• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 2688
  • دوشنبه 1388/7/20
  • تاريخ :

مكاني در آفتاب

مكاني در آفتاب

مروري بر 10 دنباله برتر تاريخ سينما نشان مي‌دهد كه سنت دنباله‌سازي هاليوود با وجود قانون اصالت گيشه، گاهي اوقات نتايج خوبي هم به بار مي‌آورد.

نشريه معتبر امپاير به تازگي دست به انتخاب برترين دنباله‌هاي تاريخ سينما زده است. دنباله‌ها معمولا با انگيزه تكرار موفقيت جلوي دوربين مي‌روند و به همين دليل گيشه در آنها اهميتي فراتر از زيبايي‌شناسي دارد.

اما حتي در دل استوديوهاي عظيمي كه در آنها پولسازي از بيشترين اهميت برخوردار است نيز، دنباله‌هايي ساخته شده‌اند كه گاهي اوقات حتي ارزشمندتر از قسمت اول بوده‌اند. در فهرست برگزيده امپاير، نام آثاري چون «بيگانه‌ها»، «نابودگر2»، «پدرخوانده2» «شواليه تاريكي» و «پيش از غروب» به چشم مي‌خورد كه آثار برجسته‌اي‌اند و البته حضور فيلم‌هايي چون «سوپرمن2» در كنار شاهكارها، كمي عجيب به نظر مي‌رسد.

نكته جالب توجه اينكه در ميان 10فيلم اول، جز «شواليه  تاريكي» كه ششمين قسمت از سري فيلم‌هاي بت من است، بقيه آثار، دومين دنباله‌اي بوده‌اند كه براساس فيلمي موفق ساخته شده‌اند.

1- بيگانه‌ها: فيلم ريدلي اسكات در دهه70، خود يك اتفاق در سينماي علمي – تخيلي محسوب مي‌شد. «بيگانه» نويدبخش حضور ستاره‌جواني به نام سيگورني ويور بود كه شايد براي اولين‌بار در فيلمي اينچنين، يك زن نقش محوري را ايفا مي‌كرد. فروش بالاي «بيگانه» و اقبال منتقدان از فيلم، قابل توجه بود. چند سال بعد جيمز كامرون جوان كه به تازگي با «نابودگر» نشان داده بود كه تكنسين توانايي‌ است، پشت دوربين قسمت دوم ايستاد.

«بيگانه» نويدبخش حضور ستاره‌جواني به نام سيگورني ويور بود كه شايد براي اولين‌بار در فيلمي اينچنين، يك زن نقش محوري را ايفا مي‌كرد. فروش بالاي «بيگانه» و اقبال منتقدان از فيلم، قابل توجه بود.

«بيگانه‌ها» به كارگرداني جيمز كامرون، اثري بود كه در آن جلوه‌هاي ويژه بصري، كاركردي مهمتر از قسمت اول يافته بود. منتقدان در سال‌هاي بعد «بيگانگان» را فيلمي ارزيابي كردند كه فراتر از اندازه‌هاي ژانر حركت مي‌كند. هيولاهاي فيلم و تسلط و قدرت فراوانشان در مقابل نمايش ضعف و استيصال، پيوندي انكارناپذير با انديشه‌هاي جيمز كامرون يافت كه شايد ريشه‌هاي شكست آمريكا در جنگ ويتنام را با تلخ‌انديشي شگرفي، جست‌وجو مي‌كرد.

موفقيت تجاري فيلم قابل توجه بود و نوبت به دنباله‌هاي ديگري هم رسيد ولي هيچ‌كدام نتوانستند توفيق همه جانبه «بيگانه‌ها» كامرون را تكرار كنند.

2- پدرخوانده2: مشاهده نام هيچ فيلمي به اندازه «پدرخوانده2» درفهرست برترين دنباله‌هاي تاريخ سينما، بديهي به نظر نمي‌رسد. فرانسيس فورد كاپولا در دوران  اوج خلاقيت و توان ذهني‌اش، پس از حماسه «پدرخوانده»، موفق شد اين‌بار سرنوشت خانواده كورلئونه را در حال و هوايي پارادوكسيكال روايت كند.

حكايت صعود دن كورلئونه جوان و زوال اخلاقي مايكل كورولئونه در تدوين موازي  براي يك فيلم عظيم استوديويي، اتفاقي فوق‌العاده محسوب مي‌شد. پارامونت سرمست از موفقيت «پدرخوانده» ، دست كاپولا را كاملا بازگذاشت تا او قسمت دوم حماسه‌اش را با فراغ بال بيشتري كارگرداني كند.

مكاني در آفتاب

حاصل كار فيلمي به مراتب غني‌تر و پيچيده‌تر از قسمت اول بود كه گرچه در گيشه به اندازه پدرخوانده يك، نفروخت ولي هم اعضاي آكادمي اسكار بيشتر تحويلش گرفتند و هم منتقدان زبان به ستايش گشودند. «اين فيلمي‌ است كه با گذر زمان ارز‌ش‌هايش بيشتر كشف شده.» وقتي براندو اعلام كرد كه ديگر حاضر نيست در قامت دن‌كورلئونه ظاهر شود تا قسمت دوم پدرخوانده ساخته نشود، كاپولا، دنيرو را جايگزين او كرد؛ دنيرويي كه  براي  بازي در قسمت اول نيز براي بازي در نقش مايكل تست داده بود.

دنيروي جوان براي بازي در «پدرخوانده2» اسكار بهترين بازيگر مكمل را گرفت و پاچينو نيز تركيبي از بي‌رحمي و شقاوت در كنار نوميدي و خودويرانگري را به خوبي ايفا كرد تا ظهور و سقوط خانواده دن كورلئونه جلوه‌اي مطلوب‌ بر پرده نقره‌اي بيابد. كاپولا سال‌ها بعد قسمت سوم «پدرخوانده» را نيز كارگرداني كرد كه در مقايسه با دو قسمت قبلي اثر متوسطي بود.

3- نابودگر2: روز جزا: كامرون پس از پروژه دشوار «بيگانه‌ها» تصميم به كارگرداني قسمت دوم فيلمي را گرفت كه به نوعي شهرتش را نيز مديون كارگرداني آن بود. «نابودگر» اكشني بود كه با هزينه پايين توليد شد ولي تماشاگران چنان از آن استقبال كردند كه ميليون‌ها دلار سود سرشار نصيب استوديوي سازنده‌اش كرد.

در «نابودگر2: روز جزا» مانند قسمت اول آرنولد شوارتسينگر نقش اصلي را ايفا كرد. با اين تفاوت كه اين‌بار او نه در قطب شهر كه در جبهه خير حضور يافته بود. جدال ترميناتور با روبات پيشرفته ديگري به نام تي‌1000، به خلق نفس‌گيرترين سكانس‌هاي اكشن دهه 90 منجر شد؛ جايي كه نجات بشريت بر عهده يك روبات گذاشته شد و رستگاري و رسيدن به فرجام نيك از وراي دوزخي به تمام معنا، ارزش و مفهومي ديگر يافت.

«نابودگر2» با طرح مفاهيم هستي شناسانه در قالب اثري اكشن، مثل ديگر آثار موفق كامرون، فراتر از اندازه‌هاي ژانر حركت مي‌كرد. .

سام ريمي كه با فيلم كوچك و كم‌هزينه «مرده‌شرير» كه به صورت 16ميليمتري نيز فيلمبرداري شده بود، به شهرت رسيد،  7سال بعد دنباله‌اي بر اين فيلم كارگرداني كرد.

لحن اخلاقي پيچيده‌ در پس روايت داستاني سرشار از تعليق، نه تنها تحت‌الشعاع قرار نمي‌گرفت كه غنا و تلالو بيشتري هم مي‌يافت. منتقدي در ستايش از حضور آرنولد در فيلم كامرون، با تاكيد بر استعداد اندك او در بازيگري نوشت:« او گويي به دنيا آمده تا نقش ترميناتور را بازي كند.»

در نبرد انسان با  ماشيني كه خود ساخته، در نهايت اين روبات قطب خير ماجراست كه مي‌تواند رستگاري را به بشر هديه دهد و جهان را از انهدام و نابودي نجات دهد.

4- داستان اسباب‌بازي2: «داستان اسباب‌بازي » سال95  به عنوان اولين انيميشن سه بعدي سينما ساخته شد و ميزان استقبالي كه كودكان از اين فيلم به عمل آوردند باعث شد تا ديزني با همراهي پيكسار تصميم بگيرد قسمت دوم اين انيميشن محبوب را بسازند.

كيفيت فني و تكنيكي «داستان اسباب بازي2» آشكارا نسبت به قسمت اول بالاتر است. جان لاسه‌تر و گروهش براي ساخت انيميشن جذاب سنگ تمام گذاشته‌اند. بازهم مثل قسمت اول اين «وودي» عروسك كابوي (با صداي تام هنكس) است كه نقش قهرمان را بازي مي‌كند.

مكاني در آفتاب

بچه‌ها فيلم را حتي از قسمت اول هم بيشتر دوست داشتند. كيفيت گرانيكي فيلم توجه منتقدان را به خود جلب كرد.

«داستان اسباب‌بازي» مستقيم وارد شبكه ويدئويي شده بود ولي قسمت دوم در سينماها اكران شد و به فروش بسيار خوبي هم دست يافت.

از «داستان اسباب‌بازي2» به عنوان بهترين دنباله‌اي كه بر  يك انيميشن ساخته شده ياد مي‌شود، هرچند جز بداعت‌هاي تكنيكي، فيلم برتري خاصي نسبت به قسمت اول ندارد.

5- شواليه تاريكي: بعد از افتضاحي كه جوئل شوماخر رقم زد، نولان موفق شد با « بتمن آغاز مي‌كند» حيثيتي دوباره به اين ابرقهرمان بدهد. «شواليه تاريكي» اما اثري فراتر از يك دنباله موفق ديگر بود. مرگ ناباورانه هيت لجر، حاشيه‌هاي فرامتني‌اي براي فيلم به وجود آ‌ورد كه بهتر ديده شود و به راستي هم بخش عمده‌اي از جذابيت و ارزش «شواليه تاريكي» را بايد مديون كاراكتر ژوكر(با بازي لجر) دانست؛ به عنوان يكي از پيچيده‌ترين و خود آگاه‌ترين بدمن‌هاي تاريخ سينما كه حضورش برتلخي هردم فزاينده اثر مي‌افزايد. هيچكاك راست مي‌گفت كه فيلمي بهتر  است كه شخصيت منفي‌اش بهتر از كار  درآمده باشد.

پيچيدگي‌هاي مفهومي «شواليه تاريكي» و چالش‌هاي تازه‌اي كه در مورد مواجهه هميشگي خير و شر مطرح مي‌كند، ذهن بيننده را تا مد‌ت‌ها به خود مشغول مي‌كند. كيفيت فن‌سالارانه فيلم نيز به‌شدت قابل‌توجه است. كريستين بيل در نقش بت‌من بهترين انتخاب به‌نظر مي‌رسد و نقش‌هاي مكمل جملگي بر غناي فيلم مي‌افزايند.

محبوبيت فيلم با توجه به تلخ‌انديشي و سياهي حاكم بر آن، از توانايي‌هاي كريستوفر نولان به‌عنوان روايتگري چيره‌دست خبر مي‌دهد.

6- امپراتوري ضربه متقابل مي‌زند: «جنگ‌هاي ستاره‌اي» به‌عنوان يكي از مهم‌ترين پديده‌هاي سينما در 3دهه اخير، به نوعي تغيير مسيري در هنر هفتم ايجاد كرد و منادي دوراني تازه شد؛ فيلمي كه آغاز امپراتوري لوكاس بود و تا سال‌ها ژانر علمي- تخيلي را به گونه مسلط و برتر هاليوود تبديل كرد. طبيعي بود كه توفيق عظيم «جنگ‌هاي ستاره‌اي» به توليد دنباله‌هايي بينجامد.

«امپراتوري ضربه متقابل مي‌زند» به‌عنوان قسمت دوم «جنگ‌هاي ستاره‌اي» در ابتداي دهه80 روي پرده آمد. اين بار لوكاس ترجيح داده بود كه به تهيه‌كنندگي بسنده كند و كارگرداني برعهده اروين كرشنر گذاشته شد.

هرچند براي كرشنر نمي‌توان حدي فراتر از يك هماهنگ‌كننده و كارگردان اجرايي قائل شد و همه‌چيز فيلم از فكر اوليه گرفته تا طراحي جلوه‌هاي ويژه تحت سيطره كامل جورج لوكاس قرار داشت با اين همه نمي‌توان انكار كرد كه حضور او به‌عنوان فيلمسازي با ايده‌هاي تازه، طراوتي به «امپراتوري....» بخشيده است.

مكاني در آفتاب

منتقدان كه هنگام «جنگ‌هاي ستاره‌اي»‌ غافلگير شده بودند، قسمت دوم را اثري به‌مراتب پيچيده‌تر ارزيابي كردند. افزايش سطح تكنيكي و جلوه‌هاي ويژه فيلم نسبت به «جنگ‌هاي ستاره‌اي» با توجه به اينكه تنها  3سال از زمان اكران قسمت اول مي‌گذشت، جالب‌توجه است.

پيچيدگي‌هاي فيلم در مواجهه هميشگي خير و شر و سهم پررنگي كه به كاراكترهاي خبيث داده شده، بلندپروازي لوكاس را نمايان مي‌كرد؛ بلندپروازي‌اي كه قطعاً حاصل توفيق گيشه‌اي «جنگ‌هاي ستاره‌اي» بود.

«بازگشت جداي» كه قسمت سوم «جنگ‌هاي ستاره‌اي»‌ است هم طرفداران خاص خود را دارد ولي «امپراتوري ضربه متقابل مي‌زند» در كل بهترين فيلم سري «جنگ‌هاي ستاره‌اي» محسوب مي‌شود.

7- برتري بورن: سه‌گانه‌ بورن به‌عنوان خوش‌ساخت‌ترين و هوشمندانه‌ترين اكشن‌هاي اين سال‌ها، هواداران پرتعدادي دارند. پس از موفقيت شگفت‌انگيز قسمت اول، طبيعي بود كه استوديو در انديشه ساخت دنباله‌اي بر آن باشد. پيتر گرين گراس «برتري بورن»‌را با حضور مت ديمون جلوي دوربين برد كه بازي‌اش مثل قسمت اول از مهم‌ترين امتيازهاي فيلم است.

هر چند ستاره اصلي «برتري بورن» را بايد توني گيلروي فيلمنامه‌نويس فيلم دانست كه موفق مي‌شود شخصيت‌هايي چند لايه و داستاني پيچيده، پر و پيمان و پر جزئيات را به خوبي روايت كند. «برتري بورن» سرشار از نقاط عطف و لحظات غافلگيركننده‌اي ا‌ست كه به‌خوبي در بافت اثر جا افتاده‌اند.

فيلم يكي از بهترين نمونه‌هاي فلش‌بك در سينما را به نمايش مي‌گذارد و در كل مجموعه‌اي همگون و هماهنگ است كه نشان مي‌دهد فن‌سالاري در كنار هوشمندي و نبوغ مي‌تواند فصل تازه‌اي را از ميان انبوه كليشه‌هاي آثار جاسوسي رقم بزند. «برتري بورن»‌ سراسر حادثه و هيجان است و تعليقي كه در فيلم به‌چشم مي‌خورد به مراتب بيشتر و عميق‌تر از قسمت اول است.

«بازگشت جداي» كه قسمت سوم «جنگ‌هاي ستاره‌اي»‌ است هم طرفداران خاص خود را دارد ولي «امپراتوري ضربه متقابل مي‌زند» در كل بهترين فيلم سري «جنگ‌هاي ستاره‌اي» محسوب مي‌شود.

8- پيش از غروب: دنباله‌‌‌اي بر عاشقانه موفق و محبوب ريچارد لينكليتر كه در سال 95، با حضور ايتان هوك و ژول دلپي ساخته بود.

در «پيش از طلوع» جسي آمريكايي (هوك) و سلين فرانسوي (دلپي) در قطار با هم آشنا مي‌شوند. يك  24ساعت را در شهر راه مي‌روند، حرف مي‌زنند و در نهايت باگذاشتن يك وعده ملاقات از هم جدا مي‌شوند.

9 سال بعد لينكليتر «پيش از غروب»‌ را با حضور هوك و دلپي كليد زد. 9 سال گذشته، جسي كه حالا نويسنده‌اي شناخته‌شده است، كتابي در مورد ملاقات عاشقانه 9سال قبل نوشته است. او براي معرفي كتابش به پاريس مي‌آيد و به‌صورت اتفاقي بار ديگر با ژولي ملاقات مي‌كند. آنها يك بار ديگر به پياده‌روي مي‌پردازند و درباره مسائل مختلف حرف مي‌زنند. درحالي كه ظاهراً ديگر جوان‌هاي خام و پرشر و شور 9 سال پيش نيستند.

«پيش از غروب» از نظر منتقدان اثري به‌مراتب شاعرانه‌تر از قسمت اول ارزيابي شد.

استقبال علاقه‌مندان سينما از فيلم فوق‌العاده بود و حتي به شهرت و ديده‌شدن قسمت اول نيز ياري رساند. «پيش از غروب» يكي از شاخص‌ترين دنباله‌هاي هزاره سوم است و شايد از منظر بهترين آنها. فيلم بدون انگيزه‌هاي معمول دنباله‌سازي، يعني فتح گيشه و بيشتر براساس انگيزه قوي كارگردان و 2 بازيگر اصلي‌اش ساخته شده است.

در پايان قسمت اول هوك و سلين براي  6 ماه بعد قرار ملاقاتي گذاشتند؛ ملاقاتي كه متوجه مي‌شويم هرگز انجام نشده است. فيلم به چرايي اين موضوع به‌عنوان يكي از پايه‌هاي فرعي مي‌پردازد و درنهايت به مفهومي فراتر مي‌رسد. اينكه نيروي عشق مي‌تواند لايزال و پايان‌ناپذير باشد. «پيش از غروب» مثل قسمت اولش در دام رمانتيسم سطحي و اروتيسم درنمي‌غلطد و تصويري پالوده  و منزه از عشق را به نمايش مي‌گذارد.

9- سوپرمن 2: قهرمان افسانه‌اي داستان‌هاي مصور كه روزگاري مظهر رؤياي آمريكايي ناميده شد، در اواخر دهه70، توفيقي كم‌نظير را در گيشه به‌دست آورد. ريچارد دانر در  1978 با حضور كريستوفر ريو كارگرداني كرد و براندو هم با دريافت دستمزدي افسانه‌اي نقش مكمل را در فيلم ايفا كرد. گيشه فيلم آن‌قدر پررونق بود كه استوديو نتواند بر وسوسه ساخت دنباله‌اي بر آن فائق آيد.

«سوپرمن 2» به كارگرداني ريچارد لستر درحالي ساخته شد كه از برخي سكانس‌هاي كنارگذاشته شده فيلم دانر نيز استفاده شد. اگر در قسمت اول براندو در كنار كريستوفر ريو حضور داشت، اين‌بار نوبت به جين هاكمن رسيده بود. ژنرال زُد و دوستانش به شكلي عجيب از اسارت رها مي‌شوند و براي انتقام‌گيري از سوپرمن به زمين مي‌آيند.

ريو در نقش سوپرمن همچنان بيشترين بار فيلم را برعهده دارد. تعداد صحنه‌هاي باسمه‌اي نسبت به نسخه اول بيشتر است ولي كاركرد فيلم در گيشه آن‌قدر خوب بود كه نوبت به دنباله‌هاي ديگر هم برسد.

10- مرده شرير 2: سام ريمي كه با فيلم كوچك و كم‌هزينه «مرده‌شرير» كه به صورت 16ميليمتري نيز فيلمبردراي شده بود، به شهرت رسيد،  7سال بعد دنباله‌اي بر اين فيلم كارگرداني كرد.

«مرده شرير 2»: مرده در سپيده‌دم كه در 1987 روي پرده آمد، آشكارا با هزينه‌اي بالاتر و امكانات بهتر توليد شده بود.

سام ريمي به‌عنوان يكي از فيلمسازان برجسته گونه وحشت، يكي از اصيل‌ترين تجربه‌هاي ژانري را در دهه80 رقم زد.

«مرده شرير» تقليد‌هاي فراواني را به دنبال داشت كه اغلب هم آثار نازلي بودند. سام ريمي در دنباله‌اي كه ساخت، نشان داد كه تلفيق خشونت و وحشت با مايه‌هاي طنز به‌گونه‌اي كه به كمدي هراس‌آوري منجر شود، كاري‌ است كه از عهده هر كس برنمي‌آيد.

او چند سال بعد «سپاه تاريكي»‌را به دنبال دنباله‌اي ديگر از «مرده شرير» كارگرداني كرد.

تنظيم براي تبيان : مسعود عجمي

داستان دلنشین شجاع

داستان دلنشین شجاع

داستان دلنشین شجاع
بهترین های جشن حافظ معرفی شدند

بهترین های جشن حافظ معرفی شدند

بهترین های جشن حافظ معرفی شدند
كلاه قرمزی به بردگی سامسونگ برده می‌شود!

كلاه قرمزی به بردگی سامسونگ برده...

كلاه قرمزی به بردگی سامسونگ برده می‌شود!
تن تن از کتاب تا تئاتر

تن تن از کتاب تا تئاتر

تن تن از کتاب تا تئاتر
UserName
عضویت در خبرنامه