• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 1086
  • شنبه 1388/7/18
  • تاريخ :

حق شمشیررا اداکن!

 شمشیر

کاربران گرامی سلام. همانگونه که در سلسله مطالب گذشته به چگونگی آغاز جنگ احد،دلاوری ها و رشادت های مومنان حقیقی و فرار سست ایمانان واز جان گذشتگی برخی از یاران و صحابه مکرم  رسول خدا پرداختیم.در این مطلب به یکی دیگر از نکات نابی که یقین داریم کمتر شنیده و خوانده اید می پردازیم.

 از کسانى که در جنگ احد فرار نکرد و با کمال شهامت جنگید و از رسول خدا (ص) دفاع کرد ابو دجانه است که نامش سماک بن خرشه و از انصار مدینه است و از شجاعان معروف و بزرگان اصحاب رسول خدا(ص)است و از رشادتهاى او در همین جنگ احد آن است که اهل تاریخ نقل مى‏کنند در آغاز جنگ، رسول خدا(ص)شمشیر خود را در دست گرفته و فرمود:کیست که حق این شمشیر را ادا کند؟

چند تن از اصحاب مانند زبیر و دیگران برخاستند شمشیر را بگیرند ولى رسول خدا(ص)به آنها نداد تا اینکه ابو دجانه برخاست و پرسید: حق این شمشیر چیست؟ حضرت فرمود: آن قدر به دشمن بزنى که خم شود.

ستوده ترین تکبر!

ابودجانه که به شجاعت معروف بود شمشیر را گرفت و دستارى قرمز داشت که هرگاه بر سر مى‏بست مردم مدینه مى‏گفتند: ابو دجانه دستار مرگ را بر سر بسته، در آن حال آن دستار را بست و با تبختر و تکبر خاصى شروع به رفتن کرد که رسول خدا(ص)فرمود:

«ان هذه لمشیة یبغضها الله الا فى هذا الموطن»

[این راه رفتنى است که خداى تعالى جز در چنین جایى آن را دشمن دارد.]

آری تکبر همواره مذموم  خدا و رسول خدا بوده وخواهد بود وبه جز در برابر دشمنان رسول خدا ودر آوردگاه رزم.

سپس حمله کرد و این رجز را مى‏خواند:

انا الذى عاهدنى خلیلى‏

و نحن بالسفح لدى النخیل‏

ألا أقوم الدهر فى الکیول

اضرب بسیف الله و الرسول

 و با دلاورى خاصى که داشت به هر کس مى‏رسید با آن شمشیر او را به خاک مى‏انداخت تا آنجا که بالاى سر هند که شناخته نمى‏شد رسید و خواست شمشیر را بر سر او فرود آورد ولى او را شناخت و از قتل او صرفنظر کرد و چون بعدها سبب آن را پرسیدند ابو دجانه گفت: چون خواستم شمشیر را فرود آورم دیدم زنى است و با خود گفتم: شمشیر رسول خدا (ص) مقدستر از آن است که آن را به خون زنى آلوده کنم.

و در پاره‏اى از تواریخ است که به اندازه‏اى زخم بر بدن ابو دجانه وارد شد که بر زمین افتاد و على (ع) پیش آمده او را به دوش گرفته به کنارى برد.

پیامبر (ص)به ابو دجانه فرمود: من بیعت خود را از تو برداشتم مردم رفتند تو هم مى‏خواهى  بازگرد! ابو دجانه در جواب گفت: ما چنین بیعتى با تو نکردیم  و  چگونه ممکن است .اى رسول خدا پس از تو خیرى در حیات و زندگى نیست.

 

 

زندگی بی تو صفا ندارد

و در تفسیر فرات بن ابراهیم است که وقتى رسول خدا (ص) دید مسلمانان هزیمت کردند سر را برهنه کرد و فریاد زد:

«ایها الناس أنا لم امت و لم اقتل»

[من نمرده‏ام و کشته نشده‏ام.]

ولى کسى به سخن آن حضرت گوش نداده و رفتند،در این وقت رسول خدا (ص)ب ه جاى خود بازگشت و کسى را جز على بن ابیطالب و ابو دجانه ندید، حضرت رو به ابو دجانه کرده فرمود: اى أبا دجانة من بیعت خود را از تو برداشتم مردم رفتند تو هم مى‏خواهى باز گردى بازگرد! ابو دجانه در جواب گفت: ما چنین بیعتى با تو نکردیم  و  چگونه ممکن است زنان انصار در زیر چادرها بگویند: من تو را به دست دشمن سپرده و جان خود را نجات دادم، اى رسول خدا پس از تو خیرى در حیات و زندگى نیست.و به راستی زندگانی تنها وقتی زیباست که یار دلنواز  در میانه میدان دلربایی کند و جان را به ساحل امن جان آفرین برساند.دیدار یار غایب نصیبتان باد!

 

تهیه و تنظیم برای تبیان: ابوذر سلطانی

 

اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
مقام علی در احد

مقام علی در احد

شیخ مفید (ره) از زید بن وهب نقل کرده که گوید: به عبد الله بن مسعود گفتم: مردم در آن روز بجز على بن ابیطالب و ابو دجانه و سهل بن حنیف از اطراف رسول خدا (ص) گریختند؟ ابن مسعود گفت: تنها على بن ابیطالب ماند و بقیه رفتند و طولى نکشید که چند تن بازگشتند و ب
شایعه شهادت پیامبر

شایعه شهادت پیامبر

آنچه بر طبق تواریخ مسلم است آن است که در معرکه احد بیشتر مسلمانان فرار کرده و رو به هزیمت نهادند و پیغمبر(ص)هر چه فریاد زد: من رسول خدا هستم و کشته نشده‏ام به کجا فرار مى‏کنید؟ گوش ندادند،
UserName
عضویت در خبرنامه