• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 5579
  • پنج شنبه 1388/7/16
  • تاريخ :

خداوند از همه قوی‏تر
خداوند از همه قوی تر

یک روز وقتی که داشتم با آدم آهنی‏ام، بازی می‏کردم، دایی عباس و زن‏دایی و حسین به خانه‏ی ما آمدند. حسین تا چشمش به آدم‏آهنی افتاد، آن را برداشت تا بازی کند. من قوی‏تر از حسین هستم. آدم‏آهنی را از او گرفتم و گذاشتم توی کمد. حسین قدش از من کوتاه‏تر است. زورش هم کم‏تر است. برای همین هم نتوانست آدم‏آهنی را از من بگیرد، یا کمد را باز کند و آن را بردارد. گفتم: «این فسقلی می‏خواهد آدم آهنی من را بردارد!» مادرم گفت: «حسین مهمان تو است. بگذار کمی با آدم‏آهنی بازی کند.» گفتم: «اگر می‏تواند، آن را بردارد.» مادرم به حسین نگاه کرد و گفت: «می بینی که او خیلی کوچک است و قدش به کمد نمی‏رسد.» خندیدم و گفتم: «زورش هم خیلی کم است!» مادرم گفت: «حضرت‏علی(ع) فرموده‏اند؛ خداوند از همه قوی‏تر و از همه مهربان‏تر است. تو هم فراموش نکن هر چقدر قوی‏تر و بزرگ‏تر از حسین باشی، همان قدر هم باید مهربان‏تر باشی. قوی بودن تو نباید  باعث بشود که کوچک‏ترها را ناراحت یا اذیت کنی. این کار تو گناه است.» حسین با چشم‏های خیس مرا نگاه می‏کرد. کمد را باز کردم و آدم‏ آهنی را به او دادم. حسین خندید و اشک‏هایش را پاک کرد. من می‏خواهم همیشه قوی و مهربان باشه.

خداوند از همه قوی تر

دوست خردسالان

تنظیم:بخش کودک و نوجوان

 

************************************

 

مطالب مرتبط

سفید مانند لباس فرشته ها

خوراکی شریکی

جرقه ی شیطانی

جهانگرد

نمازدر مسجد

شیرینی پز

دکتر داروساز

جایزه ی بچه های راستگو

اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
الان کار دارم

الان کار دارم

دایی عباس به مادرم تلفن کرد و گفت که حسین مریض شده و تب دارد
عاقبت قسم دروغ

عاقبت قسم دروغ

کوشا مامانش را خیلی دوست دارد و همه‏ی بچه‏های همسایه این را می‏دانند. بنابراین وقتی که کوشا به جان مامانش قسم خورد، بچه‏ها حرفش را باور کردند. او به دروغ گفته بود که از روی یک سنگ 18 متری توی آب پریده و بعد برای اینکه حرفش را باور کنند، به جان مامانش قسم
نباید باعث زحمت کسی شود

نباید باعث زحمت کسی شود

پدر بزرگ می خواست شب را در خانه ی ما بماند ، گفتم : پدر بزرگ ! توی اتاق من بخوابید !
UserName