• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 2697
  • چهارشنبه 1388/7/15
  • تاريخ :

از برکت طعام تا بشارت پیروزی

برکت طعام

بركت غذاى جابر

داستان بركت غذاى جابر را محدثین شیعه و سنى و اهل تاریخ مختلف نقل كرده‏اند و اجمال داستان كه در مجمع البیان طبرسى و صحیح بخارى و كتابهاى دیگر آمده این است كه جابر گوید :روزى از آن روزها كه مسلمانان به كار حفر خندق مشغول بودند به سراغ رسول خدا(ص)رفتم و آن حضرت را در مسجدى كه در آن نزدیك بود مشاهده كردم كه رداى خود را زیر سر گذارده و به پشت خوابیده و براى آنكه گرسنگى در او اثر نكند و خالى بودن شكم او مانع از كار حفر خندق نشودسنگى به شكم خود بسته است.

جابر گوید: آن وضع را كه دیدم به فكر افتادم تا غذایى تهیه كرده و آن حضرت را به خانه ببرم،از این رو به خانه رفتم و بزغاله‏اى را كه در منزل داشتم و از نظر اندام متوسط بودـنه چاق و نه لاغرـذبح كردم و از زنم پرسیدم:چه در خانه دارى؟گفت:یك صاع جو،بدو گفتم:این بزغاله را بپز و جو را نیز آرد كن و نانى بپز تا من امشب رسول خدا(ص)را به خانه بیاورم.زن قبول كرد و من كنار خندق آمدم و دوباره پس از ساعتى از آن حضرت اجازه گرفته بازگشتم و دیدم بزغاله پخته شده و چند قرص نان نیز پخته است.به نزد رسول خدا(ص)رفتم و چون شام شد و مردم دست از كار كشیده و خواستند به خانه‏هاى خود بروند از آن حضرت دعوت كردم تا شام را در خانه ما صرف كند.رسول خدا(ص)پرسید:چه در خانه دارى؟من جریان بزغاله و یك صاع جو را عرض كردم.حضرت دستور داد جار بزنند تا همه افرادى كه در حفر خندق كار مى‏كردند شام را در خانه جابر صرف كنند.

و در نقل دیگرى است كه خود آن حضرت فریاد برداشت:

«یا اهل الخندق ان جابرا صنع لكم شوربا فحی هلاكم»

[اى اهل خندق جابر براى شما شوربایى ساخته همگى بیایید!]

جابر گوید:خدا مى‏داند در آن وقت چه بر من گذشت و با خود گفتم:«انا لله و انا الیه راجعون»،زیرا مى‏دیدم آن گروه بسیار(كه طبق مشهور بیش از هفتصد نفر بودند)همگى به راه افتادند و به فكر فرو رفتم كه چگونه از آن اندك غذا مى‏خواهند بخورند و سیر شوند،از این رو بسرعت خود را به خانه رسانده به همسرم گفتم:اى زن!رسوا شدم،رسول خدا با همه مردم به خانه ما مى‏آیند!

زن گفت: آیا پیغمبر از تو پرسید چه در خانه دارى؟

گفتم: آرى

همسرم گفت: پس ناراحت نباش خدا و رسول او به جریان داناتر هستند و براستى آن زن با همین یك جمله اندوه بزرگى را از دل من دور كرد،و بخوبى مرا دلدارى داد.

در این وقت پیغمبر وارد شد و یكسره به سوى مطبخ آمد و سر دیگ و تنور رفت و دستور داد پارچه‏اى روى دیگ و پارچه‏اى نیز روى تنور نان انداختند و خود ایستاد و فرمان داد مسلمانان ده نفر ده نفر بیایند و براى هر دسته مقدارى نان از زیر پارچه از تنور بیرون مى‏آورد و با دست خود در كاسه‏هاى بزرگى كه تهیه شد،ترید مى‏كرد.سپس به دست خود ملاقه را مى‏گرفت و سر دیگ مى‏آمد و آبگوشت روى نانها مى‏ریخت و قدرى گوشت هم روى آن مى‏گذارد و به آنها مى‏داد و در هر بار پارچه‏اى را كه روى دیگ و تنور بود دوباره روى آن مى‏انداخت و بدین ترتیب همه آن جمعیت بسیار را سیر كرد و پس از همه ما نیز با خود او غذا خوردیم و به همسایه‏ها نیز دادیم.

ناراحت نباش خدا و رسول او به جریان داناتر هستند و براستى آن زن با همین یك جمله اندوه بزرگى را از دل من دور كرد،و بخوبى مرا دلدارى داد.

و در نقل دیگرى است كه گوید: خانه ما هم تنگ بود و حضرت با دست خود به دیوارهاى اطراف اشاره مى‏كرد و آنها به عقب مى‏رفت و همه مردم را در خانه بدین ترتیب جاى داد.

 

برقى كه از سنگ جهید

عمرو بن عوف گوید:سهم من، سلمان،حذیفه،نعمان و شش تن دیگر از انصار چهل ذراع شده بود و مشغول كندن آن قسمت بودیم كه ناگهان سنگ سختى بیرون آمد كه كلنگ در آن كارگر نبود و چند كلنگ را هم شكست ولى خود آن سنگ شكسته نشد، ما كه چنان دیدیم به سلمان گفتیم: پیش رسول خدا برو و ماجراى این سنگ را به آن حضرت بگو تا اگر اجازه‏مى‏دهد از پشت سنگ حفر نموده و راه خندق را كج كنیم و گرنه دستور دیگرى به ما بدهد.زیرا ما بدون اجازه او نمى‏خواهیم راه را كج كنیم،سلمان خود را به آن حضرت رسانده و جریان را معروض داشت .پیغمبر از جا برخاست و در حالى كه همه آن نه نفر كنار خندق ایستاده بودند تا سلمان دستورى بیاورد پیش آنها آمد و كلنگ سلمان را گرفت و وارد خندق شد و با دست خود كلنگى به آن سنگ زد و قسمتى از آن سنگ شكسته شد و برقى خیره كننده جستن كرد كه شعاع زیادى را روشن نمود،همچون چراغى كه در دل شب فضاى مدینه را روشن سازد.پیغمبر بانگ به تكبیر (الله اكبر) بلند كرد و مسلمانان دیگر نیز بانگ الله اكبر برداشتند، سپس رسول خدا (ص) كلنگ دوم را زد و قسمت دیگرى از سنگ شكسته شد و مانند بار اول برق زیادى جستن كرد و دوباره پیغمبر تكبیر گفت و مسلمانان نیز تكبیر گفتند و براى سومین بار كلنگ زد و برق جستن نمود و همگى تكبیر گفتند.
قصر

سنگ شكست و رسول خدا (ص) دست خود را به دست سلمان گرفت و از خندق بیرون آمد و چون سلمان ماجراى آن برقهاى زیاد و خیره كننده و تكبیر آن حضرت را به دنبال آنها پرسید؟ پیغمبر (ص)در حالى كه دیگران نیز مى‏شنیدند فرمود: كلنگ نخست را كه زدم و آن برق جهید، در آن برق قصرهاى حیره و مداین را كه همچون دندانهاى نیش سگان مى‏نمود مشاهده كردم و جبرئیل به من خبر داد كه امت من آن كاخها را فتح خواهند كرد، در دومین برق كاخهاى سرخ سرزمین روم برایم آشكار شد و جبرئیل به من خبر داد كه امت من بر آنها چیره مى‏شوند و در سومین برق قصرهاى صنعا را دیدم و جبرئیل مرا خبر داد كه امتم آن قصرها را مى‏گشایند،پس بشارت باد شما را!

گروهى از منافقان كه این سخن را شنیدند از روى تمسخر به هم گفتند: آیا از این مرد تعجب نمى‏كنید! و این نویدهاى دروغ او را باور مى‏كنید؟ وى مدعى است كه از یثرب قصرهاى حیره و مدائن را مى‏بیند و وعده فتح آنها را به مردم مى‏دهد و شما اكنون از ترس به دور خود خندق مى‏كنید و جرئت بیرون رفتن از آن را ندارید!

كار حفر خندق در شش روز به انجام رسید و رسول خدا(ص)براى رفت و آمد از آن ،هشت راه قرار داد كه فقط از آن هشت راه رفت و آمد به خارج خندق مقدور بود، و در مقابل هر راهى كه به خارج خندق متصل مى‏شد یك نفر از مهاجر و یك تن از انصار را با گروهى از سربازان اسلام گماشت تا از آن نگهبانى و محافظت كنند. سپس به داخل شهر آمده ابن ام مكتوم را در مدینه به جاى خود گمارده و زنها و بچه‏ها را در قلعه‏هاى شهر جاى داد و برج و باروى شهر را نیز محكم كرده با سه هزار نفر از مردان مسلمان براى جنگ با احزاب قریش حركت كرد و تا جلوى خندق آمد و صفوف مسلمانان را طورى قرار داد كه كوه«سلع» پشت سرشان قرار داشت و كوه احد در برابرشان بود و خندق میان آنها را با دشمن جدا مى‏كرد، و پیش از اینكه لشكر قریش به مدینه برسد تمام این كارها سروصورت پیدا كرده و انجام شده بود.

 

تهیه و تنظیم برای تبیان: ابوذر سلطانی

 

اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
شجاعت یک زن مسلمان

شجاعت یک زن مسلمان

شجاعت یک زن مسلمان
شهداى جنگ خندق

شهداى جنگ خندق

شهداى جنگ خندق
تفرقه بیانداز وپیروزباش

تفرقه بیانداز وپیروزباش

تفرقه بیانداز وپیروزباش
رسيدن خبر به مدينه و دستور حفر خندق

رسيدن خبر به مدينه و دستور حفر خندق

رسيدن خبر به مدينه و دستور حفر خندق
UserName
عضویت در خبرنامه