• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 4844
  • يکشنبه 1388/7/12
  • تاريخ :

من نمی توانم شما را شفاعت کنم !

شهید پلارک
گل

*  خواهر شهید نقل می کند: وقتی بر اثر مجروحیت در بیمارستان بستری شده بود رفتم کنارش و به او گفتم: احمد! آخربه ما حلوا ندادی. جوابم را داد و گفت: آنقدر می روم ومی  آیم که یک آدم حسابی بشم.

* سید احمد همیشه در همه عملیاتها، یک شال مشکی به سر و گردنش می بست. جالب اینکه با وجود سادات بودنش، شال سبز نمی انداخت. هیئت گردان عمار لشکر 27 حضرت رسول (ص) هیئت متوسلین به حضرت زهرا (س) نام داشت. هر روز بعد از نماز جماعت صبح، زیارت عاشورا خوانده می شد. شهید پلارک یکی از مشتریان پر و پا قرص این مراسم بود، اما حال او با حال بقیه خیلی فرق داشت. هیچ وقت یادم نمی رود، به محض اینکه نام حضرت فاطمه زهرا( س) می آمد خیلی شدید گریه می کرد. او ارادت خاصی به حضرت زهرا(س) داشت.

* آخرین مسئولیت شهید پلارک،فرمانده دسته بوده. در والفجر 8 از ناحیه دست و شکم مجروح شد، اما کمتر کسی می دانست که او مجروح شده است. اگر کسی درباره حضورش در جبهه از او سئوال می کرد، طفره می رفت و چیزی نمی گفت.

*  یک دفعه در جبهه خواستیم از یک رودخانه رد شویم. زمستان بود و هوا به شدت سرد بود. شهید پلارک رو به بقیه کرد و گفت:"اگر یک نفر مریض بشه،بهتر از اینه که همه مریض بشن."یکی یکی بچه ها را به دوش کشید و به طرف دیگر رودخانه برد.آخر کار متوجه شلوار او شدیم که یخ زده بود و پاهایش آسیب دیده بودند.

* شب عاشورا بود. احمد تعدادی از بچه ها را جمع کرد و گفت: "حر،در روز عاشورا توبه کرد و امام حسین(ع) هم او را بخشید و به جمع خودشان راه داد. بیایید ما هم امشب همان کار بکنیم." نیمه شب وقتی بچه ها از خواب بیدار شدند، سید احمد گفت: پوتین هایتان را در بیاورید. سپس همگی بندهای پوتین را به هم گره زدیم و داخل و روی دوشها انداختیم. بعد چند ساعتی را در بیابانهای کوزران پیاده روی کردیم. گریه و عزاداری کردیم. هر کس زیر لب چیزی زمزمه می کرد، ولی احمد چیزهایی بر زبان جاری می ساخت که تا به حال نشنیده بودم.

* یکی از آشنایان خواب شهید سید احمد پلارک را می بیند. او از شهید تقاضای شفاعت می کند که شهید پلارک به او می گوید:" من نمی توانم شما را شفاعت کنم. تنها وقتی می توانم شما را شفاعت کنم که شما نماز بخوانید و به آن توجه و عنایت داشته باشید، همچنین زبانهایتان را نگه دارید، در غیر اینصورت هیچ کاری از دست من بر نمی آید."

دست نوشته های شهید سید احمد پلارک :

* امام صادق (ع) می فرماید: "چنانکه اعضایت را با آب پاک می کنی، قلبت را با نور تقوی و یقین پاک گردان" بعضی وقتها متوجه می شوم که چقدر از قافله عقب ماندم. نه! اصلا توی قافله نیستم. یا بهتر بگویم راهم نمی دهند. جای هر کسی که نیست، لیاقت می خواهد که جزو قافله باشی، چه رسد به اینکه شهید شویم. خدایا! به ما گوشه ای از آن شناختی که شهیدان به تو داشتند ، به فضل و کرمت عطا فرما. خدایا! تو گفتی که دعا کنید، من هم می دانم که لیاقت ندارم، ولی به امید ،به تو وصل شدم، نا امیدم نفرما.                                                                                                                                                           

 * "ربنا افرغ علینا صبرا و ثبت اقدامنا و انصرنا علی القوم الکافرین" واقعا صبر داشتن و صبور  بودن در مقابل مسائل،سخت و مشکل است و برای همین خداوند،اجر عظیمی برایش قرار داده است. وقتی که به شهدا فکر می کنم، آنقدر فشار بهم می آید که نزدیک است دیوانه شوم، می روم سراغ قرآن و یا با خدای خودم خلوت می کنم و یا با دوستانم یاد بچه ها را می کنیم. خدایا!ما را با ناملایمات و فشارها آدم کن، پاکمان کن و ببر و در این راه صبر را به ما عطا بفرما.

 * ...و اما شما عزیزان شهید! شما بر بال سپیده کدام ملک نشستید که بی امان و شتابان به سوی معبود شتافتید؟ شما در نماز شبهایتان با خدا چه گفتید که معبود اینگونه زود پذیرفتتان؟ شما خدایتان را با دیده بصیرت چگونه دیدید که عاشقش شدید، عاشقتان شد و به حضور پذیرفتتان؟... پاسخم را بدهید، ترا به خدا بگویید، نگذارید که سئوالهایم بی جواب بماند البته! البته که جوابها روشن است. می دانم چه گفتید، می دانم چه خواندید، چه دیدید، کجا رفتید، در کجا هستید! شما همگی رفتید و ما را "لیاقت" رفتن نبود. عاشق کجا و عاشق نما کجا! یافتن کجا و بافتن کجا!

شهید پلارک

* "مادر توجه کن! اگر من به زیارت امام رضا(ع) می رفتم مگر شما نگران بودید، بلکه خوشحال بودید که به زیارت و پابوس امام خویش رفتم. حال شما اصلا نباید نگران باشید، چرا که من به زیارت خدایم و خالق و معشوقم می روم. پس همچون مادران شهید پرور، استوار و محکم باش و هر کس خواست کار خلافی بر ضد انقلاب انجام دهد، جلویش بایست، حتی اگر از نزدیکترین کسان باشد."                                        

وصیت نامه شهید احمد پلارک :

بسم ا... الرحمن الرحیم

سـتایش خدای را كه ما را به دین خود هدایت نـمود و اگر مـا را هـــدایت نمی كردما هـدایت نمی شــدیم السلام علیك یا ثارا... ای چراغ هدایت و كشتی نجات ، ای رهبر آزادگان ، ای آموزگار شهادت بر حران ای كه زنـــده كردی اسلام را با خونت و با خون انــصار و اصــحاب باوفایت ای كه اسلام را تا ابــــد پایدار و بیمـه كردید .

یا حسین(ع) دخیلم! آقا جانم وقتی كه ما به جبهه می رویم به این نیت می رویم كه انتقام آن سیلی كه آن نامردان برروی مادر شیعیان زده برای انتقام آن بازوی ورم كرده و گرفتن انتقام آن سینه ســــوراخ شده می رویم . سخت است شنیدن این مصیبتها خدایا به ما نیرویی و توانی عنایت كـن تا بتوانیم بـرای یـاری دینت بكار ببندیم . خدایا به ما توفیق اطاعت و فــرمانبرداری این رهبر و انقـــلاب عنایت بفرما . خـــــدایا توفیق شناخت خودت آنطور كه شـــــهداء شناختند به ما عطا فرما و شهداء را از ما راضـی بفرمــا و ما را به آنها ملحق بفرما .خدایا عملی ندارم كه بخواهم به آن ببالم ، جز معصیت چیزی ندارم و الله اگر تو كمك نمی كردی و تو یاریم نمی كردی به اینجا نمی آمدم و اگر تو ستــارالعــیوبی را بر می داشــتی میدانم كـه هیچ كدام از مردم پیش من نمی آمدند ، هیچ بلكه از من فرار می كردند حتی پدر و مادرم . خدایا به رحمت و مهربانیت ببخش آن گناهانیكه مانع از رسیدن بنده به تو می شود . الهی عفو...

بر روی قبرم فقط و فقط بنویسید ( امام دوستت دارم و التماس دعا دارم )

كه میدانم بر سر قبرم می آید .

ظهر عاشورا 24/6/1365

سید احمد پلارك


منابع :

معلم جوان

خبرگزاری فارس

وصیت نامه و چند خاطره از شهید علمدار

وصیت نامه و چند خاطره از شهید علمدار

وصیت نامه و چند خاطره از شهید علمدار
تنها آرزوي شهيد پلارک /تصوير

تنها آرزوي شهيد پلارک /تصوير

تنها آرزوي شهيد پلارک /تصوير
این خاطره را حتماً بخوانید

این خاطره را حتماً بخوانید

این خاطره را حتماً بخوانید
به پسرم دروغ نگویید...

به پسرم دروغ نگویید...

به پسرم دروغ نگویید...
UserName
عضویت در خبرنامه