• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 6163
  • چهارشنبه 1381/9/27
  • تاريخ :

بالای شهر ، پایین شهر

نویسنده فیلمنامه و کارگردان : اکبر خامین

 بازنویسی فیلمنامه : احمد طالبی نژاد

مدیر فیلمبرداری: فرج حیدری

موسیقی متن : علیرضا شاه زیدی

تدوین : کامران قدکچیان

طرح چهره پردازی : پرویز شکری

صدابرداری همزمان : حمید رضا اسلامی نژاد

صداگذاری و میکس : اسحاق خانزادی

افکت : محمد علی عبیری

مدیر تولید : حمید رضا رضا قندی

تهیه کنندگان : غلامرضا آزادی و محمد رضا شریف الدین

محصول : فانوس خیال

پخش : موسسه سینمایی لاله برگ

بازیگران : محمد رضا گلزار، سارا خوئینی ها، مژگان نوابی، محمد اردلان، شایان شریعتی و...

خلاصه داستان : داود شریفی (محمد رضا گلزار) هنرمند نوازنده ای است که به دلیل محدودیت های مالی هنوز نتوانسته برای همسر و فرزندش مکانی آسوده جهت زندگی فراهم آورد. صاحبخانه آنهابه دلیل عقب افتادن مکرر اجاره خانه، حکم تخلیه آپارتمانشان را می گیرد ، ولی هنگام اجرای حکم با مینا، همسر داود ، درگیری پیدا کرده و مینا او را تصادفاً با ضربه گلدان به قتل می رساند. این در حالی است که مینا بیمار هموفیلی است و مرتباً نیاز به تزریق خون دارد. او دستگیر و محاکمه می شود و به همین روال وضعیت جسمانی اش نیز وخیم تر می گردد. دکتر مریم اخوان او را تحت نظر می گیرد تا اینکه مینا در اثر شدت بیماری می میرد و دکتر اخوان طی آزمایشاتی متوجه می شود وی دچار بیماری "ایدز" بوده است. از همین رو با حکم دادگاه و جهت اطمینان از وضعیت فرزند آنها " شایان " را به مرکز بهزیستی می سپارد. داود که از این اقدام خشمگین شده به مرکز بهزیستی می رود و چون با مقاومت مسئولین آنجا مواجه می شود ، در یک درگیری با پلیس که برای دستگیری اش آمده، اسلحه او را گرفته و همه کودکان حاضر در مرکز را به گروگان می گیرد تا خواسته اش مبنی بر بازگرداندن شایان به او برآورده شود. نیروهای پلیس، مرکز را محاصره می کنند وکوشش های سروان اردلان برای خاتمه بخشیدن مسالمت آمیز به ماجرا نتیجه ای نمی دهد ؛ سرانجام داود، که در جستجوی پسرش از مرکز خارج شده و به طرف پلیس تیراندازی می کند، هدف گلوله های مأموران قرار گرفته و کشته می شود.

یادداشت اول :

دومین فیلم بلند سینمای "اکبر خامین" پس از گذشت حدود 13 سال از فیلم اول او، سلام سرزمین من، که با شرکت شهلا میر بختیار اکران بسیار ناموفقی داشت، باز هم به سیاق سندروم اخیر سینمای ایران ، مشکل مسکن را دستمایه کار قرار می دهد! اگر چه در کل اثر بالاخره مشخص نمی شود ، مسئله فیلم بالای شهر، پایین شهر چیست ؟بیان مقولات تکراری فواصل طبقاتی و تاثیر آن در زندگی محرومین، تزریق خون های آلوده، معضل روحی – روانی بچه های پرورشگاهی ، یا اوضاع هنرمندان جوان در جامعه ای که پتانسیل هنری آنها را درک نمی کند! و یا آنطور که داود در ملاقات حضوری زندان به مینا می گوید :« گناه بزرگ جوانی!» ، گویا " خامین " طی این 12 -13 سالی که فیلم نساخته، حرف های زیادی در دلش انباشته شده که سعی کرده همه آنها را در این فیلم اخیرش بزند.

صحنه ها و فصلهای مختلف فیلم، آثار مختلفی را به ذهن می آورد که گویی کارگردان آنها را به طور دقیق مورد استفاده قرار داده. از فیلمی مثل " شوگرلند اکسپوس" ساخته استیون اسپیلبرگ (در مایه گروگان گیری برای بازگرداندن فرزندی که به حکم قانون از والدین جدایش کرده اند) تا " آژانس شیشه ای" (خصوصاً در سکانس به دست آوردن اسلحه توسط کسی که داود به شرایط موجود معترض است و همیی اسلحه او را ناخودآگاه به کار گروگان گیری می کشاند). " اکبر خامین " می توانست با همان معضل مسکن و تاثیرش بر زندگی زوجی جوان که طالب یک زندگی معمولی هستند، لااقل مانند فیلم بانوی کوچک وحدت موضوع را حفظ کرده و به شاخه های مختلف چنگ نزند. شاید در آن صورت فیلم بالای شهر،پایین شهر قابل تحمل تر می شد ولی همین نوک زدن به هر مقوله ای باعث گیج و گنگ شدن تماشاگری می شود که نمی داند بالاخره باید نگران بیماری مینا باشد یا آوارگی داود ، دلش برای سرنوشت زن در دادگاه بتپد یا برای رابطه خانم دکتر اخوان و داود.

بالاخره با همین سردرگمی ها جناب داود شریفی ، معلوم نیست به چه دلیل، ناگهان سرزده به بیرون پناهگاهش و میان خیل ماموران پلیس می آید( نحوه آمدن هم قابل توجه است! گویی پس از آن همه کشمکش می آید بیرون سری بزند تا ببیند چه خبر است!!) و مانند تیرانداز چپ دست یا تونی کامونته فیلم " صورت زخمی " ، ضد قهرمانانه به رگبار بسته می شود! و تماشاگر می ماند و یک سئوال پایانی "خوب که چی؟!! "  

یادداشت دوم :

تولید فیلم بالای شهر، پایین شهر به تهیه کنندگی غلامرضا آزادی ، " فیلمبردار سینمای ایران" و موسسه تحت تملک او و همسرش فریال بهزاد به نام " فانوس خیال" آغاز می شود. ولی هنوز حدود 10 درصد از فیلمبرداری به اتمام نرسیده که پروژه دچار مشکل مالی می شود. اینجاست که محمد رضاشریف الدین (از طراحان معتبر جلوه های ویژه در سینمای ایران ) به کمک می آید و تهیه کنندگی فیلم را بر عهده می گیرد ، ولی نام " فانوس خیال"  همچنان روی فیلم می ماند زیرا مدارک تهیه کننده جدید در وزارت ارشاد کامل نیست. شاید تعویض تهیه کننده و مشکلات مالی ، باعث شده که ساختار سینمایی فیلم بسیار سردستی و مملو از نقایص و گاف های تصویری درآید. از به هم خوردن راکوردهای فیلم در صحنه های مختلف گرفته (مثلا آنجا که دست داود مورد اصابت گلوله قرار می گیرد و زخمی می شود ، ولی وی باهمان دست در پلان های بعد کلی جولان می دهد یا چهره مینا در ابتدای فیلم که بیماریش هنوز چندان پیشرفت نکرده با تصاویر هنگام مرگ او تفاوت چندانی ندارد.) در فصل به اصطلاح اکشن فیلم هم ، گویی هر کس برای خودش تیراندازی می کند و هیچ تداوم و تناسبی بین نماهای تیر اندازی به چشم نمی خورد.و بالاخره اصل کار، یعنی فیلمنامه، که سرشار از نقاط خالی و حفره های بی حساب و کتاب است. خصوصاً برخی دیالوگ های آن ، که جا دارد در تاریخ فیلمنامه نویسی سینمای ایران به ثبت برسد. مثلا وقتی داود با اتومبیلش از ملاقات مینا می آید بر سر بچه شیرخوارش فریاد می زند: «کی برای تو کارت دعوت فرستاده بود!». نکته جالب اینکه وی ، هر وقت به دنبال همین بچه شیر خوار وارد مکانی می شود یا در جستجویش هست او را به نام شایان صدا می زند! حتماً هم انتظار دارد وی که هنوز نمی تواند روی پایش بنشیند سر از پا  نشناخته، به سویش بدود و بگوید : بله پدرجان!

از دیگر دیالوگ های شاهکار فیلم، صحبت های پلیسی است که برای رفع مزاحمت داود به مرکز بهزیستی آمده و در آن موقعیت و حالت خشمگین و احساساتی داود ، خطاب به او می گوید: «نون خور اضافی می خواهی ؟!» از این نوع دیالوگ ها در سراسر فیلم به گوش می رسد. باز هم جای شکرش باقی است که فیلمنامه بازنویسی شده و گرنه چه بر سر فیلم می آمد ، این را فقط خدا می داند!

بر گرفته از نشریه فرهنگی دنیای تصویر

UserName