• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 1773
  • پنج شنبه 1383/11/8
  • تاريخ :

جامعیت و كمال دین (قسمت دوم)

دكتر احمد بهشتی

چگونگى جامعیت و كمال

با عنایت‏به آیه سوم سوره مائده ومضامین دیگر اسلامى، هیچ مسلمانى ‏نیست كه دین را ناقص - اعم از "ناتمام"یا " غیركامل" - بداند.

دین، شجره طیبه‏اى است كه به‏اعتبار "نعمت"، تام و تمام و به اعتبار جنبه‏هاى اعتقادى و اخلاقى و فقهى،"كامل" است.

این مطلب، به طور قطع مورد قبول‏ همه مذاهب اسلامى است. اگر اختلافى ‏درباره آن باشد در این است كه آیا آنچه ‏دین را كامل و نعمت را تمام كرده، قضیه‏ مهم غدیرخم بوده است، یا قضیه‏اى ‏دیگر؟!

جامعیت و كمال دین در چیست؟!

قدر مسلم این است كه دین، نسبت ‏به آنچه در قلمرو آن باشد، ساكت نیست‏ و از این حیث، جامع و كامل است. اما آیا سیاست، امامت و رهبرى امت، به‏دین مربوط است ‏یا نه؟ آیا امور دنیوى ‏بشر در قلمرو دین است ‏یا نه؟ و آیا دین ‏در این امور، سكوت كرده یا خیر؟! آیا دین، اخروى است‏یا دنیوى؟ و یا هم‏ دنیوى و هم اخروى است؟ آیا كارى به ‏دنیاى مردم نداشته و دنیا را به قیصرها وآخرت را به پیامبران واگذارده است؟! یااینكه همچون برهان برخى فلاسفه برنبوت، بگوییم كه پیامبران آمده‏اند تا تنها روابط اجتماعى مردم را درست كنند وجلو تعدیات و تجاوزات را بگیرند؟

بسیار دشوار بلكه محال است كه ‏بگوییم: دین فقط دنیوى یا فقط اخروى ‏است. چرا كه دنیا مقدمه و مزرعه‏آخرت و آخرت، نتیجه و ثمره دنیاست.و بنابراین، دین نمى‏تواند دنیوى محض‏یا اخروى محض باشد.

پس جامعیت دین به این است كه هم ‏به دنیاى مردم نظر داشته باشد و هم به‏ آخرت آنان. آن هم نه به گونه‏اى كه میان ‏دنیا و آخرت، دیوارى به ضخامت دیوارچین قرار دهد و براى هر یك، بدون‏ ارتباط به یكدیگر برنامه‏ریزى كند.

به هرحال، هیچ مسلمانى در مساله ‏جامعیت و كمال دین، بحث كبروى ‏ندارد. اما به لحاظ صغروى و مصداقى ‏جاى بحث است كه مرز دین تا كجاست؟ دین اگر نسبت  ‏به مسایل درون‏ مرزى خود سكوت كرده باشد، هرگزنمى‏تواند تام و كامل باشد. اما اگر نسبت ‏به مسایل برون مرزى خود سكوت كند، به تمامیت و جامعیت آن، لطمه‏اى وارد نمى‏شود. گرچه ممكن است ‏به قاعده ‏لطف، در مسایل برون مرزى خود نیزوارد شود و راه را بر انسانها بگشاید. چنانكه داود(ع)، زره مى‏بافد و این‏صنعت را كه به حكم «و علمناه صنعة‏لبوس‏» (1)از خدا آموخته، به مردم نیزمى‏آموزد، یا نوح كشتى مى‏سازد وصنعت كشتى ‏سازى را - اگر نگوییم‏ ابداع مى‏كند - رونق مى‏بخشد و زمینه‏ پیشرفت آن را فراهم مى‏سازد. یوسف، مدیریت كشاورزى مصر را بر عهده ‏مى‏گیرد و كشورى را با همسایه‏هاى آن ‏در قحطسالى هفت ‏ساله از خطرگرسنگى و نابودى نجات مى‏بخشد و...

  موسى  به قارون مى‏گوید: «و ابتغ فیماآتاك الله الدار الآخرة و لاتنس نصیبك‏من‏الدنیا و احسن كما احسن‏الله الیك‏» (2)

دین از بشر نمى‏پذیرد كه آخرت‏خود را به دنیا بفروشد و دنیا را هدف ‏نهائى قرار داده، آخرت را فداى دنیا كند چرا كه خداوند فرموده است: «اولئك‏الذین اشتروا الحیاة الدنیا بالآخرة‏» (3)

دین، سعادت دنیا و آخرت مردم را مى‏خواهد و در دعاهاى قرآنى آمده‏است كه: «ربنا آتنا فى‏الدنیا حسنة وفى‏الآخرة حسنة و قنا عذاب النار» (4)

دنیاى منهاى آخرت در نظر دین، متاع غرور و كالاى فریب است و به‏همین جهت فرمود: «و ماالحیاة الدنیا الامتاع الغرور» (5)

از نظر دین، دنیا محل عبور و آخرت‏ محل استقرار است. على(ع) فرمود:«انما الدنیا دار مجاز و الآخرة دار قرار فخذوامن ممركم لمقركم و لاتهتكوا استاركم عندمن یعلم اسراركم و اخرجوا من‏الدنیاقلوبكم من قبل ان‏تخرج منها ابدانكم‏». (6)

باید از این دنیا توشه برگرفت ونبایدپیش خدا پرده ‏درى كرد. باید قبل ازخروج بدن، دل را از این دنیا خارج كرد. دنیایى كه از آن به عنوان راه آخرت و وسیله رشد و تزكیه و استكمال انسانها مورد استفاده قرار گیرد، درخور ستایش‏است، نه در خور مذمت. از این روامیرالمؤمنین(ع) شخصى را كه زبان به ‏مذمت دنیا گشوده بود، ملامت كرد وفرمود: «اتغتر بالدنیا ثم تذمها ان‏الدنیا دارصدق لمن صدقها و دار عافیة لمن فهم عنها و دار غنى لمن تزود منها و دار موعظة ‏لمن‏اتعظ بها مسجد احبآءالله و مصلى‏ملائكة‏الله و مهبط وحى‏الله و متجر اولیاءالله...» (7)

اما دنیایى كه هدف باشد (و نه وسیله‏رشد و تهذیب و استكمال،) هم خودش بى‏اعتبار است و هم دارنده آن. از این‏روعلى(ع) درباره آنان مى‏فرماید:«یتنافسون فى دنیا دینة و یتكالبون على‏جیفة مریحة‏» (8)بر سر دنیاى دون بریكدیگر پیشى گیرند و چون سگها این ‏مردار گندیده را از هم مى‏ربایند.

آرى دنیاى بى‏هدف، پست و دنى‏است و حكم مردار متعفن دارد و دنیاداران همچون سگان لاشخورند.

قلمروى دین؟!

با توجه به اینكه دنیا مقدمه آخرت وراهى براى رسیدن به آن است، مى‏توان گفت كه اصولا همان‏طور كه دین ‏نمى‏تواند نسبت ‏به مساله‏اى از مسایل‏ اخروى بى‏تفاوت باشد، نسبت‏به‏مساله‏اى از مسایل دنیوى نیز نمى‏تواندبى‏تفاوت باشد.

موجودى كه فرزند این دنیاست و ازراه دنیا متوجه آخرت مى‏گردد، به هیچ‏وجه نمى‏تواند بیگانه از دنیا باشد،چنانكه بیگانه از آخرت نیست. علم،فرهنگ، تمدن، حكومت، سیاست،اقتصاد، هنر، صنعت، كشاورزى،دامدارى، خانواده، اجتماع و فرد، به‏اعتبارى، در قلمرو دین هستند و طبیعى‏است كه دین جامع و كامل باید در باب‏همه آنها قانون و ضابطه بدهد. بشر درحقوق و اخلاق و عبادات، نیازمند دین‏است. درست است كه بشر با عقل‏ عملى خود، حسن و قبح افعال و مبانى‏بسیارى از بایدها و نبایدها را - اگراشعرى فكر نكنیم - درك مى‏كند و طبعابه درك مسایلى از اخلاق، عبادات وحقوق نایل مى‏شود. ولى این اندازه‏ براى اخروى شدن دنیا و براى اینكه‏جریان زندگى دنیا به سلامت آخرت ‏منتهى شود، كافى نیست و لذا علاوه برحجت‏ باطن (عقل)، به حجت ظاهر(انبیاء و اولیاء) نیازمندیم.

اگر دین، طرفدار اعتكاف در غار،رهبانیت، زهد خشك صوفیانه، تجردگرایى قلندرانه و گریز از كار وتلاش و اجتماع و سیاست و فلاحت وصنعت ‏بود و زندگى استثنایى وغیرطبیعى مرتاضان را وقعى ‏مى‏گذاشت، آنگاه حق داشتیم براى ‏دین، مسایل برون مرزى و درون مرزى‏ درست كنیم و دین جامع و كامل را محدود به مسایل خاصى درخوررهبانیت، ترك دنیا، تجرد، نفرت و گریزبدانیم.

اما مى‏دانیم كه اسلام غیر از این‏است. ریاضت اسلام، روزه واجب ‏رمضان است و اعتكاف مستحب اسلام،سه روز ماندن در مسجد است ورهبانیت آن، جهاد مى‏باشد. چنانكه‏پیامبر به عثمان‏بن مظعون - كه به خاطرمرگ فرزند و از شدت حزن، در كنج ‏خانه عزلت گزیده و به عبادت پرداخته‏ بود فرمود: «یاعثمان ان‏الله تبارك و تعالى‏لم‏یكتب علیناالرهبانیة انما رهبانیة امتى‏الجهادفى سبیل‏الله‏» (9)بدین ‏ترتیب، هیچ امرى ازامور دنیا و هیچ عملى از اعمال بشر درحیات این دنیا، خارج از قلمرو دین ‏نیست. در این موضوع، هیچ فرقى بین ‏مسایل فردى، خانوادگى و اجتماعى ‏نیست و صد البته برخى از مسایل به‏ خاطر اهمیتى كه دارند، ضمن اینكه درقلمرو دین هستند، در درجه اول اهمیت ‏قرار دارند.

اصولا نباید فراموش كرد كه در قرآن ‏كریم پیامبرگرامى اسلام به عنوان تزكیه‏كننده و تعلیم‏دهنده معرفى شده.چنانكه مى‏فرماید: «و یزكیهم ویعلمهم‏الكتاب و الحكمة‏» (10) دین ‏مبین ‏اسلام تمام ابعاد وجودى انسانها اززمان انعقاد نطفه - بلكه قبل از آن – تا كودكى، جوانى، پیرى، مرگ، پس ازمرگ را مورد توجه قرار داده و با دیدى‏ وسیع، با تعلیم و تزكیه انسان، تمام ‏مراحل وجود و همه علل و شرایط تكاملى از جمله اصلاح محیط اجتماعى‏ را مد نظر قرار داده براى رشد معنوى وتربیت او به نحوى بهتر و پسندیده‏ تر،برنامه ‏ریزى مى‏كند، طبیعى است كه ‏تشكیل حكومت صالح نیز نمى‏تواند ازمسایل برون دینى باشد. دینى كه حتى مساله مضمضه و استنشاق و ازاله ‏موهاى زاید و ناخنها و نظافت ‏بدن را ازیاد نبرده، چگونه ممكن است در مساله‏ حكومت كه از اهم مسایل دنیوى واخروى بشر است، ساكت مانده و دم ‏فرو بسته باشد؟! و مگر ساكت مانده‏است؟!

در قرآن كریم به مساله حكومت،اهمیت ویژه‏اى داده شده و با آیه‏«اطیعواالله و اطیعواالرسول و اولى‏الامرمنكم‏» (11)، حاكمیت را یكسره از نااهلان‏سلب كرده و طوق اطاعت ظالمان وفاسقان و حاكمان به غیر "ما انزل‏الله" رااز گردن انسانها برداشته و بهترین نوع ‏اطاعت را بر آنها واجب شمرده كه درزمان حضور، اطاعت از معصوم و درعصر غیبت كبرى، اطاعت از آنانى است ‏كه با انتخاب مستقیم یا غیرمستقیم مردم ‏و برحسب موازین و معیارهاى تعیین ‏شده از سوى شرع مقدس زمام امورمسلمین را به دست مى‏گیرند. و مضمونى دلنشین از حاكمیت فقهاى‏ جامع شرایط و امام‏ گونه‏هاى عصر انتظارپدید مى‏آورد. در روایات نیز بدان ‏مطلب توجه اكید شده و راه حكومت ‏طاغیان، ظالمان و بى‏خبران از اسلام و قوانین آن بسته شده و مخصوصا درروایتى از امام باقر(ع) آمده است كه:«بنى‏الاسلام على خمسة اشیاء: على‏الصلوة والزكوة و الحج و الصوم والولایة‏».

اسلام بر پنج ‏ستون استوار شده‏است: نماز، زكات، حج، روزه و ولایت.

زراره مى‏پرسد: كدامیك برتر است؟و چرا؟!

حضرت مى‏فرماید: «ولایت‏». زیرا«هوالدلیل علیهن‏». "ولایت"، افضل‏ است، چرا كه كلید بقیه است و زمامدار،انسان شایسته‏اى است كه خود، دلیل و راهنما براى سایر احكام است.

راوى مى‏پرسد: پس از ولایت، كدام‏ افضل است؟ مى‏فرماید: نماز; چرا كه ‏پیامبر خدا فرمود: نماز ستون دین‏ شماست.

سپس فرمود: قله امور و كلید اشیا وخشنودى خدا، اطاعت از امام پس ازمعرفت اوست. خداوند فرمود: «من یطع‏الرسول فقد اطاع الله و من تولى فماارسلناك علیهم حفیظا» (12) اگر كسى شبها عبادت كرده، و روزها روزه بدارد و همه‏ مالش را صدقه داده، و همه ساله حج‏ كند و ولایت ولى خدا را نشناسد تا آن را گردن نهد و همه اعمالش به دلالت اوباشد، در ثواب آن اعماق حقى نیست واز صف اهل ایمان بیرون است ... (13)

از این روایت (با سند صحیح ودلالت روشن) استفاده مى‏شود كه‏ حكومت در متن دین اخروى و خدایى‏است و دین منهاى حكومت، هرگزنمى‏تواند سوق ‏دهنده مردم به سوى‏خدا و آخرت باشد.

نكته‏ى در خور تامل، این است كه ‏احكام تكلیفى پنج قسم است: واجب،حرام، مستحب، مكروه و مباح.

طبعا هیچ فعلى از افعال مكلفین ‏خارج از این احكام نیست.

چهار قسم اول به تعبدى و توصلى ‏تقسیم مى‏شوند. آنجا كه فعل یا ترك، نیاز به قصد قربت دارد، تعبدى و آنجا كه نیاز ندارد، توصلى است. اما درمباحات، تقسیم به تعبدى و توصلى ‏بى‏معنى است.

آیا دین اخروى، مردم را در امورمربوط به اداره كشور اسلامى به‏ اباحیگرى فراخوانده یا در این موارد مهم نیز، احكام واجب و حرام دارد؟

ممكن است كسى بگوید نیازى ‏نیست كه دین اینگونه مسایل را درقلمرو واجبات، مستحبات، محرمات،مكروهات قرار دهد. بلكه در قلمرو مباحاتند و انسان عاقل، خود در این ‏موارد تصمیم مى‏گیرد و نیازى به امر ونهى و تكلیف ندارد. بنابراین، حتى ‏چنین كسى هم معترف است كه مسایل ‏برون دینى نداریم و او نیز - ناآگاهانه -تمام اعمال بشر را از نظر حكم وتكلیف، در قلمرو دین مى‏شناسد، منتهى ادعا مى‏كند كه امور سیاسى وحكومتى، نظیر بسیارى از مسایل دیگرجزو مباحاتند. پس تنها باید بررسى كردكه آیا اینگونه مسایل، به راستى درقلمرو مباحاتند و تصمیم‏ گیرى درباره ‏آنها كاملا به اختیار بشر نهاده شده یا اینكه در قلمرو واجبات، محرمات واحیانا مكروهات و مستحباتند و بشر، وظائف سیاسى نیز دارد و در اینگونه‏امور، باید پیرو دین باشد؟

بنابراین اختلاف بر سر برخى ازمسایل است كه آیا در قلمرو مباحات ‏مى‏باشند یا در قلمرو، واجبات ومحرمات. نه اینكه آیا این مسایل، داخل ‏در قلمرو دینند یا خارج؟ و آیا از مسایل ‏برون دینى‏اند یا درون دینى؟!

قطعا در برخى از مسایل، اختلافى ‏نیست كه از جمله مباحاتند. مثل اینكه ‏ساعت رسمى كشور را یك ساعت جلوبیاوریم یا نیاوریم. مردم و سیاستمداران ‏برحسب مصالح اجتماعى و اقتصادى‏ مى‏توانند در این موضوع  تصمیم بگیرند.نه جلو بردن ساعت، مخالف دین و نه‏نبردن آن، منصوص در دین است.درست مثل اینكه شخص یا خانواده‏اى ‏مى‏توانند درباره تعطیلات تابستانى خود تصمیم بگیرند كه چگونه آن را بگذرانند؟ در خانه یا در سفر؟ در داخل ‏یا خارج از كشور؟ آنچه مهم است، این‏ است كه هر تصمیمى بگیرند، باید بافعل‏حرام یا ترك واجبى توام نباشد.

اختلاف درباره مسایل سیاسى وحكومتى است. آیا دین در اینگونه ‏مسایل، به بیان سلسله‏اى از وظایف وتكالیف پرداخته و همانگونه كه درمسایل عبادى و تجارى، واجب و حرام ‏رسیده، در این امور هم واجبات ومحرمات داریم، یا خیر؟! آیا اسلام بشررا در انجام و ترك افعال سیاسى وحكومتى، آزاد شمرده و امور سیاسى رااز مباحات دانسته است؟ آیا اگر دین به ‏اینگونه امور توجه كند، صبغه خدایى واخروى بودن خود را از دست مى‏دهد و دنیوى مى‏شود، یا اینكه به همان دلیل‏ خدایى و اخروى بودن، باید به اینگونه ‏امور توجه جدى كند و براى همواركردن راه زندگى سعادتمندانه اخروى  و تقرب به خدا، مردم دیندار را به تشكیل ‏حكومتى تشویق كند كه معیارها و ضوابط خود را از دین بگیرد، مجرى‏ احكام خدا باشد و در عین حال، از تزكیه ‏و تعلیم انسانها چیزى دریغ ندارد.

به نظر ما همین بینش دوم، صحیح ‏است. صحت و سقم هر یك از این دوبینش از راه مراجعه به متون اصیل دینى ‏به دست مى‏آید. به خصوص كه ‏استدلالات مربوط به بینش اول، ازاستحكام لازم برخوردار نیستند وچنانكه خواهیم دید با مضامین اصیل ‏دینى ناسازگار است.

پی نوشت:

1) الانبیاء/ 80

2) المقصص، 77.

3) البقره، 86.

4) البقره، 201.

5) آل عمران، 185.

6) نهج‏البلاغه، خطبه 203.

7) نهج‏البلاغه، حكمت 131.

8) نهج‏البلاغه، خطبه 151.

9) سفینة‏البحار: رهب.

10) الجمعه/ 2.

11) النساء/ 59.

12) البقره/ 48: هر كه پیامبر را اطاعت كند، خدارا اطاعت كرده و هركس روى‏گردان شود، تورا به عنوان نگهبان ایشان نفرستادیم.

13) سفینة البحار: ولى،الكافى 2/18، الوسائل‏1/7.

ترس از ایران به جان ترکیه افتاد

ترس از ایران به جان ترکیه افتاد

ترس از ایران به جان ترکیه افتاد
اندیشه سیاسی استاد مطهری

اندیشه سیاسی استاد مطهری

اندیشه سیاسی استاد مطهری
انتقاد علی لاریجانی از لغو سخنرانی مطهری

انتقاد علی لاریجانی از لغو سخنرانی...

انتقاد علی لاریجانی از لغو سخنرانی مطهری
راهبرد سیاست خارجی ایران از منظر حسام الدین آشنا

راهبرد سیاست خارجی ایران از منظر حسام...

راهبرد سیاست خارجی ایران از منظر حسام الدین آشنا
UserName
عضویت در خبرنامه