• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 855
  • دوشنبه 1388/7/20
  • تاريخ :

رفت و آمد فرستادگان قريش و رد و بدل پيامهاى صلح

پيام صلح

 

قرشيان كه تصميم گرفته بودند به هر قيمتى شده نگذارند پيغمبر اسلام به آن صورت وارد مكه شود و آن را براى خود خوارى و ذلت و ننگ مى‏دانستند و مى‏گفتند: اگر محمد بدين ترتيب به مكه در آيد صولت و قدرت ما در نزد عرب شكسته خواهد شد و حرمت ما از ميان خواهد رفت، با لشكرى انبوه از مكه بيرون آمده بودند و پيغمبر اسلام نيز همه جا با گفتار و رفتار خود مى‏خواست‏ بفهماند كه براى جنگ با قريش بيرون نيامده و جز انجام مراسم عمره و طواف و قربانى منظور ديگرى ندارد، از اين رو وقتى بديل بن ورقاء خزاعى، مكرز بن حفص و حليس بن علقمه رئيس‏«احابيش‏» و به دنبال همه عروة بن مسعود ثقفى كه شخصيت‏بزرگى بود به نزد رسول خدا (ص) آمدند و با آن حضرت مذاكره كرده و هدف او را از اين سفر و آمدن تا پشت دروازه مكه مى‏پرسيدند پاسخ همه را به يك گونه مى‏داد و به طور خلاصه به همه مى‏فرمود:

- ما براى جنگ نيامده‏ايم بلكه منظورمان زيارت خانه خدا و انجام عمره است، سپس مى‏خواهيم اين شتران را قربانى كرده گوشت آنها را براى شما واگذاريم و باز گرديم!

فرستادگان كه اين سخنان را مى‏شنيدند و وضع مسلمانان را نيز مشاهده مى‏كردند كه همگى در حال احرام هستند و اسلحه‏اى جز يك شمشير كه آن هم در غلاف است ‏همراه نياورده‏اند و شتران را نيز كه همگى نشانه قربانى داشتند از نزديك مى‏ديدند خشمناك به سوى قريش باز مى‏گشتند و هر كدام به نوعى آنها را ملامت كرده و به دفاع از مسلمين برخاسته و مى‏گفتند:

- چرا مانع زيارت زائرين خانه خدا مى‏شويد؟ و چرا هر آدم بى‏نام و نشانى حق دارد به زيارت خانه خدا بيايد ولى زاده عبد المطلب با آن همه عظمت و شرافت ‏خانوادگى و دودمان سادات مكه حق زيارت ندارد؟ ما از نزديك مشاهده كرديم كه اينان لباس جنگ نپوشيده و هر كدام دو جامه احرام بيش در تن ندارند، شتران قربانى را كه همگى علامت قربانى داشتند و در اثر طول كشيدن زمان قربانى كركهاى خود را خورده بودند به چشم خود ديديم! چرا دست از لجاجت و كينه توزى بر نمى‏داريد؟

چرا مانع زيارت زائرين خانه خدا مى‏شويد؟ و چرا هر آدم بى‏نام و نشانى حق دارد به زيارت خانه خدا بيايد ولى زاده عبد المطلب با آن همه عظمت و شرافت ‏خانوادگى و دودمان سادات مكه حق زيارت ندارد؟ ما از نزديك مشاهده كرديم كه اينان لباس جنگ نپوشيده و هر كدام دو جامه احرام بيش در تن ندارند، شتران قربانى را كه همگى علامت قربانى داشتند.

قريش در محذور سختى گرفتار شده بودند، از طرفى ورود مسلمانان را به مكه كه دشمنان سر سخت‏خود مى‏دانستند و بزرگان و پهلوانان نامى آنها به دست ايشان كشته شده بودند براى خود بزرگترين ننگ و شكست مى‏دانستند و حاضر نبودند به چنين خفت و خوارى تن دهند و زبان شماتت عربها را به روى خود باز كنند، از سوى ديگر روى هيچ قانونى حق نداشتند از زايرين خانه خدا - هر كس كه باشد - جلوگيرى كنند و او را از انجام مراسم عمره يا حج‏باز دارند، از اين رو در كار خود سخت متحير بودند.

بخصوص كه بسختى مورد اعتراض و انتقاد فرستادگان خود نيز قرار گرفته بودند تا آنجا كه بيم يك اختلاف داخلى و محلى نيز ميان آنها مى‏رفت. حليس بن علقمه - رئيس احابيش - وقتى از نزد محمد (ص) بازگشت‏به قريش گفت: به خدا سوگند اگر جلوى محمد را رها نكنيد و مانع زيارت او شويد من با شما قطع رابطه خواهم كرد و احابيش را از دور شما پراكنده خواهم ساخت.

و نيز عروة بن مسعود ثقفى - كه مورد احترام همه قريش بود - وقتى از نزد رسول خدا (ص) بازگشت و به چشم خود ديده

لشکر

بود كه پيغمبر اسلام چه احترام و عظمتى در نظر مسلمانان دارد تا آنجا كه اگر تار مويى از سر و صورت او بر زمين مى‏افتد فورا آن را از زمين برداشته و نگهدارى مى‏كنند و يا در وقت وضو نمى‏گذارند قطره آبى ازوضوى آن حضرت بر زمين بريزد و هر قطره آن را شخصى از آنها براى تبرك مى‏برد و به سر و صورت و بدن خود مى‏مالد. به قريش گفت:

- اى گروه قريش من به دربار پادشاهان ايران و امپراتوران روم و سلاطين حبشه رفته‏ام و چنين احترامى كه پيروان محمد از او مى‏كنند در هيچ كدام يك از دربارهاى آنها نديده‏ام و با اين ترتيب هرگز او را تسليم شما نخواهند كرد و از دورش پراكنده نخواهند شد، اكنون هر فكرى داريد بكنيد! و هر تصميمى كه مى‏خواهيد بگيريد!

رسول خدا(ص)نيز كه مامور به جنگ نبود، مى‏كوشيد تا كمترين بهانه‏اى براى جنگ به دست قريش ندهد و به هر ترتيبى شده مى‏خواست خونى ريخته نشود و شمشيرى كشيده نشود و حرمت ماه محرم شكسته نگردد، و اگر چنين كارى هم مى‏شود از طرف قريش شروع شود تا آنها متهم به نقض حرمت ماه حرام گردند نه مسلمانان.

 

اسارت مكرز بن حفص به دست مسلمانان

قرشيان كه سخت در محذور افتاده بودند مكرز بن حفص را كه به شجاعت و بى‏باكى معروف بود با چهل پنجاه نفر از سواركاران ورزيده مامور كردند تا در اطراف لشكر مسلمانان جولانى بزنند و اگر بتوانند كسى را از ايشان دستگير ساخته به نزد قريش ببرند تا گروگانى از مسلمانان در دست قريش باشد و بلكه از اين راه بتوانند پيشنهادهاى خود را برايشان بقبولانند، اما مكرز و همراهان نيز نتوانستند كارى انجام دهند و همگى به دست نگهبانان لشكر اسلام اسير گشته و آنها را به نزد پيغمبر اسلام بردند و رسول خدا (ص) به همان جهت كه مامور به جنگ نبود دستور داد آنها را آزاد كنند و با اينكه آنها پيش از اسارت خود به سوى مسلمانان تيراندازى كرده و آزار زيادى رسانده بودند و حتى به گفته برخى: يكى از مسلمانان را نيز به نام ابن زنيم به قتل رسانده بودند، به دستور پيغمبر، همگى آزاد شده سالم به سوى قريش بازگشتند.

 

كتاب: زندگانى حضرت محمد(ص)

نويسنده: رسولى محلاتى

تنظيم براي تبيان: ابوذر سلطاني

 

اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
صلح حدیبیه

صلح حدیبیه

پيغمبر اسلام مقدارى كه از مدينه بيرون رفت و به‏«ذى الحليفة‏» - كه اكنون به نام مسجدى كه در آنجا بنا شده به‏«مسجد شجره‏»معروف است
شهداى جنگ خندق

شهداى جنگ خندق

جنگ خندق با تمام مشكلاتى كه براى مسلمانان ايجاد كرده بود و فشار و دشوارى كه براى آنها داشت با نصرت الهى به سود مسلمانان پايان يافت و احزاب‏بسرعت به سوى مكه كوچ كردند، و از آن پس نيز ـ چنانكه رسول خدا (ص) خبر داده بود...
شجاعت یک زن مسلمان

شجاعت یک زن مسلمان

كمرم را محكم بستم و آن گاه عمودى(كه چوب يا حربه ديگرى بوده)به دست گرفتم و از قلعه پايين آمدم و با همان عمود بدان يهودى حمله كردم و او را كشتم
UserName
عضویت در خبرنامه