• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 2308
  • سه شنبه 1384/3/10
  • تاريخ :

فریدون زندی من حمله را دوست دارم


پیش از اینكه بیاید، در ذهنش هیچ تصویرى از ایران نداشت. تعریف هاى پدر او را كنجكاو كرده بود كه خود از نزدیك این فضا را ببیند. او نمى دانست فضاى اینجا چه تفاوت هایى با فضاى آلمان دارد اما وقتى وارد این فضا شد، به حرف هاى پدر رسید. حالا وقتى نظر فریدون زندى درباره وطن پدرى اش رامى پرسى مى گوید: «در تیم ملى ایران همه با هم دوست هستند و كسى غریبه نیست اما در المان یكى اینطرف مى رود و یكى آن طرف.» او تأكید مى كند كه به این فضا علاقه پیدا كرده و در شهر «دلگیر» لاترن دلش براى ما و كشورمان دلتنگ مى شود اما مجبور است طاقت بیاورد چون ««زندگى است دیگر».

پیش از شروع مصاحبه فكر مى كردم زیاد فارسى متوجه نشود اما وقتى مصاحبه شروع شد با فارسى دست و پا شكسته كه آمیخته یى از كلمات آلمانى هم بود منظورش را مى رساند. مى گفت اینقدر با بچه ها فارسى صحبت كرده كه حالا مشكلى ندارد. با این حال بعضى از جملاتش ناقص بود. او قبل از خداحافظى گفت، همانطور كه حرف زده مصاحبه اش را بنویسم. نمى دانم منظورش چه بود اما تأكید مى كرد اینطورى بهتر است. من هم همین كار را كردم.

3 بازى رسمى براى ایران انجام دادى؛ بحرین، ژاپن و كره شمالى. از این بازیها بگو؟

در بازى اول مقابل بحرین تیم خیلى خوب نبود. من هم بد بودم. بحرین سخت بود. براى من و براى تیم. اولین بار بود بازى مى كردم یك كمى راحت نبودم. بحرین دفاعى بازى مى كرد. ما نمى دانستیم چطور بازى كنیم. من? -? بار تمرین كردم. بازى ژاپن و كره آمد. با ژاپن خوب بودم. بازى كره شمالى هم بد نبود. ببینم بعداً چه مى شود.

وقتى اولین بازى ملى ات را مقابل بحرین انجام دادى چه احساسى داشتى؟

من خیلى دوست داشتم بازى كنم. نمى دانستم چه مى شود.

نمى دانستم اینجا چیست بازى بد بود ولى من یه خرده تحت ... قرار گرفتم.

چى شد تصمیم گرفتى بیایى ایران از كى به این فكر افتادى؟

رضا فاضلى (مدیر برنامه هاى كیا) و برانكو تماس گرفتند و پرسیدندمى خواهى براى ایران بازى كنى. آمدند لاترن صحبت كردیم گفتند جواب بده، مى آیى گفتم بله.

شنیدیم بحث حضورت در ایران از زمانى آغاز شد كه در تیم ملى جوانان آلمان بازى مى كردى یعنى این داستان به چند سال عقب تر برمى گردد.

آره عقب تر بود قضیه. من تو فكر ایران بودم. گفتند كارت درست مى شود. خیلى منتظر ماندم اما هیچ كس زنگ نزد. خب من چى بكنم؟

همه فكر مى كردند خیلى زودتر به ایران بیایى اما چرا اینقدر دیر كردى؟

من نمى دانستم مى توانم براى ایران بازى كنم یا نه. دو بازى براى جوانان آلمان انجام داده بودم و چیزى نمى دانستم فیفا هم یك خرده سخت گرفت، این طورى شد كه دیر آمدم.

فقط در دو بازى تیم ملى جوانان آلمان حضور داشتى؟

بله. ? بازى روى نیمكت بودم. دو تا، دوتا... همون فیكس بازى كردم.

ایران با آلمان چقدر فرقمى كند. فضاى اینجا با آلمان قابل مقایسه است؟

نه در ایران تیم اینجورى است (با دست اشاره مى كند كه همه دور هم هستند) اما در آلمان همه دوست نیستند. این مى رود آن طرف ، آن هم مى رود طرف دیگر. مى فهمى؟ یعنى فقط سر تمرین همدیگر را مى بینند و اصلاً صحبت نمى كنند. من فقط با ?-? نفر دوست هستم اما اینجا چند تا بیشتر دوست دارم.

كدام فضا را بیشتر مى پسندى؛ ایران را یا آلمان را.

تو ایران از نظر فكرى بهتر است. گفتم كه در آلمان بچه ها با هم غریبه هستند ولى در ایران اینجورى نیست. همه دوست هستند. من خیلى دوست دارم. ایران از این نظر بهتر از آلمان است.

یعنى تو حالا با همه بازیكنان تیم ملى دوست هستى؟

بله با همه. بچه ها مى آیند اتاق من. من مى روم اتاق آنها. با محرم بیشتر از بچه هاى دیگر دوستم. او مى خواهد آلمانى یاد بگیرد من هم فارسى پس من فارسى حرف مى زنم محرم آلمانى.

اولین روزى كه در بحرین به اردوى تیم ملحق شدى به تو سخت گذشت؟

نه همه با من خوب بودند.نمى دانستم چه مى شود. در یك گوشه هتل نشسته بودم. همه آمدند سلام كردند. گفتند خوشامدى. خیلى خوشحال شدم.

از آن روز خاطره یى دارى؟

خاطره؟ نمى فهمم.

منظورم یك اتفاق خوب است؟

آهان. بله وقتى تیم آمد هتل، على دایى آمد گفت هر چیزى خواستى به من بگو. این یك خاطره خوب بود.

دوست صمیمى ات در تیم ملى چه كسى است؟

محرم (نویدكیا)، مهدى مهدوى كیا، وحید هاشمیان، نصرتى و... بچه هاى خوبى هستند.

معمولاً با چه كسى هم اتاقى؟

مهدى مهدوى كیا. اون پسر خوبیه. خیلى با هم دوستیم.

وقتى مى خواستى بیایى ایران با چه كسانى مشورت كردى، البته به غیر از پدرت؟

با مهدى با وحید و چند نفر دیگر.

آنها به تو چى گفتند؟

گفتند در تیم ملى همه با هم هستند. ولى من گفتم در آلمان این طورى نیست. مهدى جواب داد در ایران همه با هم شوخى مى كنند. خوشم آمد. حالا كه آمدم ایران فهمیدم مهدى و وحید راست مى گفتند.

قبل از اینكه به ایران سفر كنى، فكر مى كردى چطور كشورى باشد. به هر حال پدرت باید برایت چیزهایى تعریف كرده باشد.

خیلى چیزها گفتند. ولى مننمى دانستم اینجا چه جورى است. هیچى نمى دانستم. گفتم بابا، باید خودم ببینم كنجكاو شده بودم.

مى گویند لاترن شهر خوبى براى زندگى نیست. معمولاً روزهایت را چطور سپرى مى كنى؟

مى روم رستوران شام مى خورم. سینما مى روم، تلفن مى زنم به پدر و مادرم. بعد شب مى شود و مى خوابم.

همین!

چى؟ من نفهمیدم!

دوست صمیمى ات در لاترن چه كسى است؟

انگلهارت و آلتین تورپ.

مى شناسى؟

اولى در تیم ملى جوانان آلمان هم با تو همبازى بود.

آهان! پس شناخت دارى.

درباره روزهاى نیمكت نشینى ات در لاترن صحبت كن. وقتى از بازى بحرین برگشتى تا حدودى از تركیب فاصله گرفتى. آن روزها چقدر سخت بود؟

بله وقتى رفتم آلمان یارا گفت تو خسته یى، یكى دو تا بازى نكن. بعد دوباره بازى مى كنى ولى بعد من تصادف كردم ??! كارته شدم (منظورش پنج كارته بود) و یك بار هم به خاطر مصدومیت كورتیزون زدم. یارا گفت خوب، خوب شدى بازى مى كنى اما او رفت. موزر آمد كه چیز دیگرى بود. اومى خواست من جور دیگرى بازى كنم. خب من چى بكنم؟ خوب تمرین كردم. گفت اینجورى خوب است. دوباره برگشتم به تیم. خوشحالم.

نیمكت نشینى ات به خاطر تیم ملى نبود؟

من بگم به خاطر تیم ملى؟

نه منظور ما این است كه مجله كیكر هم بعد از نیمكت نشینى هاى تو نوشت چنین احتمالى وجود دارد.

شاید یك كم نقش داشت، فكر كنم.

دربازگشت دوباره به تركیب لاترن ثابت كردى مشكل فنى نداشتى چون مقابل فرایبورگ یك گل زدى یك پاس گل هم دادى.

بله، واقعاً نشان دادم! آقا من مشكل نداشتم. راست مى گم.

وضعیت آینده ات مشخص است. شنیده ایم از دو باشگاه خوب بوندس لیگا پیشنهاد دارى. چقدر احتمال دارد در لاترن بمانى.

اول كه نیمكت نشین شدم فكر كردم بروم بهتر است. با لاترن صحبت كردم، گفتند باید بمانى. یك سال دیگر قرارداد دارى اصلاً نمى توانى بروى. نمى دانم شاید من مى روم. شاید بعد از این دو بازى اتفاقى افتاد، شاید منمى روم.

مى خواستیم درباره تفاوت پستت در تیم ملى و لاترن با تو صحبت كنیم. در لاترن راحت ترى یا تیم ملى؟

من یك بازیكنم. بازیكنمى خواهد فوتبال بازى كند. براى من عیبى ندارد كجا بازى كنم اما یك خرده دفاعى نیستم. حمله را دوست دارم. به برانكو گفتم كه هرجا بگذارد بازى مى كنم حالا هافبك یا دست چپ!

خودت كجا راحت تر هستى؟منظورت هافبك تهاجمى است؟

بله. جلوى بك ها بازى كنمراحت ترم.

در زمین مشكل ندارى. یعنىمى توانى با همه ارتباط برقرار كنى.

بله هرچى من بگم مى فهمند. هرچى آنها بگن من مى فهمم. البته ما زیاد حرف نمى زنیم. خیلى كم. مثلاً محمد نصرتى هر وقت گفت: «آزادى، آزادى» یعنى راحتم اما گفت: «آمد، آمد» یعنى خطر است.

نسبت به روز اولى كه آمدىفارسى ات چقدر بهتر شده؟

خیلى، خیلى. با همه بچه ها فارسى صحبت مى كنم. پدرم زنگ مى زند فارسى حرف مى زنم اما با مادرم نه! حالا خیلى خوبم. همه چیز بلد شدم.

به عنوان آخرین سؤال چقدر احتمال مى دهى به جام جهانى برویم.

چى؟

جام جهانى؟

آهان، خیلى!

 زندى بهترین پنالتى زن آلمان 

UserName