• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
  • تعداد بازديد :
  • 17913
  • پنج شنبه 27/12/1383
  • تاريخ :

سوره مباركه تكاثر


محتوای سوره تكاثرشان نزول

سرچشمه تفاخر و فخر فروشی

یقین و مراحل آن

این سوره در مكه نازل شده و دارای هشت آیه است.

بسم الله الرحمن الرحیم

الهكم التكاثر. حتی زرتم المقابر. كلا سوف تعلمون. ثم كلا سوف تعلمون. كلا لو تعلمون علم الیقین. لترون الجحیم. ثم لترونها عین الیقین. ثم لتسئلن یومئذ عن النعیم.

محتوای سوره تكاثرمحتوای این سوره در مجموع نخست سرزنش و ملامت افرادی است كه بر اساس یك مطالب موهوم بر یكدیگر تفاخر می كردند سپس هشداری نسبت به مساله معاد و قیامت و آتش دوزخ و سرانجام هشداری در زمینه مساله سوال و بازپرسی از نعمت ها می دهد.

نام این سوره از آیه اول آن گرفته شده است.

شان نزولهمانگونه كه اشاره كردیم مفسران معتقدند كه این سوره درباره قبائلی نازل شد كه بر یكدیگر تفاخر می كردند و با كثرت نفرات و جمعیت یا اموال و ثروت خود بر آنها مباهات می نمودند تا آنجا كه برای بالا بردن آمار نفرات قبیله به گورستان می رفتند و قبرهای مردگان هر قبیله را می شمردند.

سرچشمه تفاخر و فخر فروشی

در این آیات نخست با لحنی ملامت بار می فرماید:

الهكم التكاثر؛ تفاخر و مباهات بر یكدیگر شما را از خدا و قیامت به خود مشغول داشت.

حتی زرتم المقابر؛ تا آنجا كه به زیارت و دیدار قبرها رفتید و قبور مردگان خود را بر شمردید.

" الهكم" از ماده "لهو" به معنی سرگرم شدن به كارهای كوچك و غافل ماندن از اهداف و كارهای مهم است.

"تكاثر" از ماده "كثرت" به معنی تفاخر و مباهات و فخر فروشی بر یكدیگر است.

از آیات فوق استفاده می شود كه یكی از عوامل اصلی تفاخر و تكاثر و فخر فروشی همان جهل و نادانی نسبت به پاداش و كیفر الهی و عدم ایمان به معاد است.

از این گذشته جهل انسان به ضعف ها و آسیب پذیری هایش، به آغاز پیدایش و سرانجامش، از عوامل دیگر این كبر و غرور و تفاخر است، به همین دلیل قرآن مجید برای درهم شكستن این تفاخر و تكاثر سرگذشت اقوام پیشین را در آیات مختلف بازگو می كند كه چگونه اقوامی با داشتن امكانات و قدرت فراوان با وسایل ساده ای نابوده شده اند.

با وزش بادها، با یك جرقه آسمانی (صاعقه)، با یك زمین لرزه، با نزول باران بیش از حد، خلاصه با "آب" و "باد" و "خاك" و گاه با "سجیل" و "پرندگان كوچك"، نابود شدند و از میان رفتند.

با این حال این همه تفاخر و غرور برای چیست؟!

عامل دیگری برای این امر همان احساس ضعف و حقارت ناشی از شكست ها است كه افراد برای پوشاندن شكست های خود پناه به تفاخر و فخر فروشی می برند، و لذا در حدیثی از امام صادق علیه السلام ما من رجل تكبّر او تجبّر الا لذلة وجدها فی نفسه؛ "هیچ كس تكبر و فخر فروشی نمی كند مگر به خاطر ذلتی كه در نفس خود می یابد."(1) و لذا هنگامی كه احساس كند به حد كمال رسیده است نیازی در این تفاخر نمی بیند.

در حدیث دیگری از امام باقرعلیه السلام می خوانیم: "ثلاثة من عمل الجاهلیة: الفخر بالانساب، والطعن فی الاحساب، و الاستسقاءُ بالانواء " ؛ سه چیز است كه از عمل جاهلیت است: تفاخر به نسب، و طعن در شخصیت و شرف خانوادگی افراد، و طلبیدن باران به وسیله ستارگان."(2)

در حدیث دیگری از امیرمؤمنان علی علیه السلام می خوانیم:" اهلك الناس اثنان:  خوف الفقر، و طلب الفخر؛ " دو چیز مردم را هلاك كرده: ترس از فقر( كه انسان را وادار به جمع مال از هر طریق و با هر وسیله می كند) و تفاخر."(3)

و به راستی از مهمترین عوامل حرص و بخل و دنیا پرستی و رقابت های مخرب و بسیاری از مفاسد اجتماعی همین ترس بی دلیل از فقر و تفاخر و برتری جوئی در میان افراد و قبائل و امت ها است.

و لذا در حدیثی از پیغمبر اكرم صلی الله علیه و آله می خوانیم كه فرمود:" ما اخشی علیكم الفقر ولكن اخشی علیكم التكاثر " ؛ من از فقر بر شما نمی ترسم ولی از تكاثر بیم دارم."(4)

"تكاثر" همانگونه كه قبلاً اشاره كردیم در اصل به معنی تفاخر است، ولی گاه به معنی فزون طلبی و جمع مال آمده چنانكه در حدیثی از پیغمبر اكرم صلی الله علیه و آله می خوانیم:

"التكاثر، (فی) الاموال جمعها من غیر حقها، و منعها من حقها، و شدّها فی الاوعیة"؛ تكاثر جمع آوری اموال از طرق نامشروع، و خودداری از ادای حق آن و بستن آنها در خزینه ها و صندوق ها است."(5)

این بحث دامنه دار را با حدیث پر معنایی از پیغمبر اكرم صلی الله علیه و آله پایان می دهیم،رسول اكرم(ص) در تفسیر "الهاكم التكاثر" فرمود:

" یقول ابن آدم مالی مالی، و مالك من مالك الا ما اكلت فافنیت او لبست فابلیت او تصدقت فامضیت "؛ انسان می گوید مال من، مال من! در حالی كه مال تو تنها همان غذایی است كه می خوری، و لباسی كه می پوشی، و صدقاتی كه در راه خدا انفاق می كنی."(6)

و این نكته ای است بسیار جالب كه بهره هر كس از اموال فراوانی كه جمع آوری می كند و گاه كمترین دقتی در حلال و حرام بودن آن ندارد چیزی جز همان مختصری كه می خورد و می نوشد و می پوشد، و یا در راه خدا انفاق می كند نیست، و می دانیم: آنچه را شخصاً مصرف می كند، ناچیز است و چه بهتر كه از طریق انفاق بهره خود را بیشتر كند.

در آیه بعد آنها را با این سخن مورد تهدید شدید قرار داده می فرماید:

كلا سوف تعلمون؛ چنین نیست كه شما می پندارید و با آن تفاخر می كنید شما به زودی نتیجه این تفاخر موهوم خود را خواهید دانست.

باز برای تاكید می افزاید:

ثم كلا سوف تعلمون؛ سپس چنین نیست كه شما می پندارید به زودی خواهید دانست.

در حدیثی از امیرمومنان علی(ع) آمده است كه فرمود: گروهی از ما پیوسته درباره عذاب قبر در شك بودند تا این كه سوره"الهكم التكاثر" نازل شد تا آنجا كه فرمود: كلا سوف تعلمون منظور از آن عذاب قبر است سپس می فرماید: ثم كلا سوف تعلمون، منظور عذاب قیامت است.

سپس می افزاید:

كلا لو تعلمون علم الیقین؛ این چنین نیست كه شما تفاخر كنندگان می پندارید اگر شما به آخرت ایمان داشتید و به آن علم الیقین داشتید و با علم الیقین آن را می دانستید هرگز به سراغ این امور نمی رفتید و تفاخر و مباهات به این مسائل باطل نمی كردید.

باز تاكید و انذار بیشتر می افزاید.

لترون الجحیم ؛ شما قطعاً جهنم را خواهید دید.

ثم لترونها عین الیقین؛ سپس با ورود به آنجا، آن را به عین الیقین مشاهده خواهید كرد.

یقین و مراحل آن"یقین" نقطه مقابل "شك" است، همانگونه كه علم نقطه مقابل جهل است، و به معنی وضوح و ثبوت چیزی آمده است و طبق آنچه از اخبار و روایات استفاده می شود به مرحله عالی ایمان "یقین" گفته می شود، امام باقرعلیه السلام فرمود: "ایمان یك درجه از اسلام بالاتر است، و تقوا یك درجه از ایمان بالاتر، و یقین یك درجه برتر از تقوا است." سپس افزود: " و لم یقسم بین الناس شیء اقل من الیقین"؛ در میان مردم چیزی كمتر از یقین تقسیم نشده است.

راوی سؤال می كند یقین چیست؟ می فرماید:" اتوكل علی الله، والتسلیم لله، و الرضا بقضاء الله، و التفویض الی الله؛ حقیقت یقین توكل بر خدا، و تسلیم در برابر ذات پاك او، و رضا به قضای الهی، و واگذای تمام كارهای خویش به خداوند است.(7)

برتری مقام یقین از مقام تقوا و ایمان و اسلام چیزی است كه در روایات دیگر نیز روی آن تأكید شده است.(8)

در حدیث دیگری از امام صادق علیه السلام می خوانیم: " من صحة یقین المرأ المسلم ان لا یرضی الناس بسخط الله، ولا یلو مهم علی مالم یؤته الله ... ان الله بعدله و قسطه جعل الروح و الراحة فی الیقین و الرضا و جعل الهم و الحزن فی الشك و السخط "؛ از نشانه های صحت یقین مردم مسلمان این است كه مردم را با خشم الهی از خود خشنود نكند، و آنها را بر چیزی كه خداوند به او نداده است ملامت ننماید ( آنها را مسؤول محرومیت خود نشمارد)... خداوند به خاطر عدل و دادش آرامش و راحت را در یقین و رضا قرار داده، و اندوه و حزن را در شك ناخشنودی"!

از این تعبیرات و تعبیرات دیگر به خوبی استفاده می شود كه وقتی انسان به مقام یقین می رسد آرامش خاصی سراسر قلب و جان او را فرا می گیرد.

ولی با این حال برای یقین مراتبی است كه در آیات فوق و آیه 95 سوره واقعه (ان هذا الهو حق الیقین) به آن اشاره شده است و آن سه مرحله است.(9)

1- علم الیقین و آن این است كه انسان از دلائل مختلف به چیزی ایمان آورد مانند كسی كه با مشاهده دود، ایمان به وجود آتش پیدا می كند.

2- عین الیقین،و آن در جایی است كه انسان به مرحله مشاهده می رسد و با "چشم" خود مثلاً آتش را مشاهده می كند.

3- حق الیقینو آن همانند كسی است كه وارد در آتش شود و سوزش آن را لمس كند، و به صفات آتش متصف گردد، و این بالاترین مرحله یقین است.

محقق طوسی(ره) در یكی از سخنان خود می گوید: " یقین" همان اعتقاد جازم مطابق و ثابت است كه زوال آن ممكن نیست، و در حقیقت از دو علم تركیب یافته، علم به معلوم، و علم به این كه خلاف آن علم محال است، و دارای چند مرتبه است: "علم الیقین" و "عین الیقین" و "حق الیقین."(10)

در حقیقت مرحله اول جنبه عمومی دارد و مرحله دوم، برای پرهیزگاران است و مرحله سوم مخصوص خاصان و مقربان.

و لذا در حدیثی آمده است كه خدمت پیغمبر اكرم صلی الله علیه و آله عرض كردند: " شنیده ایم بعضی از یاران عیسی روی آب راه می رفتند؟! فرمود: لو كان یقینه اشد من ذلك لمشی علی الهواء" ؛ اگر یقینش از آن محكم تر بود بر هوا راه می رفت"!

مرحوم علامه طباطبایی بعد از ذكر این حدیث می افزاید: همه چیز بر محور یقین به خداوند سبحان، و محو كردن اسباب جهان تكوین از استقلال در تأثیر دور می زند، بنابراین هر قدر اعتقاد و ایمان انسان به قدرت مطلقه الهیه بیشتر گردد اشیاء جهان به همان نسبت در برابر او مطیع و منقاد خواهد شد.(11)

و این است رمز رابطه یقین و تصرف خارق العاده در عالم آفرینش.

ثم لتسئلن یومئذ عن النعیم؛ سپس در آن روز همه شما قطعاً از نعمت هایی كه داشته اید سوال خواهید شد.

باید در آن روز روشن سازید كه این نعمت های خدا داد را در چه راهی مصرف كرده اید؟ و از آنها برای اطاعت الهی یا معصیتش كمك گرفته اید یا نعمت ها را ضایع ساخته هرگز حق آن را ادا ننموده اید؟

در آخرین آیه این سوره آمده كه مسلماً همه شما روز قیامت از نعمت ها بازپرسی خواهید شد بعضی گفته اند منظور از این نعمت "سلامت" و "فراغت خاطر" است و بعضی آن را "تندرستی" و "امنیت" می دانند و بعضی همه نعمت ها را مشمول آیه شمرده اند.

در حدیثی می خوانیم كه "ابوحنیفه" از امام صادق(ع) درباره تفسیر این آیه سوال كرد امام (ع) سوال را به او برگرداند و فرمود:"نعیم به عقیده تو چیست؟ عرض كرد: غذا است و طعام و آب خنك فرمود: اگر خدا بخواهد تو را روز قیامت در پیشگاهش نگه دارد تا از هر لقمه ای كه خورده ای و هر جرعه ای كه نوشیده ای از تو سوال كند باید بسیار در آنجا بایستی" عرض كرد:" پس نعیم چیست؟"

فرمود:" ما اهل بیت هستیم كه خداوند به وجود ما به بندگانش نعمت داده و میان آنها بعد از اختلاف الفت بخشیده، دل های آنان را به وسیله ما به هم پیوند داده و برادرخود ساخته بعد از آن كه دشمن یكدیگر بودند و به وسیله ما آنها را به اسلام هدایت كرده"... آری نعیم همان پیامبر(ص) و خاندان او است."

پی نوشت ها:

1- اصول كافی، جلد 2، ص 236، باب الكبر، حدیث 17.

2- بحارالانوار، جلد 73، ص291.

3- بحارالانوار، جلد 73، ص 290، حدیث 12.

4- الدرالمنثور، جلد 6، ص 387 .

5- نور الثقلین، جلد 5، ص 662، حدیث 8 .

6- صحیح مسلم، (طبق نقل مجمع البیان، جلد 10، ص 534)

7- بحارالانوار، جلد70، ص 138، حدیث 4.

8- همان، صص 135 – 137.

9- بحارالانوار، جلد70، ص 143.

10- مطابق نقل "بحارالانوار"، جلد 70، ص143.

11- المیزان، جلد6،  200 ( آیه 105 سوره مائده)

 با استفاده از تفسیر نمونه

UserName