• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 2231
  • چهارشنبه 1384/4/15
  • تاريخ :

بیمارى و شهادت


«الذین ضل سعیهم فى الحیوة الدنیا و هم یحسبون انهم یحسنون صنعا (1) »

(الكهف:104)

دختر پیغمبر نالان در بستر افتاد. در مدت بیمارى او،از آن مردان جان بر كف،از آن مسلمانان آماده در صف،از آنان كه هر چه داشتند از بركت پدر او بود،چند تن او را دلدارى دادند و یا بدیدنش رفتند؟هیچكس!جز یك دو تن از محرومان و ستمدیدگان چون بلال و سلمان.

اما هر چه باشد زنان عاطفه و احساسى رقیق‏تر از مردان دارند،بخصوص كه در آن روزها،زنان بیرون صحنه سیاست‏بودند و در آنچه مى‏گذشت دخالت مستقیم نداشتند.

صدوق باسناد خود كه به فاطمه دختر حسین بن على (ع) مى‏رسد نویسد (2) :

زنان مهاجر و انصار نزد او گرد آمدند.اما در عبارت احمد بن ابى طاهر تنها (زنان) آمده است از مهاجر و انصار نامى نمى‏برد (3) .

اگر هم از زنان مهاجران كسى در این دیدار شركت داشته،مسلما وابسته بگروه ممتاز و دست در كار سیاست نبوده است.اما انصار موقعیت دیگرى داشته‏اند.آنان از آغاز یعنى از همان روزها كه پیغمبر را به شهر خود خواندند،پیوند خویش را با خویشاوندان او نیز برقرار و سپس استوار ساختند.

و چنانكه اشارت خواهم كرد،بیشتر آنان این دوستى را با على و فرزندان او،و خاندان او به سر بردند.بهر حال پاسخى را كه دختر پیغمبر به پرسش آنان داده است،نشان دهنده روحیه رنگ پذیر مردم آن زمان است،كه با دیگر زمانها یكسانست.دختر پیغمبر از رفتار مردان آنان گله‏مند است.

گفتار زهرا (ع) پاسخ احوال پرسى نیست.خطبه‏اى بلیغ است كه اوضاع آن روز مدینه را روشن مى‏سازد،و از آنچه پس از یك ربع قرن پیش آمد خبر مى‏دهد.دیرینه‏ترین متن این گفتار را كه نویسنده در دست دارد كتاب‏«بلاغات النساء»است.اما این گفتار در كتاب‏هایى چون امالى شیخ طوسى كشف الغمه،احتجاج طبرسى و بحار الانوار مجلسى و دیگر كتاب‏ها آمده است.من عبارت احمد بن ابى طاهر را بفارسى برگردانده‏ام و چون این گفتار نیز صنعت‏هاى لفظى و معنوى را در بر دارد كوشیده‏ام تا ترجمه نیز از آن زیورها عارى نباشد.لكن:

گر بریزى بحر را در كوزه‏اى چند گنجد قسمت‏یك روزه‏اى. (4)

-دختر پیغمبر چگونه‏اى؟با بیمارى چه مى‏كنى؟

-بخدا دنیاى شما را دوست نمى‏دارم و از مردان شما بیزارم!درون و برونشان را آزمودم و از آنچه كردند ناخشنودم!چون تیغ زنگار خورده نابرا،و گاه پیش روى واپس گرا،و خداوندان اندیشهاى تیره و نارسایند.خشم خدا را بخود خریدند و در آتش دوزخ جاویدند (5) .

ناچار كار را بدانها واگذار،و ننگ عدالت كشى را بر ایشان بار كردم نفرین بر این مكاران و دور بوند از رحمت‏حق این ستمكاران.

واى بر آنان.چرا نگذاشتند حق در مركز خود قرار یابد؟و خلافت‏بر پایه‏هاى نبوت استوار ماند؟

آنجا كه فرود آمد نگاه جبرئیل امین است.و بر عهده على كه عالم بامور دنیا و دین است.به یقین كارى كه كردند خسرانى مبین است.بخدا على را نه پسندیدند،چون سوزش تیغ او را چشیدند و پایدارى او را دیدند.دیدند كه چگونه بر آنان مى‏تازد و با دشمنان خدا نمى‏سازد (6) .

بخدا سوگند،اگر پاى در میان مى‏نهادند،و على را بر كارى كه پیغمبر بعهده او نهاد مى‏گذاردند،آسان آسان ایشان را براه راست مى‏برد.و حق هر یك را بدو مى‏سپرد،چنانكه كسى زیانى نبیند و هر كس میوه آنچه كشته است‏بچیند.تشنگان عدالت از چشمه معدلت او سیر و زبونان در پناه صولت او دلیر مى‏گشتند.اگر چنین مى‏كردند درهاى رحمت از زمین و آسمان بروى آنان مى‏گشود. اما نكردند و بزودى خدا به كیفر آنچه كردند آنانرا عذاب خواهد فرمود (7) . بیایید!و بشنوید!:

شگفتا!روزگار چه ابو العجب‏ها در پس پرده دارد و چه بازیچه‏ها یكى از پس دیگرى برون مى‏آرد.راستى مردان شما چرا چنین كردند؟و چه عذرى آوردند؟دوست نمایانى غدار.در حق دوستان ستمكار و سرانجام به كیفر ستمكارى خویش گرفتار.سر را گذاشته به دم چسبیدند.پى عامى رفتند و از عالم نپرسیدند.نفرین بر مردمى نادان كه تبهكارند.و تبه كارى خود را نیكوكارى مى‏پندارند (8) .

واى بر آنان.آیا آنكه مردم را براه راست مى‏خواند،سزاوار پیروى است،یا آنكه خود راه را نمى‏داند؟در این باره چگونه داورى مى‏كنید؟ .

بخدایتان سوگند،آنچه نباید بكنند كردند.نواها ساز و فتنه‏ها آغاز شد.حال لختى بپایند!تا بخود آیند،و ببینند چه آشوبى خیزد و چه خونها بریزد!شهد زندگى در كامها شرنگ و جهان پهناور بر همگان تنگ گردد.آنروز زیانكاران را باد در دست است و آیندگان بگناه رفتگان گرفتار و پاى بست (9) .

اكنون آماده باشید!كه گرد بلا انگیخته شد و تیغ خشم خدا از نیام انتقام آهیخته.شما را نگذارد تا دمار از روزگارتان بر آرد،آنگاه دریغ سودى ندارد.

جمع شما را بپراكند و بیخ و بنتان را بر كند.دریغا كه دیده حقیقت‏بین ندارید.بر ما هم تاوانى نیست كه داشتن حق را ناخوش مى‏دارید. (10)

این سخنان كه در آن روز درد دل و گله و شكوه بانوئى داغدیده و ستمدیده مى‏نمود،بحقیقت اعلام خطرى بود.خطرى كه نه تنها مهاجر و انصار،بلكه رژیم حكومت و آینده نظام اسلامى را تهدید مى‏كرد.

دیرى نگذشت كه آنچه دختر پیغمبر در بستر بیمارى و نیز روزهاى پیش در جمع مسلمانان از آن خبر داد،و مردم را از پایان آن ترساند تحقق یافت.آنروز گفتند پیمبرى و رهبرى نباید در یك خاندان بماند.گفتند قریش،این تیره خودخواه و برترى‏جو،باید همچنان مهترى كند.آنروز پایان كار را نمى‏دیدند.ندانستند كه مهترى از قریش به خاندان امیه و سپس بفرزندان ابو سفیان و تیره حكم بن عاص و مروانیان مى‏رسد،ندانستند كه تند باد این تصمیم عجولانه گردى را كه بر روى اخگر سوزان دشمنى دیرینه عراقى و شامى انباشته است‏به یكسو خواهد زد.ندانستند كه همچشمى قحطانى و عدنانى از نو آغاز مى‏شود،دو گروه برابر هم خواهند ایستاد و خلیفه‏هائى جان خود را در این راه خواهند داد و سرانجام آتشى سر مى‏زند كه سراسر شرق و سپس حجاز و شام و مغرب اسلامى را فرا گیرد.كه

«ان الله لا یغیر ما بقوم حتى یغیروا ما بانفسهم‏» (11)

براى آگاهى بیشتر از این دگرگونى‏ها و نتیجه‏هائى كه بر آن مترتب شد فصلى جداگانه با عنوان براى عبرت تاریخ خواهیم آورد.

درآستانه‏ملكوت

«و ان للمتقین لحسن مآب جنات عدن مفتحة لهم الابواب‏» (12)

(ص 49-50)

دختر پیغمبر چند روز را در بستر بیمارى بسر برده؟درست نمى‏دانیم،چند ماه پس از رحلت پدر زندگانى را بدرود گفته؟،روشن نیست.كمترین مدت را چهل شب (13) و بیشترین مدت را هشت ماه نوشته‏اند (14) و میان این دو مدت روایت‏هاى مختلف از دو ماه (15) تا هفتاد و پنج روز (16) ،سه ماه (17) ،و شش ماه (18) است.

این همه اختلاف،و این همه روایت‏هاى گوناگون چرا؟از این پیش نوشتیم كه در چنان سالها،تاریخ حادثه‏ها از خاطر یكى بذهن دیگرى انتقال مى‏یافت.و چه كسى مى‏تواند ادعا كند كه همه این ناقلان از اشتباه بر كنار بوده‏اند.و این در صورتى است كه موجبات دیگر در كار نباشد.اما مى‏دانیم كه در آن روزهاى پرآشوب،از یكسو دسته‏بندى‏هاى سیاسى هنوز قوت خود را از دست نداده بود،و از سوى دیگر مسلمانان سرگرم جنگ در داخل سرزمین اسلام بودند در چنین شرایط كدام كس پرواى ضبط تاریخ درست‏حوادث را داشت؟بر فرض كه هیچیك از این دو عامل دخالتى در این روى داد نداشته باشد،بدون شك دسته‏هاى سیاسى كه پس از این تاریخ روى كار آمدند تا آنجا كه توانسته‏اند تاریخ حادثه‏ها را دستكارى كرده‏اند.

بارى به نقل مجلسى از دلائل الامامه در این بیمارى بود كه دو تن صحابى پیغمبر ابو بكر و عمر خواستار دیدار او شدند.اما دختر پیغمبر رخصت این دیدار را نمى‏داد.على (ع) گفت من پذیرفته‏ام كه تو بآنان اجازت ملاقات دهى.فاطمه گفت‏حال كه چنین ست‏خانه خانه تو است (19) هر چند ابن سعد نوشته است ابو بكر چندان با دختر پیغمبر سخن گفت كه او را خشنود ساخت (20) اما ظاهرا از این ملاقات نتیجه‏اى كه در نظر بود بدست نیامد.دختر پیغمبر بآنان گفت نشنیدید كه پدرم فرمود فاطمه پاره تن من است هر كه او را بیازارد مرا آزرده است؟گفتند چنین است!فاطمه گفت‏شما مرا آزردید و من از شما ناخشنودم (21) و آنان از خانه او بیرون رفتند. بخارى در صحیح نویسد: پس از آنكه دختر پیغمبر میراث خود را از خلیفه خواست و او گفت از پیغمبر شنیدم كه ما میراث نمى‏گذاریم، زهرا دیگر با او سخن نگفت تا مرد (22) .

در واپسین روزهاى زندگى،اسماء دختر عمیس را كه از مهاجران حبشه و از نزدیكان وى بود طلبید. چنانكه نوشتیم اسماء نخست زن جعفر بن ابى طالب بود،چون جعفر در نبرد مؤته شهید شد به ابو بكر بن ابى قحافه شوهر كرد.دختر پیغمبر به اسماء گفت:

-من خوش نمى‏دارم بر جسد زن جامه‏اى بیفكنند و اندام او از زیر جامه نمایان باشد.

-من در حبشه چیزى دیدم، اكنون صورت آنرا به تو نشان مى‏دهم. سپس چند شاخه تر خواست. شاخه‏ها را خم كرد.پارچه‏اى بروى آن كشید.دختر پیغمبر گفت:

-چه چیز خوبى است.نعش زن را از نعش مرد مشخص مى‏سازد.چون من مردم تو مرا بشوى!و نگذار كسى نزد جنازه من بیاید. (23)

در آخرین روز زندگانى آبى خواست.بدن خود را نیكو شست و شو داد جامه‏هاى نو پوشید و به غرفه خود رفت.خادمه خویش را گفت تا بستر او را در وسط غرفه بگستراند.سپس روى به قبله دراز كشید دست‏ها را بر گونه‏هاى نهاد و گفت من همین اعت‏خواهم مرد (24) بنقل علماى شیعه،شوهرش على (ع) او را شست و شو داد.ابن سعد نیز همین روایت را اختیار كرده است (25) . لیكن چنانكه نوشتم ابن عبد البر گوید دختر پیغمبر اسماء را گفت تا متصدى شست و شوى او باشد.و گویا اسماء در شست و شوى فاطمه (ع) با على علیه السلام همكارى داشته است.

ابن عبد البر نوشته است چون دختر پیغمبر زندگانى را بدرود گفت، عایشه خواست‏ به حجره او برود اسماء طبق وصیت او را راه نداد. عایشه شكایت‏ به پدر برد كه:

-این زن خثعمیه (26) میان من و دختر پیغمبر در آمده است و نمى‏گذارد من نزد جسد او بروم. بعلاوه براى او حجله‏اى چون حجله عروسان ساخته است. ابوبكر در حجره دختر پیغمبر آمد و گفت:

-اسماء چرا نمى‏گذارى زنان پیغمبر نزد دختر او بروند؟ چرا براى دختر پیغمبر حجله ساخته‏اى؟

-زهرا به من وصیت كرده است كسى بر او داخل نشود-چیزى را كه براى نعش او ساخته‏ام، وقتى زنده بود به او نشان دادم و به من دستور داد مانند آن را برایش بسازم.

-حال كه چنین است هر چه بتو گفته چنان كن (27) .

ابن عبدالبر نوشته است نخستین كس از زنان كه در اسلام براى او بدین سان نعش ساختند فاطمه (ع) دختر پیغمبر (ص) بود. سپس مانند آنرا براى زینب بنت جحش (زن پیغمبر) آماده كردند.

پى‏نوشتها:

1.آنانكه كوشش ایشان در زندگى دنیا تباه شد و مى‏پندارند كه كارى نیك مى‏كنند.

2.بحار ج 43 ص 158.

3.بلاغات النساء ص 32.

4.مثنوى:نیكلسن دفتر 21 ص 4.

5.-كیف اصبحت من علتك یا بنت رسول الله؟

-اصبحت و الله عائفة لدنیاكم.قالیة لرجالكم.لفظتهم بعد ان عجمتهم و شناتهم بعد ان سبرتهم.فقبحا لفلول الحد.و خور القناة و خطل الراى‏«و بئسما قدمت لهم انفسهم ان سخط الله علیهم و فى العذاب هم خالدون.

6.لا جرم لقد قلدتهم ربقتها.و شننت علیهم عارها.فجدعا و عقرا و بعدا للقوم الظالمین.ویحهم انى زحزحوها عن رواسى الرسالة.و قواعد النبوة.و مهبط الروح الامین.الطبین بامور الدنیا و الدین.الا ذلك هو الخسران المبین.و ما الذى نقموا من ابى الحسن؟نقموا و الله نكیر سیفه.و شدة وطاته.و نكال وقعته و تنمره فى ذات الله.

7.و بالله لو تكاقؤوا عن زمام نبذه الیه رسول الله (ص) لساربهم سیرا سجحا لا یكلم خشاشه.و لا یتعتع راكبه.و لاوردهم منهلا نمیرا فضفاضا تطفح ضفتاه.و لاصدرهم بطانا قد تحیر بهم الرى.غیر متحلى بطائل.الا بغمر الناهل.وردعة سورة الساغب.و لفتحت علیهم بركات من السماء و الارض،و سیاخذهم الله بما كانوا یكسبون.

8.الا هلمن فاسمعن.و ما عشتن اراكن الدهر عجبا.الى اى لجا استندوا.و باى عروة تمسكوا؟«و لبئس المولى و لبئس العشیر.و لبئس للظالمین بدلا».استبدلوا و الله الذنابى بالقوادم.و العجز بالكاهل.فرغما لمعاطس قوم یحسبون انهم یحسنون صنعا الا انهم هم المفسدون و لكن لا یشعرون.

9.ویحهم!فامن یهدى الى الحق احق ان یتبع امن لا یهدى الا ان یهدى فما لكم كیف تحكمون.اما لعمر الهكن لقد لقحت فنظرة، ریثما تنتج.ثم احتلبوا طلاع القعب دما عبطا و ذعافا ممقرا هنالك یخسر المبطلون و یعرف التالون غب ما اسس الاولون.

10.ثم طیبوا عن انفسكم نفسا.و طامنوا للفتنة جاشا و ابشروا بسیف صارم.و بقرح شامل و استبداد من الظالمین.یدع فیئكم زهیدا و جمعكم حصیدا فیا حسرة لكم و انى بكم و قد«عمیت علیكم انلزمكموها و انتم لها كارهون- (از آیه 28 سوره هود) »

11.خدا آنچه را كه مردمى دارند دگرگون نمى‏سازد مگر آنكه آنان خود دگرگون شوند. (الرعد:11) .

12.همانا پرهیزكاران را نیكو بازگشتگاهى است.بهشت جاویدان كه درهاى آن بروى آنان گشوده است.

13.بحار ص 191 ج 43.روضة الواعظین ص 151.

14.الاستیعاب ص 749.

15.بحار ص 213 ج 43.

16.عیون المعجزات بنقل مجلسى ص 212.

17.طبقات ج 8 ص 18.

18.انساب الاشراف بلاذرى ص 402.

19.بحار ج 43 ص 170 بنقل از دلائل الامامه و نیز رجوع شود به علل الشرائع ج 1 ص 178.

20.طبقات ص 17 ج 8.

21.بحار ص 171.

22.صحیح ج 5 ص 177.

23.استیعاب ص 751 و رجوع به طبقات ابن سعد ج 8 ص 18 و انساب الاشراف ص 405 و بحار ج 43 ص 189 شود.

24.بحار ج 43 ص 172 به نقل از امالى شیخ طوسى و رجوع به انساب الاشراف ص 402 و طبقات ج 8 ص 17-18 شود.

25.طبقات ج 8 ص 18.

26.خشعم از قحطانیان و از عرب‏هاى جنوبى بوده است.و این سرزنشى است كه عدنانیان (و از جمله قریش) به قحطانیان مى‏كردند.

27.استیعاب ص 751،چنانكه نوشتیم اسماء در این تاریخ زن ابوبكر بوده است.

برگرفته از كتاب :زندگانى فاطمه زهرا(س)ص 149 تا 157

نویسنده : سید جعفر شهیدى

اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
UserName