• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 1876
  • يکشنبه 1384/4/12
  • تاريخ :

گفتگوی تمدنها به بهترین شکل ممکن


هنوز ذهن در برابر اتفاقی که در 7/4/1988 (12 تیر ) روی داد و در آن ناوگان آمریکایی هواپیمای مسافربری ایران را با موشک SM-2 مورد حمله قرار داد  و جان 290 نفر را در آسمان ستاند ، مبهوت است . اینکه چه چیز منجر به چنین اتفاقی شد، هنوز هم جای بحثهای زیادی دارد .

در مورد نظریه « گفتگوی تمدنها» بحث های بسیاری شده است . بارها نویسندگان و فیلمسازان ایرانی به آن سوی مرزها رفتند و با هم صنفان خود در سمینارها و اجلاسهای مختلف شرکت کردند و به داد و ستد فکری پرداختند و یا اینکه ایران و نویسنگان و هنرمندان ایرانی میزبان شدند و پذیرای هنرمندان آن سوی آبها .

از جدی ترین اتفاقاتی که در سالهای اخیر و بعد از ارائه این نظریه روی داد، اقدامی بود که حبیب احمدزاده ، نویسنده و مستند ساز در ترفندی هوشمندانه ، و به بهانه حادثه سقوط ایرباس مسافربری ایران  توسط ناو وینسنس آمریکا انجام داد. احمدزاده متنی را در قالب یک نامه و از زبان یک ناخدای کشتی خطاب به« ویل راجرز» ، فرمانده وقت نام« وینسنس» ( همان ناوی که هواپیمای مسافربری ایران را مورد هدف قرار داد ) نوشت. جالب، زبان و لحنی است که راوی این متن برای خود برگزیده است. نامه از زبان یک دریانورد معتقد شیعی که به شدت هم درگیر هشت سال جنگ بوده ، با زبانی منطقی و خالی از احساس نوشته شده است و به بررسی ماهیت این اتفاق پرداخته است .

در اقدام جالب بعدی ، احمدزاده این نامه را بر روی شبکه جهانی اینترنت قرار داد که باعث شد نظرات مختلفی در داخل و خارج برانگیخته شود . از جالبترین رویدادهای متعاقب انتشار این نامه ، پاسخ دریانوردان و فرماندهان آمریکایی به این نامه بود! این پاسخ ها به نشانی الکترونیکی احمدزاده ارسال شدند و جالب اینجاست که همه هم باور کردند که احمد زاده یک ناخدای کشتی ایرانی است و در پاسخ او را با لفظ «کاپیتان »خطاب کردند !

آن نامه و این پاسخها اوج آن گفتمان و گفتگو میان دو ذهنیت ، دو قوم ، دو فرهنگ است . گفتگویی کاملاً محترمانه و منطقی ، چیزی که احتیاج بسیاری به آن در چنین شرایطی است ...

...با سپاس از داستان نویس محترم ، حبیب احمد زاده که این متون را در اختیار ما قرار داد .

امید پارسایی فر

این پیام تنها هشداری است برای جلوگیری ازتكرار یك فاجعه دیگر…

سنگینی این بار را تا پایان عمر بردوش خواهم كشید

آقای ویل راجرز

افسر ارشد نیروی دریایی آمریكا وناخدای سابق ناو پاسور وینسنس

اوایل غروب دیشب، ناوچه جنگی ما دراین سوی كره زمین ودر آب های خلیج فارس، كه شما و نیروهای تحت امرتان، شرجی و رطوبت بالای آن را حتما هنوز به یاد دارید، آرام و با سرعتی كم تراز2 گره دریایی ازمختصات(3، 56، 42، 26) درساحل جزیره «هنگام» عبور كرد. درآن لحظات سكوت همه ما را فرا گرفت و صفحه سونار(رادارزیردریا) امواج الكتریكی برگشتی ازقطعات منهدم شده ایرباس را كه برسطح مرجان های دریایی آرام گرفته اند نشان داد. به طور حتم هنوز اجزایی ازیكصد و چند شهید مفقودالاثر غیر نظامی درمیان آنان یافت می شود.

آقای ویل راجرز

برای هرفردی غیر از شما، شاید توجه به واقعه ای كه سالها ازآن می گذرد، كمی عجیب باشد ولی به طور حتم برای فرد شما چنین نخواهد بود واگر تعجبی دركار باشد این است كه چرا یك نظامی ایرانی هم درجه شما ازاین سوی كره زمین وهزاران كیلومتر بُعد مسافت تصمیم به چنین تماسی گرفته تا مكونات قلبی خود را برای شما بازگوكند.

آقای ویل راجرز

این گفته را به یاد دارید؟ «من سنگینی این باررا تا پایان عمر به دوش خواهم كشید.» جمله ای كه فردای انهدام هواپیمای ایرباس، خبرگزاریها اززبان شما بازگو كردند. این كلمات سالهاست كه مرا به عنوان یك ناخدای مسلمان شرقی به فكر وا داشته كه اگر درآن لحظه فاجعه آمیز در موقعیت شما قرارمی گرفتم و دستور چنین شلیكی را می دادم، مسیرتفكرات، وجدان وآسایش روحی من درآینده به كدامین سمت سوق داده می شد؟ برای شما هم كه چنین تجربه دهشت زایی را پشت سر گذارده اید وبه عنوان یك انسان غربی، تنها مجبوربه حدس وگمان هستم.

آقای ویل راجرز

صراحت و صداقت، مبنای یك گفتگوی واقعی راتشكیل می دهد. آیا شما همچون میلیونها انسان دیگر كه برای فراراز رودررویی با مشكلات خرد و كلان به مٌسُكٍن ها پناه می برید، برای فراموشی آن لحظه به افراط درمصرف قرص های خواب آور، الكل و یا حتی مواد مخدر پرداخته اید؟ و یا نه؛ دچارتفریط شده وبرای نادیده گرفتن مسوولیت بزرگتان در چنین واقعه ای، كنج انزوا را برگزیده اید و به یاری مكاتب مردم گریزی همچون بودائیسم، ذن و… به عالم نیروانا پناه برده اید؟ و یا شاید همچون یكی دیگرازافراد ارتش آمریكا كه درجنگ ویتنام، دستور بمباران مردم غیرنظامی روستایی رابه وسیله بمب های ناپالم صادركرد، كشیش شده و هم اكنون درمقابل صلیب آهنین و پیكررنجور حضرت مسیح(ع) زانوزده و به دعا مشغولید؟!

آقای ویل راجرز

اگرآن جلمه ازصمیم قلب ادا نشده ویا با گذشت زمان به فراموشی نسبی سپرده شده باشد، شما اكنون دركنارخانواده تان به راحتی زندگی می كنید وآن مدال شجاعت را كه دربرگشت ازآن ماموریت دردناك، رییس جمهورریگان، درمقابل چشم همگان، دراسكله به سینه تان دوخت در قابی مخصوص دربهترین نقطه منزلتان قرار داده( با آنكه هرگزدوست ندارم این جمله رادرمورد هیچ انسان دیگری به كارببرم) و بدان مدال خونین افتخارمی كنید؟!

آقای ویل راجرز

من درلابلای این مطالب به دنبال اثبات گناه مسلم شما وافراد زیردستتان نیستم، بلكه آمده ام راه گفت وگو را پس ازسالها به حقیقت آن ماجرا بازكنم؛ حقیقتی كه علت شلیك ناو فوق پیشرفته وینسنس به یك هواپیمای مسافربری بی دفاع دركریدور هوایی بین المللی رامشخص خواهد كرد. و این كه آیا واقعا شما به عنوان كاپیتان وفرمانده كشتی وینسنس ازروی تعمد دستورشلیك به هواپیما را صادركردید ویا همان طور كه دستگاه تبلیغاتی شما تا كنون وانمود می كند، یك اشتباه سخت ونرم افزاری درسیستم كامپیوتری ناو باعث عدم تشخیص هواپیمای ایرباس از یك فروند هواپیمای جنگنده شكاری تام كت( f14 ) شده است؟ آیا حقیقت تنها درهمین دو پاسخ نهفته است؟ من به عنوان یك ناخدای نظامی، علت را درنكاتی دیگرجستجو می كنم.

آقای ویل راجرز

شاید ازگفته من دربدو امر تعجب كنید ولی دلیل اصلی دستور شلیك دو موشك اتاندارد2 درسوم جولای سال1988 برخلاف تمامی تحلیل های یك بعدی تا به امروز، بریك پایه استواراست كه در كوتاهترین كلمات می توان آن را ایدئولوژی «رویای آمریكایی» نامید.

آقای ویل راجرز

بهتراست برای درك بهتر این ایدئولوژی كه امروزه درتمامی تاروپود زندگی شما آمریكاییان تنیده شده به سالها قبل برگردیم تا كاركرد این رویای آمریكایی را حداقل درروشهای نظامی شما بهتر مشاهده كنیم. آمریكاییان همیشه خود را قهرمان آزادی و دموكراسی جهان می دانند واین ناجی افسانه ای دردو جنگ جهانی و پس ازخسته شدن متحدین ومتفقین، همچون ماتادوری درلحظه آخر به میدان آمد و با فروكردن آخرین شمشیر، یك تنه رهبر پیروزجنگ لقب گرفت و این رویای ناجی افسانه ای بودن كم كم به عادت ثانویه ارتش شما تبدیل گشت.

آقای ویل راجرز

فراگیرشدن تلویزیون و پخش بی واسطه صحنه های خونین قتل عام ویت كنگ ها و روستاییان طرفدارآنان و نیز به آتش كشیدن كلبه ها به وسیله شعله افكن های دستی وهمچنین بمباران شیمیایی مزارع برنج با استفاده ازهواپیما های غول پیكر(ب52) كه برای جنگ با خرس شمالی(شوروی) ساخته شده بودند، برای ملت، دولت و ارتش شما سرافكندگی بسیارشدیدی به بارآورد. سربازان امریكایی كه براساس ایدئولوژی(رویای آمریكایی) به جنگ رفته بودند پس ازفروكش كردن احساسات اولیه به خود آمدند ومانند هرانسان بازی خورده به دنبال مسببان این جنایت گشتند. اینجا بودكه طراحان میلیتاریستی شما به فكرافتادند ازاین بازتاب روحی و روانی سربازانتان جلوگیری كنند.

آقای ویل راجرز

آنان به این نتیجه رسیدند: شلیك كن و فراموش كن( fire and forget ). بااختراع نسل جدیدی ازسلاح های هدایت شونده كه پس ازشلیك به كنترل وهدایت آنان نیازی نباشد، نسلی موسوم به «شلیك كن و فراموش كن» به وجود آمد كه افرادتان، كیلومترها دورترازصحنه نبرد موشك ها و بمب ها را رها می كردند تا پس ازطی فاصله ای بعید هدف را به نابودی كشند. با این نسل جدید، پنتاگون برای فرار از واقعیت و همچنین تلفات وخسارات، ستون های دیگری ازایدئولوژی(رویای آمریكایی) رابه زعم خود بنا كرد. این نسل ازسلاح ها با ظاهری انسانی و فرشته گونه به مولودی شیطان ختم گشت؛ نتیجه ای كه به زعم من، به این صحبت فیلد مارشال گورینگ فرمانده لوفت وافه(نیروی هوایی آلمان نازی) در دادگاه نورنبرگ و درمورد آدولف هیتلربی شباهت نیست. می دانید او چه گفت؟ اوگفت: «هیتلر دراوایل كارخود یك انسان بود، بعد یك فرشته و درنهایت یك شیطان مجسم.»

آقای ویل راجرز

شلیك كن وفراموش كن.

سال هاست كه دراقصی نقاط جهان، ارتش آمریكا درهرگونه درگیری ازاین گونه سلاح ها استفاده كرده و خلبان یا توپچی آمریكایی نتیجه عمل خود را به صورت مستقیم تماشا نكرده و نمونه بارز استفاده شیطانی ازاین اختراع به ظاهرانسانی، شلیك ناو شما به هواپیمای ایرباس ایرانی است.

آقای ویل راجرز

از زاویه ای دیگربه موضوع بپردازیم. شما و نفرات متخصص سیستم های راداری وموشكی ناو وینسنس، درمراكزآموزش نظامی و در پشت سیمیلاتورهای رایانه ای، به دفعات هدف های كاذب روی مونیتوررا تنها با فشاریك كلید منهدم و صدها و هزران باراین عمل انهدام را تكرار و تكرار كرده اید. ولی نكته جالب آن است كه طراحان سیمیلاتور، تنها شما را در مقابل یك سوال برای شلیك و یا عدم شلیك قرار می دادند. اگرهواپیما یا ناو كاذب با ارسال علائم، خودی بودن را اطلاع می داد شلیك ممنوع بود و درصورت عدم ارسال علائم، دستورشلیك صادرمی شد. سوالی دراین جا باقی است كه طراحان شما آیا برای اهداف بی طرف وغیرنظامی نیز، مرحله سومی درتصمیم گیری ایجاد كرده بودند؟ جواب مسلماً منفی است.

آقای ویل راجرز

این گونه بود كه همه شما به نوعی بازتاب روانی یعنی«شرطی شدن به شلیك» مبتلا یا معتاد گشتید، درست مانند فردی كه بعد ازتمرین بازی در كامپیوتر، پشت فرمان واقعی ماشین درخیابانی شلوغ قراربگیرد. شما نیز در آب های خلیج فارس، به گونه ای شرطی شده، درون پیشرفته ترین ناو پاسور جهان منتظر و گوش به زنگ حاثه ای بودید، آن همه تمرین های طولانی شما را به عصبیتی رسانده بود كه هر نظامی دیگر را می رساند. همه شما به گونه ای ناخودآگاه وغریزی به دنبال این موقعیت بی تابی می كردید، تا حداقل درتفكراتتان از یك قهرمان خیالی بازی های كامپیوتری به یك قهرمان واقعی صحنه نبرد تبدیل شوید.

آقای ویل راجرز

درهمان سالها كه ناوگان آمریكا به پشتیبانی كشورمهاجمی همچون عراق درخلیج فارس جولان می داد نفرات شما دورتا دورعرشه كشتی ها و حتی ناوهای هواپیمابررا با دوربین و سلاح سبك، نظاره می كردند تا ما باقایق های كوچك فایبرگلاس خود به آنان حمله ورنشویم، ناوگان آمریكا، خود را برای جنگی با سلاح های پیشرفته و همسان، همچون شوروی آماده كرده ولی ناگاه این فیل عظیم الجثه خود را درمقابل مورچه ای درخرطوم، ناتوان می دید. تئوریسین های پنتاگون هیچ نظریه ای برای ترساندن افراد شهادت طلب نداشتند. یك مه رقیق، تاریكی شب، كوچك ترین بازتاب نور برسطح دریا، می توانست خطری بزرگ همچون یك قایق انتحاری شهادت طلب را برای شما تداعی كند وبدین سان پس ازورود پیشرفته ترین ناو كامپیو تری جهان به آب های بسته خلیج فارس، هیولای مرگ ازهر طرف خود را به شما نمایاند. موشك های سرگردان، قایق های كوچك عبوری، لنج های عادی ماهیگیری، واقعا كدام یك تهدید محسوب می شدند؟ می دانید چرا آن همه تبلیغات د رباره پیشرفت تكنولوژی سلاح ها وناو های هواپیما بر درمقابل قایقهای كوچك ما بی اثر شدند؟

آقای ویل راجرز

سعی خواهم كرد بامثالی مساله را برایتان روشن كنم، شما حتما به عنوان یك دریانورد در شبی صاف، ماه و ستارگان چشمك زنش را درآسمان بی انتها دیده اید كه چگونه جشنی آرام و زیبا برپا كرده اند، ولی باید این را قبول داشته باشید كه اكثریت ملت شما، سالهاست كه جهان را تنها از دریچه اینچ های تلویزیون رنگی می بینند و ازاین دریچه تغذیه فكری می شوند. همین باعث شده تا جهان باعظمت خداوندی در چشمانشان خوار جلوه كند. آیا ساعتی دچاربی برقی شده اید تا در شب و یا نورفانوس خانه روشن كنید وتازه بفهمید كه برای اولین بار و پس ازمدتها بدون واسطه ای به نام تلویزیون چشم درچشم عزیزانتان دوخته اید. این نگاه با واسطه به جهان یكی ازدلائل عمده ترس و وحشت شما ازمرگ و آینده است؛ یعنی عدم ارتباط صحیح با طبیعت و بالطبع خداوند، به همین علت لحظه ای تنهایی و در خود رفتن را برنمی تابید. این ترس ازمرگ و نگاه مادی كه جزء اصلی دیگری ازرویای آمریكایی است، خمیرمایه شلیك ناو وینسنس به هواپیمای مسافربری است.

آقای ویل راجرز

از این جا بود كه فاجعه شكل گرفت. وقتی پرواز655 ، با پانزده دقیقه تاخیردرساعت17/10 صبح ازباند فرودگاه بندرعباس برخاست. شما در وضعیت جنگی قرارداشتید و دقیقا یك ماه و پنج روز از عزیمت شما ازبندر سان دیه گو و ورود به آبهای خلیج فارس می گذشت؛ یك ماه و پنج روز كابوس كشیك های مداوم، ازعملیات انتحاری، مین وشاید غواص های انتحاری. افسرمربوطه سراسمیه شما را درجریان قرارداد كه هواپیمایی را بر صفحه رادار دیده است. این جا بود كه فاجعه رخ داد. برخلاف گفته های شما، سیستم«ایجیزمارك» یا قلب كامپیوتری ناو وینسنس در اثر اخلال، هواپیمای ایرباس را كوچك تر از اندازه و به جای اف14، مشخص نكرده بود. درحقیقت، مجموعه ای ازشرطی شدن بر اثر تمرین های غلط و استرس وحشت باعث شد تا قبل ازشناسایی كامل هواپیما دستور شلیك راصادركنید. در واقع نتیجه ای كه رویای آمریكایی در برخورد با مرگ و واقعیت به دست می دهد باعث شد تا شما هواپیمای ایرباس را برصفحه رادار به صورت یك هواپیمای جنگی درحال شیرجه تصوركنید. حدیث زیبایی ازنخستین امامان می نویسم« آرزوهای دور و دراز انسان را می فریبند و درلحظه برخورد با واقعیت او را تنها گذارده، می رود» این شلیك، پایان زندگی 290 زن، مرد وكودكی بود كه درآن لحظه حتی تصورچنین فرجامی را برای خود نداشتند. ولی آیا این پایان كاربود؟ حداقل برای شما خیر.

آقای ویل راجرز

من نیزسال ها جنگیده ام ولی قبل ازآن، خواندن خاطرات سربازان شما حقی برگردن من گذاشته كه باید آن را دراین جا ادا كنم. سال ها قبل ازپوشیدن لباس نظامی گری، خاطرات سربازان ازجنگ برگشته شما را مطالعه می كردم: سرگذشت افسرخلبانی كه بمب اتمی(پسركوچك) را برفرازهیروشیما منفجركرد یا نفراتی كه درجنگ ویتنام، دهكده های مشكوك به حضور ویت كنگ ها را با مردمانش یكجا سوزاندند. وجه مشترك این خاطرات آن بود كه پس ازفرونشستن احساسات اولیه آن چه شعله ورتر و سوزان تر می گشت ندامت وشرم ازاین عملكرد ها بود.

آقای ویل راجرز

چرا ایدئولوژی«شلیك كن فراموش كن» نتوانست مشكلات ارتش آمریكا را حل كند؟ شما دراین باره چه فكرمی كنید؟ آیا پس از یك زندگی با چنین بارسنگینی به جواب آن دست نیافته اید؟ یكی از رئیس جمهورهای شما جمله جالبی دارد:« پیروزی هزار پدر و شكست یك پدر بیشترندارد.» پس ازشكست عراق ازمتحدین و در جشن مجلسین آمریكا، تمامی سناتورها نكته ای را گوشزد می كردند كه برایم بسیارجالب بود و آن دم زدن ازحضور خود درعربستان بود تا شریك پیروزی قرارگیرد.، ... آیا آنان خود را در ماجرای غمبار شما نیز شریك گردانیدند؟ آیا رئیس جمهور ریگان با نسب آن مدال برسینه ات درواقع تو را تنها قهرمان این شكست ندانست؟ آیا تنها كسی كه همه این حادثه را به فراموشی سپرد، آقای رونالد ریگان نیست، آن هم به مدد بیماری «آلزایمر» (فراموشی)مغزی؟ حتما دراین نكته با هم متفق القولیم كه سیاسیون شما آدمهای جالبی هستند.

آقای ویل راجرز

تجربه های گرانقدر سربازان شما كه با روحی پریشان سر بربالین می گذارند و دراین لحظه بیداری به یاد می آورند كه چه بارسنگینی را تا به آخرعمربه دوش خواهند كشید، باعث شد تا قبل از چكاندن ماشه تفكركنم؛ با تفكر به زودی احساسات ورویاهای قهرمان شدن فرو می نشیند وانسان درمحكمه وجدان محاكمه می شود. یك سال زندگی در شهری محاصره شده و زیر آتش به من فهماند كه درمقابل دشمنی غدار كه تنها زبان زورمی فهمد، فلسفه آزمایشگاهی بودا، فریبی بیش نیست. وقتی درتمدن مكتوب5500 ساله بشر تنها 129 سال بدون جنگ ثبت شده، با توجه به عمر كوتاه انسانی، چگونه می توان با فلسفه«هرگزشلیك نكن» زیست؟ آیا اگربودا ازقرنطینه خود در كوه های هندوكش و ازفرازچند هزارسال گذر می كرد و درزمان حال به جنگ داخلی سارایوو وارد می شد، می توانست به عنوان یك شهروند مسئول، درقبال كشتار هر روزه مردم شهرش، چهارزانو نشسته و به خلسه رود؟ و یا نه، به رادووان كارادویچ نامه می نوشت تا ازنسل كشی دست بردارد؟ وقتی میهن من ایران با تمام سنن و اعتقاداتش غفلگیرانه مورد هجوم همسایه غربی واقع شد، بین این دوتجربه مخیرماندم؛ قهرمانی ازنوع بودا، قدیس ماندن و به نوعی فراراز مسوولیت و یانه پر شتاب درگیرشدن و چكاندن و درآخرتبدیل شدن به قهرمان شكست خورده ای ازنوع شما. ولی تجربه ای ازفراز1400 سال توانست، تعادل و یكتا راه سعادت مطلق را به وسیله مذهب فراسویم قراردهد.

آقای ویل راجرز

ما مسلمانان امام و قهرمانی به نام حضرت علی (ع) داریم. درهمان اوایل كه اسلام درشبه جزیره عربستان شروع به نشریكتا پرستی درمیان بت پرستان كرد، لشكربزرگی ازبت پرستان شهرمدینه محل اقامت پیامبراسلام(ص) رامحاصره كردند و بزرگ ترین جنگاور مشركان به نام عمروبن عبدود ازخندقی كه به دور شهركشیده بود عبوركرد و مبارز طلبید. حضرت علی(ع) با آن كه جوان بود به میدان شتافت. هیچ كس و حتی خود عمروبن عبدود كوچك ترین گمانی نمی برد كه علی زنده ازاین آوردگاه بازگردد. درگیری بین این دو آغاز گشت. دراوایل نبرد امام ما دركمال ناباوری همگان، حریف را برزمین زد و بعد به كناری رفته و دقایقی بعد برگشته و دوباره نبرد تن به تن شروع و با مرگ عمروبن عبدود ختم می گردد. پس ازنبرد ،دلیل آن چند دقیقه توقف را پرسیدند. علی (ع) فرمود: دروقتی كه برزمینش زدم، بر من آب دهان انداخت، لحظه ای عصبانی شدم و بدین دلیل ازجای برخاستم تا دشمن خدا را به دلیل ناراحتی نفس خود نكشم، پس ازرفع عصبانیت دوباره به نبرد مشغول شدم.

آقای ویل راجرز

ازاین تجربه چه برداشت می كنید؟ لحظه ای تفكر بر پایه رضای خدا و هرگزنفس خود را درنظرنگرفتن؛ اما لحظه ای كه نفرات شما در پل فرماندهی وینسنس، ازاصابت موشك های رها شده به هواپیمای مسافربری مطمئن شدند دقیقا چنین جیغی كشیدند( yoo hoo). آیا این شیهه شباهتی به صدای سواره نظام آمریكا درقتل عام سرخ پوستان و یا به داركشیدن سیاه پوستان توسط گروه های كوكلوکس كلان ندارند؟ بله( yoo hoo ).

آقای ویل راجرز

مجموع این تجربیات به من و دوستانم آموخت كه برخلاف افراط كارانی هچون شما و تفریط كاری همچون بودا، تنها به دین ومذهب خود بیاویزیم و قبل ازهرشلیك تفكركرده و بعد ماشه را بچكانیم تا پس ازهشت سال حضوردرجبهه دفاع كه به حق مقدسش می شماریم، احتیاج به هیچ قرص خواب آوری نداشته باشیم. درزمان جنگ، چهارمیلیون داوطلب به جبهه ها رهسپارشدند و در زیرسایه توجه به مذهب، كشورمقابل ما نتوانست حتی یك مورد هتاكی جنسی به نوامیس خود را ابراز نماید واین یكی از بزرگ ترین دستاورد های بشری دردفاع است. ولی درمقابل با خروج سربازان آمریكایی ازشرق دور، طبق آماررسمی دستگاه های سازمان ملل،000/20 فاحشه دركامبوج باقی ماندند واین یك ركورد واقعی توسط ارتش شما بود كه به جای گذاشته شد.

آقای ویل راجرز

اكنون من درساحل خلیج فارس و به یاد290 شهید بی گناه، كه اجساد بیش ازصد تن از آنان هنوزدر اعماق دریا آرمیده؛ این مطالب را برای شما می نویسم، به گرامیداشت قربانیانی كه به یقین هرگزهالیوود به یادبودشان «تایتانیك» دیگری نخواهد ساخت . من در هر گذر ازاین مختصات كه چشمم به صفحه سونارمی افتد به شما فكرمی كنم وكاری كه می توانید برای كاستن ازاین بارگران انجام دهید. شاید بپرسید چگونه؟ به نظرمن كافی است به تك تك افراد نظامی آمریكا، به دور از غریو و هیاهوی شهرها و چراغ نئون و سیاستمداران توخالی و پرمدعا، آسمان پر ستاره و طبیعت خداوند را نشان داده وتنها ابراز كنید كه خدای این طبیعت بسیار بزرگ ترازآن صفحه تلویزیون و یا راداراست و در زیر سایه این خدا، انسان های دیگری نیزموجودند كه قلب و احساس دارند و دلشان برای ابناء بشرهمچون خود می تپد ولی دوست ندارند حقیقت زندگی را درلذت جوئی افراطی فراموش كنند. اگراین گونه فكرشود هرگز ناو دیگری ازسان دیه گو(مهد ساخت هواپیمای چارلزلیندنبرگ مشهور) به حركت درنمی آید تا به جای پروازفراموش نشدنی لیندنبرگ برفرازاقیانوس، یكی ازبزرگ ترین فجایع هوایی تاریخ رارقم زند. و بدین ترتیب یقینا روزی فرا خواهد رسید كه با انجام این رسالت عظیم، سنگینی این بار بر دوش تك تك انسا ن ها قرارگیرد، تا مردی به نام ویل راجرز نیز، درزندگیش لختی احساس آسودگی وجدان كند، پس به امید آن روز، خداحافظ.

منبع : www.homolonos.com

UserName