ، صص 253-255،

10. مؤلفات ابن سینا ، صص 123.

استاد عبدالحسین حائری 

لینک ها

 بحثی لغوی درباره ی واژه ی زبون در فرهنگ برهان قاطع 

5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
  • 6
  • 7
  • 8
  • 9
UserName