• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 3113
  • پنج شنبه 1388/7/9
  • تاريخ :

صبح در یک قدمی است
قاصدک

دیروز، قاصدکی خبر آورده بود از فرو ریختن دیوار «حائل» شیطان؛ از ترک برداشتن جام تاریک آرزوهایش.

خبر آورد از سینه شکافته «محمد الدّوره» و برق دیدگان «فارس عوده» که شهادت می‏داد، سامریانی که موسی را به تنگ آوردند، هیچ‏گاه از پهنه خروشان نیل نخواهند گذشت.

سپیده پیام آورد که «صبح در یک قدمی است» و دیگر دامن هیچ مادر فلسطینی، مبهوت شکوفه‏های پرپر باغچه‏اش، نمی‏ماند.

کاش بازویت می‏شدیم!

سنگ

 

«هیچ سنگی پرواز نمی‏کند

هیچ سنگی عاشق نیست

هیچ سنگی شهید نمی‏شود

اینجا

اما

سنگ‏ها پرواز می‏کنند، عاشقند، شهید می‏شوند....»

کاش کسی دست‏هایم را برایت سوغات می‏آورد، تا وقتی شانه‏های نوجوانت، از خستگی توان پرتابِ سنگی را نداشت، برایت بازو می‏شدند، یا وقتی زخم تیری بر دست‏هایت بوسه زد، برایشان مرهم!

کاشکی کسی دست‏هایم را برایتان سوغات می‏آورد، تا اگر گنجشک‏ها را از سرشاخه زندگی‏تان پر دادند، دوباره روی پرچین دست‏هایم می‏نشستند!

 

 سایت پایگاه حوزه 

تنظیم:بخش کودک و نوجوان

************************************

مطالب مرتبط

بوی باروت در زیتون زار

کوتاهترین نامه!

اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
بوی باروت در زیتون‏زار

بوی باروت در زیتون‏زار

دنیا تو را با فلاخنی شناخته است که بر کتف‏های نحیف اما مردانه‏ات، تاب می‏خورد و با دست‏های کوچکی که اتحاد صمیمانه‏ای با نهضت سنگ‏ها یافته‏اند. دنیا تو را در موسم داغ درو دریافت؛ فصلی که لهیب خوشه‏های بمب، تو را از میان شاخه‏های رقصان زیتون ربود و بر حریر
کوتاهترین نامه!

کوتاهترین نامه!

عادت عجیبی داشت. اول نامهاش یک «بسمهتعالی» مینوشت. وسط نامه هم: «مادرجان، حالم خوب است». آخر نامه هم یک کلمه «والسلام!» آدم خسیس دیده بودیم، اما نه كسی كه از نوشتن كلمات هم دریغ كند.
UserName