• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 2534
  • يکشنبه 1384/2/18
  • تاريخ :

معاون سابق سازمان تربیت بدنی:

مدیریت حاکم بر ورزش به دوره ارباب رعیتی بازگشته است
حضور مدیران سیاسی به ورزش لطمه زد
تفکر ارباب رعیتی در ورزش محکوم به شکست است

هرچند از مدیران صنعتی است، اما پس از حضورش در ورزش آنقدر مفید و موثرکارکرد که هم اکنون نیز که بعنوان مدیر عامل پست فعالیت می کند همه او را بعنوان یک مدیر ورزشی می شناسند.

10سال حضورمستمر و فعال بعنوان نفر دوم درسازمان تربیت بدنی از اوفردی آگاه و آشنا به مسائل ومشکلات ورزش و مدیری با تجربه وصاحب دیدگاه ساخته است که نظراتش همواره می تواند راهگشای ورزش کشورباشد. درواقع اوبه مثابه جعبه سیاه ورزش کشور دارای اطلاعات واسرار بسیاری ازورزش ماست که شاید اگر آنها را برای علاقمندان به ورزش بازگوکند، شرایط برای خیلی ها تغییرکند.

صحبت ازمهندس سعید فائقی است. کسی که دردهه سازندگی کشور بعنوان یکی ازمدیران صنعتی وارد عرصه ورزش کشورشد وحضورش برکات و ثمرات بسیاری را برای ورزش به همراه داشت. بطوری که اهالی ورزش هنوزهم ازاو بعنوان یکی از مدیران تاثیر گذار ورزش کشور یاد می کنند. صراحت دربیان، واقع نگری، بی تکلف بودن، سختکوشی، جسارت وبیان دلنشین ویژگی هایی است که اورا در جامعه ورزش ماندگار کرده است. با این گفته که او بیش از ذوالفقارنسب، ویه رای برزیلی و کماسی در صعود تیم ملی به جام جهانی نقش داشت وشاید کمتر کسی چنین ادعایی را باورکند. گفتگو با یکی ازجعبه سیاه های ورزش کشوررا بخوانید:

* بعنوان اولین سئوال از سیستم حاکم بر انتخابات روسای فدراسیونها شروع کنیم. قانون انتخابات روسای فدراسیونها با این هدف که ورزش کشور به سمت شایسته سالاری حرکت کند تدوین شد. این قانون زیر بنایی شد تا ورزش ما ازسیاست آزمون و خطا اجتناب کند ودرمسیر کارایی و شایستگی و برنامه محوری مدیران خود گام بردارد. اما دردوره مدیریت جدید شاهد تغییراتی در این قانون هستیم که به رئیس سازمان تربیت بدنی این امکان را می دهد جدای ازرای مجمع بطورمستقل نیز بتواند دربرکناری روسای فدراسیونها اقدام کند. این تغییر رویه بطورکلی با روح دموکراسی درتضاد است. جنابعالی بعنوان مدیری که سالها در عرصه ورزش کشور حضور داشتید، ریشه این تفکر و نگاه آمرانه را ناشی ازچه عواملی می دانید؟

ورزش ایران ریشه در دونوع تفکر مدیریتی دارد که هردودرکنار یکدیگر رشد کرده اند وشکل گرفته اند: یکی تفکر برگرفته از " فرهنگ ورزش " که خرد جمعی بر آن حاکم است وقائل به تفکرگروهی است و دوم فرهنگ ارباب رعیتی که ریشه درگذشته استبدادی کشور داشته است و مشخصه آن حضور مدیران نظامی در عرصه ورزش است. البته ورزش، تفکر ارباب رعیتی را برنمی تابد و معمولا مقابل آن مقاومت نشان می دهد، چرا که اساسا ورزش با احساس درآمیخته است و یک رابطه عاطفی بین انسانهاست و با استبداد وخود رایی منافات دارد.

*هرچند شاید تفکرات گروه دوم مستبدانه و دیکتاتورگونه باشد، ولی بعضا همین تفکر هم دردوره های گذشته در ورزش کشور نتیجه بخش بوده است. کامبیز آتابای رئیس اسبق دستگاه ورزش، تیمساربختیار دروزنه برداری، تیمسارخسروانی در فوتبال و... نمونه هایی ازهمین مدیریت موفق پیش ازانقلاب بوده اند.

من هم با شما هم عقیده ام، ولی فراموش نکنیم که این افراد نماینده یک تفکرخاص هستند که از حمایتهای بی دریغ دستگاه حکومت آن زمان برخورداربوده اند. من می پذیرم که این تفکربعضا در ورزش ما جواب داده است، ولی عموما تفکر ارباب رعیتی در ورزش محکوم به شکست است.

* وضعیت موجود را چطور تبیین می کنید ؟ ورزش ایران در حال حاضر به کدام تفکرنزدیک تر است؟

بنظرمن با این تغییرات و اختیاراتی که به رئیس سازمان داده شد، دوباره ورزش به مدیریت ارباب رعیتی بازگشته که اثرات آن را هم این روزها شاهدیم که روسای فدراسیونها تحت فشار قرارمی گیرند که نتیجه گرا باشند، درغیر اینصورت جایگاه خود را ازدست خواهند داد.

* بنظر شما آیا سازمان نباید با هزینه های گزافی که برای تدارک و آماده سازی تیمها و قهرمانان متحمل می شود، اززیر مجموعه های خودش انتظار کسب مدال و نتیجه را داشته باشد؟

البته، من منکر نتیجه گرا بودن فدراسیونها نیستم، ولی حرف من این است که نباید فدراسیونها را دراین زمینه تحت فشار گذاشت. آنهایی که چنین اعتقادی دارند تنها تاثیر مدیریت را می بینند، درحالیکه درموفقیت یک ورزشکار اثرمدیریتی تنها 25 درصد نقش دارد وعوامل مختلف دیگری دراین زمینه دخیل هستند که یکی از آنها نحوه مدیریت حاکم بر آن رشته است. یک ورزشکارزمانی می تواند دریک رشته موفق باشد که تمامی عوامل موثردرجهت پیشرفت دست به دست یکدیگربدهند. بطور مثال در شنا که رکوردهای ما فاصله معنی دار ودیرینه ای با آسیا دارد، اگرموفق نیستیم این دلیل عدم مدیریت نیست، بلکه باید در این رشته برنامه ریزی و سرمایه گذاری مناسب داشته باشیم تا به مرورفاصله ایجاد شده با کشورهای پیشرفته را پرکنیم. همانطورکه در وزنه برداری مرادی و ایوانف زمانی که شروع بکارکردند، ما فاصله معنی داری با آسیا داشتیم و جزو تیمهای هشتم یا نهم آسیا بودیم، ولی با یک برنامه ریزی درست وسرمایه گذاری بلند مدت امروزبه جایی رسیدیم که وزنه برداری ایران دردنیا و المپیک مطرح است.

* یعنی می خواهید بگویید این نسخه در تمام رشته های ورزشی ما جواب می دهد؟

قبول دارم که این نمی تواند یک نسخه کلی باشد. فاصله، سطح و قابلیتهای رشته های ورزشی ما با یکدیگرمتفاوت است. ولی دررشته هایی که صاحب استعداد وتوانمندی هستیم به این ایده ایمان دارم. مثلا در وزنه برداری یا والیبال به لحاظ استعداد و امکانات شرایط مساعد بود و این رشته ها خیلی زود جواب دادند، ولی طبیعی است که در دوومیدانی یا شنا باید زمان بیشتری صرف کنیم.

* برگردیم سرسئوال اول. تفکرارباب رعیتی که معتقدید هنوزهم در ورزش ما وجود دارد، آیا مانعی برسرراه همین برنامه محوری که مد نظر شماست نیست؟

بهرحال هنوزهم رسوبات افکار ارباب رعیتی در ذهن بعضی ازمدیران ما وجود دارد. وقتی که ازطرف سازمان گفته می شود این پول را می دهم ودرمقابل فلان مقام را می خواهم ودرغیر اینصورت با شما برخورد می شود، اینها ریشه درهمان تفکرات آمرانه و ازبالا به پایین دارد که همانطور که گفتم درورزش محلی ازاعراب ندارد.

* در مسیر حرکت به سوی دموکراسی آیا می توان برای این نوع تفکرحاکم بر ورزش کشورنقطه پایانی هم متصوربود؟

درکشورما بدلیل سبقه تاریخی این فرهنگ وجود دارد ووجود خواهد داشت، هرچند شاید درظاهرشکل این نوع مدیریت تفاوت کند، ولی تصور اینکه به کلی ازاین جریان فاصله بگیریم به این زودیها امکان پذیرنیست.

* شما چه نوع مدیریتی را در حوزه ورزش مناسب می دانید؟

حوزه ورزش، حوزه احساس است. شما درحوزه ورزش احساس تولید می کنید. اینکه کارشناسان اعتقاد دارند ورزش باعث نشاط و شادابی جامعه می شود درست بدلیل همین نوع کارکرد ورزش است. بنابراین از آنجا که در این حوزه ورزش با احساسات و عواطف سروکار دارد، بنابر این بهترین نوع مدیریت نوعی " کاریزما " است که درواقع منجر به مقبولیت و رابطه صمیمی وعاطفی می شود.

*این نوع مدیریت شاید بین استاد و شاگرد نتیجه بخش باشد، ولی آیا درسطح مدیریت هم چنین نگرشی پاسخگوست؟

ببینید ورزشکاران نخبه عموما از بهره هوشی بالاتری نسبت به طبقه متوسط جامعه برخوردارند وبه دلیل همین برتری هوشی از سایر افراد جلوترند ونمی توان به آنها امر ونهی کرد و اصولا دیکتاتوری درمورد آنها جواب نمی دهد. " من مدیر" برای اعمال مدیریتم یا باید به اندازه یک ورزشکار سطح اطلاعاتم را افزایش بدهم که ازسوی ورزشکارصاحب مقبولیت شوم یا پیرو یک رابطه دوستانه وعاطفی با ورزشکارباشم که به اعتقاد من این نوع تفکرباید در ورزش ما نهادینه شود و ازهرگونه تفکر ارباب رعیتی باید پرهیزکرد.

* کمی به عقب برگردیم. پس ازاینکه مجلس اداره فدراسیونها را درقالب موسسات عمومی غیردولتی پذیرفت و آئین نامه انتخابات روسای فدراسیونها را تدوین کرد مقررشد روسای فدراسیونها ازطریق رای مجمع انتخاب شوند، ولی به نظر می رسد تغییر این اساسنامه از سوی دولت و پذیرفتن اختیارات رئیس سازمان در برکناری روسای فدراسیونها، نوعی عقب نشینی ازسوی دولت در مواضع اصولی گذشته اش باشد. شما این تغییر موضوع را چطور ارزیابی می کنید؟

دولت آقای خاتمی، نخستین دولتی بود که شعارهای مدنی را مطرح کرد، در حالی که خود دولت چنین ظرفیتهای مدنی را در خودش ایجاد نکرده بود. چنین عقب نشینی هایی در این دوره را ما تنها درعرصه ورزش شاهد نبودیم. انحلال شورای شهرتهران یا انحلال شورای کشاورزی نمونه هایی ازهمین عدم ظرفیت در بدنه دولت بود که تنها به این دلیل صورت گرفت که " تحمل مدنی " با " شعارمدنی " کاملا متفاوت است. دولت ما تجربه مدنی نداشت و تنها درحد شعارمدنیت را مطرح کرده بود. به همین خاطر بود که در این مقطع اقتدارگرایی نتیجه داد. بنظرمن برای حل این مشکل به زمان نیاز است وباید دردرازمدت این مسئله را حل کنیم.

* شما درهمان مقطعی که مسئولیت معاونت سازمان تربیت بدنی را بر عهده داشتید، انتقادی نسبت به اداره ورزش کشور مطرح کردید که حتی بخاطر داریم که رئیس جمهور در مقابل آن به شدت جبهه گیری کردند. شما عنوان کردید که" فوتبال فرا سازمانی اداره می شود. " این نوع برخورد را ناشی ازهمین عدم تحمل مدنیت می دانید؟

دقیقا، بنده به تصور اینکه جامعه ظرفیت پذیرش گفتمانهای مختلف را دارد، این اظهارنظررا مطرح کردم، ولی حتی ازسوی رئیس جمهورمورد توبیخ قرارگرفتم وبرایم بسیارجالب بود که دستورتوبیخ رئیس جمهوردرست برروی همان نامه فدراسیون فوتبال مرقوم شده بود که همین موضوع دلیلی برصحت گفته های من بود، ولی بهرحال آن زمان ظرفیت پذیرش آن وجود نداشت.

* قبول دارید در زمان مدیریت شما هم بعضا اعمال نظرهایی در انتخابات روسای فدراسیونها صورت می گرفت؟

ما هم آن زمان مثل ورزشکاران که با اردوهای تدارکاتی سطح آمادگی خود را افزایش می دادند، درحال تمرین دموکراسی بودیم و طبیعی است که اوایل کاربا اشکالاتی هم روبرو باشیم . البته دخالتهای ما در حد توصیه بود وبا تجربه ای که داشتیم صلاح ورزش را مد نظرداشتیم، ولی در هرصورت نتیجه کار قطعی نبود . این را هم بگویم که ورزشی ها زیربار اعمال نظر و این جور حرفها نمی روند. به این ویژگی ها غیرقابل پیش بینی بودن رفتار ما ایرانی را هم اضافه کنید. به همین دلیل اگر اعمال نظری هم وجود داشت نمی توانستیم درنتیجه نهایی هم انتظارمحقق شدنش را داشته باشیم. بطورمثال درانتخابات فدراسیون کشتی که نافرجام ماند و بنده جلسه انتخابات را ترک کردم. آن روزیکی ازبدترین روزهای زندگی من بود. اتفاقاتی که در این جلسه رخ داد به هیچ وجه قابل پیش بینی نبود و کسی نمی توانست به جرات بگوید در بین کاندیداها امیررضا خادم صد درصد رای می آورد. اتفاقا اگر آن روز انتخابات انجام می شد، احتمال انتخاب خادم بسیارضعیف بود. یا در انتخابات فدراسیون ژیمناستیک. درآن مقطع خواست سازمان این بود که رمضانیانپور انتخاب شود، ولی برخلاف انتظار ما مجمع به سادات رضاعی رای داد وهمه از نتیجه نهایی متعجب شده بودیم !

* آیا با وجود همان سیاست ارباب رعیتی موجود در مدیریت ورزش بهتر نیست روسای فدراسیونها با همان سبک و سیاق گذشته بصورت انتصابی انتخاب شوند ؟

ببینید سطح شعورجامعه ورزش بالاست و این را باید جزو ثروتهای ورزش کشورقلمداد کنیم. امروز مردم بواسطه آگاهی که نسبت به ورزش بدست آوردند در این حوزه صاحب نظرهستند. به همین دلیل باید در ورزش به طریقی عمل کرد که نظر مردم در تصمیم گیری ها تامین شود. ازسوی دیگر با توجه به اینکه در دنیا مسئولیتهای ورزشی انتخابی است و نه انتصابی، بنابراین ورزش ما ناگزیراست از این رویه بین المللی پیروی کند و اگر انتخاب روسای فدراسیونهایی بدون برگزاری مجمع و رای گیری انجام شود وضعیت فعالیت آن فدراسیونها در سطح بین المللی خدشه دارخواهد شد وحتی به حالت تعلیق درخواهد آمد و ما در مقاطعی نظیر انتخاب آقای صفایی فراهانی به ریاست فدراسیون فوتبال ناگزیر شدیم صورتجلسه ای صوری را تنظیم کنیم و به فدراسیون بین المللی فوتبال ارائه دهیم تا از این ناحیه با مشکلی روبرونشویم. بنابراین ما ازطریق برگزاری انتخابات تشریفاتی هم یک طرف از طرف مجامع بین المللی مشروعیت خود را حفظ می کنیم وهم نظرات مسئولان درتصمیم گیریها اعمال شود.

* آیا این نگاه تلفیقی به ضرر ورزش کشور نخواهد بود؟

بهرحال این " اساسنامه التقاطی" وجود دارد. برای اینکه دنیا روسای فدراسیونهای ما را بپذیرد ناچار به برگزاری انتخابات هستیم و ازآنجا که سازمان بتواند اقتدارخود را اعمال کند، حق برکناری و حذف روسای فدراسیونها باید اعمال شود.

* امروزه شاهدیم که دنیا به ثبات مدیریت در ورزش رسیده است و آن را زمینه ای برای تداوم برنامه ها و استراتژی خود می داند . بطور مثال شاهدیم رئیس ورزش چین بعد از 40 سال و آنهم تنها بدلیل کهولت سن به تازگی از سمت خود کناره گیری کرده است . آیا ورزش ما نباید به ثبات مدیریت ها نگاه تازه ای داشته باشد ؟

به نکته بسیارخوبی اشاره کردید . این مسئله درورزش ما کمتر سابقه داشته و آنهم شاید به دلیل تغییرات سیاسی بوده که در هر دوره بوجود می آید . این شیوه درکشورما چندان قابل اجرا نیست. به نظر من آنچه که از فرد مهمتر است، برنامه است. اگر ما بتوانیم ورزش را برپایه برنامه محوری پیش ببریم به مراتب موفق تر خواهیم بود. برنامه باعث می شود ما قائم به فرد نباشیم . البته به شرطی که برنامه ریزی ها اصولی و کارشناسی باشد نه سلیقه ای ومقطعی.

* حضور مدیران غیر ورزشی در عرصه مدیریت ورزشی را چطور می بینید . بعضا در گذشته شاهد بودیم که مدیرانی نظیر شما کارنامه موفقی از خود برجای گذاشته اند ؟

ببینید ، من در کوران ورزش کشور آبدیده شدم . شاید روزهای اول من هم شیوه آزمون و خطا را داشتم. ما مدیران صنعتی هستیم که پیش از اینکه وارد عرصه ورزش شویم با ماشین و تکنولوژی سروکار داشتیم ولی درورزش شما با انسان طرف هستید . تئوری های صنعتی هیچکدام در ورزش جوابگو نیست. اگرمی بینید که موفقیهایی برای من بدست آمده این حاصل مرارت هایی است که من در این زمینه متحمل شدم تا شیوه درست مدیریت ورزشی را یاد بگیرم.

* یعنی معتقدید استفاده از مدیران غیر ورزشی به صلاح ورزش ما نیست ؟

دقیقا، بنده معتقدم حضور مدیران غیر ورزشی درعرصه ورزش اشتباه محض است. مدیران ورزش باید در خود حوزه ورزش تربیت شوند همانطور که درجاهای دیگر اینگونه عمل می شود. نمونه هایی ازاین دست مدیران را می توان به علی مرادی در وزنه برداری اشاره کرد یا فدراسیون کشتی درزمان امیر رضا خادم.

*این غیر ورزشی بودن مدیران به لحاظ بین المللی چه اثرات زیانباری دارد ؟

شاید تصورش را نکیند ولی دنیا هم برای مدیران ورزشی ارزش و جایگاه بالایی قائل است و ورزش ما بدلیل نداشتن همین مدیران ورزشی در ابعاد بین المللی نیز لطمات زیادی را متحمل شده است . یادم هست در المپیک بارسلون ما روی کشتی محمد طلایی با حریف آمریکایی اش اعتراض داشتیم . شما نمی دانید ما چقدر سعی کردیم تا اجازه ندهیم تا حق مسلم طلایی ضایع شود ولی به خاطر اینکه آدم های صاحب نفوذ نداشتیم حرف مان به جایی نرسید . تا اینکه من از یوردانف رئیس فدراسیون بلغارستان خواستم تا با نفوذی که داشت برایمان احقاق حق کند . او بلافاصله به کنارتشک رفت و با رئیس تشک صحبت کرد و رای برگشت و امتیاز طلایی به او داده شد . اگر آن روز رئیس فدراسیون من هم یوردانف بود ، اجازه نمی داد تا حق کشتی گیر ما ضایع شود.

* این بحث را همین جا تمام کنیم و بپردازیم به بحث اساسی و روز ورزش کشور یعنی طرح جامع . آغاز کار تدوین این طرح در دوره مسئولیت شما همراه بود ولی بعنوان یکی از ماموریتهای اصلی دولت آقای خاتمی در دستور کار مهندس مهرعلیزاده قرار گرفت . بر کسی پوشیده نیست که زمان ، انرژی و کار کارشناسی وسیعی بر روی این طرح انجام شده ولی هنوز طرح پخته و کاملی نیست چرا که مجلس در مقابل آن موضع گیری کرده و هنوز برای عملیاتی شدن آن با مشکلاتی روبروست . با این مقدمه که طرح جامع فی نفسه اتفاق مبارکی در ورزش ماست ، وقفه ای که این طرح در زمان مدیریت گذشته با آن روبرو شد و به جریان افتادن آن در مدیریت جدید و اساسا اینکه شما این طرح را چطور می بینید ؟

طرح جامع یکی از فرازهای برنامه سوم توسعه بود که این برنامه در دوره مدیریت ما نوشته شد . آقای خاتمی در حکمی که به مهندس مهرعلیزاده ابلاغ کردند اولویت برنامه پنجساله سوم توسعه را بر روی بخش ورزش و تدوین طرح جامع قرار دادند . کارهای مقدماتی و مطالعه تطبیقی این کار پیش از این توسط آقای امیری مدیر برنامه ریزی سازمان تربیت بدنی صورت گرفته بود و در واقع زمینه سازی کار انجام شده بود . بنده اعتقاد دارم طرح جامع با تفکر صنعتی نوشته شده است و اگر نگاه دقیق تری داشته باشید می بینید که تعریف اقتصادی و صنعتی از ورزش دارد . این نوع نگاه به ورزش نه اینکه درست نباشد بلکه کامل نیست و با جامعیت طرح منافات دارد . اما این تنها یک بخش از قضیه است . مدیریت ورزشی ، مدیریت بر منابع انسانی است . فرازهای خوبی هم در طرح جامع برای این بخش دیده شده است از جمله تربیت نیروی انسانی مورد نیاز که نقطه امید طرح است و زمینه ای است تا در آینده مدیران تربیت شده خود ورزش در ورزش عهده دار مسئولیتها شوند و دیگر ورزش نیازی نداشته باشد تا مدیران خود را خارج از مجموعه ورزش به خدمت بگیرد .

نکته دیگر اینکه طرح جامع با تفکر صنعتی نوشته شده و از آنجا که صنعت ما از جایگاه مناسبی برخوردار نیست ، پدیده بزرگ و توسعه یافته ای نظیر ورزش که از بسیاری پدیده های اجتماعی ما جلوتر است را نمی توان در یک قالب محدود قرار داد و برای هر دو، طرح یکپارچه ای را تدوین کرد. ما در صنعت هیچ محصول جهانی و حتی آسیایی نداریم در حالیکه در ورزش ما در سطح جهان و المپیک مطرح هستیم. مشکل طرح جامع این است که ورزش را که یک پدیده پیشرفته در سطح جامعه ماست در سطح یک پدیده کوچک بنام صنعت دیده شده است . در واقع با این نوع نگرش به جای اینکه جایگاه ورزش ارتقاء یابد جایگاه ورزش تنزل یافته است. یکی دیگر از نقاط ضعف طرح این است که جایگاه تماشاگر در آن دیده نشده است در صورتی که ورزش برای تماشاگر تولید می شود و یکی از اثرات آن پرکردن اوقات فراغت است.

* به نظر شما چرا طرحی با این حجم و گستردگی باید جایگاه ورزش را تا این حد تنزل یابد؟

اعتقاد شخصی بنده این است که علت این امر این است که در تدوین طرح ، دست اندرکاران ورزشی حداقل نقش را ایفا کرده اند . به همین خاطر است که اگر شما از فدراسیونها در مورد طرح سئوال کنید نسبت به آن اظهار بی اطلاعی خواهند کرد یا خواهند گفت نظرات ما در تدوین طرح اعمال نشده است . بنابر این می توانیم بگوئیم طرح برخاسته از ورزش نیست هر چند می دانم که زحمات شبانه روزی برای تهیه و تنظیم آن صورت گرفته است .

*شما معتقدید کدام مرجع باعث شده تا طرح آنگونه که باید تهیه و تدوین نشود ؟

- به نظر من خواسته های ما ورزشی ها به درستی به تدوین کنندگان طرح خوب تعریف نشد . ما نتوانستیم به خوبی نیازهایمان را به آنها بگوییم تا تدوین گران طرح متناسب با آن راهکارهای مناسب را تدوین کنند . بهرحال با وجود اینکه طرح به برخی از اهداف خود دست یافته ولی در ساختار دستگاه ورزش گسترده تر شد و این در حالی است که یکی از اهداف طرح این بود که ساختار ورزش کوچکتر شود.

* بنابراین طرح در مرحله تصویب مجلس با تغییرات بسیار زیادی روبرو خواهد شد ؟

من چنین پیش بینی دارم چرا که در بخش های زیادی برنامه ها مطابق طرح پیش نرفته و نیاز است تا بازنگری اساسی روی آن صورت بگیرد و نظرات کارشناسان و متخصصان ورزشی بیشتر در آن لحاظ شود.

* یک سئوال اساسی دربخش مدیریت ورزش ما حضور سیاسیون در این عرصه است. بنظر شما چرا باید این نوع مدیریت بر پیکره و ساختار ورزش ما سایه بیندازد؟

این ایرادی است که به سیستم سیاسی موجود وارد است ومدیران بالاتر از سازمان هیچگاه این فکر را نداشتند که ورزش باید با نیروهای خودش، خودش را اداره کند. اگر انقلاب را به سه دهه تقسیم کنیم در دهه اول، جنگ تحمیلی باعث شد ورزش بطور کلی در حاشیه قرار بگیرد.

دردهه دوم و دوران سازندگی ورزش مطرح شد وبه خوبی هم جایگاه خودش را پیدا کرد. در این مرحله متاسفانه مدیران ارشد نگاه "کم مرحمتی" به ورزش داشتند با وجود اینکه ورزش در بین مردم توسعه بسیارخوبی پیدا کرده بود تا جائیکه مردم بخاطر پیروزی تیم ملی به خیابانها ریختند وبه خوشحالی پرداختند.

در دهه سوم که دهه توسعه سیاسی بود ورزش متحمل آسیب های زیادی شد چون ورزش نمی توانست جولانگاه سیاسیون باشد . در این مقطع مسئولان تصور کردند توسعه سیاسی به این معناست که مدیران سیاسی وارد ورزش شوند در حالیکه این تفکرکاملا اشتباه بود چرا که اتفاقا در ورزش توسعه یافتگی سیاسی وجود دارد و مدنیتی که توسعه سیاسی بدنبال آن است در ورزش بصورتی بسیار پیشرفته وجود دارد. به اعتقاد من سیاسیون در این مرحله نباید وارد ورزش می شدند یا حداقل توسعه سیاسی را از ورزش یاد می گرفتند و این توسعه یافتگی که بصورت انجمن ، هیات ، کانون، فدراسیون و ... که پیش از اینها در ورزش وجود داشت را در سیاست پیاده می کردند نه اینکه با یک برگشت به عقب بار دیگر اقتدارگرایی را در صحنه منازعات شاهد باشیم.

* در آستانه انتخابات نهم ریاست جمهوری قرار داریم. سهم ورزش را در انتخابات چطورمی بینید؟

به اعتقاد من با توجه به موقعیت حساسی که کشور ما در ابعاد ملی وبین المللی در آن قرار دارد. بیش ازهرچیزحضور گسترده مردم در انتخابات اهمیت دارد. درمقطع کنونی مشارکت مردم دشمنان انقلاب را نسبت به اهداف خود دلسرد خواهد کرد ودراین میان جامعه ورزش بعنوان بخشی تعیین کننده باید همچنان یک الگوی بی نظیر در مشارکت عمومی باشد وپیشرفتی که ورزش در مدنیت دارد را به نمایش بگذارد.

علاوه بر این انتخاب بهترین و شایسته ترین فرد در میان نامزدها که بتواند با اقتدار، برنامه محورو نظامند درراستای توسعه همه جانبه کشورگام بردارد نکته بسیارحساسی است و بنظر من مردم ما ازنظر آگاهی وشعوراجتماعی به ظرفیتی رسیده اند که بتوانند بهترین گزینه را درراس قوه مجریه کشور قراردهند تا بدور ازهرگونه جناح بندی تنها درجهت خدمت به پیشرفت کشور حرکت کند.

UserName