• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 4369
  • پنج شنبه 1388/7/9
  • تاريخ :

برای پرنده‌های انتظار کمی مهربانی بریز!

کبوتر

سلامی ساده و صمیمی به تو و خبر خوش آمدنت و به روزی که وعده طلوعش را همه ستاره‌ها می‌دانند.

هنوز هم چشم‌های همیشه منتظرم در خیابان‌های سوخته آسمان به دنبال نشانه‌ای از تو می‌گردند.

نه پرنده‌ای آواز می‌خواند نه صدایی از فرشته‌ای بگوش می‌رسد. تنهاترین صدا طنین ضربان قلب من است که با هر ضربه ای که می‌نوازد عقربه‌های لعنتی را به جلو می‌فرستد.

لحظه‌های بی تو بودن چقدر کُند می‌گذرند!

امشب به قدر تمام ثانیه‌های له شده دلتنگت هستم. از تو هیچ نمی خواهم فقط برای‌این پرنده‌های بی زبان انتظار کمی مهربانی بریز! همین!...

عبدالرحیم سعیدی راد از دزفول

تنظیم برای تبیان: حسین عسگری

 

 

توجه: نوشته‌های شما را نیز منتشر می‌کنیم!

آثار خود را در تمام زمینه‌ها و موضوعات برای ما ارسال نمایید تا به نام خودتان در سایت تبیان منتشر کرده و شما را نیز مطلع کنیم.

 

اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
هوای جمعه، هوای کریسمس

هوای جمعه، هوای کریسمس

ژانت گفت: «جمعه يعني همون فراي دي!» و از جلوي پنجره كنار رفت تا من برف سنگين حياط را ببينم. سالنامه را گذاشت روي تخت و رفت توي آشپزخانه. آقاي مانيسيان تعجب كرده بود كه چرا دخترش براي كريسمس به خانه نمي رفت.حق هم داشت. البته بهانه ژانت هم بهانه خوب
UserName
عضویت در خبرنامه