• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 1178
  • شنبه 1388/7/11
  • تاريخ :

اولین شهید بی مزار

عمرو بن جموح

غزوه خندق

 

عمرو بن جموح، که پیش از این در داستان اسلام مردم مدینه نام او را ذکر کرده و کیفیت اسلام او را بیان داشتیم،این مرد با اینکه از یک پا لنگ بود و بسختى راه مى‏رفت و طبق قانون اسلام از جنگ و حضور در میدان کارزار معاف و معذور بود اما از آنجا که سخت عاشق شهادت و جانبازى در راه دین بود، فرزندانش نتوانستند جلوى او را از رفتن به احد بگیرند، وى که چهار پسر بزرگ داشت و هر کدام سربازى دلیر براى اسلام و از مدافعان فداکار رسول خدا (ص) بودند پس از رفتن فرزندانش آماده حرکت به سوى احد گردید، اقوام و بستگانش جلوى او را گرفته و بدو گفتند:

ـتو مردى لنگ هستى و از رفتن به جنگ معذورى، و از سوى دیگر فرزندانت را به جنگ فرستاده‏اى،و بدین ترتیب خواستند،مانع حرکت او شوند،اما عمرو به این سخنان قانع نشده بدانها گفت: مگر ممکن است آنان به بهشت روند و من پیش شما بنشینم؟

همسرشـکه هند دختر عمرو بن حرام بود گوید:در آن حال او را دیدم که به خانه آمد و لباس جنگ پوشیده به راه افتاد و هنگامى که مى‏خواست از در خانه بیرون برود سر به سوى آسمان بلند کرده گفت: «اللهم لا تردنى الى أهلى»

[پروردگارا مرا پیش خاندانم باز مگردان!]

قبر شهداى «احد» هم اکنون در هر سال مزار میلیونها مسلمان است که با چشمان اشک بار و دل سوخته بر سر آن قبرها ایستاده و بر آنها درود مى‏فرستند.

این را گفته و خود را به پیغمبر رسانید و عرض کرد: اى رسول خدا پسران و خویشان من مى‏خواهند مرا از سعادت جهاد در راه دین و شهادت باز دارند ولى من آرزو دارم که با همین پاى لنگ در بهشت راه بروم! رسول خدا(ص) بدو فرمود: خدا تو را از جهاد معذور داشته، اما عمرو راضى نمى‏شد باز گردد تا آنکه رسول خدا (ص) رو به فرزندان و خویشانش کرده فرمود: چرا مانع او مى‏شوید او را به حال خود واگذارید شاید خداوند شهادت را روزى او گرداند!

این سخن رسول خدا (ص) سبب شد که کسى از حضور او در میدان ممانعت و جلوگیرى نکند و همان طور که آرزو داشت در میدان جنگ شربت شهادت نوشید و این سعادت بزرگ نصیب او گردید.

و هنگامى که هند، همسر او،ب ه احد آمد و جنازه او را بر شتر بست تا به شهر مدینه بیاورد و مقدارى راه رفت ناگهان دید شتر از رفتن به سوى مدینه خوددارى مى‏کند و ایستاد و پیوسته سر خود را به سوى همان سرزمین احد برگردانده و باز مى‏گردد.

وقتى جریان را به رسول خدا(ص)گزارش دادند پیغمبر فرمود: شتر مأموریتى دارد! و سپس از همسرش پرسید: آیا عمرو در هنگام حرکت چیزى مى‏گفت؟

عرض کرد:آرى در آن هنگام رو به قبله ایستاد و سر به سوى آسمان بلند کرده گفت:«اللهم لا تردنى الى اهلى»

حضرت فرمود:او را در همین سرزمین دفن کنید، و قبر او و شهداى دیگر «احد» هم اکنون در هر سال مزار میلیونها مسلمان است که با چشمان اشک بار و دل سوخته بر سر آن قبرها ایستاده و بر آنها درود مى‏فرستند.

 

تهیه و تنظیم برای تبیان: رضا سلطانی

اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
عزم جهاد رو بسوی احد

عزم جهاد رو بسوی احد

هنگامى که پیغمبر(ص)از شهر خارج شد هزار نفر مرد جنگجو همراه آن حضرت بود ولى مقدارى که راه رفتند عبد الله بن أبى با سیصد تن از همراهان خود به بهانه اینکه با نظر او مخالفت شده از بین راه برگشتند و پیغمبر خدا با هفتصد نفر به سوى احد پیش رفتند.
پیش بسوی انتقام - جنگ احد 1

پیش بسوی انتقام - جنگ احد 1

قرشیان تصمیم گرفتند با تمام قوا و تجهیزات خود به مسلمانان حمله کنند و خیال خود را از این خطر سختى که عظمت و زندگانى آنها را تهدید به نابودى مى‏کرد آسوده سازند....
UserName
عضویت در خبرنامه