• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 1086
  • سه شنبه 1388/7/21
  • تاريخ :

ضمیر پاک صداقت

گل

باز هم، بغضی پریشان می‏کند اندیشه‏ام را؛

باز هم، غربت سرای چامه‏های جانگدازم!

باز هم، آیینه چشمان من ابریِ ابری‏ست!

باز هم، در غربت تاریخ می‏پویم؛ شکوهِ مصرعی از اشک‏هایم را!

بخوان سمتِ غمت، حالا که در لذّت اشکی، به عشقِ جاودان خویش می‏بالم! بخوان سمتِ غمت، مولا!

بخوان! با یاد تو؛ زیباترین پاسخ به احساسم، فقط اندوه است!

تو را من دوست می‏دارم؛ به قدر آسمان‏هایی که چتر نور خود را بر مزارت؛ باز می‏سازند روز و شب!

مولا جان!

مولا جان، امام مهربان! گیتی فروز علم الهی! ای منبع صداقت انوار مُتّقین!

جاری‏ترین زلال ازل تا ابد، تویی    نامیده کردگار جهان، چون که «جعفرت علیه‏السلام»

ماییم و داغ حسرتِ عُمری سفر، که دل     آید کنار تربت پاک و معطّرت

ماییم و زخم غربت لختی نگاه گرم!     تا جان فدا کنیم ز غیرت، برابرت!

مولا جان، یا اباعبداللّه‏، یا جعفر بن محمد(علیهماالسلام) !

ای «ضمیر پاک صداقت» از وجود تو گشسته پیدا!

ای نهایت ایمان و عشق و علم و عالمِ تقوا!

ای افتخار کوثر و یاسین و فجر و طاها!

دین از توانِ علم تو محکم. مذهب، به نام پاک تو زیبا!

مولا جان، یا صادق آل محمد(صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏)! چگونه مویه نکنم؟! در سوگ مولایی که عظمت نامش، آسمان را به تواضع وامی‏دارد! چگونه به این اشک‏های ناقابل بسنده کنم، که وسعت مصیبتت، فراتر از ادراک خاکیِ ما ناسوتیان است!

مولا جان به روزهایی می‏اندیشم؛ که مردمان در حق تو کوتاهی کردند! تا جایی که نااهلانِ حکومت «عباسی» حریم حرمتت را شکستند!

مولا جان! شرمنده! کسانی که آن روز، قدر تو را نفهمیدند و شرمنده؛ امروز، کسانی که از حسادت، توان دیدنِ این همه شکوهِ تربتت را ندارند!

مولا جان! قسم به بقیع! قسم به فجر! قسم به اولین سپیده عدالت، که معجزه مهدوی علیه‏السلام، به وقوع خواهد پیوست و آستان کبریایی تو برای همیشه؛ در آغوش آرزومندان خواهد بود!

ما را بگیر دست، که از پا افتاده‏ایم                                 آقا! به حق تربت پنهان مادرت علیهاالسلام !

 

"سید علی‏اصغر موسوی"

گروه دین و اندیشه تبیان، هدهدی

 

اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
اشک بقیع

اشک بقیع

باز تکه‏های ابر سیاه در دل آسمان، می‏خواهند حکایت تلخی را بسرایند، نوری بر دستان مدینه تشییع می‏شود. اینک امام علم و دیانت و سراینده سرود زیبای خدا پرستی، به سوی معبود می‏شتابد. اکنون
آخرین وصیت

آخرین وصیت

آخرین لحظه‏ها از زیستن امام علیه‏السلام به روی خاک، از صفحه زمان عبور می‏کرد که زمزمه‏ای عارفانه از زبانی که هماره معطر به ذکر خدا بود، اهالی خانه را به خویش فراخواند. ساعتی دیگر، خانه
نامش به صداقت آسمان می ماند

نامش به صداقت آسمان می ماند

امشب غریب آباد دل سیه‏پوش عزای توست. امشب بر گلوی آسمان بغضی سخت بر جای مانده، امشب ابرها صیحه می‏زنند، زمین بر خود می‏لرزد و ضجه‏هایی غریب بنیان مدینه را از هم می‏پاشد.
UserName