• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 3211
  • سه شنبه 1388/7/7
  • تاريخ :

فقط یک بیل خاکستر

Linda Maria Baros

لیندا ماریا بارو، بانوی شاعر، مترجم و منتقد ادبی متولد1981 در رومانی است.

بین سالهای 2001 تا 2004 سه کتاب شعر و دو نمایشنامه به زبان فرانسه و ترجمه های مختلف از زبان رومانیایی به فرانسه و بالعکس، انگلیسی، اسپانیایی و.. منتشر کرده است. کتاب شعر « نشانه ها و سایه ها» برنده ی جایزه ی شعر سال 2004 شد و کتاب « خانه ای از تیغ » در سال 2007 برنده جایزه ی « گیوم آپولینر» شد که مهمترین جایزه شعر فرانسه به شمار می آید. هیأت داوران ِ این جایزه را مجموعه‌ای از شاعران برجسته فرانسه تشکیل می‌دهد. جایزه ی آپولینر که در سال 1941 توسط هنری لسکوئه بنیان‌گذاری شد و، ژان کوکتو نیز در زمان حیات خود، یکی از داوران آن بوده است، هر سال به بهترین مجموعه شعر که دارای اصالت و نوآوری باشد، تقدیم می‌شود..

بارو، دکترای خود را در رشته ی ادبیات تطبیقی از دانشگاه سوربون اخذ کرده است و برنده فستیوال های معتبر و متعدد بین المللی به خاطر اشعار بدیع و انتقادی و نیز ترجمه هایش از زبانهای گوناگون است.

2 نمونه از اشعار او را در زیر می خوانید .

فقط یک بیل خاکستر

فقط یک بیل خاکستر

گاه،

همچون مخلوقاتی ماورایی،

برمی خیزند و ترک می کنند،

میزی را که پشتش به نوشیدن نشسته اند

شاعران.

انگار از ما وا می کنند

بیگانه وار.

در حال رفتن

پاهاشان در خاک فرو می رود

تا پاشنه ها،

تا زانوها،

تا کمر در خاک فرو می روند

چون انسانهایی نیمه برخاسته از گور

سپس عمیق تر فرو می روند

تا قلبهاشان،

تا شانه هاشان،

و فقط

سرهاشان روی خاک شناور می ماند

پیش از محو شدنشان،

چیزی به جا نمی ماند

مگر پرهیبی(1).

و سایه های عبورشان

چون دره ای عمیق

پس پشت می ماند.

تا مدتها بعد

صدایشان را می شنویم

که در کُنه آن،

کند و کاو می کنند

کلمه ای را که از آغاز هم آنجا بود.

و سروده ها شان

با دهان انباشته از خاک

زیبا و زیباتر به نظر می رسد.

چون مخلوقاتی ماورایی،

برمی خیزند و ترک می کنند،

میزی را که پشتش به نوشیدن نشسته اند

شاعران.

Tout, pas même une pelle de cendre

Parfois, comme des créatures d"air

ils se lèvent et quittent

la table où ils boivent, les poètes.

Ils s"éloignent de nous, on dirait, comme étrangers,

et, tout en marchant,

leurs pieds s"enfoncent dans la terre

jusqu"à la cheville, jusqu"aux genoux ;

ils s"y engouffrent jusqu"à mi-corps,

ils ressemblent à quelqu"un qui s"est à

demi-levé de la sépulture.

Alors ils s"enterrent jusqu"au coeur,

jusqu"aux épaules,

et leur tête seulement flotte par-dessus,

avant de disparaître, en ne laissant que l"auréole.

Et l"ombre de leur passage

reste en arrière, comme une ravine.

Nous entendons très longtemps ensuite

comme ils cherchent, là-bas,

dans les profondeurs,

le mot qui a été au commencement ;

Et plus beaux encore résonnent en nous les vers chantés

par leur bouche pleine de terre.

Comme des créatures d"air

ils se lèvent parfois et quittent

la table où ils boivent, les poètes.

سرآغاز

فقط یک بیل خاکستر

خانه که از مه ِ بودن برمی خیزد،

به کاخی می ماند

بر ساخته از لبه های تیغ

نگاه داشته به تعادل

بر مچ دستت.

تو از بلندای پنجره فریاد می زنی:

کارگرها! ملات را بیاورید

کارگران

کاهلانه و سست،

از بین داربستهای باریک

شتابان می گذرند.

هفت گرگ جوان

به خواب می روند.

مردی خشن،

بر آستانه ی در.

PROLOGUE

La maison qui s"élève du brouillard de l"être

ressemble à un palais fait en lames de rasoir

qui tient en équilibre

" sur le poignet de ta main.

Tu cries d"en haut, de la fenêtre :

- Mais apportez le mortier, maçons !

Paresseusement flottent les maçons

parmi les minces échafaudages.

Sept jeunes loups s"endorment !

le mufle sur le seuil.


پی نوشت:

1 - سایه، تصویری تاریک که بر اثر تابش نور بر جسمی در زمینه ی روشن تر ایجاد می شود، شبح.


گلاره جمشیدی

تنظیم:بخش ادبیات تبیان

چند دقیقه دیگر

چند دقیقه دیگر

چند دقیقه دیگر وقت داری تا به من نگاه کنی به من، به چشمانم، و به قلبی که برای تو می تپد این شب و این باران ...
ای نازنینم !

ای نازنینم !

کنارت می مانم تا نگاهم را درنگاهت بیندازم ای نازنینم! هرگز ازبرف ِ میهمان ِ دیر هنگام ِعزیزی چون تو سیراب نمی شوم ! ای نازنینم ! ...
زن شبانه شعر شمال

زن شبانه شعر شمال

چیزی برای ترسیدن نیست تنها باد است که سر به شرق چرخانده؛ تنها ماییم: پدرت: تندر، مادرت: باران ...
UserName