• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 5126
  • سه شنبه 1381/7/2
  • تاريخ :

اتوشویی کجاست

لحظه ای آتش بازی قطع نمی شد ، از زمین و آسمان مثل نقل و نبات گلوله می بارید . فرصت نفس کشیدن نبود ، هر کس هر کجا می توانست پناه می گرفت ، ولوبا اینکه خودش را روی زمین بیاندازد و سرش را میان دو دست پنهان می کرد .

حالا تو این محاصره و شدت آتش ، موج گلوله توپی هر دومون رو به سویی پرتاب کرد . بعد که به خودم اومدم ، می خواستم بگم آخه مرد حسابی اینجا چیکار می کردی ، اون زودتر ازمن پرسید : برادراتوشویی کجاست ؟ من با تعجب گفتم : اتوشویی ؟ سرش را تکان داد یعنی آره . خوب نگاهش کردم ؛ پست امداد را نشان دادم که وگفتم : اونجاست ، برو اونجا .

فرهنگ جبهه – جلد دوم

UserName