• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 1697
  • سه شنبه 1384/2/6
  • تاريخ :

چراغ راه هدایت و صداقت

1- كار و تلاش و دستگیرى از مستمندان

2- ساده زیستى و همرنگى با مردم

3- شجاعت

4- همزیستى و مدارا با مسلمانان

5- علم امام صادق(ع) و اقدامات ایشان

الف- دانش امام

ب- ویژگى‏هاى عصر آن حضرت

ج- اولویت‏ها در نهضت علمى

د- شیوه‏ها و اهداف نهضت علمى و فرهنگى

1- تربیت راویان

2- تربیت مبلغان و مناظره كنندگان.

3- برخورد با انحرافات ویژه

1- كار و تلاش و دستگیرى از مستمندان

امام صادق(ع) نه تنها دیگران را دعوت به كار و تلاش مى‏كرد، بلكه ‏خود نیز با وجود مجالس درس و مناظرات و... در روزهاى داغ‏ تابستان، در مزرعه‏ كار مى‏كرد. یكى از یاران حضرت مى‏گوید: آن ‏حضرت را در باغش دیدم، پیراهن زبر و خشن برتن و بیل در دست، باغ را آبیارى مى‏كرد و عرق از سر و صورتش مى‏ریخت، گفتم: اجازه ‏دهید من كار كنم. فرمود: من كسى را دارم كه این كارها را انجام دهد ولى دوست دارم مرد در راه به دست آوردن روزى حلال از گرمى آفتاب ‏آزار بیند و خداوند ببیند كه من در پى روزى حلال هستم. (1)

حضرت در تجارت نیز چنین بود و بر رضایت‏ خداوند تأكید داشت. لذا وقتى كار پرداز او كه با سرمایه امام براى تجارت به مصر رفت و با سودى كلان برگشت، امام از او پرسید: این همه سود را چگونه به دست آورده‏اى؟ او گفت: چون مردم نیازمند كالاى ما بودند، ماهم به قیمت گزاف فروختیم. امام فرمود:

 سبحان الله! علیه مسلمانان هم‏ پیمان شدید كه كالایتان را جز در برابر هر دینار سرمایه یك دینار سود نفروشید! امام اصل سرمایه را برداشت و سودش را نپذیرفت و فرمود: اى مصادف! چكاچك شمشیرها ازكسب روزى حلال آسانتر است. (2)

حقیقت این است كه امام(ع) درنهایت علاقه به كار و تلاش، هرگزفریفته درخشش درهم و دینار نمى‏شد و مى‏دانست كه بهترین كار ازنظر خداوند تقسیم دارایى خود با نیازمندان است، حقیقتى كه ما هرگز از عمق جان بدان ایمان عملى نداشته و نداریم. امام خود درباره باغش مى‏فرمود: وقتى خرماها مى‏رسد، مى‏گویم دیوارها رابشكافند تا مردم وارد شوند و بخورند. همچنین مى‏گویم ده ظرف ‏خرما كه بر سرهریك ، ده نفر بتوانند بنشینند، آماده سازند تا وقتى ده نفر خوردند، ده نفر دیگر بیایند و هریك، یك مد خرما بخورند. آن‏ گاه مى‏خواهم براى تمام همسایگان باغ (پیرمرد، پیرزن،مریض، كودك و هركس دیگر كه توان آمدن به باغ را نداشته،) یك مد خرما ببرند. پس مزد باغبان و كارگران و... را مى‏دهم و باقى ‏مانده محصول را به مدینه آورده بین نیازمندان تقسیم مى‏كنم و دست آخر از محصول چهار هزار دینارى، چهارصد درهم برایم ‏مى‏ماند. (3)

2- ساده زیستى و همرنگى با مردم

امام همانند مردم معمولى لباس مى‏پوشید و در زندگى ساده زیستی را رعایت مى‏كرد. مى‏فرمود: بهترین لباس در هر زمان، لباس معمول همان ‏زمان است. لذا (4) گاه لباس نو و گاه لباس وصله دار برتن ‏مى‏كرد. وقتى سفیان ثورى به ایشان اعتراض مى‏كرد كه: پدرت على ‏ چنین لباس گرانبهایى نمى‏پوشید، فرمود: زمان على(ع) زمان فقر و اكنون زمان غنا و فراوانى است و پوشیدن آن لباس در این زمان، لباس شهرت است و حرام... پس آستین خود را بالا زد و لباس زیر را كه خشن بود، نشان داد و فرمود: لباس زیر را براى خدا و لباس نو را براى شما پوشیده‏ام. (5)

با این همه حضرت همگام و همسان با مردم بود و اجازه نمى‏داد امتیازى براى وى و خانواده‏اش در نظر گرفته شود و این ویژگى‏هنگام بروز بحران‏هاى اقتصادى و اجتماعى بیشتر نمایان می شد. ازجمله در سالى كه گندم در مدینه نایاب شد، دستور داد گندم‏هاى‏موجود در خانه را بفروشند و از همان، نان مخلوط از آرد جو وگندم كه خوراك بقیه مردم بود، تهیه كنند و فرمود: «فان الله ‏یعلم انى واجدان اطعمهم الحنطه على وجهها ولكنى‏ احب ان یرانى ‏الله  قد احسنت تقدیرالمعیشه. » (6) :خدا مى‏داند كه مى‏توانم به بهترین صورت نان گندم خانواده‏ام را تهیه كنم؛ اما دوست دارم خداوند مرا در حال برنامه ریزى صحیح ‏زندگى ببیند.

3- شجاعت

امام صادق(ع) در برابر ستمگران از هر طایفه و رتبه‏اى به سختى‏ مى‏ایستاد و این شهامت را داشت كه سخن حق را به زبان آورد و اقدام حق طلبانه را انجام دهد، هرچند با عكس العمل تندى رو به ‏رو شود. لذا وقتى منصور از او پرسید: چرا خداوند مگس را خلق ‏كرد؟ فرمود: تا جباران را خوار كند. و به این ترتیب منصور را متوجه قدرت الهى كرد. (7) و آن ‏گاه كه فرماندار مدینه در حضوربنى هاشم در خطبه‏هاى نماز به على(ع) دشنام داد، امام چنان ‏پاسخى كوبنده ای داد كه فرماندار خطبه را ناتمام گذاشت و به سوى ‏خانه‏اش رفت. (8)

4- همزیستى و مدارا با مسلمانان

امام صادق(ع) شیعیان را به همزیستى با اهل سنت دعوت مى‏كرد تا به این طریق هم شیعیان از جامعه اكثریت منزوى نشوند و هم بتوان‏ احكام و اصول شیعى را با ملاطفت ‏به آنان منتقل كرد. از این رو‏ در مدار حق با مسامحه با آنان رفتار مى‏شد، اما این سهل گرفتن‏ هرگز به معناى زیرپاى گذاشتن اصول نبود و آن جا كه مسئله اصولى‏ در میان بود، حضرت هرگز تسلیم نمى‏شد. از جمله در یكى از سفرها،امام صادق(ع) به حیره (میان كوفه و بصره) آمد. در آنجا منصور دوانیقى به خاطر ختنه فرزندش جمعى را به مهمانى دعوت كرده بود.امام نیز ناگزیر در آن مجلس حاضر شد. وقتى كه سفره غذا انداختند، هنگام صرف غذا، یكى از حاضران آب خواست ولى به جاى ‏آن، شراب آوردند، وقتى ظرف شراب را به او دادند، امام بى‏درنگ‏ برخاست و مجلس را ترك كرد و فرمود: رسول خدا(ص) فرمود: «ملعون ‏من ‏جلس على مائده یشرب علیها الخمر» (9) ؛ ملعون است كسى كه دركنار سفره‏اى بنشیند كه در آن سفره شراب ‏نوشیده شود.

امام حتى در مجالس عمومى خلیفه نیز حاضر نمى‏شد؛ زیرا حكومت را غاصب مى‏دانست و حاضر نبود با پاى خود بدان جا برود، زیرا با این كار از ناحق بودن آنان، چشم پوشى مى‏شد و تنها زمانى كه‏ اجبار بود به خاطر مصالح اهم به آنجا مى‏رفت؛ لذا منصور ضمن‏ نامه‏اى به وى نوشت: چرا تو به اطراف ما مانند سایر مردم ‏نمى‏آیى؟ امام در پاسخ نوشت: نزد ما چیزى نیست كه به خاطر آن از تو بترسیم و بیاییم، نزد تو در مورد آخرتت چیزى نیست كه به آن‏ امیدوار باشیم. تو نعمتى ندارى كه بیاییم و به خاطر آن به تو تبریك بگوییم و آنچه كه اكنون دارى آن را بلا و عذاب نمى‏دانى تا بیاییم و تسلیت‏ بگوییم. منصور نوشت: بیا تا ما را نصیحت كنى. امام نیز نوشت: كسى كه آخرت را بخواهد، با تو همنشین نمى‏شود و كسى كه دنیا را بخواهد، به خاطر دنیاى خود تو را نصیحت ‏نمى‏كند. (10)

5- علم امام صادق(ع) و اقدامات وى

آنچه به دوره امامت‏ حضرت امام صادق(ع) ویژگى خاصى بخشیده، استفاده از علم بیكران امامت، تربیت دانش طلبان و بنیان گذارى ‏فكرى و علمى مذهب تشیع است. در این باره چهار موضوع قابل توجه ‏است:

الف- دانش امام

 شیخ مفید مى‏نویسد: آن قدر مردم از دانش حضرت نقل كرده‏اند كه به ‏تمام شهرها منتشر شده و كران تا كران جهان را فرا گرفته است و از احدى از علماى اهل‏ بیت علیهم السلام این مقدار احادیث نقل ‏نشده  كه از آن حضرت نقل شده است. اصحاب حدیث، راویان آن حضرت را با اختلاف آرا و مذاهبشان گردآورده و عددشان ‏را چهار هزار تن ذكركرده اند ، و آن قدر نشانه‏هاى آشكار بر امامت آن ‏حضرت ظاهر شده كه دلها را روشن و زبان مخالفان را از ایراد شبهه لال كرده است. (11)

سید مؤمن شافعى نیز مى‏نویسد: مناقب آن حضرت بسیار است تا آنجا كه شمارشگر از حساب آن ناتوان است. (12)

ابوحنیفه مى‏گفت: من هرگز فقیه‏ تر از جعفربن محمد ندیده‏ام و او حتماً داناترین فرد امت اسلامى است. (13)

حسن بن زیاد مى‏گوید: از ابوحنیفه پرسیدم: به نظر تو چه كسى در فقه سرآمد است؟ گفت: جعفربن محمد. روزى منصور دوانیقى به من ‏گفت: مردم توجه زیادى به جعفربن محمد پیدا كرده‏اند و سیل جمعیت‏ به سوى او سرازیر شده است. پرسش هایى دشوار آماده كن و پاسخ‏هایش ‏را بخواه تا او از چشم مسلمانان بیفتد. من چهل مسئله دشوارآماده كردم. هنگامى كه وارد مجلس شدم، دیدم امام در سمت راست‏ منصور نشسته است. سلام كردم و نشستم. منصور از من خواست ‏سؤالاتم ‏را بپرسم. من یك یك سؤال مى‏كردم و حضرت در جواب مى‏فرمود: درمورد این مسئله، نظر شما چنین و اهل ‏مدینه چنان است و فتواى خود را نیز مى‏گفتند كه گاه موافق و گاه مخالف ما بود. (14)

ب- ویژگى‏هاى عصر آن حضرت

 عصر امام صادق(ع) همزمان با دو حكومت ‏مروانى و عباسى بود كه‏ انواع تضییق‏ها و فشارها را بر آن حضرت وارد مى‏كرد، بارها او را بدون آن كه جرمى مرتكب شود، به تبعید مى‏بردند. ازجمله یكبار به‏همراه پدرش به شام و بار دیگر در عصر خلفای عباسى به عراق رفت. یكباردر زمان سفاح و چند بار در زمان منصور به حیره، كوفه و بغداد رفت.

با این بیان، این تحلیل كه حكومتگران به دلیل نزاع‏هاى خود، فرصت آزار امام را نداشتند و حضرت در یك فضاى آرام به تأسیس‏ نهضت علمى پرداخت، به صورت مطلق پذیرفتنى نیست، بلكه امام با وجود آزارهاى گاه به گاه اموى و عباسى از هرنوع  فرصتى استفاده مى‏كرد تا نهضت علمى خود را به راه اندازد و دلیل عمده رویكرد حضرت، بسته بودن راه‏هاى دیگر بود. چنانكه امام از ناچارى عمداً رو به‏ تقیه مى‏آورد. زیرا خلفا در صدد بودند با كوچكترین بهانه‏اى حضرت‏ را از سر راه خود بردارند. لذا منصور مى‏گفت: «هذا الشجى معترض‏ فى الحلق‏»؛ جعفربن محمد مثل استخوانى در گلو است كه نه مى‏توان ‏فرو برد و نه مى‏توان بیرون افكند. برهمین اساس خلفا در صدد بودند ولو به صورت توطئه، حضرت را گرفتار و در نهایت ‏شهید كنند. حكایت زیر دلیل این مدعى است:

جعفربن محمد بن اشعث از اهل تسنن و دشمنان اهل‏ بیت علیهم السلام ‏به صفوان بن یحیى گفت: آیا مى‏دانى با این كه در میان خاندان ما هیچ نام و اثرى از شیعه نبود من چگونه شیعه شدم؟... منصور دوانیقى روزى به پدرم محمدبن اشعث گفت: اى محمد! یك نفر مرد دانشمند و با هوش براى من پیدا كن كه ماموریت‏ خطیرى به او بتوانم واگذار كنم. پدرم ابن مهاجر (دایى مرا) معرفى كرد. منصور به او گفت: این پول را بگیر و به مدینه نزد عبدالله بن ‏حسن وجماعتى ازخاندان او از جمله جعفربن محمد -امام صادق(ع‏- برو و به هریك مقدارى پول بده و بگو: من مردى غریب از اهل ‏خراسان هستم كه گروهى از شیعیان شما درخراسان این پول ‏را داده‏اند كه به شما بدهم مشروط بر این كه علیه حكومت قیام  كنید و ما از شما پشتیبانى مى‏كنیم. وقتى پول را گرفتند، بگو: چون من واسطه پول رساندن هستم، با دست خط خود، قبض‏ رسید بنویسید و به من بدهید. ابن مهاجر به مدینه آمد و بعد ازمدتى نزد منصور برگشت. آن موقع پدرم هم نزد منصور بود. منصور به ابن مهاجر گفت: تعریف كن چه خبر؟ ابن مهاجر گفت: پول‏ها را به مدینه بردم و به هریك از خاندان مبلغى دادم و قبض رسید ازدستخط خودشان گرفتم ، غیر از جعفربن محمد - امام صادق(ع‏) -  كه من ‏سراغش را گرفتم. او در مسجد مشغول نماز بود. پشت ‏سرش نشستم او تند نمازش را به پایان برد و بى ‏آنكه من سخنى بگویم به من گفت: اى مرد! از خدا بترس و خاندان رسالت را فریب نده كه آنها سابقه ‏نزدیكى با دولت‏ بنى مروان دارند و همه (براثر ظلم) نیازمندند.

من پرسیدم: منظورتان چیست؟ آن حضرت سرش را نزدیك گوشم آورد وآنچه بین من و تو بود، بازگفت. مثل این كه او سومین‏ نفر ما بود.

منصور گفت:«یابن مهاجر اعلم انه لیس من اهل ‏بیت نبوه ‏الا و فیه محدث و ان ‏جعفر بن محمد محدثنا» ؛اى پسر مهاجر، بدان كه هیچ خاندان نبوتى نیست مگر این كه درمیان آنها محدثى - فرشته‏اى از طرف خدا كه با او تماس دارد واخبار را به او خبر مى‏دهد-  هست و محدث خاندان ما جعفربن‏ محمد(ع) است.

فرزند محمد بن اشعث مى‏گوید: پدرم گفت: همین (اقرار دشمن) باعث ‏شد كه ما به تشیع روى آوریم. (15)

آرى این همه نشان از اختناق و فشارى دارد كه مانع از هر نوع‏ اقدام علیه حكومت وقت مى‏شد، لذا امام به سوى تنها راه ممكن كه‏ همان ادامه مسیر پدر بزرگوارش امام باقر(ع) بود، روى آورد و از در دانش و علم وارد شد.

ج- اولویت‏ها در نهضت علمى

 حال باید توضیح داد كه امام صادق (ع) محتواى ‏نهضت علمى را بر چه اساسی استوار ساختند؟

حقیقت این است كه جریان نفاق، خطرناك ترین انحرافى است كه از زمان پیامبراكرم(ص) شروع شده و در آیات مختلفى بدان اشاره شده ‏است، مانند آیات‏7 و 8 سوره منافقین. این حركت هرچند در زمان ‏پیامبر نتوانست در صحنه اجتماعى بروز یابد، اما از اولین لحظات ‏رحلت، تمام هجمه‏هاى منافقان به یكباره بر سر اهل ‏بیت علیهم‏السلام فرو ریخت. لذا مرحوم علامه طباطبایى مى‏نویسد:


هنگامى كه خلافت از اهل‏ بیت علیهم السلام گرفته شد، مردم از آنها روى گردان شدند و اهل‏ بیت علیهم السلام در ردیف ‏اشخاص عادى ،بلكه به خاطر سیاست دولت وقت، مطرود از جامعه ‏شناخته شدند و در نتیجه مسلمانان از اهل‏ بیت علیهم السلام دورافتاده، از تربیت علمى و عملى آنان محروم شدند. البته امویان ‏به این هم بسنده نكردند و با نصب علماى سفارشى خود، كوشیدند ازمطرح شدن ائمه‏ اطهار علیهم السلام از این طریق نیز جلوگیرى كنند. چنانكه معاویه رسماً اعلام كرد: كسى كه علم و دانش قرآن نزد اوست، عبدالله بن سلام است و در زمان عبدالملك اعلام شد: كسى جزعطا حق فتوا ندارد و اگر او نبود، عبدالله بن نجیع فتوا دهد،از سوى دیگر مردم از تفسیر قرآن نیز چون علم اهل ‏بیت علیهم‏السلام محروم ماندند با داستان هاى یهود و نصارى آمیخته شد ونوعى فرهنگ التقاطى در گذر ایام شكل گرفت. رفته رفته كه ‏قیام هاى شیعى اوج گرفت و گاه فضاهاى سیاسى به دلایلى باز شد، دو نظریه قیام مسلحانه و نهضت فرهنگى در اذهان مطرح شد. چون ‏قیام‏هاى مسلحانه به دلیل اقتدار حكام اموى و عباسى عموماً با شكست رو به رو مى‏شد، نهضت امام صادق(ع) به سوى حركتى علمى‏ مى‏توانست ‏سوق پیدا كند تا از این گذر علاوه بر پایان دادن به ‏ركود و سكوت مرگبار فرهنگى، اختلاط  و التقاط مذهبى و دینى وفرهنگى نیز زدوده شود. لذا اولویت در نهضت امام بر ترویج وشكوفایى فرهنگ دینى و مذهبى و پاسخگویى به شبهات و رفع التقاط شكل گرفت.

د- شیوه‏ها و اهداف نهضت علمى و فرهنگى

1- تربیت راویان

از گذر ممنوعیت نقل احادیث در مدت زمان طولانى توسط حكام اموى،احساس نیاز شدید به نقل روایات و سخن پیامبر(ص)،امیرمومنان(ع)، امام(ع) را وا مى‏داشت ‏به تربیت راویان در ابعاد مختلف آن روى آورند. لذا اینك از آن امام در هر زمینه‏اى روایت ‏وجود دارد و این است راز نامیده شدن مذهب به «جعفرى‏».

آرى، راویان با فراگرفتن هزاران حدیث درعلومى چون تفسیر، فقه، تاریخ، مواعظ، اخلاق، كلام، طب، شیمى و... سدى در برابر انحرافات ‏ایجاد كردند. امام صادق(ع) مى‏فرمود: ابان بن تغلب سى هزار حدیث‏ از من روایت كرده است. پس آن ها را از من روایت كنید. (16)

محمدبن مسلم هم شانزده هزار حدیث از حضرت فرا گرفت. (17) و حسن ‏بن على‏ وشا مى‏گفت: من در مسجد كوفه نهصد شیخ را دیدم كه همه ‏مى‏گفتند: جعفربن محمد برایم چنین گفت. (18)

این حجم گسترده از راویان در واقع، توانست كمبود روایت از منبع‏ بى‏پایان امامت را در طى دوره‏هاى مختلف جبران كند و ازاین حیث امام به موفقیت لازم دست‏ یافت.

آرى، روایت از این امام منحصر به شیعه نشد و اهل سنت نیز روایات فراوانى در كتب خود آوردند. ابن عقده و شیخ طوسى دركتاب رجال و محقق حلى در المعتبر و دیگران ،آمارى داده‏اند كه ‏مجموعاً راویان از امام به چهار هزار نفر مى‏رسند و اكثر اصول‏ اربع مائة از امام صادق(ع) است و همچنین اصول چهار صد گانه اساسى ‏كتب اربعه شیعه (كافى، من لایحضره الفقیه، التهذیب، الاستبصار) را تشكیل دادند.

2- تربیت مبلغان و مناظره كنندگان

علاوه بر ایجاد خزائن اطلاعات (راویان) كه منابع خبرى موثق تلقى ‏مى‏شدند، حضرت به ایجاد شبكه‏اى از شاگردان ویژه همت گمارد تا به‏ دومین هدف خود یعنى زدودن اختلاط و التقاط همت گمارند و شبهات ‏را از چهره دین بزدایند. هشام بن حكم، هشام بن سالم، قیس، مؤمن ‏الطاق، محمد بن نعمان، حمران بن اعین و... از این دست‏ شاگردان ‏مبلغ هستند. براى نمونه، مناظره‏اى از صدها مناظره را با هم‏ مى‏خوانیم:

هشام بن سالم مى‏گوید: در محضر امام صادق(ع) بودیم كه مردى ازشامیان وارد شد و به امر امام نشست. امام پرسید: چه مى‏خواهى؟

گفت: به من گفته‏اند شما داناترین مردم هستید، مى‏خواهم چند سؤال ‏بكنم. امام پرسید: درباره چه چیز؟

گفت: در قرآن، از حروف مقطعه و از سكون و رفع و نصب و جر آن.

امام فرمود: اى حمران! تو جواب بده. مرد شامی گفت: من مى‏خواهم با خودتان سخن بگویم. امام فرمود: اگر بر او(حمران) پیروز شدى، بر من‏غلبه كرده‏اى! مرد شامى آن قدر از حمران سؤال كرد و جواب شنید كه خود خسته شد و درجواب امام كه: خوب، چه شد؟ گفت: مرد توانایى ‏است. هرچه پرسیدم، جواب داد. آن‏ گاه به توصیه امام ، حمران سؤالى ‏پرسید و مرد شامى در جواب آن درمانده شد. آن‏گاه خطاب به حضرت ‏گفت: در نحو و ادبیات مى‏خواهم با شما سخن بگویم. حضرت از ابان ‏خواست‏ با او بحث كند و باز آن مرد ناتوان شد. تقاضاى مباحثه درفقه كرد كه امام  زراره ‏بن‏اعین را به وى معرفى كرد. در علم كلام، مؤمن الطاق، در استطاعت، حمزه ‏بن محمد، در توحید، هشام بن سالم ‏و در امامت، هشام بن حكم را معرفى كردند و او مغلوب همه شد.

امام چنان خندید كه دندان هایش معلوم شد. مرد شامى گفت: گویا خواستى به من بفهمانى در میان شیعیانت چنین مردمى هستند. امام ‏پاسخ داد. بلى! و در نهایت او نیز در جرگه شیعیان داخل شد. (19)

3- برخورد با انحرافات ویژه

امام علاوه بر آن دو حركت اصولى، براى رفع انحرافات ویژه نیزمى‏كوشید، مانند آنچه از مرام ابوحنیفه در عراق گریبان شیعیان ‏را گرفته بود، یعنى مذهب قیاس.

چون در عراق تعداد زیادى از شیعیان نیز زندگى مى‏كردند و با اهل تسنن از حیث فرهنگى و اجتماعى تا حدودى در آمیخته بودند، لذا احتمال تأثیر پذیرى از قیاس وجود داشت. یعنى یك آفت درونى كه ‏مى‏توانست ‏شیعیان را تهدید كند، لذا امام در محو مبانى مذهب قیاس‏ و استحسان تلاش كرد.

مبارزه با برداشت‏هاى جاهلانه و قرائت هاى سلیقه‏اى از دین نیز درمكتب امام جایگاه ویژه‏اى داشت و حضرت علاوه بر حركت كلى و مسیراصلى، به صورت موردى با این انحرافات مبارزه مى‏كرد. از جمله آنها حكایت معروفى است كه باهم مى‏خوانیم:

حضرت مردى را دید كه قیافه‏اى جذاب داشت و نزد مردم به تقوا مشهور بود. او دو عدد نان از دكان نانوایى دزدید و به سرعت زیرجامه‏اش مخفى كرد و بعد هم دو عدد انار از میوه فروشى سرقت كرد و به راه افتاد. وقتى به مریضى مستمند رسید، آنها را به او داد. امام صادق(ع) شگفت زده نزد او رفت و گفت: چه مى‏كنى؟ او پاسخ داد: دو عدد نان و دو عدد انار برداشتم. پس چهار خطا كردم ‏و خدا مى‏فرماید:" من جاء بالسیئه فلا یجزى الامثلها"؛ هركس كاربدى بكند كیفر نمى‏بیند مگر مثل آن را. پس من چهار گناه دارم.

از طرف دیگر چون خدا مى‏فرماید: "من جاء بالحسنه فله عشرامثالها)؛ هركس یك كار نیك انجام دهد، برایش ده برابر ثواب‏ هست. و من چون آن چهار چیز (دو نان و دو انار) را به فقیردادم، پس چهل حسنه دارم كه اگر چهار گناه از آن كم كنم،36 حسنه برایم مى‏ماند!

امام در برابر این برداشت و قرائت  ناصواب كه بر عدم درك واحاطه كامل به مبانى فهم آیات بنا شده بود، پاسخ داد كه «انما یتقبل الله من المتقین»؛ خداوند كار نیك را از متقین قبول ‏دارد. یعنى اگر اصل عمل  نامشروع شد، ثوابى بر آن نمى‏تواند مترتب باشد.

آرى،دورى از منبع وحى و اخبار اهل‏ بیت رسالت، سبب شد مردانى‏ پاى به عرصه گذارند و ادعاى فضل كنند كه هرگز مبانى فكرى قرآن ‏و دین را به خوبى نفهمیده‏اند و از این روى همواره، خود و پیروانشان را به راه خطا رهنمون مى‏شوند. (20)

پى‏نوشت ها:

1- بحارالانوار، ج‏47، ص‏56.

2- همان، ص‏59؛ "سبحان الله تحلفون على قوم الا تبیعونهم الا بربح الدینار دینارا... ثم قال: یا مصادف! مجالده ‏السیوف اهون ‏من طلب الحلال."

3- وسایل الشیعه، ج‏16، ص 488.

4- بحارالانوار، ج‏47، ص 54.

5- اعیان الشیعه، ج 1، ص 660.

6- همان، ص‏59.

7- تهذیب الكمال، ج 5، ص 92، (یا ابا عبدالله لم خلق الله ‏الذباب، فقال: لیذل به الجبابره)

 8- وسایل الشیعه، ج‏16، ص‏423.

9- فروع كافى، ج‏6، ص 268.

10- مستدرك الوسایل، ج 2، ص 438.

11- ارشاد مفید، ص 254.

12- منتهى الامال، ج 2، ص‏139.

13- الامام الصادق و ابو زهره، ص 224; جامع المسانید، ص 222.

14- منتهى الامال، ج 2، ص 140.

15- اصول كافى، ج 1، ص 475.

16- رجال نجاشى، ج 1، ص 78 و79؛ معجم رجال الحدیث، ج 1، ش 28.

17- رجال كشى، ج 1، ص ‏386.

18- همان، ص 138 و139.

19- بحارالانوار، ج‏47، ص 408.

20- وسایل الشیعه، ج 2، ص‏57.

اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
UserName