• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 5023
  • پنج شنبه 1388/7/16
  • تاريخ :

 شوخی تلفنی
خاله مهین

رضا نشسته بود پای تلفن و هی می‏خندید. مامان آمد توی اتاق و پرسید: «رضا! به چی می‏خندی؟»

رضا گفت: «دارم زنگ می‏زنم به خاله

- کدام خاله؟

- خاله مهین. خاله‏ی بابا!

مامان تعجب کرد: «وا! برای چی؟

با او چه کار داری؟»

- هیچی! هی زنگ می‏زنم بعد او که گوشی را برمی‏دارد من توی تلفن فوت می‏کنم. بعد گوشی را می‏گذارم. او سواد ندارد که شماره‏ی ما را ببیند. خنده‏دار است، نه؟

مامان عصبانی شد و گفت: «خیلی کار زشتی می‏کنی. چرا آن پیرزن را اذّیت می‏کنی. شاید منتظر تلفن کسی باشد. زود زنگ بزن و از او عذرخواهی کن!»

- ولی من شوخی می‏کردم.

- این شوخی نیست. اذّیت است.

اصلاً تو داری پیامبر را اذّیت می‏کنی. رضا با تعجب گفت: «پیامبر را! ولی پیامبر که خانه‏ی خاله نیست.» مامان نشست کنار رضا و گفت: «پسرم! 

پیامبرمان گفته‏‏اند: «هر کس مومنی را اذیّت کند، انگار مرا اذیّت کرده است.» الآن کار تو مثل اذیّت کردن پیامبر است.»

رضا گفت: «نه مامان! من پیامبر را دوست دارم. خاله را هم دوست دارم. الآن زنگ می‏زنم از خاله معذرت می‏خواهم.» مامان خندید و گفت: «زنگ بزن عذرخواهی کن، بعد گوشی را بده من هم با او حرف بزنم. خیلی دلم برایش تنگ شد.»

سنجاقک

تنظیم:بخش کودک و نوجوان

 

***********************************

 

مطالب مرتبط

الان کار دارم

عاقبت قسم دروغ

نباید باعث زحمت کسی شود

با بوسه مادر بخواب رفتم

هدیه خدا

 آب پاک و خنک

فرشته ها اشتباه می کنند؟

شکر یعنی تشکر

شوخی‏ زیادی ممنوع

اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
الان کار دارم

الان کار دارم

دایی عباس به مادرم تلفن کرد و گفت که حسین مریض شده و تب دارد
عاقبت قسم دروغ

عاقبت قسم دروغ

کوشا مامانش را خیلی دوست دارد و همه‏ی بچه‏های همسایه این را می‏دانند. بنابراین وقتی که کوشا به جان مامانش قسم خورد، بچه‏ها حرفش را باور کردند. او به دروغ گفته بود که از روی یک سنگ 18 متری توی آب پریده و بعد برای اینکه حرفش را باور کنند، به جان مامانش قسم
نباید باعث زحمت کسی شود

نباید باعث زحمت کسی شود

پدر بزرگ می خواست شب را در خانه ی ما بماند ، گفتم : پدر بزرگ ! توی اتاق من بخوابید !
UserName