• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 5221
  • پنج شنبه 1384/1/18
  • تاريخ :

قطع رابطه سیاسی جمهوری اسلامی ایران و آمریکا

20 فروردین 1359


قطع رابطه ی سیاسی ایالات متحده امریکا با جمهوری اسلامی ایران، پس از فراز و نشیب های بسیار در روابط دو کشور، و بعد از گذشت بیش از یک قرن و نیم – از زمان سلطنت محمدشاه قاجار در سال 1299 هجری قمری تا سقوط حکومت محمدرضا شاه پهلوی در سال 1357 شمسی که در فروردین 1359 شمسی به وقوع پیوست، در واقع به ارتباط استعماری امریکا با ایران پایان بخشید. اصولاً ارتباط ایران با غرب و آمریکا طی سالهای طولانی، تحت تأثیر علل و عوامل گوناگون قرار گرفته و نخستین نشانه های تحمیلی و استثماری آن پس از امضای پیمان های نابرابر ایران با انگلستان و سایر کشورهای سرمایه داری اروپا به ظهور رسیده است.

پس از ناکامی محاصره ی هرات در زمان محمد شاه قاجار، در سال های 1837-1838 میلادی برابر با 1253 و 1254 هجری قمری ضربه ی سختی به حیثیت حکومت ایران چه در داخل و چه در صحنه ی بین المللی وارد آمد و ایران ناگزیر شد که شروط انگلستان از جمله فراخواندن ارتش ایران از دژهای خوریان و نقاط دیگر افغانستان را بپذیرد. با امضای معاهده ی بازرگانی ننگین ایران و انگلیس که ضمن آن اتباع آن کشور از حقوق کاپیتولاسیون برخوردار شدند، کشورهای سرمایه داری دیگر اروپا نیز از فرصت فراهم شده بهره برداری کردند و خود را مشمول این امتیازات کردند. بدین ترتیب، در سال 1855 فرانسه و در سال 1857 کشورهای بلژیک، دانمارک، هلند، سوئد و نروژ پیمان های بازرگانی مشابهی را با ایران منعقد کردند.

در سال 1856(1) دولت ایالات متحده ی امریکا پیمان نابرابری را که رسماً «پیمان دوست! و بازرگانی» نامیده می شد، با ایران منعقد کرد. به موجب این پیمان اتباع امریکا، از حقوق برون مرزی برخوردار شدند. این نخستین پیمان رسمی میان ایران و امریکا بود.(2)

پس از تحمیل این پیمان، امریکاییان کوشش داشتند تا زمینه ی نفوذ استعماری خود را از راه اعزام میسیونرهای مذهبی به ایران پا برجا کنند. بدین ترتیب میسیونرهای مذهبی امریکایی در ارومیه مستقر شدند و رفته رفته دامنه ی فعالیت هایشان را به دیگر نقاط آذربایجان و استانهای مرکزی ایران گسترش دادند. این میسیونرها امکانات مالی فراوانی در اختیار داشتند و زیر پوشش فعالیت های مذهبی و ایجاد تأسیسات فرهنگی و پزشکی به تبلیغات دامنه داری به سود امریکا دست زدند و به کسب اطلاعات (جاسوسی) در زمینه های گوناگون اقتصادی – اجتماعی مردم ایران پرداختند.

نفوذ رسمی امریکا در ایران و تأسیس سفارتخانه

امریکایی ها زمانی شروع به توسعه ی نفوذ خود در ایران کردند که انگلستان و روسیه با انجام توطئه های پنهان و آشکار خود و به کارگیری نوکران داخلی سرنوشت تیره و تاری را برای ملت این کشور فراهم کرده بودند.

در آن هنگام امریکا از سیاست عدم مداخله در کشورهای دیگر بهره می برد و زیر این نقاب به اصطلاح انسان دوستانه و به کارگیری ترفندهای نو، دول استعماری کهن را به چالش و مبارزه طلبیده بود و از این رو و تحت تأثیر تبلیغات وسیع و گسترده روزنامه های وابسته در اروپا و امریکا مردم کشورهایی چون ایران، حساب امریکا را از قدرت های استعماری دیگر جدا می دانستند.

امریکا بزودی به این نتیجه رسید که مبلغان مسیحی آمریکایی نمی توانند در میان ملل مسلمان به ویژه ایرانیان نفوذ چشمگیری به دست آورند. و به ترفندهای جدیدی دست یازید.

در سال 1883 نخستین سفیر امریکا به نام ساموئل بنجامین وارد ایران شد و پنج سال بعد، یعنی در سال 1888 حاج حسینقلی خان به عنوان سفیر ایران وارد پایتخت امریکا شد و سفارتخانه ی ایران نیز در آن کشور دایر گردید.

توسعه ی نفوذ امریکا در ابعاد مختلف

به سال 1911 میلادی برابر با 1290 شمسی، یک هیأت مستشاری مالی به ریاست، مورگان شوستر وارد ایران شد.(3)

اعزام میسیون یادشده، نخستین تلاش جدی امپریالیسم دولت امریکا به منظور به کار گرفتن سرمایه های امریکایی با شرایط استثمار ایران بود. این گروه نیز همانند میسیون های مذهبی مستقر در ارومیه، تبریز، همدان، رشت، قزوین و تهران علیه مصالح ملی ایرانیان فعالیت را آغاز کردند.

دولت ایران و مجلس شورا در زمینه ی اداره ی امور مالی کشور به شوستر اختیارات تام داد (نظارت بر کلیه عملیات مالی کشور از جمله امتیازات، وام ها، وصول مالیات ها و دیگر درآمدهای دولت، تنظیم بودجه ی دولت، ایجاد بنگاه ها و ادارات مالی و غیره...)

مستر شوستر، زیر نقاب علاقه مندی به استقلال ملی ایران، وام های خارجی را به دولت تحمیل کرد. زمینه ی واگذاری امتیازهای نفت و راه آهن ایران را به دولت امریکا آماده ساخت. او کوشش داشت، که خودسرانه در ایران به کار پردازد از دولت ایران تبعیت نکند. در همین راستا به عنوان جمع آوری مالیات، نیروی مسلح ده، دوازده هزار نفری به نام ژاندارم های مالی تشکیل داد و با تصور این که یگانه نیروی منظم ایران (بریگارد قزاق بیش از 1500 تن نیست، بنابراین نیروی ژاندارم می توانست هم مالیه و هم نیروی مسلح کشور را در اختیار امریکا قرار دهد.

شوستر افزون بر فعالیت های پنهانی سیاسی در حالی که دولت و وزرای ایرانی از اهدافش بی خبر نگاه می داشت، درباره ی وام ها، امتیازات راه آهن، خرید اسلحه و غیره مذاکراتی انجام می داد و در نتیجه با سیاست و روش های تحریک آمیزش زیان های بزرگی به ایران وارد آورد.

سرانجام در اثر تظاهرات شدیدی که علیه وی و گروه همراهش – که مسبب اوضاع بد اقتصادی محسوب می شدند – صورت گرفت، قرارداد وی در همان سال لغو شد.

در سال 1921 میلادی برابر با 1301 هجری شمسی، دولت قوام السلطنه یک هیأت مستشاری مالی امریکایی دیگر را برای اداره ی امور مالیه ی کشور استخدام کرد. این هیأت به ریاست دکتر میلسپو(4) وارد تهران شد.

میلسپو نیز همانند شوستر همواره منافع امریکا را در نظر می گرفت و مشاغل حساس مملکتی را به امریکاییان می سپرد. میلسپو که به کمپانی های نفتی امریکا وابسته بود، توانست برای انجام کارش اختیارات تام بگیرد. بدین معنی که کلیه درآمد و هزینه ی دولت، وصول مالیات، تنظیم بودجه دولت، خزانه و .. در اختیار او گذاشته شد.

میلسپو می کوشید تا نفت شمال کشور را برای کمپانی های امریکایی به چنگ آورد و با مداخله در کارهای شرکت نفت انگلیس درصدد بود که به موقعیت انگلیسی ها در ایران آسیب رساند، سرانجام پس از پیدایش اختلاف نظر میان او و رضاخان در سال 1927 میلادی برابر با 1306 شمسی از ایران اخراج شد.

دولت امریکا بدون هیچ قرارداد رسمی و صرفاً با موافقت قوام السطنه در سال 1942 میلادی (1321 هجری شمسی) ارتش خود را به بهانه ی رساندن محمولات جنگی به خاک شوروی سابق وارد ایران کرد و در طول جنگ جهانی دوم موقعیت خود را به گونه ی چشمگیری در ایران استحکام بخشید، به طوری که در سال 1943 میلادی (1322 هجری شمسی) پیمان بازرگانی ایران و امریکا امضا شد که در واقع جای پیمان بازرگانی ایران با آلمان پیش از جنگ جهانی دوم را گرفت.

بدین ترتیب پس از پایان جنگ، حجم بازرگانی ایران با امریکا به دو برابر رسید.

در مارس 1943 میلادی (1322 هجری شمسی) یک هیأت نظامی امریکایی با موافقت دولت قوام به ایران آمد و همچنین بنا به دعوت دولت قوام یک سرهنگ امریکایی به نام شوارتسکف که بعدها سرتیپ شد، برای اداره ی امور ژاندارمری وارد ایران شد. مستشاران امریکایی، در پلیس، وزارت بهداری، اداره خواربار و سایر ادارات دولتی ایران سرگرم کار شدند. جالب توجه است که میلسپو نیز با وجود سابقه ی بد فعالیت هایش، دگرباره پس از تصویب مجلس و تحت همان عنوان قبلی به استخدام دولت ایران درآمد. و اختیارات نامحدودی هم به شرح زیر به وی داده شد:

1- حق تنظیم بودجه ی کشور و نظارت بر اجرای دخل و خرج و تعهدات مالی دولت ایران.

2- حق انتصاب، انفصال، ترفیع و تنزیل ربته ی کلیه ی کارمندان و مستخدمان ادارات دارایی و بودجه کشور.

3- تهیه، نگاهداری و توزیع کالاهای صنعتی و خواربار، امور حمل و نقل، کارخانه ها و کارگاه های دولتی، تعیین کارمزد، نظارت بر بهای کالاها.

بدین ترتیب اقتصاد ایران دربست و به طور کلی زیر نظارت میلسپو قرار گرفت. میلسپو ادارت و تأسیسات تازه ای پدید آورد که جملگی زیر نظر خود او و رهبری امریکایی ها قرار داشتند؛ به طوری که در آوریل 1944، شماره ی امریکاییان هیأت میلسپو به 52 تن رسید.

مستشاران امریکایی 6 الی 7 برابر کارمندان ایرانی همپایه شان حقوق دریافت می کردند. سرانجام فعالیت های آنان باعث درهم ریختگی اوضاع مالی و اقتصادی کشور شد.

در طول دو سال ریاست مالی میلسپو در ایران، روش های اِعمالی او باعث افزایش و رواج گسترده احتکارِ کالاهای مهم و پر مصرف مردم شد. او به هواخواهان خود مقدار زیادی از کالاهای کمیاب را واگذار می کرد تا در بازارِ سیاه به قیمت های گزاف به فروش رسانند.

به منظو رآماده کردن زمینه ی اسارت کامل اقتصادی ایران به دست امریکاییان، میلسپو در عمل، اقتصاد ایران را به ویرانی کشاند و از طرف دیگر کوشید همانند بیست سال قبل (در زمان مأموریت نخست خود) امتیازهای نفتی برای امریکاییان بگیرد و در کارهای سیاسی ایران نیز دخالت کند.

فعالیت های خانه برانداز میلسپو سرانجام باعث خشم و اعتراض همگانی مردم ایران شد و مجلس زیر فشار افکار عمومی در 8 ژانویه 1945 برابر با 19 دی 1323 قانونی مبنی بر سلب اختیارات فوق العاده میلسپو گذراند و سپس دولت تصمیم به برکناری وی و اخراج از ایران گرفت.

دوران سلطه کامل امریکا

به دنبال کودتای 28 مرداد 1332 و متلاشی شدن نهضت ملی ایران به رهبری دکتر محمد مصدق، دست امریکا برای دخالت در کلیه ی امور سیاسی، اقتصادی، نظامی و اجتماعی – فرهنگی ایران باز شد.

در اولین گام استعماری که، امریکا در 6 آبان 1332 با موفقیت برداشت؛ واگذاری کلیه ی اختیارات استخراج، حمل و فروش نفت ایران به کنسرسیوم بین المللی بود. در این میان، شرکت های امریکایی چهل درصد سهام کنسرسیون را تصاحب کردند. از طرف دیگر مجلس شورا در 30 مهر 1344، سند اسارت ایران را با تصویب پیمان نظامی بغداد امضا کرد و به موجب ماده واحده ای، لوایحِ دکتر مصدق را بر خلاف قانون اساسی تشخیص داد و ملغی اعلام کرد.

سقوط رژیم سلطنتی در عراق و حادثه ی کودتای ترکیه که سرنگونی دولت وابسته ی ترکیه را به دنبال داشت، به دولت امریکا بهانه داد که با تصویب دکترین آیزنهاور در کنگره ی امریکا به عنوان مقابله با خطر کمونیسم در منطقه، نفوذ خود را در ایران گسترش دهد.

سرانجام امریکا با عقد قرارداد نظامی با ایران موفق شد این کشور را به صورت پایگاه نظامی خود در آورد.(5)

مفاد این قرارداد که از سال 1337 بین امریکا و ایران، در ترکیه منعقد شد، این بود که در صورت بروز تجاوز مستقیم یا غیرمستقیم، یعنی در صورت وقوع قیام های ملی و اوج جنبش های توده ای، دولت امریکا می تواند نیروهای نظامی خود را وارد ایران کند.

به دنبال این قرارداد نظامی، دولت امریکا با اعزام مستشاران نظامی و اعطای وام های سنگین، ارتش ایران را بازسازی و تقویت نمود؛ تا به قول هوبرت همفری(6) ارتش ایران با دریافت کمک های نظامی امریکا توان مقابله و سرکوبی جنبش های داخلی را داشته باشد.

با استقرار کنسرسیوم و نفوذ سیاسی و نظامی آمریکا در ایران سیل سرمایه گذای خارجی برای غارت منابع اقتصادی کشور به ایران سرازیر شد و در اندک مدتی 220 شرکت آمریکایی، 285 شرکت انگلیسی، 651 شرکت آلمانی، 160 شرکت فرانسوی، 53 شرکت ژاپنی، و 40 شرکت سوئیسی در سراسر ایران سبز شدند؛ و بانک های خارجی یکی پس از دیگری در ایران تأسیس و دولت با تضمین این سرمایه ها خاطر استعمارگران را از ضرر و زیان حاصل از ملی شدن آسوده ساخت.

آمریکا با ترساندن دربار و دولت از خطر کمونیسم، توانست بارسنگین هزینه های تأسیسات و تسلیحات نظامی را به ملت ایران تحمیل کند؛ و امور ارتش و استراتژی نظامی کشور به مستشاران امریکایی سپرده شد و نظام پلیسی در کشور حکمفرما گردید.

رژیم شاه برای حفظ موقعیت خود و سرکوب جنبش های مردمی و قیام ملت، با کمک مستشاران امریکایی دست به تشکیل سازمان مخوف ساواک زد؛ و رییس ساواک که به طو مستقیم از جانب شاه تعیین می شد، برحسب ظاهر معاون نخست وزیر محسوب، اما در حقیقت قدرتی فوق قدرت دولت محسوب می شد.

امریکا به دنبال احساس خطری که ناشی از فساد مالی رژیم و بی کفایتی دولت های چاپلوسی چون دولت حسین علاء و دکتر منوچهر اقبال، و تأثیر منفی جنایت های ساواک بود، طرح اصلاحات ارضی را پیش کشید و شاه را به اجرای آن وادار کرد.

امریکا به پیروی از استراتژی سیاسی حزب دموکرات، از رژیم های وابسته به خود خواست که دست به یک تحول فریبکارانه بزنند، و از اصلاحات اجتماعی و اقتصادی به عنوان وسیله ای برای سرکوب جنبش های ملی استفاده کنند.

در تابستان سال 1339، انتخابات دوره ی بیستم و قانونگذاری انجام گرفت؛ و به منظور اجرای دستور کندی رییس جمهور جدید امریکا(7) مبنی بر برگزاری انتخابات آزاد، نمایشی از رقابت حزبی توسط علم و اقبال روی صحنه آمد.

کاپیتولاسیون جدید

لایحه ی مصونیت مستشاران و اتباع امریکا در ایران، در 13 مهر 1343 در دوران نخست وزیری علم علیه حاکمیت ملت ایران به تصویب رسید. پس از چندی که مجلس تشریفاتی سنا نیز بر مصوبه ی مجلس شورای ملی صحه گذارد، در زمان نخست وزیری حسنعلی منصور در 21 مهر 1343 دوباره در مجلس شورا مورد تصویب ننگین نمایندگان قرار گرفت. این مصوبه که به صورت قانونی، سند اسارت ملت و دولت ایران را به دست امریکا می داد، در حقیقت روح و جان انقلاب شاه و امریکا بود که اینک بر ملا می شد.(8)

در 4 آبان 1343 هجری شمسی، امام خمینی قدس سره با ایراد سخنرانی مهیّج و کوبنده ای رسوایی جدید حکومت را افشا نمود. طی این سخنرانی طوفان زا، نفوذ امریکا را به همه گوشزد و اعلام خطر کرد و گفت:

«... تمام گرفتاری ما از این آمریکاست، تمام گرفتاری ما از این اسرائیل است. اسرائیل هم از آمریکاست...»(9)

امام قدس سره ضمن صدور اعلامیه ای(10) تصویب اصل ذلت بار کاپیتولاسیون را اقرار به مستعمره بودن ایران نامید و رأی ننگین مجلس را مخالف اسلام و قران شمرد. به دنبال این سخنرانی افشاگرانه، حضرت امام قدس سره، توسط ساواک دستگیر و در 13 آبان 1343 به ترکیه تبعید شد و رژیم با این اقدام جسورانه تأیید کرد که تحت نفوذ کامل امریکا می باشد.

با خروج نیروهای انگلستان از خلیج فارس و تشکیل فدارسیون امیرنشین های نه گانه، امریکا ایران را به عنوان ژاندارم منطقه انتخاب کرد و سفیر انگلستان در ایران به وزیر خارجه ی ایران اعلام کرد که حفظ ثبات منطقه در آینده به عهده ی دولت ایران است. از سوی دیگر بالا رفتن درآمد ایران از فروش نفت و خرید های کلان ایران از شرکت های امریکایی و کشورهای وابسته به امریکا سبب شد که سلطه ی شاه در خارج و داخل کشور تضمین شود. اکنون شاه می توانست با زد و بندهای سیاسی، نظامی و اقتصادی با بلوک غرب بویژه امریکا، اسرائیل و انگلستان دست به یک تصفیه ی خونین در داخل کشور بزند.

در زمستان 1355، در انتخابات ریاست جمهوری امریکا، جیمی کارتر کاندیدای دموکرات ها، که عنوان حقوق بشر را برای تبلیغات انتخاباتی خود برگزیده بود رأی آورد. کارتر ناگزیر بود که این سیاست را، در کشورهای وابسته چون ایران به آزمایش بگذارد. به این ترتیب صحنه ی سیاسی، اجتماعی و اقتصادی ایران چرخش چشمگیری یافت.

کارتر نتیجه گرفته بود که ادامه ی سیاست سلطه جویانه ی امریکا، در کشورهایی که زیر فشار استبداد داخلی و اختناق سیاسی – اقتصادی امریکا به نقطه ی انفجار رسیده است، امکان پذیر نیست و آمارها بر این حقیقت گواهی می داد که عصیان این ملت ها چون آتش زیر خاکستر است و با هر بهانه ای می تواند شعله ور شود و هیأت های حاکمه و کاخ آمال امریکا را در این شورشها به آتش بکشد.

شاه که در گذشته از جمهوری خواهان حمایت کرده و حتی برای پیروزی کاندیدای این حزب سرمایه گذاری کرده بود، با مشاهده ی روند جدید اوضاع داخلی امریکا، به حمایت از حزب پیروز کشیده شد و سیاست فضای باز سیاسی در ایران نخستین گامی بود که برای قربانی کردن ایران، زیر پای رییس جمهور جدید امریکا برداشت.(11) اعلان فضای باز سیاسی در حقیقت لبیکی به خواسته های کارتر بود که با سر و صدای تبلیغاتی بسیار توسط رژیم مطرح شد و به دنبال آن تحولاتی در وضع زندان ها و زندانیان سیاسی رخ داد و تغییراتی ظاهری در این زمینه برای نمایش و ارائه به نمایندگان صلیب سرخ جهانی و عفو بین المللی ایجاد شد و شماری از زندانیان سیاسی آزاد شدند و بخشی از محدودیت ها و فشارها در زمینه ی پخش اعلامیه ها، پیام ها، نوارها، رساله های عملیه و کتاب های علمیِ امام خمینی قدس سره که عمده ترین عامل تعقیب، شکنجه و زندان بود برداشته شد.

شرایط سال 1355 به مثابه آن بود که نفس گرفته ای را تنفس مصنوعی بدهند. بدین ترتیب، کالبد رمق گرفته ی نهضت اسلامیِ امام خمینی قدس سره با کسب نخستین دم آزادی جان تازه ای گرفت و پرخروش تر از گذشته، مبارزه ی فراگیر و نوید بخشی را آغاز کرد. سرانجام سیاست فضای باز سیاسی، نه تنها رژیم شاه را به اهداف سیاسی خود نایل نکرد، بلکه همان طور که دیدیم، مبتکر آن کارتر رییس جمهوری امریکا را نیز از اریکه ی قدرت به زیر کشید.

انقلاب اسلامی علی رغم حمایت های بی دریغ امریکا از شاه با رهبری های داهیانه ی امام خمینی قدس سره و مبارزات پیگیر مردم به پیروزی رسید. در آن زمان با روی کار آمدن دولت موقت ونا بسامانی های اولیه در نظام قضیه بر خورد با آمریکا مدت محدودی مسکوت ماند. تا این که در تاریخ 7 آذر 1358 حضرت امام قدس سره طی یک سخنرانی، خط مشی جدیدی را در مقابل ملت مسلمان ایران گشود. حضرت امام قدس سره در این سخنرانی فرمودند:

«تمام گرفتاری ما از امریکاست»، لذا دانشجویان پیرو خط امام با توجه به شناختی که از سفارت آمریکا – که به جاسوس خانه و مکان فساد علیه نظام جمهوری اسلامی تبدیل شده بود – داشتند، در روز 13 آبان 1358 ضمن حمله به سفارت مذکور این مکان را اشغال کردند و 53 جاسوس امریکایی را که تحت عنوان دیپلمات به جاسوسی می پرداختند به گروگان گرفتند. این عمل قهرمانانه ی دانشجویان، ناقوس رسوایی سردمداران واشنگتن را به صدا در آورد، و موجب فروپاشی اُبّهت ظاهری این کشور در بین ملت های مظلوم شد.

دولت موقت پس از اشغال لانه ی جاسوسی امریکا استعفای خود راتقدیم حضرت امام قدس سره کرد. امام قدس سره این اقدام دانشجویان راعکس العمل ملتی ستمدیده و مظلوم در مقابل استکبار جهانی اعلام کرد.

دانشجویان پیرو خط امام در لانه ی جاسوسی به حقایق و اسناد محرمانه ی بسیاری دست یافتند که نقاب تزویر را از چهره ی بسیاری به زیر کشید. به دنبال این مقابله ی عملی مردم با امریکای جهانخوار، دولت امریکا دست به اقداماتی علیه نظام جمهوری اسلامی زد که قطع رابطه ی سیاسی با ایران در 20 فروردین 1359 و اقدامات دیگری چون حمله ی نافرجام به طبس برای آزاد سازی گروگانها، و کودتای نافرجام نوژه، و جنگ تحمیلی، و حمایت از گروههای مسلح ضد انقلاب داخلی، و تشویق به تجزیه ی ایران اسلامی را می توان برشمرد.

پی نوشتها:

1- در شهر استانبول بین امین الملک فرخ خان غفاری کاشانی سفیر کبیر ایران در فرانسه و کارول اسپنس وزیر مختار امریکا در دربار عثمانی معاهده ای در 8 ماده برای برقراری روابط دوستانه!! بین ایران و امریکا منعقد شد.

2- تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز، ترجمه ی کیخسرو کشاورزی، انتشارات پویش، صفحه 334.

3- تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز، ترجمه کیخسرو کشاورزی صفحه 400.

4- MILLSPAUGH, ARTHUR CHESTER (1883-1988)، در فاصله ی سالهای 27-1922 و 45-1943 به عنوان مستشار ارشد امور مالی در استخدام دولت ایران بود.

5- انقلاب اسلامی و ریشه های آن، نشر کتاب سیاسی، آیت الله عباسعلی عمید زنجانی، صفحه ی 403. نقل به مفهوم.

6- هوبرت همفری HUMPHERY, HUBERT سیاستمدار و معاون رییس جمهور امریکا در سالهای 1969-1965.

7- جان فیتز جرالد کندی KENNEDY (1963-1917) سی و پنجمین رییس جمهور ایالات متحده ی امریکا که در سال 1963 در شهر دالاس واقع در ایالت تکزاس آن کشور کشته شد.

8- انقلاب اسلامی و ریشه های آن، آیت الله عباسعلی عمید زنجانی، صفحات 7- 466.

9- صحیفه نور جلد اول چاپ دوم ص 144.

10- پیام به ملت ایران به مناسبت تصویب اصل ذلت بار کاپیتولاسیون، صحیفه نور، چاپ دوم، جلد اول، ص 149.

11- انقلاب اسلامی و ریشه های آن، نشر کتاب سیاسی، آیت الله عباسعلی عمید زنجانی، صفحه 502.

چه می‌خواستند، چه شد!

چه می‌خواستند، چه شد!

چه می‌خواستند، چه شد!
اسلامیت یا جمهوریت؟

اسلامیت یا جمهوریت؟

اسلامیت یا جمهوریت؟
ما وارث یک ارتش از هم پاشیده ایم

ما وارث یک ارتش از هم پاشیده ایم

ما وارث یک ارتش از هم پاشیده ایم
انگیزه‌های دیکتاتور برای جنگ

انگیزه‌های دیکتاتور برای جنگ

انگیزه‌های دیکتاتور برای جنگ
UserName
عضویت در خبرنامه