• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 3638
  • سه شنبه 1388/7/21
  • تاريخ :

بخشندگى و جوانمردى امام‏ صادق(علیه‎السلام)

گل

1- سعید بن بیان گوید: روزى مفضل بن عمر به من و خواهرم برخورد كرد و ما در باره میراثى مشغول گفتگو و مشاجره بودیم. مفضل ساعتى ‏نزد ما درنگ كرد و آنگاه گفت: بیایید به خانه. ما به خانه او رفتیم و او با پرداخت 400 درهم میان ما سازش برقرار كرد. وى این مبلغ را از نزد خود پرداخت و آنگاه كه از هر یك از ما در مورد طرف مقابلش وثیقه ‏گرفت گفت: بدانید كه این مبلغ از مال من نبود بلكه ابوعبدالله الصادق ‏مرا فرمود كههرگاه دو تن از یاران ما با یكدیگر به نزاع پرداختند میان‏ آنان سازش برقرار كنم و از مال او فدیه دهم. این مبلغ از مال ابو عبدالله ‏بود.

 

2- مردى نزد امام صادق‏(علیه‎السلام) آمد و عرض كرد: شنیده‏ام كه تو در عین‏ زیاد "نام قریه امام صادق علیه‎السلام" كارى مى‏كنى كه دوست دارم از زبان خودت‏ شرح آن را بشنوم.

امام صادق(‏علیه‎السلام) فرمود:

"آرى من دستور داده‏ام هر گاه كه میوه مى‏رسد، دیوارها را خراب ‏كنند تا مردم بیایند و بخورند و فرمان داده‏ام كه ظرف‎هایى بگذارند و بر سر هر ظرف ده تن بنشینند.(1) هر گاه ده تن خوردند، ده تن دیگر بیایند(و بخورند) و براى هر یك از آنها یك مُدّ خرما گذارده مى‏شود. و همچنین دستور داده‏ام براى همسایگان این زمین از پیرمرد و پیرزن ‏و بیمار و كودك و هر كس كه نمى‏تواند بیاید، یك مُدّ وزن كنند و چون‏ مزد كارگران و وكلا را پرداخت كردم باقیمانده را به مدینه آورده آن را بر ساكنان بیوت و مستحقان، بر حسب استحقاقشان، تقسیم مى‏كنم و پس از این براى من 400 دینار باقى مى‏ماند حال آن كه غلّه این زمین 4000 دینار مى‏باشد.

این بیان نشانگر آن است كه امام‏ 910 از محصولات این زمین را در وجوه خیریه مصرف مى‏كرده و تنها 110 از آن را براى خود برمى‏داشته ‏است.

 

3 - هشام بن سالم یكى از یاران برجسته آن امام نقل مى‏كند: ابوعبدالله ‏را عادت بر این بود كه چون هوا تاریك مى‏شد و پاسى از شب مى‏گذشت ‏كیسه‏اى برمى‏گرفت كه در آن گوشت و نان و پول بود. آن را بر گردنش ‏مى‏افكند و به سوى نیازمندان مدینه مى‏رفت و محتویات كیسه را بین آنان ‏تقسیم مى‏كرد در حالى كه هیچ یك از آنها حضرت را نمى‏شناختند.

همین كه آن ‏حضرت از دنیا رفت و نیازمندان دیدند كه از پخش گوشت‏ و نان و پول شبانه خبرى نیست، دریافتند آن مرد ابو عبدالله الصادق بوده ‏است.(2)

 

4- هیاج بسطامى در باره بخشندگى امام صادق(‏علیه‎السلام) مى‏گوید:

ابو عبدالله آن قدر انفاق مى‏كرد كه براى خانواده‏اش چیزى باقى‏ نمى‏ماند.(3)

5- مصادف، دربان امام صادق(علیه‎السلام) مى‏گوید: در میان مكّه و مدینه با ابوعبدالله همراه بودم. به مردى كه در زیر یك درخت نشسته بود برخوردیم.

امام فرمود: راه خود را به طرف این مرد كج كن. من مى‏ترسم كه او تشنه باشد. ما به طرف آن مرد راه خود را كج كردیم. دیدیم كه او مسیحى ‏است و مویى بلند دارد. امام‏ از او پرسید: آیا تشنه هستى؟ مرد پاسخ‏داد: آرى. امام به من فرمود: فرود آى و سیرابش كن. پس من آمدم ‏و سیرابش كردم و مجدداً سوار شدیم و به راه افتادیم. به آن ‏حضرت عرض‏ كردم: آن مرد مسیحى بود آیا براى یك مسیحى كار مى‏كنى؟! فرمود: اگر در چنین حالتى باشند، بله.

 

6- امام صادق در آن روزى كه اشجع سلمى، شاعر ملهم، نزد وى آمد بیمار بود. اشجع در كنار امام نشست و از احوالش پرسید. حضرت به او فرمود: از بیماریم بگذر، بگو براى چه آمده‏اى؟

شاعر گفت:

ألبسك الله منه العافیه                                                   فى نومك المعترى وفى ارقك(4)

یخرج من جسمك السقام كما                                        اخرج ذل السؤال من عنقك(5)

پس امام فرمود: اى غلام چقدر نزد توست؟

غلامش گفت: چهار صدتا. ایشان فرمودند: همه را به اشجع بده.

 

7- امام به وسیله ابوجعفر خشعمى - یكى از راویان مورد اعتمادش - كیسه پولى براى یكى از پسر عموهایش كه از بنى هاشم بود فرستاد و به ‏ابوجعفر فرمود: این راز را نزد خود نگهدار. چون ابوجعفر نزد آن ‏هاشمى رسید و پول را به وى داد، او گفت: خدا كسى را كه این پول را فرستاده جزاى نیكو دهد! هر ساله وى چنین مبلغى براى ما مى‏فرستد و ما تا سال آینده زندگى خود را با آن مى‏گذارنیم. امّا جعفر (امام صادق‏علیه‎السلام) با وجود فراوانى مالش حتّى یك درهم به من نمى‏رساند.

چون وفات آن ‏حضرت فرا رسید، فرمود هفتاد دینار به پسر عمویش‏ حسن بن على افطس بدهند. كسى از آن‏ حضرت پرسید:

آیا به مردى كه با تیغ بر تو حمله برد تا شما را به قتل رساند مال ‏مى‏بخشى؟!

امام در پاسخ او فرمود: "واى بر شما مگر نخوانده‏اید:

«وَالَّذِینَ یَصِلُونَ مَا أَمَرَ اللهُ بِهِ أَن یُوصَلَ وَ یَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ وَ یَخَافُونَ سُوءَالْحِسَابِ»(6)؛ "كسانى كه به پیوند آنچه خداوند فرموده مى‏كوشند و از پروردگارشان و از بدى حساب مى‏ترسند."

همانا خداوند بهشت را آفرید و خوشبویش ساخت و بوى آن را معطّر گردانید تا از هزار سال راه به مشام رسد، امّا این بو را نه افراد عاق شده ‏و نه كسانى كه با خویشان خود قطع رابطه كرده‏اند، استشمام نخواهند كرد."(7)


پی‎نوشت‎ها:

1- الامام الصادق والمذاهب الأربعه، ج‏2، ص‏53.

2- الامام الصادق - محمّد ابو زهره، ص‏81.

3- الامام الصادق والمذاهب الأربعه، ج‏4 ، ص‏38.

4- خداوند در خواب و بى خوابى‏ات، جامه سلامت بر تو بپوشاند!

5- خداوند بیمارى را از پیكرت برون كند، چنان كه ذلّت خواهش را از گردنت بیرون‏كرد.

6- سوره رعد، آیه 21.

7- این‏روایت و دو روایت پیشین از كتاب الامام الصادق نوشته علّامه مظّفر ص‏255- 251 نقل شد.

برگرفته از کتاب هدایتگران راه نور، زندگانى امام جعفر صادق(‏علیه‎السلام)، نوشته آیة الله حاج سید محمد تقى مدرسى، مترجم: محمد صادق شریعت

گروه دین و اندیشه تبیان، هدهدی .

اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
نگاه حضرت صادق(علیه‎السلام) به قیام ابومسلم خراسانی

نگاه حضرت صادق(علیه‎السلام) به قیام...

امام صادق(عليه‎السلام) در بيانى ديگر خطاب به ياران خود چنين فرمود: «زبان‎هاى خود را نگاه داريد و از خانه‎هاى خود بيرون نياييد زيرا آنچه به شما اختصاص دارد(حكومت راستين اسلامى) به اين زودى به شما نمى‎رسد.»
موضع امام صادق(علیه السلام) در برابر قیام شهید فخ

موضع امام صادق(علیه السلام) در برابر...

در زمانى كه به سوى مكه حركت مى‎كردند در سرزمينى به نام فخ از مركب سوارى خود پياده شدند و وضو گرفتند و در آن مكان نماز خواندند و دعا نمودند. سپس سوار بر مركب شدند. در اين زمان همراه آن حضرت سوال كرد
عکس العمل امام صادق(علیه السلام) در برابر قیام نفس زکیه

عکس العمل امام صادق(علیه السلام) در...

موضع امام صادق(عليه‎السلام) در برابر قيام نفس زكيه به عنوان مهدى آل محمد(صلّي الله عليه و آله) از همان روز اول مخالفت بود زيرا عبدالله محض يعنى پدر نفس زكيه معتقد شده بود كه فرزندش مهدى
UserName