• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 1759
  • سه شنبه 1381/7/2
  • تاريخ :

مفت با شه خمپاره جفت جفت باشه

اعزام سراسری سپاهیان حضرت محمد (ص) بود، رفته بودیم ستاد ناحیه تا ترتیب اعزام مجددمان را بدهند، صف طویلی بیرون ستاد درست شده بود، بچه ها دوتا دوتا می رفتند داخل و کارشان را انجام می دادند، تک و توک هم بعضی از مردم می آمدند و می پرسیدند که ؛ چی میدن ؟ که بچه ها جوابشان را می دادند وردشان می کردند . امااین بنده خدا که پشت یک نفر بعد از من ایستاده بود، گویا اول اعتماد به کسی نکرده و باخودش گفته: کارکه نداریم صبر می کنیم ببینیم آخرش چی میشه. که حالا لابد حوصله اش سررفته بود و مثل اینکه از ظواهر امر چیزهایی دستگیرش شده باشد، رو به اخوی من که پسر شیطونی هم بود کرد و گفت : اینجا چی میدن بابا ؟ اخوی ما ، در جواب گفت : چی می خوای پدرجان ؟ مرغ ، ماهی ، کره ، پنیر ، بنده خدا باورش شده بود پرسید: با کوپن نمره چند میدن؟ که یکی از بچه های شیطون ، پا درمیانی کرد و گفت: مفت بابا ! مفت ! پیرمرد رنگ و رویش باز شد که : مفت ؟ بدون پول؟!

نفر دوم آهسته اضافه کرد : بگو بابا مفت باشه ، خمپاره جفت جفت باشه ، مگه نه ؟ البته یک جون ناقابل می خوان که اون رو هم خوشبختانه شما ندارید . بعد من حالیش کردم که : این صف اعزام است بابا ، نه صف روغن فوق العاده ، نمی دانم بالاخره فهمید یانه که زنبیلش را برداشت و رفت .

فرهنگ و جبهه

به عراقی‌ها گفتم: الدخیل الخمینی

به عراقی‌ها گفتم: الدخیل الخمینی

به عراقی‌ها گفتم: الدخیل الخمینی
ماجرای دوغ تگری حاجی‌جوشن درجبهه

ماجرای دوغ تگری حاجی‌جوشن درجبهه

ماجرای دوغ تگری حاجی‌جوشن درجبهه
شوخی، آن هم وسط میدان جنگ

شوخی، آن هم وسط میدان جنگ

شوخی، آن هم وسط میدان جنگ
امام جماعت غصبی!

امام جماعت غصبی!

امام جماعت غصبی!
UserName
عضویت در خبرنامه