• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 3684
  • سه شنبه 1388/7/14
  • تاريخ :

حاصل مهربانی

مهربانی

رضا با ناراحتی از اتاقش بیرون آمد و گفت: «مامان! کی کتاب مرا پاره کرده؟» مامان گفت: «کدام کتاب؟» رضا گفت: «همان کتاب داستانی که عمو برایم آورده بود.» مامان کمی فکر کرد و بعد گفت: «وای ... صبح دیدم زهره دارد از اتاق تو بیرون میآید. حتماً او پاره کرده است.» رضا به طرف گهوارهی زهره رفت. مامان گفت: «کجا میروی؟»

- میخواهم بروم بیدارش کنم و دعوایش کنم.

مامان لبش را گاز گرفت و گفت: «رضا! این چه حرفی است. تو دیگر بزرگ شدهای. زهره کوچک است. تازه او خواب است. اگر بیدارش کنی گناه کردهای.» رضا گفت: «خوب صبر میکنم تا بیدار شود. آن وقت دعوایش میکنم.» مامان گفت: «رضا! زشت است. از این حرفها نزن. کتابت را بیاور تا من ورقهایش را بچسبانم. تو باید مهربان باشی. باید رحم داشته باشی. مگر نشنیدی مامان بزرگ دیشب چی میگفت؟»

 رضا کمی فکر کرد و گفت: «یادم نیست. چی میگفت؟»

میگفت: پیامبر ما فرمودهاند: «در زمین رحم کنید و مهربان باشید تا آن که در آسمان است به شما رحم کند.» حالا برو کتابت را بیاور تا آن را بچسبانم. رضا به اتاقش رفت و گفت: «خودم میچسبانم. خیلی پاره نشده.»

 

سنجاقک

تنظیم :بخش کودک و نوجوان

**********************************

مطالب مرتبط

الان کار دارم

عاقبت قسم دروغ

نباید باعث زحمت کسی شود

با بوسه مادر بخواب رفتم

هدیه خدا

آب پاک و خنک

فرشته ها اشتباه می کنند؟

اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
الان کار دارم

الان کار دارم

دایی عباس به مادرم تلفن کرد و گفت که حسین مریض شده و تب دارد
عاقبت قسم دروغ

عاقبت قسم دروغ

کوشا مامانش را خیلی دوست دارد و همه‏ی بچه‏های همسایه این را می‏دانند. بنابراین وقتی که کوشا به جان مامانش قسم خورد، بچه‏ها حرفش را باور کردند. او به دروغ گفته بود که از روی یک سنگ 18 متری توی آب پریده و بعد برای اینکه حرفش را باور کنند، به جان مامانش قسم
نباید باعث زحمت کسی شود

نباید باعث زحمت کسی شود

پدر بزرگ می خواست شب را در خانه ی ما بماند ، گفتم : پدر بزرگ ! توی اتاق من بخوابید !
UserName