• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 2193
  • چهارشنبه 1384/4/15
  • تاريخ :

غصب فدك (2)


«بلى كانت فى ایدینا فدك من كل ما اظلته السماء» (1)

روزى چند از این ماجرا نگذشته بود كه حادثه دیگرى رخ داد.

دهكده فدك ملك شخصى نیست و نباید در دست دختر پیغمبر بماند! حاكم مسلمانان به مقتضاى راى و اجتهاد خود نظر مى‏دهد: آنچه به عنوان (فى‏ء) در تصرف پیغمبر بود، جزء بیت المال مسلمانان است و اكنون باید در دست ‏خلیفه باشد. بدین جهت عاملان فاطمه (ع) را از دهكده فدك بیرون رانده‏اند.

فدك چنانكه نوشتیم، چون با نیروى نظامى گرفته نشد، و مردم آن با پیغمبر آشتى كردند، خالصه او به حساب مى‏آمد. وى نخست در آمد این مستغل را به مصرف مستمندان بنى هاشم، شوى دادن دختران، داماد كردن پسران آنان، و مصرف‏هاى دیگر مى‏رسانید. سپس آنرا به دخترش فاطمه داد (2) اكنون خلیفه چنین تشخیص داده است كه پیغمبر به عنوان رئیس مسلمانان در آن مال تصرف مى‏كرده است، نه به عنوان مالك. پس حالا هم حق تصرف در آن با حاكم است، نه با دختر پیغمبر. فاطمه (ع) ناچار نزد ابوبكر رفت و گفتگوئى چنین میان آنان رخ داد:

-ابوبكر! وقتى تو بمیرى ارث تو به چه كسى مى‏رسد؟

-زنان و فرزندانم!

-چه شده است كه حالا تو وارث پیغمبرى نه ما؟

-دختر پیغمبر! پدرت درهم و دینارى زر و سیم به جا نگذاشته!

-اما سهم ما از خیبر و صدقه ما از فدك چه مى‏شود؟

-از پدرت شنیدم كه‏ «من تا زنده هستم در این زمین تصرف خواهم كرد و چون مردم مال همه مسلمانان خواهد بود» (3) .

-ولى پیغمبر در زندگانى خود این مزرعه را به من بخشیده است!

-گواهى دارى؟

-آرى. شوهرم على (ع) (4) و ام ایمن گواهى مى‏دهند.

-دختر پیغمبر مى‏دانى كه ام ایمن زن است و گواهى او كامل نیست. باید زنى دیگر هم گواهى دهد. یا مردى را گواه بیاورى.

و بدین ترتیب فدك به تصرف حكومت در آمد.

آیا گفتگو به همین صورت پایان یافته؟ آیا پیغمبر فدك را بدخترش نبخشیده است؟ آیا راویان عصر بنى امیه و عباسیان و گروههاى دیگر تا آنجا كه توانسته‏اند، داستان را شاخ و برگ نداده‏اند. حدیث‏ها نساخته و عبارت‏هاى حدیث را فزون و كم نكرده‏اند؟ چنانكه بارها نوشته‏ام روایت‏سازى و یا دگرگون ساختن متن روایت‏ها در آن دوره‏ها كارى رایج ‏بوده است. نقادان حدی،‏ شمار روایت‏هاى ساخته شده را افزون از چهار صد هزار نوشته‏اند (5) اینجاست كه براى دریافت‏حقیقت ‏باید از قرینه‏هاى خارجى كمك گرفت.

ما مى‏دانیم در طول دویست‏سال پس از این واقعه، فدك چند بار دست‏ به دست گشته است. عثمان آنرا تیول مروان بن حكم كرد (6) و به قولى معاویه آنرا تیول مروان ساخت (7) و همچنان تا پایان حكومت امویان این مزرعه در دست آنان مى‏بود.

چون عمر بن عبد العزیز به خلافت رسید گفت: فدك از آن پیغمبر بود. خود به قدر نیاز از آن برمى‏داشت و مانده را به مستمندان بنى هاشم مى‏بخشید، و یا هزینه عروسى آنان مى‏كرد. پس از مرگ پیغمبر فاطمه از ابوبكر خواست فدك را بدو دهد وى نپذیرفت. عمر نیز چون ابوبكر رفتار كرد. گواه باشید. من در آمد فدك را به مصرفى كه داشته است مى‏رسانم (8) .

در سال دویست و ده هجرى، مامون فدك را به فرزندان فاطمه (ع) برگرداند. فرمانى كه از جانب او به قثم بن جعفر عامل مدینه نوشته شده چنین است:

امیر المؤمنین از روى دیانت، و به حكم منصب خلافت، و به خاطر خویشاوندى با رسول خدا صلى الله علیه و سلم، از دیگر مسلمانان به پیروى سنت پیغمبر، و اجراى امر او، و پرداخت عطایا، و صدقات جارى به مستحقان و گیرندگان آن سزاوارترست. خدا امیر المؤمنین را توفیق دهد و از لغزش باز دارد. و او را به كارى كه موجب قربت اوست وادارد.

رسول خدا (ص) فدك را به فاطمه دختر خود صدقه داد. این واگذارى در زمان پیغمبر امرى آشكار و شناخته بود، و خاندان پیغمبر در آن اختلافى نداشتند. فاطمه تا زنده بود حق خود را مطالبه مى‏كرد. امیرالمؤمنین لازم دید فدك را به ورثه فاطمه برگرداند، و آنرا به ایشان تسلیم نماید، و با اقامه ‏حق و عدالت، و با تنفیذ امر رسول خدا و اجراى صدقه او به پیغمبر تقرب جوید. امیرالمؤمنین دستور داد این فرمان را در دیوان‏ها ثبت كنند و به عاملان وى در شهرها بنویسند. هر گاه پس از آنكه رسول خدا از جهان رفت، رسم چنین بوده است كه در موسم (ایام حج) در جمع مسلمانان اعلام مى‏كرده‏اند:

هر كس صدقه‏اى یا بینه‏اى یا عده‏اى دارد سخن او را بشنوید و به پذیرید، فاطمه رضى الله عنها سزاوارتر است كه گفته او درباره آنچه پیغمبر براى او قرار داده است تصدیق شود. امیرالمؤمنین به مولاى خود مبارك طبرى مى‏نویسد، فدك را هر چه هست و با همه حقوقى كه بدان منسوب است، و هر چند برده كه در آن كار مى‏كند، و هر مقدار غله كه درآمد آن مى‏باشد، و نیز دیگر متعلقات آن به ورثه فاطمه دختر پیغمبر برگرداند.

امیر المؤمنین تولیت فدك را به محمد بن یحیى بن حسین بن زید بن على بن حسین بن على بن ابى طالب و محمد بن عبد الله بن حسن بن على بن حسین بن على بن ابى طالب مى‏دهد، تا در آمد آنرا به مستحقان آن برسانند. تو قثم بن جعفر! از دستور امیرالمؤمنین و طاعتى كه خدا ویرا بدان ملزم ساخت، و توفیقى كه در تقرب خود و پیغمبر خود نصیب او فرمود، آگاه باش و كسان خود را نیز از آن آگاه ساز. و محمد بن یحیى و محمد بن عبد الله را بجاى مبارك طبرى بگمار. و آنانرا در كار افزون كردن محصول فدك و آبادانى نمودن آن یارى كن ان شاء الله. روز چهار شنبه دوم ذوالقعده سال دویست و ده. (9)

دعبل خزاعى شاعر شیعى مشهور قرن دوم و نیمه اول قرن سوم در این باره گفته است:

اصبح وجه الزمان قد ضحكا

برد مامون هاشم فدكا (10)

در فرمان مامون جمله‏اى مى‏بینیم كه اهمیتى فراوان دارد:

«واگذارى فدك به فاطمه (ع) در زمان پیغمبر امرى آشكار و شناخته بوده است. و خاندان پیغمبر در آن اختلافى نداشته‏اند»

این فرمان در آغاز قرن سوم هجرى یكصد سال پیش از مرگ طبرى و یكصد و سى سال پیش از مرگ بلاذرى نوشته شده. فرمان خلیفه‏اى است‏ به مامور خود، یعنى فرمانى رسمى و سندى دولتى است. از مضمون آن جمله كه در فرمان آمده است، چنین فهمیده مى‏شود كه آنچه در روزهاى نخستین پس از مرگ رسول خدا رخ داد، مصلحت‏بینى‏هاى سیاسى بوده. و این مصلحت‏بینى سنت جارى را تغییر داده است. اگر غرض مامون تنها دلجوئى از خاندان على (ع) و جلب عواطف شیعیان آنان بود، مى‏بایست كارى نظیر آنچه عمر بن عبد العزیز كرد انجام دهد. و تنها درآمد فدك را به فرزندان فاطمه (ع) واگذارد، و نیازى نمى‏بود كه خط بطلان بر كردار گذشتگان بكشد.

از این گذشته اگر فدك صدقه‏اى بوده كه پیغمبر به موجب شئون امارت مسلمانان در آن دخالت مى‏كرده است، چگونه به فاصله ربع قرن پس از مرگ وى خلیفه‏اى آنرا تیول خویشاوند خود مى‏كند. بر فرض كه به تشخیص عمربن عبد العزیز (اگر آنچه بلاذرى نوشته است درست‏باشد) ملكیت دختر پیغمبر بر این مزرعه مسلم نباشد، صدقه‏اى بوده است كه باید به او و پس از او به فرزندان او برسد چنانكه خود وى هم در فرمانى كه در این باره صادر كرد چنان نوشت. بارى چنانكه در آغاز كتاب نوشتیم گفتگوئى كه در طول تاریخ بر سر این مساله در گرفته، و فصلى از كتاب‏هاى كلامى، تاریخ و سیره بدان اختصاص یافته، به خاطر این نیست كه این دهكده باید در دست دختر پیغمبر و فرزندان او باشد یا در دست‏حكومت وقت. و اگر فاطمه (ع) نزد خلیفه وقت رفت و از او حق خود را مطالبه كرد، نه از آنجهت‏بود كه نانخورش براى خود و فرزندانش مى‏خواست. مشكل او این بود كه این اجتهاد مقابل نص نخستین و آخرین اجتهاد نیست. فردا اجتهادى دیگر پیش مى‏آید و همچنین. . . آنگاه چه كسى ضمانت‏ خواهد كرد كه خلیفه دیگرى با اجتهاد خود دگرگونى‏هاى اساسى در دین پدید نیاورد؟ چنانكه مدعیان او نیز چنین تشخیص دادند، كه اگر به موجب ادعا و گذراندن گواه امروز مزرعه‏اى را كه مطالبه مى‏كند بدو برگردانند، فردا مطالبه دیگر حقوق خود را خواهد كرد. پیش بینى فاطمه (ع) درست درآمد. چهل سال پس از این حادثه تغییراتى بنیادى در حكومت پدید آمد كه هم مخالف سنت پیغمبر و هم بر خلاف سیرت جارى عصر راشدین بود.

درباره نتیجه‏گیرى از رفتار مدعیان دختر پیغمبر (ص) ، ابن ابى الحدید معتزلى نكته‏اى را با ظرافت طنزآمیز خود چنین مى‏نویسد:

از على بن فارقى مدرس مدرسه غربى بغداد پرسیدم:

فاطمه راست مى‏گفت؟

-آرى!

اگر راست مى‏گفت چرا فدك را بدو برنگرداندند؟

وى با لبخندى پاسخ داد:

-اگر آنروز فدك را بدو مى‏داد فردا خلافت ‏شوهر خود را ادعا مى‏كرد و او هم نمى‏توانست ‏سخن وى را نپذیرد. چه قبول كرده بود كه دختر پیغمبر هر چه مى‏گوید راست است.

بارى چون دختر پیغمبر دانست كه خلیفه از راى و اجتهاد خود نمى‏گذرد، و آنرا بر سنت جارى مقدم مى‏دارد، مصمم شد كه شكایت‏خود را در مجمع عمومى مسلمانان مطرح كند.

پى‏نوشتها:

1. آرى از همه آنچه آسمان بر آن سایه انداخت تنها، فدك در دست ما بود (از نامه امیر المؤمنین على علیه السلام به عثمان بن حنیف) .

2. تفسیر در المنشور ج 4 ص 177. تفسیر ابن كثیر ج 3 ص 36 و رك ص 97 همین كتاب.

3. فتوح البلدان ج 1 ص 36. انساب الاشراف ص 519.

4. در روایتى رباح مولاى رسول الله.

5. الغدیر ص 290 ج 5.

6. المعارف ص 84. تاریخ ابو الفدا ج 1 ص 168. سنن بیهقى ج 6 ص 301 العقد الفرید ج 5 ص 33. شرح نهج البلاغه ج 1 ص 198 بنقل از الغدیر ج 8 ص 236-238.

7. فتوح البلدان ج 1 ص 37.

8. فتوح البلدان ج 1 ص 36.

9. بلاذرى فتوح البلدان ج 1 ص 37-38.

10. از اینكه مامون فدك را به بنى هاشم برگرداند، روى روزگار خندید. (دیوان دعبل ص 247) .

منبع : كتاب زندگى فاطمه زهرا(س)ص 114 تا 120

نویسنده: سید جعفر شهیدى

اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
UserName