• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 3332
  • سه شنبه 1384/4/7
  • تاريخ :

مصاحبه با نوه ی دختر شهید بهشتی

پدر بزرگی از بهشت در زمین

نام هایی هستند که برای ما نسل سومی ها بیشتر از جنس خاطره اند. آنها را شنیده ایم و در باره شان خوانده ایم. تصویرشان را اینجا و آنجا می بینیم و از آنها به احترام و علاقه یاد می کنیم. اما با این همه یادمان می رود آنها همیشه یک نام یا یک تصویر نبوده اند؛ که زمانی وجود داشته اند و میان ما زندگی می کرده اند؛ یادمان می رود خود آنها هم زمانی جوان بوده اند و جوانی کرده اند.

«زهرا اژه ای» نوه دختری شهید بهشتی است. او متولد سال 1362 و دانشجوی سال سوم رشته حقوق دانشگاه تهران است. حرفهای زهرا که پدربزرگش را هیچ وقت ندیده، شنیدنی است. او یک نسل سومی است که درست مانند هم نسلان دیگرش، درباره شخصیت هایی مانند شهید دکتر بهشتی فقط "شنیده است" و " خوانده است"، اما شنیده های او از پدربزرگ آنقدر دست اول هست که... اصلاً خودتان بخوانید.

-جوانی شهید بهشتی؟

تحصیل، تدریس و فعالیت های سیاسی- مذهبی، شاگردی در محضر بزرگانی مثل آیة الله بروجردی، علامه طباطبایی و امام( و البته بیشتر از همه امام).

-یک تصویر خاص؟

برای تامین مخارج زندگی روزمره در یکی از دبیرستان های قم ، زبان انگلیسی آموزش می دادند.

-چند کار مهم؟

شرکت در مبارزات نهضت ملی شدن نفت و اعتصابات آن زمان در 24-23 سالگی، تأسیس دبیرستان دین و دانش در 26 سالگی و مدیریت آن.

-جوانی کردن را به چه می دانی؟

یا به درست و یا به غلط معمولاً از جوانی کردن به عنوان خوشگذرانی، تفریح و انجام کارهای موردعلاقه تعبیر می شود. فکر می کنم جوانی کردن با توجه به موقعیت فرد و شخصیت خود او می تواند هم جنبه های مثبت و هم جنبه های منفی داشته باشد.

-خودت چه طور جوانی می کنی؟

با مطالعه کردن. البته اگر فرصتی هم پیش بیاید به همراه دوستان نزدیکم به گردش، سینما یا اردوهای تفریحی مختلف می روم و تا آنجا که بتوانم در کلاسهای فوق برنامه هم شرکت می کنم.

-به نظر تو شهید بهشتی چقدر جوانی کرده اند؟

ایشان از همان سنین نوجوانی و 14-13 سالگی شان مسیر و هدف زندگی خود را پیدا کرده بودند و با توجه به همان اهداف و آرمان ها، تمام جوانی اش در حال تحصیل و فعالیت بوده است. البته ایشان کوهنوردی، شنا و پیاده روی را خیلی دوست داشتند.

-شباهت جوانی کردن های تو و هم نسل هایت به جوانی کردن شهید بهشتی؟

طبیعی است که شیوه جوانی کردن شهید بهشتی با شیوه من و خیلی از هم نسلان من متفاوت باشد. نه تنها شرایط و موقعیتی که ایشان داشتند با آنچه ما در آن به سر می بریم فرق می کند، بلکه علائق، احساسات و اهداف افراد مختلف هم متفاوت هستند. فکر می کنم پدر بزرگم واقعاً سعی کرده از هر لحظه زندگی اش استفاده مفید ببرد، کاری که من و امثال من به سختی از عهده آن برمی آییم.

-ارتباط تو به عنوان یک نوه با شهید بهشتی به عنوان یک پدر بزرگ؟

فکر می کنم طرز فکر، آرمان ها و اهداف پدربزرگم تا حدود زیادی از طریق پدرو مادرم به من هم انتقال پیدا کرده است. من بارها از مادرم شنیده ام که نوع تربیت شهید بهشتی در خصوص او به گونه ای بوده که بتواند مسیر زندگی اش را خودش با چشمانی باز و همراه تفکر، تأمل و تعمق در کلیه جوانب انتخاب کند این تربیت هنوز هم برای مادرم تعیین کننده است. پدرم هم در مسایل زیادی با پدربزرگ مشورت می کرد و از ایشان راهنمایی می خواست. او بارها خاطراتی از شیوه برخورد و طرز فکر پدربزرگم تعریف کرده است که تا حدی با مسائل امروز جامعه ما نیز قابل انطباق است. به همین خاطر است که فکر می کنم پدربزرگم به طور غیرمستقیم روی من تاثیر زیادی گذاشته است.

-یک مثال بزن.

خب ببینید، سالهای پایانی دهه 50، سال هایی پر از درگیری ها و مرزبندی های شدید سیاسی بود که خیلی از جوانان را سردرگم و بلاتکلیف کرده بود و می توانست باعث انحراف آنان شود، مانند جوانانی که در گروهک های مختلف از مسیر مذهب منحرف شده بودند و تبدیل به دشمنان جامعه اسلامی و مردم کشور شدند. در چنین وضعیتی، برخورد شهید بهشتی با تردیدها و پرسش های نسل جوان هیچ گاه با تندی همراه نشد و همواره با صبر و حوصله و به شیوه ای استدلالی سعی می کردند جوانان را راهنمایی کنند. پدر بزرگم دیدارهای زیادی با جوانان داشتند و درباره مسائل مختلف با آنها صحبت می کردند. فکر می کنم این تلاش های دلسوزانه ایشان، تأثیر زیادی روی جوانان داشت.

فضای امروز جامعه ما از نظر تشتت آرا و درگیری های سیاسی به همان سال ها شباهت دارد و خیلی لازم است که با صبر و حوصله و آرامش بیشتری با جوانان و پرسشها و شبهه های آنان برخورد شود.

-نقطه عطف زندگی پدر بزرگت را چه می دانی؟

من نمی توانم دقیقاً بگویم، اما شاید پیروزی انقلاب اسلامی یکی از نقاط عطف زندگی پدر بزرگم بوده باشد، به این خاطر که کوشش ها، تلاش ها، سختی ها و مرارت های چند ساله ایشان و همراهانشان و حاصل سعی و مجاهدت یک ملت به ثمر رسید و همین طور شهادت ایشان هم می تواند نقطه عطف زندگی ایشان تلقی شود. پدربزرگم هر لحظه آماده شهادت بودند و جمله معروفی داشتند خطاب به دشمنان، به این مضمون که " شهادت ،عشق و آرمان ماست، ما را از معشوقه خود نترسانید." و خب، شهادت ایشان باعث شناخته شدن ابعاد واقعی زندگی شان شد.

-کدام بخش از زندگی شهید بهشتی برای تو جذابیت بیشتری دارد؟

دوران مبارزات پیش از انقلاب که در چنان شرایطی و با وجود سختی های بسیار، دستگیر شدن ها و زندان رفتن ها، تبعید شدن ها و خانه به دوشی ها و خطرات و تهدیدهای مختلف، اعتماد به نفس و ایمان قوی و آرامش خود را هیچ وقت از دست نمی دادند.

-یک ویژگی او که روی تو تأثیر زیادی گذاشته ؟

شخصیت چند بُعدی و ذهن پویا و متفکر و جستجوگر پدر بزرگم که بارها یک بعدی بودن را چه در دین و چه در عرصه های دیگر زندگی نکوهش کرده بودند و درباره همه چیز به دقت مطالعه و بررسی می کردند.

بی اطلاعی یا کم اطلاعی از مسائل باعث قضاوت نادرست و پیروی کردن افراد از نظرات اشتباه دیگران می شود. این که هر کس درباره هر مساله بدرستی تحقیق و بررسی کند و کورکورانه عقیده ای را نپذیرد و آن را به غلط به دیگری انتقال ندهد، در جامعه امروز ما یک نیاز واقعی است.

-این که رشته حقوق را برای ادامه تحصیل انتخاب کرده ای، ربطی به سوابق شهید بهشتی دارد؟

پدربزرگم در رشته معارف و فلسفه تحصیل کرده اند و دکترای ایشان نیز در رشته فلسفه است. اما من درهنگام انتخاب رشته با توجه به تنوع موضوعات و مفید بودن رشته حقوق، از بین چند رشته ای که فکر می کردم از نظر مواد درسی و آینده شغلی مفیدتر باشد، این رشته را انتخاب کردم.

-یعنی هیچ ارتباطی بین رشته ات و پدربزرگت نیست؟

شهید بهشتی نقش ویژه ای در تهیه و تدوین قانون اساسی جمهوری اسلامی داشتند و هر وقت در یکی از کلاسها، صحبت از قانون اساسی به میان می آید، من واقعاً به خودم می بالم که پدربزرگ من چنین خدمتی کرده اند و اکثر استادان ما هم این قانون را به علت صورت بندی جامع و مانع و ادبیات صحیح و دقیق آن تحسین می کنند.

-روز شهادت پدربزرگ؟

من بیشتر جزئیات این واقعه را از زبان مادرم شنیده ام. پدرم در آن زمان برای تحصیل در خارج از کشور به سر می برد. پدربزرگم صبح روز هفتم تیر ابتدا غسل شهادت کردند و بعد لباس نویی بر تن کردند و از خانه خارج شدند. می گویند رفتار و گفتارشان به نحوی بوده که انگار از شهادت خود مطلع بوده اند و برای آن آماده شده بودند. آن روزها مادربزرگم به همراه مادر و خاله و دو خواهر بزرگترم در خانه ای در نزدیکی مقر حزب جمهوری اسلامی بودند. مادرم می گوید او و مادربزرگم از ظهر حادثه دلشوره و اضطراب داشتند، شاید چون قبل از آن هم منافقین چندبار پدربزرگم را در تماسهای تلفنی تهدید کرده بودند. به دلیل نزدیکی محل اقامت، شب صدای انفجار از داخل منزل می شنوند و حدس می زنند چنین اتفاقی افتاده باشد، دایی هایم به سرعت به محل انفجار می روند و بعد از اطلاع قطعی از حادثه، با جستجوی خیلی زیاد بیمارستانی را که پدر بزرگم به آنجا انتقال یافته بودند پیدا می کنند. بقیه افراد خانواده هم تا صبح در اضطراب و دلهره بیدار مانده بودند تا این که نزدیکی های صبح، مادربزرگم توسط شهید رجایی از خبر قطعی شهادت پدربزرگم مطلع می شود.

-چرا به ایشان شهید مظلوم می گویند؟

پدربزرگم قبل از انقلاب کارهای زیادی انجام داده بودند که شاید قسمت کمی از آن برای همه آشکار شده باشد. قبل و بعد از انقلاب و تا قبل از شهادتشان، در معرض انواع تهمتها و افتراها قرار داشتند و مخالفان شایعات زیادی درباره نوع زندگی شان می پراکندند. پدربزرگم هنوز هم مظلوم هستند. هنوز هم اطلاعات نادرستی از زندگی ایشان بین مردم و در رسانه ها پخش می شود. شاید زمان زیادی لازم باشد تا این مظلومیت از چهره ایشان زدوده شود.

-رابطه خودت و پدرت را چطور با رابطه مادرت و شهید بهشتی مقایسه می کنی؟

مادرم خیلی به شهید بهشتی نزدیک بوده است و به ایشان وابستگی معنوی خاصی داشته است. نقش شهید بهشتی در زندگی مادرم چه در دوران کودکی و چه در جوانی نه فقط در حد یک پدر نمونه، بلکه به عنوان یک استاد و راهنما در خیلی از جنبه هایی که یک دختر جوان ممکن است تردید یا اشکال داشته باشد، به مادرم کمک کرده اند.

خود من هم در موارد بسیاری با پدرم مشورت و درد دل می کنم و از او راهنمایی می خواهم. تا حدی که رابطه من و پدرم به دو دوست صمیمی شبیه می شود. ما خیلی به هم نزدیک هستیم. اما هر چه باشد فکر می کنم جای خالی کسی مثل شهید بهشتی نه تنها برای من، بلکه برای مادرم و پدرم، که خود از شاگردان پدربزرگم بوده اند و تک تک افراد خانواده ام، احساس می شود... همیشه در حسرت این بوده ام که حداقل یک بار پدربزرگم را ببینم تا بتوانم وجود و شخصیت او را بهتر درک کنم.

-اگر چنین آرزویی برآورده شود، چه می کنی؟

اگر زمانی بتوانم ایشان را ببینم...شاید فقط بنشینم و نگاهشان کنم. با چنان جذبه و گیرایی ای که چنین شخصیتی دارد، در آن لحظه دیگر نمی توانم یکی از بی شمار سوال هایم را انتخاب کنم و بپرسم...صحبت کردن درباره چنین لحظه ای، لذت آن را و حتی لذت تصور کردن آن را از بین می برد.

لینک ها

 شب شهادت هفتاد و دو تن به روایتی دیگر 

 دیدگاه های شهید بهشتی درباره ی جامعیت اسلام 

 زندگی شهید بهشتی از زبان خود وی 

 سال شمار زندگی شهید بهشتی 

 شهید بهشتی از دیدگاه امام (ره) 

 پیام امام خمینی به مناسبت شهدای 7 تیر 

 شهید بهشتی از زبان آیة ا... خامنه ای و حجة الاسلام هاشمی رفسنجانی 

UserName