• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 6872
  • دوشنبه 1384/1/1
  • تاريخ :

ورزش در شاهنامه(8)

بخش دوم: ورزشهای شاهنامه ای

فصل اول: شکار

یادآوری

در ادامه مطلب سلسله وار «ورزش در شاهنامه»، به بخش دوم رسیدیم که این بخش به «ورزشهای شاهنامه ای» اختصاص دارد. در این بخش با ورق زدن کتاب ارجمند حکیم طوس، ضمن استخراج ورزش هایی که در این کتاب از آن نام برده است، به نحوه انجام و زمان و مکان انجام، خاستگاه و ریشه این ورزشها، ابزار مورد استفاده، کارکردهای آن ورزش و دلایل انجام آن ورزش و ... با تکیه بر ابیات شاهنامه، جداگانه پرداخته شده است. فصل اول این بخش به رشته ورزشی شکار اختصاص دارد که در شماره قبل، ضمن معرفی این رشته به «زمان انجام» آن (روز، شب، صبح، ظهر و ...) اشاره شد.

2- مکان شکار

در این قسمت ابیات و اشعاری استخراج شده است که مکان و محل های شکار کردن را مشخص می کند. کنار رود، مرغزار، بیابان، دشت، شکارگاه، اختصاصی (نخجیگاه)، کوه، رودخانه و دریا و بیشه و ... از جمله این جاها و مکانهاست، در ضمن از تنوع موضوع شکار حکایت می کند که در جای خود به آن خواهیم پرداخت.

لب رود:

به شکار رفتن زال:

لب رود لشگر گه زال بود

مرغزار:

شکار رفتن اولاد پهلوان مازندران:

همی گشت اولاد در مرغزار

بیابان

شکار رفتن رستم در سمنگان:

چو نزدیکی مرز توران رسید

بیابان سراسر پر از گور دید

دشت:

شکار رفتن رستم در سمنگان:

بیفکند بر دشت نخجیر چند

دشت:

شکار رفتن پهلوانان ایرانی و یافتن مادر سیاوش:

به نخجیر کردن به دشت غوی

لب جویبار:

شکار رفتن پهلوانان ایرانی و یافتن مادر سیاوش:

بگشتند گرد لب جویبار

گرازان و نازان ز بهر شکار

نخجیرگاه (اختصاصی شاه):

نخجیر کردن سیاوش و افراسیاب:

برفتند روزی به نخجیرگاه

همیرفت با بازو یوز شاه

غار و کوه هامون:

نخجیر کردن سیاوش و افراسیاب:

به غار و به کوه و به هامون به تاخت

نخجیر (اختصاصی شاه):

رفتن کیخسرو با جمعی از پهلوانان به شکار:

به نخجیر شد شهریار جوان

نخجیر گه اختصاصی:

رفتن اردشیر بابکان به شکار:

سپهبد زنخجیر گه گشتباز

دشت:

شکار رفتن به شاپور:

ز نخجیر دشتی بپرداختند

کوه (نخجیرگاه اختصاصی):

شکار رفتن بهرام گور:

... به نخجیر گه رفت از آن خانه شاد

... همی کرد نخجیر تا شب ز کوه

نخجیرگاه اختصاصی:

شکار رفتن بهرام گور:

به نخجیر گه رفت با چنگرن

کوه:

شکار رفتن بهرام گور:

به نزدیکی کوهی یک شیر دید

نخجیرگاه:

شکار رفتن بهرام گور:

دگر هفته نعمان و منذر به راه

برفتند با او به نخجیرگاه

دشت:

شکار رفتن بهرام گور:

به سوی دشت نخجیر خود با سپاه

کوه و دشت:

شکار رفتن بهرام گور:

زنخجیر کوه و زنخجیر دشت

گرفتن ز اندازه اندر گذشت

آب و دریا:

شکار رفتن بهرام گور:

هر آنکس که بودند نخجیر جوی

سوی آب دریا نهادند روی

دشت:

شکار رفتن بهرام گور:

به هشتم بیامد به دشت شکار

خود و روز به با سواری هزار

بیشه:

شکار رفتن بهرام گور:

یکی بیشه پیش اندر آمد به راه

دشت:

شکار رفتن بهرام گور:

بیامد سوی دشت نخجیرگاه

بیشه:

شکار رفتن بهرام گور:

سوی بیشه رفتند شاه و سپاه

بیشه:

شکار رفتن بهرام گور:

جهاندار شد سوی نخجیر گور

دشت:

شکار رفتن بهرام گور:

سوی دشت نخجیر با یوزوباز

کوه:

شکار رفتن بهرام چوبینه:

بدان کوه ارا یکی اژدهاست

دشت:

حرکت رستم به سوی هفت خوان:

یکی دشت پیش آمدش پر ز گور

دشت:

شکار رفتن رستم و هفت پهلوان

بر آن دشت توران شکار می کنیم...

سحرگه بدان دشت توران شویم

3- طبقه

منظور از طبقه این است که با توجه به رجوع به اشعار شاهنامه ببینیم در آن روزگاران، چه کسانی و از چه طبقاتی به شکار می پرداختند. یا لااقل شاهنامه به شکار رفتن چه افراد و طبقاتی پرداخته است. شهریاران، پهلوانان، عمده ترین این طبقات و افراد هستند که بنابراین دلایل مختلف (تفریح، دفع خطر و آزمون و ... که بعداً جداگانه به آنها می پردازیم) به شکار می رفتند، علاوه بر این افرادی هم بوده اند که به شکار به عنوان «حرفه» و کاری برای تأمین معاش می نگریستند (مثل داستان و آسیابان و...)

شهریاران:

چنان بد که یکروز پرویز شاه

همی آرزو کرد نخجیرگاه

شهریاران:

کشتی، شیر کپی، توسط بهرام

شهریاران

چنان بد که شاه جهان کدخدای

به نخجیر گرگان همی کرد رأی

شهریاران:

جهاندار دشواری آسان گرفت

همه ساز و نخجیر ایران گرفت

شهریاران:

به نخجیر شد شاه بهرام گور

شه هندوان را ابا خود ببرد

شهریاران و علما:

پیامد شهنشاه با روزبه ...

بیامد سوی دشت نخجیرگاه

شهریاران و علما:

به هشتم بیامد به دشت شکار

خود و روز به سواری هزار

شاهزاده (بهرام گور):

چنان بد که یکروز بی انجمن

به نخجیر گه رفت با چنگزن

شهریاران:

همی کرد نخجیر تا شب ز کوه

شهریاران:

به نخجیر شد شاه روزی پگاه

شهریاران:

چنان بد که یکروزه شاه اردشیر

به نخجیر برگور بگشاد تیر

شهریاران و پهلوانان:

کیخسرو و رستم و جمعی از پهلوانان

شاهزاده و (بهمن):

به میدان و هنگام بزم و شکار

گوی بود مانند اسفندیار

پهلوانان:

خود و گیو و گودرز چندی سوار

پهلوان:

... که رستم برآر است از بامداد

غمی به دلش ساز نخجیر کرد

پهلوان:

همی گشت اولاد در مرغزار

ابا نامداران ز بهر شکار

پهلوانان:

برآراست رستم یکی جشنگاه

چوگان و تیر و نبید و شکار

پهلوانان:

رستم کمند کیانی بینداخت شیر

به خم اندرآورد گوری دلیر

شهریاران:

بدان شاه زاده چنین گفت شاه

که یک روز با من به نخجیرگاه

برفتند روزی به نخجیرگاه

همی رفت با باز و با یوزشاه

پهلوان (زال):

کمان را بیفکند و زوبین گرفت

به زوبین شکار نوآئین گرفت

پهلوان (زال):

پیاده همی شد ز بهر شکار

شهریاران:

چو شد سالیان پنج با چهار ماه

بشد شاه روزی به نخجیرگاه

شهریاران:

ببود آن شب و بامدادان پگاه

سوی بیشه رفتند و شاه و سپاه

شهریاران:

دگر روز چون تاج بنمود هور

جهاندار شد سوی نخجیر گور

آسیابان:

پدر ما یکی آسیابان پیر

بدین کوه نخجیر گیرد به تیر

پهلوان:

در این قسمت گشتاسب هنوز شهریار نشده، از پدر قهر کرده در روم به عنوان یک پهلوان بزرگ قیصر روم می شود.

همه کار گشتاسب نخجیر بود

پهلوانان:

بدو گفت رستم ز نخجیر گور

دمادم بیاید که بر رفت هور

پهلوانان:

چو گلباد و چون با رمان دلیر

که بودی شکارش همه نره شیر

شهریاران:

به بیشه درون کرد برگشت شاه

شهریاران:

مبارزه بهرام با شیران برای دستیابی به تاج و تخت

شهریاران:

چو بنمود برگشت بهرام تفت

خرامان بدان بیشه گرگ رفت

شهریاران:

کشتن اژدها(62) توسط بهرام گور در کشور هند.

شهریاران:

همی بود تا نامور شهریار

ز پهلو برون رفت بهر شکار

شهریاران:

بیامد سوم روز شبگیر شاه

سوی دشت نخجیر خود با سپاه

شهریاران:

به نخجیر شد شهریار دلیر

شهریاران:

به روز سه دیگر برون رفت شاه

ابا لشگر و ساز نخجیر گاه

4- موضوع شکار

«موضوع شکار» شکارچیان شاهنامه چه بوده است...؟ در این قسمت به این سؤال پاسخ داده می شود. وقتی در شب «مکان های شکار» دیدیم که این مکان ها متفاوت بوده است خود به خود معلوم می شود که موضوعات شکار بوده است خود به خود معلوم می شود که موضوعات شکار هم متنوع بوده است. مرغ، گور، آهو، شیر، ماهی، اژدها، گرگ، و ... از جمله موضوعات شکار در شاهنامه بوده که در این میان «گور» بیشتر از دیگر موضوعات، مورد توجه و علاقه شکارچیان بوده است.

مرغ:

بزد بانگ تا مرغ برخاست از آب

همی تیرانداخت اندر شتاب

گور:

بیابان سراسر پر از گور دید

گور:

سیاوش به دست اندرون گور دید

گور:

به نخجیر بر گور بگشاد تیر

آهو:

به پیش اندر آمدش آهو دو جفت

شیر:

به نزدیک کوهی یک شیر دید

دل گور بر دوخت با پشت شیر

شترمرغ:

چو بهرام گور آن شتر مرغ دید

گور و آهو:

به جایی پی گور و آهو ندید

شیر و گور:

شکارش نباشد به جز شیر و گور

گور:

که شد دیر هنگام نخجیر و گور

ماهی:

در آنجا به نخجیر ماهی شدن

اژدها:

یکی اژدها دیدن چون نره شیر

مرغ:

چو لشگر به نزدیک دریا رسید

گور:

همه دشت پر از گور دید

شیر ژیان:

دو شیر ژیان پیش آن بیشه دید

نخجیر دشتی:

زنخجیر دشتی بپرداختند

مرغان آب:

زنخجیر دشتی و مرغان آب

شیر:

هم انگاه بیرون خرامید شیر

گور:

جهاندار شد سوی نخجیر گور

گرگ:

بیامد دمان تا به نزدیک گرگ

گور و آهو:

به نخجیر گوران و آهو به دشت

شیر:

بدان شیر کپی چو نزدیک شد

گور:

به خم اندر آورد گوری دلیر

UserName