• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 2053
  • پنج شنبه 1383/11/15
  • تاريخ :

گفت وگو با مالدینی،فرزند چزاره

مرد همیشه آماده سن سیرو


آلبوم تصاویر پائولو مالدینی

بیست سال پیش شما پسر چزاره بودید. حالا پائولو مالدینی هستید.

- من هنوز هم پسر چزاره هستم.

و موفق تر از او.

- مسلماً برای من روز بزرگی است. بیست سال زمانی طولانی است. بیست سال در همان باشگاه، در همان شهر، در شهر خودم، جایی که متولد شده ام. من با میلان به همه چیز رسیده ام و آنچه که در اینجا انجام داده ام باعث غرورم می شود. همه چیز در اینجا برایم خاطره انگیز است.

همه اینها چگونه شروع شد؟

- در ده سالگی یک تست تمرینی انجام دادم. مربی نوجوانان آ.ث. میلان پرسید، در چه پستی بازی می کنی؟، هیچ اطلاعی نداشتم چون قبلاً در هیچ باشگاهی بازی نکرده بودم. بنابر این خودش مرا در جناح راست قرار داد.

و سپس در سری A به عنوان مدافع راست حضور یافتید.

- در اودینه هوا خیلی سرد و تاریک بود. برف زیادی روی زمین نشسته بود. وقتی وارد زمین شدم، حس کردم وارد دنیای بزرگان شده ام، حسی که هیچ گاه آن را فراموش نمی کنم. آن روز 16 سال داشتم و واقعاً یک بچه بودم. اولین توپ را به زیبایی تصاحب کرده و توانستم به دروازه بان پاس بدهم. وقتی او توپ را در آغوش گرفت، فقط خدا را شکر کردم.

مربی آن زمان تیم، لیدهولم پس از بازی چه گفت؟

- او مرا در آغوش گرفت و گفت، همیشه باید به این فکر کنی که این فقط یک بازی است. این جمله هنوز هم کمک بزرگی برای من است.

طوری صحبت می کنید که انگار همه چیز همین دیروز اتفاق افتاده است.

- چون لحظه بزرگی بود. غیر از آن خیلی از خاطراتم محو شده است. اغلب از من می پرسند که اولین بازی ام مقابل یووه چگونه بود. آن وقت باید اعتراف کنم که یادم نمی آید.

به هر حال پدر شما، چزاره اسطوره میلان بود. اوایل کارتان حسادت ها زیاد نبود؟

- اتفاقاً در ابتدای کارم خیلی ها می گفتند که فقط چون پسر مالدینی هستم، بازی می کنم. به همین جهت سه بار به قدری سخت کار کردم که از این زخم زبانها دور شوم و در امان بمانم.

آیا داشتن پدری در دنیای فوتبال یک مزیت است و با یک عیب و نکته منفی؟

- البته مزیت هایی دارد.

چزاره در تیم ملی هم مربی شما بود.

- دوران سختی بود. تیم ملی را در مطبوعات تا حد یک جمع فامیلی تنزل داده بودند. بخصوص در جام جهانی 1998 در فرانسه، در آن هفته ها، مادرم ده سال پیرتر شد، او آن موقع با ما به فرانسه آمده بود. به علاوه بازیکنان علاقه زیادی دارند که در رختکن در مورد مربی شوخی کنند، اما هر زمان که من وارد آنجا می شدم، بحث را عوض می کردند.

با ایتالیا به هیچ عنوانی دست نیافته اید. بر عکس در میلان. کدام یک از این عنوانها زیباتر بود؟

- اولین قهرمانی در جام قهرمانان اروپا در سال 2003 در اولدترافورد به عنوان کاپیتان تیم، درست چهل سال قبل از آن پدرم با میلان در ویمبلی جام قهرمانی را به دست آورد. وقتی جام را روی سرم گذاشتم، لحظات شادی و خوشبختی وصف ناپذیری را تجربه کردم.

بدترین شکست کدام بود؟

- شکست یک بر صفر در فینال جام قهرمانان اروپا در سال 1993 در مقابل فولر و مارسی. قبل از آن در ده بازی با تنها یک گل خورده پیروز شده و به فیتال راه یافته بودیم. آن وقت به عنوان بازنده از زمین خارج شدیم. خیلی دلم می خواهد این خاطره را از ذهنم پاک کنم.

شما بازیکنان بزرگ زیادی را دیده اید. کدامیک از آنها مهمترین همبازیهایتان بوده اند.

- باره سی. او چیزهای زیادی به من آموخت. قبل از همه، احترام گذاشتن به همه حریفان. اما زیاد با همدیگر صحبت نکرده ایم. هیچ کدام از ما دو نفر زیاد خوش صحبت نیستیم.

فوتبال از زندگی شخصی تان جدا شده است؟

- وقتی در زمین فوتبال میلان هستم، فقط به فوتبال فکر می کنم. بعد از آن همه چیز تمام می شود و دیگر به آن فکر نمی کنم. من همسر، دو پسر، فامیل و دوستانی دارم. فوتبال در خانه یک موضوع کاملاً فرعی است.

در کنار آن اوقات زیادی را هم صرف تمرین در زمین تمرین میلانلو می کنید.

- میلانلو خانه دوم من شده است. بخصوص اتاقی که در آنجا دارم. گرچه آن اتاق به دلیل آنکه قدیمی ترین اتاق آنجاست، کوچکترین و زشت ترین اتاق آنجا نیز می باشد.

آیا همیشه هوادار میلان بوده اید؟

- در ابتدا یک هوادار دو آتشه و تیفوسی یوونتوس بودم. اما آن موقع خیلی، خیلی، خیلی جوان بودم. وقتی به میلان آمدم این برداشت اشتباهی گذشته بود.

و در خارج از ایتالیا؟

- پیراهن سفید و سبز و مشکی مونشن گلادباخ دهه هفتاد واقعاً مسحورم می کرد.

آیا هیچ گاه در این بیست سال به انتقال به تیمی دیگر فکر نکرده اید؟

- به اندازه کافی از تیم های بزرگ ایتالیایی و خارجی پیشنهاد داشتم. اماهیچ وقت به طور جدی به رفتن فکر نمی کردم. اینجا هر چه که نیاز دارم وجود دارد. پیشرفت، موفقیت، لذت و خانه ام. هیچ گاه نمی توانم از میلان بروم.

دوست دارید به عنوان مربی در میلان کار کنید؟

- هرگز. پدرم مربی بود و من دیده ام که این شغل با چه رنج و اضطراب و سختی هایی پیوسته است. برای من، بازیکن فوتبال بودن پس از بیست سال باز هم تازگی دارد. به عنوان مربی دوباره باید خودم را نشان دهم، مورد بحث و انتقاد و تحت فشار قرار بگیرم. نه، اصلاً نمی توانم.

بنابر این پس از پایان دوران بازیگری چه کار می خواهید بکنید؟

- به شکل واقعی به این موضوع فکر نکرده ام. اما دیر یا زود باید در مورد آن فکر کنم. تاکنون لذت زیادی از کارم برده ام. در هر تمرین و در هر بازی. اما امیدوارم هیچ گاه این قدر احمق نشوم که نتوانم بفهمم روزی این زمان به سرخواهد رسید و باید بروم. من از فوتبال چیزهای زیادی به دست آوردم، من تلاش نمودم تا همیشه بهترین و شاید فداکارترین بازیکن میدان باشم، اما زمانی که احساس می کنم باید بروم، کمی غبار بر فضای زندگیم می نشیند.

UserName